من قبلا هم در حضور مسئولان شهر ابرکوه، هم در سخنرانیها و هم در کلاسهای تدریس میراث، دربارۀ سرو ابرکوه یک پیشنهاد مطرح کردهام که با اینکه به انجام رساندن آن ایده ساده بود، اتفاقی نیفتاد. حتی حدود هفت یا هشت سال پیش برای تولید محتوا دربارۀ ابرکوه، نویسندگانی را به این شهر فرستادم و نتیجۀ آن، مطالبی شد که در فصلنامۀ گیلگمش چاپ کردیم. هرچند همچنان آن ایده به سرانجام نرسیده است.
چند روز پیش از طریق یکی از مسئولان ادارۀ میراث فرهنگی ابرکوه باخبر شدم که میخواهند برای 1000سالگی گنبد عالی ابرکوه (بر اساس تقویم قمری)، مراسم هزاره برگزار کنند. هرچند اجرای مراسم 1000سالگی قمری! برایم چندان خوشایند نیست، اما از آنجا که سال ساخت بنا به تاریخ قمری درج شده است، مسئولان را به فکر برگزاری این مراسم (ظاهرا در پاییز 1405) انداخته است.
بعد از صحبت با آن دوست گرامی در فضای مجازی، به فکر فرو رفتم و یک پیشنهاد برای عنوان یا شعار مراسم به ذهنم خطور کرد و رویش کار کردم تا به نتیجه رسیدم. روز بعد، برای آن دوست نوشتم که من یک عنوان/شعار برای اجرای مراسم 1000سالگی -که ته دلم به آن راضی نیست- به ذهنم خطور کرده است، اما از آنجا که مسئولان شهر شما نسبت به ایدهها و پیشنهادها بیتفاوت هستند، آن را مطرح نمیکنم. مکالمۀ من و آن دوست، بعد از این جملۀ من، با یک ایموجی تمام شد. اما آن پیشنهاد عنوان/شعار مراسم را اینجا مینویسم که به یادگار بماند. شاید هم یک نفر این پیشنهاد را به گوش اهالی ابرکوه برساند و آنها از این عنوان/شعار استفاده کنند. اگر چنین بشود، من دلخور نخواهم شد، فقط امیدوارم کار درست را در زمان درست انجام دهند.
عنوان یا شعار پیشنهادی:
سال ساخت گنبد عالی ۴۴۸ قمری است. امسال ۱۴۴۸ قمری است. یعنی 1000 سال از سن بنا براساس تقویم قمری میگذرد. من برای این 1000 سال سن گنبد، این عنوان/شعار را انتخاب کردم: «گنبد، یادگار کهنسال»، «یادمان جاودانه فرهنگ»
با این توضیح که: «گنبد، یادگار کهنسال» است، زیرا از هزار سال پیش تا امروز را تماشا کرده است و «یادمان جاودانه فرهنگ» است، زیرا ما امروز به تماشایش ایستادهایم.
پرسش این است که شاید این عنوان/شعار یک عبارت ادبی باشد که مفهوم میراثی هم دارد، اما آیا جذابیت دیگری هم دارد. پاسخ این است که بهنظر خودم، بله.
این شعار/عنوان درواقع یک ماده تاریخ است: «گنبد، یادگار کهنسال» به حساب ابجد کبیر میشود 448 ( گنبد = ۷۶، یادگار = ۲۳۶، کهنسال = ۱۳۶، ۷۶ + ۲۳۶ + ۱۳۶ = ۴۴۸) و «یادمان جاودانه فرهنگ» میشود 1448 (یادمان = ۱۰۲، جاودانه = ۷۴۶، فرهنگ = ۶۰۰، ۱۰۲ + ۷۴۶ + ۶۰۰ = ۱۴۴۸)
یعنی 1000 سال سن (به تقویم قمری) گنبد در میان این دو عبارت پنهان است. بین دو عبارت، یک پل 1000ساله با ادبیات زده شده است.
………………………………………………………………….
با توجه به مضمون بالا یک متن ادبی برای سرو و گنبد هم نوشتهام که به شرح زیر است:
سرو ابرکوه، گنبد عالی
زمان را چگونه بدون ساعت و تقویم اندازه بگیریم؟ از چین صورتها؟ از ویرانهٔ شهرها؟ از کتابهایی که ورقهایشان زرد شده؟ یا شاید از چیزی سادهتر؛ از یک درخت، از یک بنا.
در ابرکوه، دو شاهد ایستادهاند که هر کدام به شیوهٔ خودش با زمان گفتوگو میکند: سرو ابرکوه و گنبد عالی.
یکی زنده است و امیدواریم که بماند، یکی ساخته شده و امیدواریم که بماند. تفاوتشان در این است که سرو، زمان را زندگی کرده، گنبد، زمان را دیده.
گنبد عالی، بر اساس کتیبهٔ تاریخی خود، به ۴۴۸ هجری قمری بازمیگردد. ۱۴۴۸ قمری، هزار سال بعد از آن است. یعنی: ۴۴۸ + ۱۰۰۰ = ۱۴۴۸. این یک معادلهٔ ساده است اما پشت این معادله، هزار سال زندگی زمان قرار دارد، هزار سال جنگ و صلح، هزار سال تولد و مرگ، هزار سال تغییر حکومتها و هزار سال تغییر زبان، لباس، معماری، دانش و اندیشه.
در تمام این مدت، یک گنبد ایستاده است. سرو ابرکوه نیز، بر اساس برآوردهای علمی و پژوهشهای درختشناسی، در شمار سروهای بسیار کهنسال ایران قرار دارد. هرچه باشد از گنبد عمرش بیشتر است. سرو ابرکوه، درختی است که بدون افسانه هم شگفتانگیز است. حقیقت وجودیاش نیازی به اغراق ندارد.
سرو و گنبد؛ یکی از سلول ساخته شده، دیگری از سنگ، یکی آب میخواهد و دیگری قرنها باد و باران را تحمل کرده است. یکی هر سال حلقهای تازه به تنۀ خود اضافه میکند، دیگری هر سال لایهای تازه از تاریخ بر سطح خود میپذیرد. ما زمان را نمیبینیم. زمان بیرنگ است، بیصداست، وزن ندارد. اما وقتی به سرو نگاه میکنیم، زمان را در تنهٔ آن میبینیم. وقتی به گنبد نگاه میکنیم، زمان را در سنگهای آن میبینیم.
در یک سوی ابرکوه، سروی ایستاده که تاریخ آن را در قامت یک موجود زنده حمل میکند و در سوی دیگر، گنبدی ایستاده که تاریخ را در معماری خود نگه داشته است. یکی به ما میگوید: ریشه داشته باش، دیگری میگوید: به یاد داشته باش. سرو را طبیعت ساخته است (میراث طبیعی)، گنبد را انسان (میراث فرهنگی). اینجا ابرکوه تبدیل میشود به گفتوگویی میان طبیعت و فرهنگ.
سرو و گنبد از گذشته به ما رسیدهاند و برای آینده نزد ما امانتند. این دو امانت، یکی سبز، یکی سنگی، هنوز معنا تولید میکنند.
آری، معنا!
دیدگاهها
سرو مي گويد: ريشه داشته باش
گنبد مي گويد: به ياد داشته باش
هر دو يك معناست: بمان حتي اگر نتواني بماني.
سرو، عمر خودش را زندگي مي كند و شاهد زمان است.
گنبد، عمرش را از انساني مي گيرد كه به تماشايش مي ايستد و به خاطرش مي سپارد و يادش مي كند.
گنبد بدون حافظه معنا ندارد.
حافظه لاي سنگ زندگي مي كند.
تخريب، حافظه را بي خانه مي كند و حافظه ي بي خانه براي ماندن به جانشين نياز دارد: به متن، به شعر، به روايت، به قصه اي كه كسي براي ديگري تعريف مي كند.
براي گنبد، سنگ، بدن اول ميراث است و فاني، ادبيات، بدن دوم ميراث است و باقي.
متن ادبي شما، خودش يك گنبد است؛ گنبدي از خط و واژه كه تخريب ناپذير است.
پاينده باشيد كه اين گونه براي ماندني هاي كهنسال و بودني هاي ريشه دار، زباني از جنس ادبيات گشوده ايد.
…………………………………………………………………………………
جواب: سلام و سپاس. محبت دارید. زنده باشید.