قصه‌های تاکسی ۷

در اتوبان همت منتظر بودم تا اتومبیلی سوارم کند و به مقصد برساند. بعد از چند دقیقه، یک تاکسی سبز رنگ جلوی پایم ترمز زد. سوار شدم. سلام کردم و خسته نباشید گفتم. جواب احوالپرسی را که داد، گفتم: “تا سر دهکده المپیک چقدر تقدیم کنم؟”
هم‎زمان از کیف پولم یک اسکناس ۲۰۰۰ تومانی درآوردم. از آیینه اسکناس را در دستم دید و گفت: “۵۰۰ تومن هم نمی‎شه. ۴۰۰ تومن کافیه.”
فکر کردم در ادامه می‎خواهد بگوید پول خرد بده.
حدسم درست نبود.
همان‎طور که مشغول رانندگی بود، بدون این‎که سرش را برگرداند کیف پولش را از روی داشبورد برداشت و به طرفم دراز کرد.
تعجب کردم. یک لحظه فکر کردم شاید کاسه‎ای زیر نیم‎کاسه است. در گرفتن کیف پول تامل کردم. همه‎چیز خیلی سریع اتفاق افتاده بود.
راننده تاکسی ادامه داد: “۲۰۰۰ تومنی رو بزار توی کیف و ۱۶۰۰ تومن بردار.”
در حالی‎که کمی گیج بودم، مجبور شدم لای کیف پول یک آدم غریبه را باز کنم. اسکناس‎ها مرتب و بدون تاشدن در کیف قرار گرفته بود. جنس اسکناس‎هایش هم جور بود.
۲۰۰۰ تومانی را گذاشتم، یک ۱۰۰۰ تومانی، یک ۵۰۰ تومانی و یک ۱۰۰ تومانی از کیفش برداشتم.
کرایه‎اش را کمتر از حد معمول گفته بود.
کیف را به سمتش دراز کردم و گفتم: “۱۶۰۰ تومن برداشتم.”
کمی مکث کردم و ادامه دادم: “تا حالا چنین چیزی ندیده بودم.”
گفت: “اینطوری راحت‎تر رانندگی می‎کنم.”
احساس کردم، موضوع از این جدی‎تر است. از آیینه به چشمانش نگاه کردم. فقط نگاه کردم.

دیدگاه‌ها

  1. امین

    دیگه کم پیدا میشه همچین آدمایی . خوش به حالش
    ………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  2. ستوده

    می دانستید دیدن چنین انسان هایی سعادت است؟ شما سوار ماشین “سعادت” بودید.
    ………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. نمیدونم. شاید.

  3. paina

    اطراف ما، دنیای ما پر است از انسانهای متفاوت… 
    ………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. بله.

  4. فائقه

    با سلام
    چه جالب!! من هم یک بار در مسیر همت-گاندی سوار ماشین ایشون شدم و این حرکتشون برام جالب بود و کاملا یادمه که کرایه کمتری گرفتند
    یه مورد دیگه هم که اتفاقا یاد داستانکهای شما کردم: توی یه تاکسی راننده پشت صندلیش یه کاغذ چسبونده بود نوشته بود: لطفا کرایه خود را قبل از پیاده شدن حساب کنید، وقت طلاست، طلا را به مس تبدیل نکنید!

    این روزها دیدن روی خوش وخلق خوش سعادتیه!
    سعادتمند باشید
    ………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. جالبه.

  5. زینی زاده

    …………………………………….
    ………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  6. آروین

    سلام آقای نورآقایی
    من بعضی از نوشته های شما را میخوانم و دوست دارم من هشت سالم است
    دوست دارم مثل شما خیلی سفر کنم
    خیلی چیزها را یاد بگیرم.
    …………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. زنده باد تو. الان کتاب بخون و ورزش کن. بزرگ که شدی زیاد سفر کن.

  7. ونوشه

    این واقعی بود یا فقط یه قصه؟
    …………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. این واقعی بود.

  8. پسر ایران

    در نزدیکی مشهد (شاندیر و طرقبه) سنگ نگاره هایی با ۷۰۰۰ سال قدمت بر روی صخره ها دیده می شود که احتمالا کمتر کسی از وجود آنها باخبر است.
    سلام .این جمله همراه با عکس سفر به مشهد گذاشته بودی در ان زمان ازت ادرس پرسیدم گفتی فقط ازش طول و عرض جغرافیایی با جی پی اس داری .اگر ذخیره کردی ان اعداد رو برام بنویس ممنون اقااا
    ………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. فکر نمی کنم داشته باشم. اگر هم داشته باشم پیدا کردنش برام خیلی سخته.

  9. سمیه

    سلام
    خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم. فکر میکردم از این آدمها فقط تو آرمان شهر پیدا میشه. خوشحالم که هنوز هم هستن. میخوام از این به بعد بیشتر امتحان کنم اعتماد کردن به دیگران رو
    ………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. خوبه.

  10. حسین م

    این رفتار همانی است که انسان ها را در کنار هم به خوشبختی و لذت شادی و آسایش را بر کام همه می نشاند کاش همه همینطور باشیم.صداقت و اعتماد می تواند ما را به نقاط بی نهایت کمال انسانیت برساند.
    کاش بعضی از ماها دست از رفتارهایی که بی اعتمادی و خیانت و بدبینی را در بین ما رواج داده برداریم تا زندگی مسالمت آمیزی داشته باشیم.
    ………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  11. باغبان جهنم

    سلام
    آن قدر ندیده ایم رفتارهای این چنینی را که شنیدن و خواندن ش مدام سوال پیچت می کند ” داستان بود یا خاطره ؟ ”
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. هیچ کدام.

  12. ♥☆ЯдНд☆♥

    سلام
    واقعا؟؟؟؟
    چقدر عجیب!!!
    کم که چه عرض کنم تا حالا به همچین موردی برخورد نکردم
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام.

  13. رضا ر

    شبیه دوربین مخفی بوده !
    …………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. شاید.

  14. Masi

    اگر میشد این همه اعتماد کرد، “اینطوری راحت تر زندگی میکردیم “.
    ولی چقدر داستان ِ اثرگذاری بود، خوشحالم کرد…. یه جور حسی که تا حالا این شکلی تجربه ش نکرده بودم.

    انگار سوار یه تاکسی در اتوپیا شده بودین.
    ………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس که مطالعه کردید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *