روزنوشت

بازی مرگ زندگی

ای زندگی؛ از همان ثانیه‌های اول که من را نشاندی پای این صفحه شطرنج لعنتی سیاه و سفیدت، می‌دانستی، و به من هم فهماندی که آخر داستان، این منم که مات می‌شوم نه تو. سوالم این است حالا که چنان می‌شود که می‌دانی، چرا دُم جنباندن‌های موش گونه‌ام را در برابر چشمان پیروز بَرّاق گربه …

برای ما که ندانستیم کی کاووس پرواز کرد؟

قرار بود نَفْس را بُکشیم نه نَفَس را. قرار بود روز روشن باشد نه چنین آلوده. قرار بود شب آرام باشد نه بغض‌آلود. قرار بود سردار میهن باشیم، نه سَرِ دار. قرار بود “هومن” دوست باشد نه دشمن بپندارندش. قرار بود بنده خالق باشیم نه “خالقی” را دربند کنیم. قرار بود ظاهر بین نباشیم، نه …

و همه این‌ها با هم

پدر یکی از دوستان دوران دبیرستان فوت کرده. معلم و همسایه دوران ابتدایی در بیمارستان بستری شده. دوستی یک‌ساله در گیر و دار آزمایشات بیمارستانی است.   دیگری راه افتاده و پیش هر رفیق و نارفیقی خزعبلات ذهنش را بیرون می‌ریزد و بدگویی می‌کند.   بدعهدی دیگران و سوزاندن فرصت‌ها، وضعیت معیشتی افتضاح، ویران شدن …

زمان‌های بی‌تابی و مکان‌های آفتابی

هر دفعه که درگیر انجام یک فعالیت زمان‌بَر و نفس‌بُر هستم، پارادوکس عجیبی میان تفکرات شب‌ها و روزها برایم ایجاد می‌شود. در این هنگام، همه امیدهای روز تبدیل می‌شود به ترس‌های شبانه و همه دورنماهای آینده تبدیل می‌شود به کابوس‌های عجیب. احتمال می‌دهم نتیجه همه کشمکش‌های درونی این خواهد بود که پندارهای زجرآور، اندیشه‌های خلاق …

آن روی دیگر

این روزها؛ اوضاع همه شهرهای کشور نه تنها خوشایند نیست، ناآرام هم هست. هوایی که تنفس می‌کنیم نه تنها روحبخش نیست، مرگبار هم هست. روحیه مردم نه تنها شاد نیست، اندوهگین هم هست. وضعیت مطالعه در کشور نه تنها افتخارآمیز نیست، مایوس کننده نیز هست. قیمت کاغذ نه تنها بر اساس قانون نیست، ناعادلانه هم …

تفاوت!

داشتم به این موضوع فکر می‌کردم که چقدر تفاوت هست بین این دو جمله که اتفاقا هر دو در آستانه ورود به خانه ایرانی مطرح می‌شوند: با کفش نیا تو لطفا با کفش تشریف بیارید داخل   اولی دستوری است. معمولا بزرگترها به کوچکترها می‌گفتند. بیشتر مربوط به دورانی است که خانه بیشتر تقدس داشت. …

چه جمله‌ای!

در حال خوانش نهایی کتاب “راهنمای سفر به ایران” نوشته “رستم خارگات” هستم. پاییز ۱۳۹۲ با این کتاب آشنا شدم و تصمیم گرفتم با کمک دوستان این کتاب را ترجمه کنیم. کتاب حاوی مطالب جالبی است که امیدوارم پس از انتشار به دست علاقمندان برسد. اولین مرتبه که در مورد این کتاب نوشتم در آدرس …

سپاس از پیام سجادیان

پیام، دوستی است که ایجاد این سایت مدیون اوست. از شهریور سال ۱۳۸۷ که این سایت متولد شد، هم این فضای مجازی و من همیشه مورد لطف ایشان بوده‌ایم. این‌ها را گفتم تا در ادامه اشاره کنم که متاسفانه در طول یک هفته گذشته این سایت “هک” شده بود که دوباره با مهارت پیام گرامی …

تاوان سنگین، درد بی درمان

این روزها؛ دزدی تاوان چندانی ندارد. بی عرضگی تاوان چندانی ندارد. بی اخلاقی تاوان چندانی ندارد. اما: به درد میهن مبتلا بودن تاوان سنگینی دارد. درستکار بودن تاوان سنگین دارد. این است که: هر روز به جای صبحانه، درد باید نوشید. و آن وقت این درد در تمام روز تو را می‌جود.       …

این روزها

آن چیزی که این روزها به آن می‌اندیشم، بازنگری و بازسازی افکارم است. آن چیزی که این روزها به آن احتیاج دارم، کمی تعلیق و رهایی است که ندارمش. آن چیزی که این روزها به آن عادت می‌کنم، پذیرش بدترین اتفاقات است هم از لحاظ کمی و هم از لحاظ کیفی.