روزنوشت

و همه این‌ها با هم

پدر یکی از دوستان دوران دبیرستان فوت کرده. معلم و همسایه دوران ابتدایی در بیمارستان بستری شده. دوستی یک‌ساله در گیر و دار آزمایشات بیمارستانی است.   دیگری راه افتاده و پیش هر رفیق و نارفیقی خزعبلات ذهنش را بیرون می‌ریزد و بدگویی می‌کند.   بدعهدی دیگران و سوزاندن فرصت‌ها، وضعیت معیشتی افتضاح، ویران شدن …

زمان‌های بی‌تابی و مکان‌های آفتابی

هر دفعه که درگیر انجام یک فعالیت زمان‌بَر و نفس‌بُر هستم، پارادوکس عجیبی میان تفکرات شب‌ها و روزها برایم ایجاد می‌شود. در این هنگام، همه امیدهای روز تبدیل می‌شود به ترس‌های شبانه و همه دورنماهای آینده تبدیل می‌شود به کابوس‌های عجیب. احتمال می‌دهم نتیجه همه کشمکش‌های درونی این خواهد بود که پندارهای زجرآور، اندیشه‌های خلاق …

آن روی دیگر

این روزها؛ اوضاع همه شهرهای کشور نه تنها خوشایند نیست، ناآرام هم هست. هوایی که تنفس می‌کنیم نه تنها روحبخش نیست، مرگبار هم هست. روحیه مردم نه تنها شاد نیست، اندوهگین هم هست. وضعیت مطالعه در کشور نه تنها افتخارآمیز نیست، مایوس کننده نیز هست. قیمت کاغذ نه تنها بر اساس قانون نیست، ناعادلانه هم …

تفاوت!

داشتم به این موضوع فکر می‌کردم که چقدر تفاوت هست بین این دو جمله که اتفاقا هر دو در آستانه ورود به خانه ایرانی مطرح می‌شوند: با کفش نیا تو لطفا با کفش تشریف بیارید داخل   اولی دستوری است. معمولا بزرگترها به کوچکترها می‌گفتند. بیشتر مربوط به دورانی است که خانه بیشتر تقدس داشت. …

چه جمله‌ای!

در حال خوانش نهایی کتاب “راهنمای سفر به ایران” نوشته “رستم خارگات” هستم. پاییز ۱۳۹۲ با این کتاب آشنا شدم و تصمیم گرفتم با کمک دوستان این کتاب را ترجمه کنیم. کتاب حاوی مطالب جالبی است که امیدوارم پس از انتشار به دست علاقمندان برسد. اولین مرتبه که در مورد این کتاب نوشتم در آدرس …

سپاس از پیام سجادیان

پیام، دوستی است که ایجاد این سایت مدیون اوست. از شهریور سال ۱۳۸۷ که این سایت متولد شد، هم این فضای مجازی و من همیشه مورد لطف ایشان بوده‌ایم. این‌ها را گفتم تا در ادامه اشاره کنم که متاسفانه در طول یک هفته گذشته این سایت “هک” شده بود که دوباره با مهارت پیام گرامی …

تاوان سنگین، درد بی درمان

این روزها؛ دزدی تاوان چندانی ندارد. بی عرضگی تاوان چندانی ندارد. بی اخلاقی تاوان چندانی ندارد. اما: به درد میهن مبتلا بودن تاوان سنگینی دارد. درستکار بودن تاوان سنگین دارد. این است که: هر روز به جای صبحانه، درد باید نوشید. و آن وقت این درد در تمام روز تو را می‌جود.       …

این روزها

آن چیزی که این روزها به آن می‌اندیشم، بازنگری و بازسازی افکارم است. آن چیزی که این روزها به آن احتیاج دارم، کمی تعلیق و رهایی است که ندارمش. آن چیزی که این روزها به آن عادت می‌کنم، پذیرش بدترین اتفاقات است هم از لحاظ کمی و هم از لحاظ کیفی.    

فقط می‌توان نامت را صدا زد: “مریم”

چهل سال زمان داشتی تا بیایی، رشد کنی، شکوفا شوی، بَر دهی و بروی. در نیمه‌ی این راه چهل ساله، دقیقا وقتی بیست ساله بودی و در آستانه افتخار آفرینی، مرگ را شکست دادی. آن روز انگار ۲۰ سال فرصت گرفتی تا نبوغ را معنا کنی. تا ایران را بشناسانی، تا زن را به دنیا …

مساله آبرو

هر چند با مساله‌ای به نام آبرو، آن‌چنان‌که می‌خواهم درباره‌اش بنویسم ناآشنا نبودم، اما از حدود دو سال پیش به این‌طرف بیشتر و دقیق‌تر به آن فکر کرده‌ام. در فرهنگ ایرانی و آن‌طوری که بیشتر ما به آن طریق آموزش دیده‌ایم، شنیدن عباراتی همچون حفظ آبرو، آبروداری کردن، آبرو نرفتن، آبروریزی نکردن، آبرو نبردن و …

جمعه‌ام درد می‌کند

این روزها آن‌قدر دردهای عجیب و غریب وجود دارد و آن‌قدر همه گوششان پر شده از شنیدن این دردها، که حتی افسون قلم و جادوی تصویر هم نمی‌تواند مرهم باشد. ظاهرا همه‌امان خالق درد و مخلوق آنیم. از طرفی نهایت همدردی، کمی، آن هم سطحی، شنیدن دردهاست. این است که آدمی نمی‌داند با این درون …