آرشیو ‘تحقیق - مقاله - نوشتار’

ایرج افشار -۱

سه شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۰

پیشکش به همه برزیگران، روستائیان، ده‎نشینان، کوچ روان، ایلخانان، خانان، دوستان، دولتمندان، فرهنگیان آبادی‎ها و شهرهایی که من و دوستانم از لطف مهمانداری و آگاهی‎هایشان بهره‎یاب شده‎ایم.
با یاد شایسته همسرم که بارها در گلگشت‎های وطن همسفرم بود.
و به یاد بابک – فرزندم- که بسیار سفردوست بود.

ادامه مطلب …

برآیند انرژی ها

جمعه ۲۷ خرداد ۱۳۹۰

از مدت ها قبل تصمیم گرفته بودم در تاریخ ۲۶ و ۲۷ خرداد و همزمان با تمام شدن امتحانات مدرسه ها، با دو تا از خواهرزاده هایم به یک سفر دو روزه برویم. به دو دلیل این فرصت را از دست دادم، فرصتی که به دلیل مشغله هایم و همچنین چند سفر آینده، به زودی دوباره به دست نمی آید.

یک دلیل، دندان درد شدیدی است که این روزها گرفتارش شده ام و دلیل دوم برمیگردد به جلسه ای که دو هفته قبل با سرکار خانم روحانیان، مدیر گالری ساربان داشتم.

از اینکه نتوانستم خواهرزاده هایم را به سفر ببرم ناراحتم (هرچند که به آنها قول نداده بودم و این موضوع فقط در ذهن خودم شکل گرفته بود)، اما ماندن در تهران خیلی هم بی فایده نبود که داستانش را برایتان می نویسم:

جلسه ی بنده و خانم روحانیان در گالری ساربان با حضور آقای کاظمیان، مدیر نشر “شورآفرین” (ناشر کتاب “میراث معنوی”) و سرکار خانم زهره نیلی، دوست و همکار بنده در خبرگزاری میراث فرهنگی انجام شد.

در آن جلسه، خانم روحانیان گفت که قرار است در ۲۷ خرداد سال جاری، یک ساله شدن گالری ساربان را جشن بگیرند و همه ی هنرمندانی که در یک سال گذشته در این گالری کارهای هنری اشان به نمایش درآمده، از مهمانان این جشن خواهند بود. او ضمنا ایده ی “کتاب در گالری” را مطرح کرد و قرار شد که کتاب “میراث معنوی” در میان جمع هنرمندان و مهمانان معرفی شود و به هنرمندان و خبرنگاران یک جلد کتاب میراث معنوی هدیه داده شود. همچنین قرار شد که بنده در حدود ۱۰ دقیقه برای مهمانان صحبت کنم.

امروز که می نویسم جمعه، ۲۷ خرداد است. طبق قرار قبلی به مکان گالری ساربان رفتم و صحبت کردم. اما…

قبلا در جمع های بسیاری، از ۵ نفر گرفته تا ۵۰۰ نفر و از فرهنگسرا گرفته تا دانشگاه، و حتی از رادیو گرفته تا تلویزیون صحبت کرده ام و برنامه داشته ام، اما صحبت امروز به نوعی برایم تازگی داشت. چراکه فقط ۱۰ دقیقه وقت داشتم تا حرفهایم را بگویم. از طرفی می بایستی به چند موضوع اشاره کنم که عبارت بودند از: سفر، هنر، میراث معنوی، ایده ی کتاب در گالری، و مهم تر از همه باید چرایی و دلیل حضور خودم را به عنوان یک گردشگر در میان جمع هنرمندان به اثبات می رساندم.

سخنرانان چهار نفر بودند: خانم روحانیان، سرکار خانم فریده خلعتبری (نویسنده و ناشر)، قباد شیوا (گرافیست) و بنده. بنابراین علاوه بر مواردی که ذکر کردم، به نظرم آمد که سخنرانی در کنار این هنرمندان و برای مخاطبانی همچون پرویز کلانتری، نصرالله افجه ای (نقاش و خطاط)، جمال بخش پور (نقاش)، رازمیک اوحانیان (رهبر ارکستر)، ایرج حسابی (پسر دکتر حسابی)، سیف الله صمدیان (گرافیست، عکاس و مستند ساز)، عظیم زرین کوب (برادر دکتر زرین کوب)، بهزاد شیشه گران (نقاش)، بهزاد غریب پور (نقاش و تصویرگر)، سیروس ابراهیم زاده (بازیگر)، عنایت الله نظری نوری (نقاش)، علیرضا محبی (خطاط و نقاش)، پیمان پیروی (خطاط و نقاش)، هادی روشن ضمیر (خطاط و نقاش)، علیرضا سعادتمند (خطاط و نقاش)، سالار احمدیان (خطاط و نقاش)، امیر صادق تهرانی (خطاط و نقاش)، بهرام حنفی (خطاط و نقاش)، علی ترقی جاه (نقاش)، خانم والی (گالری دار)، دکتر علیرضا سمیع آذر (رییس سابق موزه هنرهای معاصر) و … کار ساده ای نیست.

به هر حال، بعد از صحبت های آن سه نفر، نوبت به بنده رسید و فکر می کنم توانستم جسته و گریخته آنچه را که می خواستم، بگویم. در این میان از رابطه ی میان هنر و سفر و رسالت هر دو زیر عنوان “هماهنگی اجتماعی” سخن گفتم، به طرح کتاب در گالری و کتاب میراث معنوی اشاره کردم و از اینکه گردشگران حرفه ای میتوانند بستر فعالیت هنرمندان را گسترش دهند نیز با ذکر مثال سخن به میان آوردم.

در برنامه ی امروز، کتاب میراث معنوی، ترجمه ی سمیه مهدوی نیا و همچنین کتابی از طرح های گرافیکی قباد شیوا به هنرمندانی که نامشان ذکر شد، هدیه داده شد. همچنین شماره ی ۳۱ هفته نامه تعطیلات نو که فعالیت هنری استاد عثمان رحمانزاده (همان پیکرک ساز بوکانی یا به قول خودم، پدر ژپتوی ایرانی) در آن معرفی شده بود به رایگان در اختیار همه ی مدعوین قرار گرفت.

بعد از سحنرانی ها، فرصتی دست داد تا با پرویز کلانتری (نقاش، طراح و نویسنده ی بسیار معروف کشورمان) صحبت کنیم. ایشان از مواردی که در صحبت هایم به آن ها اشاره کرده بودم، تشکر کرد و از آدرس و تلفن استاد عثمان رحمانزاده سوال کرد. و قرار شد با هم در تماس باشیم.

نتیجه: در برنامه ی امروز، نشر شورآفرین کتاب هایش را معرفی کرد، کتاب سمیه مهدوی نیا میان هنرمندان پخش شد، نام گالری ساربان در میان هنرمندان زنده شد، هنرمندان با هم بیشتر آشنا شدند (به طور مثال برای اولین مرتبه، خانم خلعتبری با آقای شیوا از نزدیک آشنا شد)، احتمالا برخی از کارهای هنرمندان به فروش رفت (چون هر هنرمند یکی از کارهایش را برای فروش و با تخفیف عرضه کرده بود)، دو کلیپ از سیف الله صمدیان پخش شد، سفر در میان هنرمندان بیشتر و با معنای تازه ای معرفی شد، هنرمندان با هفته نامه گردشگری و میراث فرهنگی تعطیلات نو آشنا شدند و …

در انتها جا دارد که از خانم روحانیان برای برگزاری چنین مراسمی تشکر کنم.

سهم گردشگری در سینما

پنجشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۰

اشتباه نشود…

نمی خواهم نوشتار بلند بالایی بنویسم، بلکه قصد دارم  تنها از روند یک اتفاق خوشایند بگویم. و البته مفهوم عنوان این “پُست” از فرایند نوشتار معلوم خواهد شد:

۱- مدتی بود که به موضوع فکر می کردم. نهایتا تصمیم گرفتم کتابی با عنوان “راهنمای گردشگری خوزستان” تدوین کنم.

۲- آن ایده را با دوستان راهنمای گردشگری در تهران و خوزستان در میان نهادم. آن ها قبول کردند و کار شروع شد.

۳- ما برا سفر بستیم و به خوزستان رفتیم. “مجتبی گهستونی” و ده ها نفر دیگر در این پروژه به ما پیوستند و یاری امان دادند.

۴- برای “مجتبی گهستونی” و سایرین، نوع اطلاعات مورد نیاز و نحوه ی گردآوری اطلاعات شرح داده شد.

۵- فعالیت برای گردآوری اطلاعات کتاب “راهنمای گردشگری خوزستان” از شهر اهواز آغاز شد.

۶- در هنگام فعالیت گردآوری اطلاعات “مجتبی گهستونی” با نحوه ی کار بیشتر آشنا می شد. یک مرتبه پرسید، آیا “عدنان عفراویان” به عنوان یک جاذبه می تواند در کتاب گردشگری مطرح شود. جواب مثبت دادیم و با راهنمایی او برای دیدارش رفتیم.

۷- “عدنان عفراویان” (باشو) برایمان حرف زد. ما نهایتا در طول پروژه ی “تحقیقات میدانی کتاب راهنمای گردشگری خوزستان”، سه مرتبه با او گپ زدیم و او هر مرتبه ناراضی تر از دفعه ی پیش بود و اعتقاد داشت که عکس و فیلم و مصاحبه های ما با او بی فایده است.

۸- مراحل “تحقیقات میدانی کتاب راهنمای گردشگری خوزستان” به پایان رسید. من عکس هایی را که از گرفته بودم در تاریخ ۲۰ آذرماه ۱۳۸۹ در همین سایت و در آدرس http://nooraghayee.com/?p=9540 کار کردم و نوشتم که او کنار خیابان سیگار می فروشد. فکر می کنم که “مجتبی گهستونی” هم از او نوشت.

۹- بعدتر، “مجتبی گهستونی” اطلاعات “باشو” را به “فاطیما کریمی” در خبرگزاری “مهر” ارائه داد. در پی آن، خبری با عنوان “باشو، غریبه کوچک سیگار می فروشد” در خبرگزاری “مهر” در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ کار شد. (این عنوان، همان جمله ای بود که “مجتبی” با آن، خبر حضور “باشو” را در یکی از خیابان های اهواز به من داد و من هم  همین عنوان را در سایتم و در زیر عکس “باشو” به کار بردم.)

۱۰- متعاقبا این خبر در سایت ها و وبلاگ های فراوانی از جمله “تابناک”، “فردا نیوز”، “آفتاب نیوز”، “سینمای ما” و …  با  همان عنوان و عنوان های مشابه انعکاس پیدا کرد.

۱۱- “کامران نجف زاده” به اهواز رفت و گزارشی از “باشو” تهیه کرد و مطلبی را در سایت شخصی خودش به آدرس http://www.najafzadeh.ir/weblog/archives/post_143.php و در تاریخ ۲ خرداد ۱۳۹۰ درج کرد.

۱۲- نهایتا در ۲۳ خرداد “جشنواره منتقدان سینمای ایران” برگزار شد و در آن مراسم از “باشو” تقدیر شد.

نتیجه:

- همیشه به مکتوب کردن اعتقاد داشته ام. حالا هم روند دوباره مطرح شدن باشو را مکتوب کردم تا به همه ی همکارانم ثابت کنم، کارهایی که در یک زمان ممکن است بی ارزش تلقی شوند، در روزگار دیگری شاید که ارزشمند شوند.

- وقتی کار گروهی انجام می دهیم، ایده ها و روش ها را با هم بررسی می کنیم و در رابطه با آن ها با هم حرف می زنیم، کوچکترین نتیجه اش این است که به دیگران انگیزه می دهیم و گاهی ممکن است به هدف های غیرمنتظره ای دست پیدا کنیم.

- مجتبی گهستونی یک فعال میراث فرهنگی در شهر اهواز است که متاسفانه بارها از طرف سازمان ها و ارگان های دولتی مورد بی توجهی و حتی بی عدالتی قرار گرفته است و هرگز از انگیزه ها و استعدادهایش بهره برداری نشده. روزی به مجتبی گفتم روشت را تغییر بده و او حالا بیش از پیش برای رونق گردشگری خوزستان تلاش می کند. قطعا جامعه ی سینمای ایران و حتی خود عدنان عفراویان باید از مجتبی گهستونی تشکر کنند.

- حالا بار دیگر دست باشو در دست سینمای ایران قرار داده شده. اگر بهرام بیضایی او را کشف کرد، حالا او دوباره پیدا شده. چه خواهیم کرد که او بار دیگر افسرده نشود و سراغ سیگارفروشی نرود؟ یادمان باشد که باشو میراث زنده ای از سینمای ایران است. آیا با این میراث هم همچون میراث فرهنگی امان برخورد خواهیم کرد؟

حدود ۱۱۰۰ سال پیش

دوشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۰

ابوعبدالله جعفر ابن محمد رودکی سمرقندی، قدیمی ترین شاعر بزرگ زبان فارسی است. از او یک بیت شعر پیدا کردم که برایم جالب توجه است:

در سفر افتند به هم ای عزیز …… مروزی و رازی و رومی و کُرد

نتایج جالبی می توان از این بیت گرفت: ۱-  واژه ی سفر حداقل ۱۱۰۰ سال در ایران قدمت دارد (که البته چیز عجیبی نیست). ۲- این بیت نشان می دهد که سفر در ایران به صورت کاروانی صورت می گرفته است و این کاروان ها از اقلیم های مختلف دارای قومیت های متنوع عبور می کرده اند (این هم خیلی عجیب نیست) ۳- اما مهم ترین موضوعی که در این بیت وجود دارد اشاره ی رودکی به حضور اقوام مختلف در سفر است و احتمالا می خواسته بگوید که در سفر باید تساهل داشت و با همسفران دوست بود. به عبارت دیگر، آنچه رودکی به آن اشاره می کند، موضوع هماهنگی اجتماعی یا همان Social Harmony است که این روزها مطرح است. ۴- نهایتا اینکه امیدوارم ایرانیان امروزی با این بیت رودکی آشنا بشوند و بدانند که وقتی با هم در یک تور (همان کاروان قدیم) سفر می کنند باید بدانند که با افراد مختلف و سلایق متنوع روبرو هستند و لازم است بتوانند نحوه ی برخوردشان با دیگران را به بهترین نحو مدیریت کنند.

فلات ایران

چهارشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۰

واژه ی ایران سه معنی را تداعی می کند: ایران سیاسی (منظور ایران با مرزهای سیاسی فعلی) - ایران فرهنگی ( حوزه ای که به زبان فارسی سخن می گویند، نوروز را جشن می گیرند و …) - فلات ایران.

فلات ایران کجاست؟

فلات ایران واحد جغرافیایی ویژه ای از بزرگترین قاره ی جهان، یعنی آسیاست که در نیمکره شرقی گسترده شده است. این فلات از سرزمین کوهستانی و بلندی تشکیل شده که در جنوب غربی آسیا به دنبال چین خوردگی جوان دوران سوم زمین شناسی شکل گرفته است.

محدوده فلات ایران: از شمال به دریای مازندران و جلگه های مجاور شمال شرق و غرب آن ( ماوراء النهر، کورا)، از جنوب به دریای عمان و خلیج فارس، از شرق به دره های وسیع و عریض رودهای سند و پنجاب، و از غرب به رودخانه های دجله و فرات (جلگه بین النهرین) محدود می شود. این سرزمین وسیع و مرتفع “فلات کبیر ایران” نامیده می شود که ارتفاعات متوسط آن ۱۲۰۰ متر و وسعت آن حدود ۲۶۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع است. بنابراین فلات ایران بخش عمده‌ای از ایران، قسمتی از آسیای مرکزی، افغانستان و پاکستان، عراق و همچنین بخشی از سرزمین‌های شمالی را در بر می‌گیرد.

فلات ایران با فلات تبت در شرق و فلات آناتولی (آسیای صغیر) در غرب مجاور است و مانند پلی قاره های آسیا، اروپا و آفریقا را به هم وصل می کند. همچنین آسیای شمالی را از خاورمیانه و شبه قاره هند جدا می سازد. 

مشخصات طبیعی فلات ایران: فلات ایران مرتفع است و جهت این ارتفاعات شمال غربی - جنوب شرقی است و تقریبا کلیه رشته های مرتقع آن در این امتداد واقع شده اند. اطراف فلات ایران را کوه های بلند و مرتفع احاطه کرده، که در شمال کوه های آذربایجان و ارمنستان و رشته کوه های البرز و خراسان، در مغرب رشته کوه های زاگرس، در شرق کوه های سلیمان و قسمتی از کوه های هندوکش و در جنوب رشته کوه های کم ارتفاع کرانه خلیج فارس و بلوچستان قرار دارند.

سرزمین کنونی ایران حدود ۶۳ درصد از فلات کبیر ایران را تشکیل می دهد و ۹۰ درصد از کشور ایران در فلات قرار گرفته. کشور ایران در غرب فلات قرار دارد و آنچه از کشور ایران که در خارج فلات واقع شده عبارت از سه ناحیه پست ساحلی، شامل دشت خوزستان، کناره های خلیج فارس و دریای عمان در جنوب، و سواحل جنوبی دریای مازندران در شمال است.  

منبع: مقدمه ای بر جغرافیای سیاسی ایران، تالیف مهدی مینایی، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، تهران، ۱۳۸۱

بدون تعصب بخوانیم

یکشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۰

“ایران: افسانه یا واقعیت” سفرنامه ای است به قلم «مریت هاکس». در این کتاب نکات جالب توجهی در رابطه با ایران و ایرانیان یافت می‌شود.

«مریت هاکس» متولد ۱۸۸۷ در شهر نیویورک، از دانشگاه لندن لیسانس علوم و از دانشگاه بیرمنگام فوق‌لیسانس علوم گرفت. از سال ۱۹۳۰ به روزنامه‌نگاری روی آورد و به تمام اروپا، شوروی، ایران و آمریکا سفر کرد و خاطرات خود را انتشار داد.
نویسنده در اواخر زمستان سال ۱۹۳۳ میلادی (۱۳۱۱ ه.ش.) از منچستر با کشتی‌ باری که او تنها مسافر زن آن بود، به سوی ایران حرکت می‌کند و در ایران از شهرهای بوشهر، شیراز، اصفهان، یزد، کرمان، قم، تهران و شمال ایران بازدید می‌کند.
وی به میان ایل قشقایی و بختیاری می‌رود، مراسم نوروز ایران را در‌می‌یابد، با زنان ایرانی در شهرهای مختلف دمخور می‌شود و در نهایت گزارشی ارائه می‌دهد که با توجه به معاصر بودن، به بازگوکردنش می‌ارزد:

تصور نویسنده از ایران قبل از سفر:
“ایران، از فاصله‌ای دور، در نظرم همان سرزمین گل سرخ، بلبلان خوش‌الحان، درختان گوهرنشان، میوه‌های شهدآگین، روزهای آفتابی و عشق‌های پرشور را زنده می‌کرد… گویا برای رسیدن به آن سرزمین شرق، بر قالیچه‌های سحر‌آمیز سوار می‌شدند، اما شرکت حمل و نقل از آن‌ها نامی نبرده است… و مجوسانی که بنا بود هدایت این قالیچه را بر عهده بگیرند می‌بایست سر و رویی به غایت صفاداده می‌داشتند.”
“آن‌طور که می‌گویند، افسانه‌ای شدن شرق و جذبه‌ی بی‌چون و چرای آن تا حد زیادی به این دلیل بوده است که قرن‌ها پس از اولین تماس ما با آن سرزمین، آن‌جا منبع بسیاری از کالاهای تجملی بوده است و دقیقا در آن زمان هر آن‌چه را که چاشنی زندگی محسوب می‌شود تولید می‌کرده است. همه چیزش فریبندگی داشته… ما از این سرزمین به جای سیب، پرتقال، به جای پشم، ابریشم و طلا و مروارید و نیز برای خنثی کردن بوی نامطبوع محافل عصر الیزابت و استوارت، مشک و عنبر و سایر عطریات را وارد می‌کرده‌ایم.”
“روزها (منظور روزهایی است که در راه آمدن به ایران بود) را با خواندن آن‌چه دیگران درباره‌‌ی ایران نوشته بودند سپری می‌کردم و هنگامی که ایران را دیدم، دانستم بسیاری از مطالبی که خوانده بودم کذب است و موجب مشوش شدن اذهان مردم است.”

بوشهر:
در بوشهر همه می‌گفتند این‌جا ایران نیست، حتی مردی روشن‌بین می‌گفت این شهر مستعمره‌ای بیش نیست؛ و ایران واقعی را وقتی می‌بینم که به تهران برسم. بیش‌تر مردم در اغلب شهرها چنین می‌گفتند و تهران هم باورش شده بود که چنین است.

“جاده‌های اطراف بوشهر زیاد امن نبود.”

“بوشهر شهری تفتیده است که بخشی از آن رو به ویرانی گذاشته است و در بخشی دیگر ساختمان‌سازی می‌شود. رفتگر محله روزی چند بار نظافت می‌کند ولی با دور شدن او زنی بلافاصله مشتی پوست باقلا از درب منزل بیرون می‌ریزد و بچه‌هایش در کوچه‌ها ادرار می‌کنند.”

بوشهر به شیراز:
“جاده‌ی بوشهر- شیرازکه طی جنگ جهانی اول و به هنگام اشغال جنوب ایران توسط انگلیسی‌ها ساخته شده است، علی‌رغم ناقص ماندن کار احداث آن، جاده‌ای اساسی بوده است، یعنی اولین جاده‌ی ارتباطی بین خلیج فارس و فلات ایران محسوب می‌شود.”
“قهوه‌خانه‌هایی بین راه احداث شده است که به کار فروش تریاک مشغولند. معمولا غرض از استفاده از تریاک برای افرادی که به آن‌جا می‌روند گرایش به اعتیاد نیست بلکه آن را برای تقویت اعصاب مصرف می‌کنند.”

شیراز:
“یک ایرانی از من پرسید: کدام‌یک از شاعران شما بیش از همه در زندگی مردمتان را دگرگون کرده است؟ او نمی‌توانست بفهمد شعر در زندگی مردم ما نقش چندانی نداشته است، درحالی که ایرانی‌ها هنوز دیوان حافظ را می‌گشایند و با اعتقاد به بیتی شعر تصادفی، پیام آن را راهگشای اعمال و رفتار خویش می‌دانند.”

“با دیدن منظره‌ی شیراز از دروازه قرآن باید این شهر را “شهر سروها” نامید زیرا درختان سرو در هیچ شهر ایران نقشی چنان پراهمیت ایفا نمی‌کنند.”

“در سه‌کیلومتری شهر، کنار چشمه‌‌ای که آب زلال و شفابخش دارد، زنان به شستن لباس مشغولند. زنان شیراز، در عین فقر و محدودیت شرایط بهداشتی برای پاکیزگی ارزش قائلند. آب در این شهر زیبا نظیر دیگر شهرهای ایران کم است، از این‌رو همه‌روزه اتوبوسی زنان را تا نزدیک چشمه می‌آورد. آن‌ها لباس‌های کثیفشان را با تشتی برنجی، منقل ذغال، قوری چای و مقداری کمی غذا به همراه می‌برند. بسیاری از زنان تنها مالک یک دست‌لباسی هستند که بر تن دارند. لباس‌ها را یکی بعد از دیگری درآورده می‌شویند و ضمن خشک‌شدن آن در آفتاب، خود را شستشو می‌دهند و همان لباس را می‌پوشند. تردیدی نیست که هیچ مردی به آن محل نزدیک نمی‌شود و آن‌ها کار خود را در نهایت آزادی و اطمینان خاطر انجام می‌دهند. متاسفانه این رختشویخانه نزدیک مزار سعدی واقع شده است.”

اشاره به یک نمایش همراه با رقص و آواز و موزیک در شهر شیراز:
“رویدادی تاریخی بود زیرا در شیراز زنان برای اولین بار روی صحنه ظاهر می‌شدند و تا آن زمان مردان به جای زنان ایفای نقش می‌کردند. اجازه‌ی مخصوص برای اجرای این نمایش با مشکلات فراوانی صادر شده بود زیرا مردم شیراز از نظر موقعیت زنان در جامعه، دوره‌ای پرجدال را پشت‌سر گذاشته بودند. زمانی را سپری کرده بودند که به دستور دولت وقت، زنان باید در یک طرف و مردان در طرف دیگر خیابان حرکت می‌کردند و به هیچ مرد و زنی اجازه داده نمی‌شد با هم در کالسکه یا ماشین بنشینند مگر آن‌که مدرکی حاکی از زن و شوهر بودنشان را ارائه دهند.”

“تخت‌جمشید سال‌ها پناهگاه راهزنان بوده است و جای گلوله‌های تفنگشان را هنوز می‌توان دید.”

شیراز به اصفهان:
“… تنها چهار سرباز در پاسگاه بودند، یکی خوابیده بود، یکی سیگار می‌کشید، سومی چای درست می‌کرد و چهارمی مست بود.”

اصفهان:
“زیبایی‌ کاشی‌های مساجد بیش از آن است که بتوان وصف کرد، ولی آلودگی محیط، دیوارهای مخروبه و عده‌ی زیادی مردم فقیر خوابیده در حیاط مسجد در ذهن انسان بیش‌تر تاثیر می‌گذارد.”
“معماری اصیل ایران بی‌آلایش، ساده و پرابهت است.”

در بازار اصفهان:
“مردی وحشی سوار بر اسب وحشی‌اش در حالی‌که وحشیانه زنگ می‌زد از میان جمعیت عابر شروع به حرکت کرد. همه به سرعت خود را عقب کشیدند ولی جوجه‌های تیره‌روز مردی دستفروش زیر سم اسب لگدمال شد، بچه‌ها فریاد کشیدند و عده‌ای به زمین افتادند، همه چیز به هم ریخت ولی کسی مانع حرکت آن سوار نشد و پاسبان سرگرم چانه‌زدن با فروشنده‌ای دوره‌گرد در گوشه‌ای از بازار بود.

یزد:
زنان در صحنه:
“محرم امسال (دقیقا در متن کتاب مشخص نیست که از چه سالی صحبت می‌شود) وقتی از طرف دولت دستور رسید که دسته‌های عزادار مجاز نیستند نخل‌های بزرگ و آینه‌کاری شده حامل پیکر امام حسین را همراه خود حرکت دهند آشوب‌ها برخاست. بعد که مردم اطلاع یافتند دسته‌های عزاداری به هیچ‌وجه نباید تسکیل شود و به هیچ‌کس اجازه‌ی زنجیرزدن یا قمه‌زدن داده نمی‌شود آشوب‌‌ها شدت یافت. زنان در میدان شهر جمع شدند و به شهربانی حمله کردند و پاسبان‌ها فقط پس از رسیدن پنجاه سرباز مسلح توانستند از پرتاب سنگ توسط آن‌ها جلوگیری کنند.”

کرمان:
در هنگام رسیدن به کرمان: “ساعت ۲ بعد‌ازظهر به گاراژ رسیدیم. همه خواب بودند و روی زمین، نیمکت و صندلی ولو شده بودند. هرگز آرزوی دیدار دوباره‌ی این همه مردم کثیف، نامرتب و لاابالی را ندارم.”
“اما فعالیت‌های انسانی در کرمان جالب بود. این شهر دارای یکی از معدود بیمارستان‌ها و پرورشگاه‌های وقفی و یکی از کودکستان‌های بسیار نادر و یک مرکز خیریه رفاهی بود که توسط مبلغین مذهبی انگلیسی اداره می‌شد. تعداد باشگاه‌های فوتبال آن به نسبت جمعیتش بیش از سایر شهرهای ایران بود.”
وضعیت بهداشت:
“… همه‌ی دکترها از کمی درآمد گله داشتند زیرا بیمارانشان مایل به پول‌دادن نبودند. به چند تا از مطب‌هایشان سر زدم؛ پنبه و نوارهای بازشده از زخم در کف اتاق افتاده بود. یک دکتر کارد کوچک جراحی خون‌آلودش را پیش از جراحی بیمار با آستینش پاک کرد، دیگری گوسفندی دست‌آموز داشت که به اتاق عمل رفت و آمد می‌کرد و از خود آثاری به جا می‌گذاشت…”
“بازارهای کرمان جاذبه‌ای نداشت بلکه واقعا غم‌انگیز بود، زیرا در این محل نیز مردم میلی مفرط به اشیای اروپایی داشتند. آن‌ها زشتی غربی را جانشین زیبایی وطنی می‌کنند و چون سلیقه و آگاهی ندارند داراترها هر چیز را تنها به خاطر گران بودنش می‌خرند.”
“در کرمان بیش از هر جای دیگر، غیر از قم، اشخاص تریاکی دیدم… تریاک ایران از بهترین نوع آن در جهان است… رقیب عمده‌ی تریاک ایران، تریاک ترکیه است…۶۰ درصد محصولات کشاورزی استان پهناور فارس در جنوب‌غربی ایران را تریاک تشکیل می‌دهد… کشت تریاک زیر نظر دولت صورت می‌گیرد…”
“یکی از من پرسید آیا «بیرمنگام» (شهری در انگلستان که نویسنده از آن‌جا آمده بود) به بزرگی و آبادی کرمان است؟ چه جوابی می‌شد بدهم در حالی که شاید تنها دو درصد از جمعیت پنجاه‌هزار نفری کرمان از فقر نکبت‌بار و جهل در امان بودند.”
“‌شاه می‌گوید آن‌جا خیابان بشود و تخریب چون پیکانی مستقیم راهش را از خانه‌ها و باغ‌های قدیمی باز می‌کند.”

در همه جای ایران:
“ایرانی‌ها کمتر سفر می‌کنند و از این‌رو کشور خود را نمی‌شناشند.”
“بسیاری از مردم این سرزمین از خودراضی‌اند. برای توجیه غرورشان حقایق را تحریف می‌کنند و از بیان واقعیت‌هایی که پیشرفت آینده‌اشان به آن بستگی تام دارد سریاز می‌زنند.”
“در چهل‌ستون اصفهان از مجسمه‌ای کنار حوض عکس می‌گرفتم که مردی ایرانی با لحن بسیار ظریف فرانسوی پرسید: از زیباترین مجسمه‌ی جهان عکس می‌گیرید، نه…؟”
“… این مساله تا این حد برای ما درک‌شدنی است که آنان (منظور ایرانیان) از آن جا که مدت هزاران سال است در ارزیابی ارزش‌ها و سنت‌های خود ناتوان بوده‌اند، امروز نمی‌توانند بدون زیاده‌روی و اغراق، احساس احترام و اعتماد به خود را حفظ کنند.”
“فاصله‌داشتن مردم ایران از یکدیگر تا حدی است که تصورش برای ما بسیار مشکل است. هر ایرانی علاوه بر ملیت ایرانی‌اش، به کرمانی یا مشهدی بودن خود نیز شدیدا پای‌بند است و به آن افتخار می‌کند. او تا حدی خلق و خوی محلی دارد که جالب به نظر می‌رسد ولی بی‌خبری‌اش از سایر نقاط مملکت نیز در جای خود تاسف‌بار است.”
“در همه‌ی شهرهای ایران با شخصیت‌هایی مواجه می‌شدم که عاشق کتاب و تفکر بودند و آرزوی روزی را داشتند که ایران بار دیگر سرزمین اندیشمندان و روشنفکران شود. این قبیل افراد هیچ‌گاه مغرور نمی‌شدند و اطمینان داشتند استعداد مردم ایران، در صورتی‌که شرایطی مساعد فراهم آید، به نحو مطلوبی شکوفا خواهد شد.”
“بلبل ایران شادتر می‌خواند و آوایش زیر و بم بیش‌تری دارد.”
“برخورد مودبانه داشتن در ایران شیوه‌ای است که زندگی را لذت‌بخش می‌سازد.”
“طی اقامت در شیراز دانستم که برای خارجیان جهانگرد دو نوع ایران وجود دارد. ایران کوچک و قابل درک که خارجیان در آن ساکنند و ایران بزرگ، درک‌ناشدنی و در این زمان تقریبا خشن و معارضه‌جو، که ایرانیان در آن ساکنند. سعی داشتم به این منطقه نزدیک شوم ولی اغلب چنان گیج، افسرده و وامانده می‌شدم که به دنبال پناهگاه از آن می‌گریختم و قبل از آن‌که برای یورش دیگر به سوی آن منطقه‌ی نیمه‌شرقی کسب شهامت کنم در ایران اول تجدید قوا می‌کردم.”
“عده‌ای از مردم به دیدن تیره‌بختی دیگران و گذشتن از آن قناعت می‌کنند.”
“ایران! سوت کارخانه در آغاز و حرکت کاروان شتر در پایان روز، طی ماه‌ها اقامت دانستم این دو صدا، تاریخ، مشکلات، گذشته و آینده ایران را بیان می‌کند.”
“از نظر یک اروپایی، زنان ایرانی زیر چادر هیچ تفاوتی با هم ندارند، تنها ایرانیان می‌توانند تفاوت‌های جزیی را تشخیص دهند.”
“عده‌ای از ایجاد ارتباط با یک شخص خارجی هراس داشتند زیرا این امکان وجود داشت که آن‌ها را بیگانه‌پرست یا حتی خائن بدانند.”
“وقتی همه روی نمد می‌نشستیم احساس می‌کردم ایرانی‌ها را دوست دارم و می‌خواهم آن‌ها را بشناسم.”
“هیچ کس ادعا ندارد ملت‌های مغرب‌زمین همه درستکارند، ولی در حالی که اکثریت آن‌ها به راستی و درستی به عنوان یک آرمان احترام می‌گذارند، اغلب ایرانی‌ها طرفدار پیشرفت از راه تقلب و کلاهبرداری هستند… ما در اساس هیچ نوع رجحان اخلاقی نسبت به شرق نداریم ولی تجربه به ما آموخته است که نادرستی وقت و نیروی زیادی را هدر می‌دهد.”

تلخیص: آرش نورآقایی

پی نوشت: یکی از وظایفی که بر عهده ی خودم گذاشته ام، خواندن سفرنامه های خارجیان و بیان تحلیل آنان از ایران و ایرانیان است. دوست دارم بدین وسیله برداشت روشن تری از کشورم و مردمانش داشته باشم و در پی آن روشی را برای بهبود فرهنگ و رونق گردشگری بیابم (بیابیم).

درنگی دیگر در میان میراث جهانی

سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۹

تاکنون تعداد ۹۱۱ اثر از ۱۵۱ کشور دنیا در فهرست یونسکو به ثبت رسیده که از این میان ۵۱۳ اثر در ۲۴ کشور پراکنده شده اند. این بدان معنی است که بیش از نیمی از آثار طبیعی و فرهنگی دنیا در مساحتی به اندازه یک هفتم پراکنده شده اند.

تنها ۲۴ کشور در دنیا، بیش از ۱۰ میراث جهانی ثبت شده در فهرست یونسکو دارند. از این میان تنها سه کشور بیش از ۴۰، سه کشور بیش از ۳۰، چهار کشور بیش از ۲۰، یازده کشور بیش از ۱۰ و سه کشور ۱۰ میراث جهانی دارند.

ایتالیا با ۴۵ اثر در رتبه ی اول، اسپانیا با ۴۲ و چین با ۴۰ اثر در رده های بعدی قرار دارند. رتبه ی ایران در این میان، نوزده است. در میان این ۲۴ کشور که تعداد میراث جهانی اشان از ۱۰ بیشتر است، همه ی کشورها یا توسعه یافته اند یا در حال توسعه قلمداد می شوند و در حدود نیمی از این ۲۴ کشور، اروپایی هستند.

به طور کلی، کشورهایی که در نیمکره ی شمالی قرار گرفته اند، میراث جهانی بیشتری نسبت به جنوبی ها به ثبت رسانده اند.

این نوشتار هنوز کامل نیست…

طرح بهشت و شباهت آن با باغ ایرانی

چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸۹

قبلا در رابطه ی شباهت بهشت و باغ ایرانی توضیحاتی در همین سایت و در کلاس های آموزشی راهنمایان گردشگری ارائه کرده ام. اما آن توضیحات با تصویری که در زیر می آید می تواند کامل تر شود.

آتاناسیوس، مشهور به کیرچری (۸۰-۱۶۰۱) محققی پرشور بود. از وی به عنوان مخترع دستگاه نشان‌‌دهنده اسلاید و نویسنده کتاب «موندوس سابترانئوس» که در مورد آتشفشان‌ها و جزر و مد است، یاد می‌شود. کتاب دیگر او به نام «آرکا نوا» که در آمستردام و در سال ۱۶۷۵ به چاپ رسید، کتاب قطوری در مورد کشتی نوح است. این کتاب به سه بخش تقسیم می شود و سه دوره قبل از وقوع طوفان نوح،‌ زمان اتفاق آن و بعد از این رویداد در آن توصیف شده و اطلاعاتی درباره طرح و نقشه اولیه ساختار این کشتی سه طبقه، نظیر اندازه اتاق‌های مختلف برای جادادن حیوانات و پرندگان در طبقات اول و سوم و غذا در طبقه دوم ارائه می‌دهد. این کشتی ۳۰۰ ارش (واحد اندازه‌گیری در قدیم حدود ۲۲-۱۸ اینچ یا تقریبا معادل طول آرنج تا نوک انگشت وسط یا ۰/۵ متر) طول، ۵۰ ارش عرض و ۳۰ ارش ارتفاع داشته است. وی در ادامه به شرح مختصری درباره تمام گونه‌های جانوری (حشرات را شامل نمی‌شود) که به صورت جفت در این کشتی بودند، می‌پردازد. نویسنده درباره دوره مربوط به بعد از وقوع طوفان نوح تصاویری از اراضی به زیر آب رفته نشان داده و نقشه بهشت زمینی را که در نزدیکی بلند‌ی‌های ارمنستان بین رودخانه‌های دجله و فرات قرار دارد و در آن فرشتگان از ورودی‌های آن و حیوانات مختلف بیرون از این بهشت پاسداری می‌کنند، ارائه می‌دهد.

وقتی به طرح بهشتی که آتاناسیوس ارائه کرده نظر می افکنیم متوجه چند مورد می شویم. ۱- بهشت  مربع (مستطیل) شکل است (همچون باغ ایرانی) ۲- محیط بهشت با دیوار از محیط بیرون جدا شده است (همچون باغ ایرانی) ۳- این بهشت پر از درخت است و یک تفاوت منظری با محیط خارج دارد (همچون باغ ایرانی: باغ شازده ماهان را به خاطر بیاورید) ۴- عناصر مهم این باغ آب و درختان هستند (همچون باغ ایرانی) ۵- این بهشت توسط آبهای جاری داخل آن به چهار بخش تقسیم شده است و چهار باغ به وجود آورده است (همچون باغ ایرانی) ۶- به نظر می رسد در این بهشت درختان سرو روییده اند (نقش درختان سرو در باغ ایرانی هم قابل توجه است)

نکات جالب توجه دیگر:

۱- دو رودی که از پایین تصویر بهشت خارج می شوند مستقیما به خلیج فارس Sinus Persicus داخل می شوند. این نقشه که در حدود ۴۰۰ سال پیش تهیه شده سندی است بر نام ایرانی خلیج فارس.

۲- این بهشت در نزدیکی مرزهای ایران قرار دارد و بخشی از این منطقه در زمان تهیه ی این طرح، جزو ایران بوده است. همچنین نام Persia در نزدیکی رود سمت راستی (که از بهشت جاری می شود)  قابل رویت است.

۳-رشته کوه زاگرس که بین النهرین را از ایران جدا می کند و یک رود دیگر (احتمالا کارون) که از داخل کشور ایران به خلیج فارس جاری است در نقشه دیده می شوند.

نگاهی گذرا به وب سایت‌های گردشگری ایران و جهان

سه شنبه ۷ دی ۱۳۸۹

پیش نوشت: هفته ی پیش موضوع این نوشتار را در جمع “راهنمایان انجمن صنفی راهنمایان گردشگری استان تهران”، ارائه کردم. چند وقتی بود که بر رویش کار می کردم و می توانست بهتر از این باشد. اما با توجه به گرفتاری هایی که در پیش دارم و باید به کارهای بسیار دیگری بپردازم، بالاخره تمام امروز برایش وقت گذاشتم و تمامش کردم.

………………………………………………………………………

امروزه هر سازمان و نهاد و شرکتی، چه اقتصادی و چه غیر اقتصادی، به منظور شناساندن خود، اقدام به ایجاد یک سایت اینترنتی می‌کند. در صنعت گردشگری نیز سازمان‌ها و شرکت‌های دولتی و خصوصی، دفاتر خدمات مسافرتی و … از این روش استفاده می‌کنند.
این نوشتار قصد دارد برخی از بهترین سایت‌های گردشگری دنیا را با بعضی از شاخص‌ترین سایت‌های گردشگری ایران مقایسه کند و شباهت‌ها و تفاوت‌های آن‌ها را آشکار سازد:

نگارنده با بررسی چندین وب سایت گردشگری معروف در سطح جهانی، متوجه شدم که هر کدام از آن ها در یک یا چند زمینه رویکرد تخصصی دارند. به طور مثال، برخی فقط در رابطه با رزرواسیون هتل و هواپیما و کشتی و از این قبیل فعالیت دارند. برخی وب سایت ها تصاویر و فیلم های جاذبه های گردشگری را به گردشگران نمایش می دهند. گروهی از وب سایت ها در زمینه تورهای ویژه فعالیت می کنند. بعضی سفرهای ارزان و بعضی دیگر سفرهای لوکس را پیشنهاد می دهند. برخی از وب سایت ها نیز تنها فعالیتشان این است که به گردشگران اطلاعات مربوط به مقصد را ارائه کنند و نهایتا بر توصیه های سفر تاکید دارند.
موضوع دیگری که در بیشتر وب سایت های گردشگری دیده می شود، وجود یک شعار کاربردی است که اهداف وب سایت را تبیین می کند. این شعارها در یک جمله، مخاطب را برای استفاده یا عدم استفاده از وب سایت مورد نظر راهنمایی می کنند. این موضوع، تقریبا در هیچ یک از وب سایت های ایرانی مورد توجه قرار نگرفته است. این بدان معنی نیست که وب سایت های گردشگری ایرانی از شعار استفاده نمی کنند، بلکه شعارشان در راستای اهدافشان نیست و یا اساسا شعارشان کاربردی نیست، بلکه تنها یک جمله تزیینی به شمار می رود.

اکنون به معرفی چند وب سایت معروف در زمینه گردشگری می پردازیم:

وب سایت های خارجی
www.igougo.com
این وب سایت در سال ۲۰۰۵ میلادی برنده ی بهترین سایت اینترنتی گردشگری در ایالت متحده شده است. در این وب سایت می توان از نظرات گردشگران مطلع شد و برای سفر با آن ها مشورت کرد. این سایت اینترنتی امکان رزرو پرواز، هتل، تور، اتومبیل و کشتی کروز را برای گردشگران مهیا می سازد.
شعار igougo، این است: “بهترین توصیه برای جایی که می روید (سفر می کنید)” که با فعالیتش مطابقت کامل دارد.
گردشگران می توانند با این سایت، از طریق Facebook یا Twitter  ارتباط برقرار کنند. در ضمن، این سایت برای مخاطبینش جوایزی را در نظر می گیرد.

نکته ای که در رابطه با این وب سایت قابل توجه است، اعتماد گردشگران به نظریات ارائه شده توسط دیگر مسافرانی است که قبلا به مقصد مورد نظر سفر کرده اند یا به فرض از امکانات هتل پیشنهادی در این وب سایت بهره مند شده اند.
نگارنده نتوانستم در میان وب سایت های گردشگری ایرانی، سایت اینترنی را پیدا کنم که با تاکید بر حقیقت، چنین خدماتی را به گردشگران ارائه دهد.
اگر از گردشگران ایرانی که به خارج از کشور یا در داخل کشور سفر می کنند، بپرسید، جواب خواهند داد که با جستجو در اینترنت نتوانستند اطلاعات (به زبان فارسی) قابل توجهی برای مقصدی که قصد سفر به آن را دارند، بیابند. (با توجه به این که نگارنده، راهنمای گردشگری هستم و با هم وطنان ایرانی در داخل و خارج کشور بسیار سفر کرده ام، بارها چنین سخنانی را از زبان آن ها شنیده ام.)

www.triporama.com
این سایت اینترنتی با شعار “با هم برنامه ریزی کنیم، با هم سفر کنیم” امکان برنامه ریزی برای سفر گروهی را فراهم می سازد. در Triporama همچون یک وب سایت شخصی امکان ارتباط با دیگران (ذخیره سازی و اشتراک تجربیات سفر، دعوت از دیگران برای سفر، ارسال پیغام و …) وجود دارد.
انواع مختلف گشت ها و برنامه های سفر در این سایت طراحی شده و گردشگران می توانند از برنامه ی روزانه ی سفرها مطلع شوند. در این سایت اینترنی، گردشگران می توانند ایده هایی برای انتخاب مسیر و مقصد گشت ها مطرح کنند و برای خودشان همسفر بیابند.

به نظرم، فعالیت این وب سایت بسیار قابل توجه است و کمبود چنین سایتی در فضای گردشگری ایران کاملا محسوس است. بسیاری از گردشگران تمایل دارند که در حین سفر، برای خود همسفرانی بیابند و از تجربه آشنایی با دیگران در حین سفر برخوردار شوند، لذتی که شاید در تمام عمرشان آن را به فراموشی نسپارند.
درواقع این وب سایت بستری را فراهم کرده، که مسافران بتوانند خودشان یک تجربه را طراحی و مدیریت نمایند. قابل ذکر است که امروزه “طراحی تجربه”، یک مبحث بسیار عمیق و ارزشمند است که در علوم اجتماعی و روانشناسی فردی و گروهی به آن توجه می شود.

www.tripadvisor.com
بیش از ۴۰ میلیون نفر گردشگر در این سایت نظرات و ایده های خودشان را در رابطه با هر آن چه مربوط به سفر است، ابراز کرده اند و این موضوع خود اعتبار و هویت این سایت را مشخص می کند.
این سایت با شعار “حقیقت را دریابید و بعد بروید (سفر کنید)”، امین ترین سایت در زمینه معرفی مقصد گردشگری به شمار می رود. به طور مثال، شاید عکس هایی که در سایت یک هتل از اتاق ها در معرض نمایش قرار می گیرد با عکس هایی که یک گردشگر از اتاق های همان هتل می گیرد، متفاوت باشد، این اختلاف را در tripadvisor می توان مشاهده کرد. 
معرفی بهترین مراکز اقامتی و تفریحی و … در هر سال و هر هفته، از خدمات این سایت به شمار می رود.

می توان این گونه ابراز کرد که tripadvisor یک سایت اینترنتی حقیقت یاب است و جدای از هیاهوی سفر، به رسالت خود بر اساس نظر گردشگران وفادار است.

www.wayn.com
نام این وب سایت خلاصه شده ی جمله ی Where Are You Now به معنی “اکنون کجا هستید؟” است و ۱۵ میلیون عضو دارد. علاقمندان به سفر به طور رایگان در این سایت اینترنتی عضو می شوند و برنامه ی روزهای گذشته و حال و آینده ی سفرشان را با دیگران به اشتراک می گذارند. ممکن است کسانی که از قبل همدیگر را نمی شناخته اند با خواندن نوشته های دیگران در این وب سایت، در بخشی از مسیرشان همسفر شوند. این سایت اینترنتی همچون آن هایی که در بالا ذکر شد، جزو “شبکه های اجتماعی سفر” قلمداد می شوند.

در یک جمله، این وب سایت میعادگاه عاشقان سفر است.

www.planetware.com
شعار Planetware چنین است: “راهنمای سفر نامحدود به همه ی دنیا”
هدف این وب سایت، اطلاع رسانی دقیق و کامل برای همه ی جاذبه های گردشگری دنیاست. (قابل ذکر است که نام ایران در فهرست کشورهای این وب سایت دیده نمی شود)
رزرو پرواز، هتل، اتومبیل و … از خدمات دیگر این سایت است.

www.hitchsters.com
در برخی از شهرها بهترین راه بازدید از جاذبه های گردشگری، گرفتن تاکسی از فرودگاه به سمت مکانی است که جاذبه ی مورد نظر در آن جا قرار گرفته.
از طرفی، قیمت تاکسی در بسیاری از شهرهای توریستی گران است. بنابراین گردشگران قبل از آغاز سفر به این سایت اینترنتی رجوع می کنند، ساعت پرواز به فرودگاه مقصد مورد نظر را انتخاب می کنند و سپس درخواست خودشان را مبنی بر انتخاب همسفر  ارائه می دهند. نهایتا چند نفر در فرودگاه مقصد جمع می شوند و یک تاکسی به صورت اشتراکی کرایه می کنند و به مکانی که جاذبه در آن قرار دارد، می روند. به این ترتیب در هزینه و وقت صرفه جویی می شود.

این وب سایت مشخص می کند که چگونه سایت های اینترنتی به صورت تخصصی فعالیت می کنند و به چه مواردی توجه دارند.

www.unusualhotelsoftheworld.com
این سایت اینترنتی به معرفی هتل های غیر معمول می پردازد. به طور مثال، اقامت در هتل های یخی، خانه های درختی، خانه های صخره ای و همچنین اقامت در یک جمبو جت، اتومبیل کهنه یا یک قایق کوچک و … از پیشنهادهای جالب این وب سایت است.

www.cruisemates.com
کسانی که به این سایت اینترنتی مراجعه می کنند، می توانند به طور مستقیم برای رزرو سفر با  انواع کشتی های کروز (لوکس، خانوادگی، برای کودکان و نوجوانان و …) اقدام نمایند. مسافران کشتی های کروز با مراجعه به سایت cruisemates، اطلاعات لازم برای سفرهای دریایی را دریافت می کنند.

www.kayak.com
این سایت، موتور جستجوگر وب سایت های سفر است.Kayak  توانایی این را دارد که در یک زمان بیش از ۱۴۰ سایت گردشگری را بیابد، آن ها را با هم مورد مقایسه قرار دهد و نتیجه را اعلام کند. امکان جستجوی هتل، پرواز، اتومبیل، مقصد گردشگری و انواع فعالیت های گردشگری در kayak.com امکان پذیر است.

www.airlinemeals.net
این سایت به معرفی غذاهای ۵۰۰ شرکت هواپیمایی می پردازد و آخرین اخبار در رابطه با صنایع غذایی هواپیمایی را در اختیار مسافران قرار می دهد. مسافران با مراجعه به این سایت می توانند از انواع غذاهایی که در هواپیما سرو می شود مطلع شوند. در این سایت می توان از منوی غذاهای دریایی، غذا برای کودکان، غذا برای گیاهخواران، غذا برای بخش First class و … در هر شرکت هواپیمایی آگاهی یافت.

بازهم به یک وب سایت بسیار تخصصی در زمینه گردشگری مواجه هستیم. جالب است بدانیم که برخی از وب سایت ها به معرفی بهترین صندلی در انواع هواپیماها می پردازند، و برخی مسافران را راهنمایی می کنند تا بتوانند در فرودگاه بخوابند و استراحت کنند. حتی یک وب سایت برای رزرو جای پارک ارزان در فرودگاه ها وجود دارد.

www.literarytraveler.com
در این سایت اینترنتی با تورهای ادبی آشنا می شویم. این تورها با عناوین متنوع به معرفی لوکیشن های مختلفی می پردازند که در رمان های نویسندگان بزرگ دنیا به آن ها اشاره شده است. گاهی محل اسکان نویسندگان و شعرایی از قبیل مارک تواین، چارلز دیکنز، لورکا و … به عنوان مقاصد گردشگری مطرح می شوند. در این وب سایت همچنین می توان با تورهایی آشنا شد که به منظور شناخت ادبیات کشورهای مختلف (به طور مثال، مصر) و شاهکارهای ادبی جهان (به طور مثال، اودیسه) طراحی و اجرا می شوند.

گردشگری ادبی در دنیای امروز گردشگری بسیار مورد توجه قرار گرفته است و علاقمندان فراوان دارد.
نگارنده بر این باور هستم که برگزاری تورهای ادبی در ایران چنان چه به صورت کارشناسی مورد مطالعه قرار گیرد و طراحی و اجرا شود، مورد استقبال ایرانیان و خارجیان قرار خواهد گرفت. در همین زمینه ایجاد یک وب سایت تخصصی مفید و قابل استفاده خواهد بود.
(قبلا در رابطه با طراحی تورهای ادبی و به ویژه، تورهایی به منظور معرفی شاعران ایرانی با عنوان “شعرگردی” مطالبی را نوشته ام.)

 www.vegtravel.com
این وب سایت به منظور ارائه سرویس به گردشگران طرفدار محیط زیست و گیاهخواران طراحی شده است. چگونگی گذراندن تعطیلات، معرفی محل اقامت و غذاهای باب میل برای گیاهخواران و طبیعت دوستان در این سایت اینترنتی مهم ترین ویژگی آن به شمار می رود.

www.contiki.com
این سایت اینترنتی برای معرفی مقاصد گردشگری به جوانان از ۱۸ تا ۳۵ ساله طراحی شده است و مقاصد و جاذبه های دلخواه این سن و سال را مورد توجه قرار داده است.

www.dogfriendly.com
بسیاری از گردشگران مایل هستند که همراه با حیوان خانگی¬اشان سفر کنند. این سایت اینترنتی به معرفی رستوران ها، کمپ ها، هتل ها و شهرهایی می پردازد که ورود سگ و حیوانات خانگی در آن ها مجاز است. به طور مثال در این وب سایت بخشی با عنوان «راهنمای سفر با سگ» وجود دارد.

www.hostels.net
این وب سایت و وب سایت های مشابه برای کسانی است که به فکر سفر ارزان هستند.

www.abercrombiekent.com
این وب سایت برای کسانی طراحی شده که لوکس سفر می کنند و در این اندیشه هستند که برایشان تورهای خصوصی (به طور مثال ۲ نفره) برگزار شود، یا این که در فکر اجاره ی یک جزیره برای تفریح و استراحت هستند. این سایت اینترنتی که به اختصار A&K نامیده می شود، ۴۸ مکان را در سرتاسر دنیا برای سرویس به گردشگران ویژه اش در اختیار دارد.

www.wikitravel.com
ویکی تراول، سایت راهنمای سفر جهان شمولی است که رایگان بودن، کامل بودن، به روز بودن و قابل اعتماد بودنش از ویژگی های آن به شمار می رود. این سایت تا به امروز، برای سفر به ۲۴۲۷۵ مقصد گردشگری اطلاعات ویرایش شده دارد. لازم به ذکر است که اطلاعات این سایت به ۲۰ زبان مختلف در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

به طور مثال اگر در این وب سایت، به بخش آسیا و از آن جا به بخش خاورمیانه و نهایتا ایران بروید، اطلاعاتی در رابطه با کشورمان خواهید یافت که به جرات می توان گفت در کمتر سایت اینترنی ایرانی دیده می شود.
اطلاعات عمومی مربوط به ایران، تاریخ، آب و هوا، مناظر دیدنی، مناطق مختلف فرهنگی، شهرهای مهم، مقاصد گردشگری، چگونگی گرفتن انواع روادید (ویزا) برای اتباع کشورهای مختلف به منظور سفر به ایران، چگونگی سفر به ایران، چگونگی سفر از ایران به کشورهای همسایه، زمان فستیوال ها، مکان هایی برای اسکی در ایران، چگونگی خرید و حمل پول، معرفی غذاها و نوشیدنی ها و اطلاعاتی مربوط به سبک زندگی ایرانیان و … همه و همه در این وب سایت در اختیار گردشگران احتمالی قرار گرفته است.

قابل ذکر است، با این که هر ساله هم وطنانمان به کشورهای مختلف سفر می کنند، هیچ یک از وب سایت های ایرانی در رابطه با سفر به خارج از کشور چنین اطلاعات ارزشمندی را ارائه نمی دهند.

www.businesstravellogue.com
این وب سایت همان طوری که از نامش برمی آید برای کسانی طراحی شده که با اهداف تجاری سفر می کنند، ولی گاهی وقت اندکی دارند تا از جاذبه های شهر یا کشور مقصد بازدید کنند. این وب سایت برای این گروه از تاجران، برنامه هایی را به همین منظور تدارک می بیند.

وب سایت های ایرانی
آن چه در بالا ذکر شد، عنوان تمامی بهترین و معروف ترین وب سایت های گردشگری در دنیا نیست، اما برای این که متوجه ویژگی آن ها باشیم، کفایت می کند. اکنون به معرفی چند وب سایت ایرانی می پردازیم تا بدانیم آیا در این زمینه می توانیم با نمونه های خارجی رقابت کنیم یا خیر.
(در این نوشتار به دلایل مختلف از وب سایت های دفاتر خدمات مسافرتی ذکری به میان نیامده)

www.iran-tourism.ir
این وب سایت شامل بخش های اخبار، دانستنی ها، مقالات، تعاریف و اصطلاحات و … است. فعالیت عمده ی این سایت اعلام خبرهای گردشگری است و چندان چنگی به دل نمی زند.

www.setko.com
به نام “سایت سفر و گردشگری” معروف و شعارش “با هم برای همیشه” است. در بخش خدمات، به واقع هیچ خدماتی را عرضه نمی کند. اگر به بخش رزرواسیون تور (سفر) آن رجوع کنید و به طور مثال از میان سفر داخلی-خارجی، داخلی و از میان زمینی- هوایی- دریایی، هوایی و مبدا را تهران و مقصد را مشهد انتخاب کنید، و از میان ستاره ی هتل ها، هتل ۵ ستاره انتخاب کنید و جستجو را انجام دهید، نتیجه ای که به حضورتان اعلام می شود این است: صفر تور.

به نظر می رسد اگر با شعار “با هم برای همیشه” در این سایت به گردشگری توجه داشته باشیم، آینده کاملا روشن است.

www.iranview.com
عنوان این وب سایت، “پورتال جامع گردشگری ایران” است.
طراحی اش اصلا جالب توجه نیست و خدماتی که ارائه می کند در عکس هایی که از ایران گرفته شده، خلاصه می شود.

www.iranpedia.ir
با عنوان “سایت جامع گردشگری ایران” فعالیت می کند و گویی “دومین سایت برگزیده کشور” در زمینه گردشگری (یا ایران¬شناسی) است. جاذبه های گردشگری، ایران شناسی، خدمات گردشگری، فروشگاه، ایرانیان، تالار گفتگو و … از بخش های مختلف این سایت است.

نگاهی گذرا به این وب سایت بیاندازیم و ببینیم چه خبر است: در بخش ایران شناسی، قسمتی با عنوان جاذبه های یونسکو دیده می شود. در این جا تعداد جاذبه های فرهنگی ایران که در فهرست یونسکو به ثبت رسیده، ۸ است و آخرین آن مربوط به بیستون در کرمانشاه می شود. جالب است بدانید که در زمانی که این مقاله نوشته می شود تعداد جاذبه های فرهنگی ایران در این فهرست ۱۲ است و اطلاعات دومین سایت برگزیده کشور حداقل در این زمینه مربوط به چهار سال پیش است. در این بخش در رابطه با جاده ی ابریشم تنها نیم صفحه توضیح داده شده و بخش فروشگاه سایت، آماده نیست و پیغام “در حال بارگذاری” مشاهده می شود. در ضمن تالار گفتگو هم فعال نیست. در بخش ایرانیان – نماهنک، صفر کلیپ یافت می شود و در بخش ایرانیان – فیلم، صفر فیلم یافت می شود.

www.anobanini.net
این وب سایت با نام “انجمن گردشگران ایرانیان” فعالیت می کند.  تورهای و برنامه سفر، سوابق سفر- تجربیات سفر، برنامه های پیشنهادی – برنامه های فرهنگی و … از بخش های مختلف این سایت اینترنتی ایرانی است.
نگارنده از این وب سایت بازدید کردم و در بخش برنامه های پیشنهادی – برنامه های فرهنگی، کلیک کردم و نتیجه را خواندم: “در حال حاضر موضوعی ارسال نشده است.”

www.iranseir.com
در این وب سایت یک سری اطلاعات مروط به ایران دیده می شود که باز هم کامل و قابل اعتماد نیست.

خوانندگان محترم خود می توانند برخی دیگر از وب سایت های ایرانی را از قبیل
www.iraniantourist.comwww.itto.orgwww.bestirantravel.com www.irantouronline.com -  بازدید کنند و آن ها را از لحاظ محتوا مورد بررسی قرار دهند و نتیجه را با وب سایت های خارجی مقایسه نمایند.
 
اما در نهایت نتیجه ای که به دست خواهد آمد، شاید این باشد که بیشتر وب سایت های ایرانی مشابه هستند و در نهایت هیچ کدام فعالیت جدی ندارند. بسیاری از آن ها ادعای “رزرواسیون آن لاین” دارند که خلاف واقع است. بهترین وب سایت های گردشگری ایرانی، اگر بتوان عنوان “بهترین” به آن ها بخشید، تنها به ارائه اطلاعات ناقص در رابطه با ایران شناسی بسنده کرده اند و از اطلاعات کاربردی در میان آن ها کمتر خبری می توان یافت.
در یک کلام، فعالیت گردشگری در کشور ما ابتدایی است و در این میان، فعالیت از طریق اینترنت اصلا رنگ و بویی ندارد.
هنگامی که وب سایت های گردشگری دنیا نیازهای گردشگران را در حد پیدا کردن چمدان های گمشده مد نظر قرار داده اند و به انواع گروه مخاطبانشان می اندیشند ما هنوز در حال کپی کردن اطلاعات از مد افتاده ای هستیم که نهایتا هیچ ارزشی ندارند و کسی دیگر این روزها به دنبالشان نیست.

سخن آخر این که، این نوشتار تنها برخی از وب سایت های گردشگری ایران و جهان را مورد بررسی اجمالی قرار داده است و به آسیب ناشی و دلیل تفاوت های آشکار ذکر شده، نپرداخته است. برای پرداختن به این موضوع مهم، نوشتاری دیگر و زمانی دیگر ضروری است که شاید از عهده ی مخاطبان این نوشتار و دلسوزان برآید.

آرش نورآقایی
دیماه ۱۳۸۹

شیء، موزه، مردم

سه شنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۹

مقدمه:
انگیزه‌ی انتخاب موضوعی که رابطه‌ی میان «شیء، موزه و مردم» را مورد بررسی قرار ‌دهد، شعار منتخب روز جهانی موزه در سال ۲۰۱۰ میلادی است. طبق بیانیه‌ی بیست و دومین کنفرانس عمومی ایکوم، شعار «موزه‌ها برای هماهنگی اجتماعی» برای سال ۲۰۱۰ مناسب تشخیص داده شد. در این نوشتار قصد داریم مفهوم این شعار را با توجه به ماهیت موزه و بازدیدکنندگان آن، مورد بررسی قرار دهیم.

قبل از ادامه‌، شایسته است گفته شود عناوینی که در بخش‌های مختلف نوشتار زیر مورد توجه قرار گرفته‌اند، نظریات و دریافت‌های نگارنده است که پس از بررسی انواع موزه‌ها در داخل و خارج کشور، برجسته و در این متن ارائه شده‌اند و به همین سبب از منابع کتابخانه‌ای کمتر استفاده شده است.

نگاهی به شعار روز جهانی موزه
چرایی و چگونگی ازتباط میان مردم و اشیای موزه‌ها سوال اصلی است که این نوشتار درصدد پاسخ به آن است. بنابراین یکی از راه‌های نزدیک شدن به جواب، آشنایی با طرز تفکر کسانی است که گردانندگان اصلی فعالیتی به نام «جنبش موزه» هستند. به نظر می‌رسد ما باید از فلسفه‌‌ی وجودی موزه‌ها، تاریخ تفکر در موزه و آینده‌نگری در آن‌ها باخبر باشیم.

همان‌طور که گفته شد، شعار «موزه‌ها برای هماهنگی اجتماعی» در سال ۲۰۱۰ از طرف ایکوم پذیرفته شد. اکنون ما این سوال را مطرح می‌کنیم که آیا در سال‌های قبل هم موضوع «هماهنگی اجتماعی» در شعارهای ایکوم به نحوی وجود داشته یا اولین مرتبه است که به دغدغه‌های اجتماعی و رابطه‌ی آن با موزه‌ها پرداخته می‌شود. 

هنگامی که به شعارهای ایکوم از سال ۱۹۹۲ تاکنون نظر می‌افکنیم، متوجه می‌شویم که از ۱۸ شعار انتخابی، ۸ شعار، مربوط به موضوعات اجتماعی و مردمی در سطح‌های متفاوت است:
شعار سال‌های، ۱۹۹۳ «موزه‌ها و مردم بومی»، ۲۰۰۰ «موزه‌ها برای صلح و هماهنگی در اجتماع»، ۲۰۰۱ «موزه‌ها: شکل‌گیری اجتماعی»، ۲۰۰۲ «موزه‌ها و جهانی‌سازی»، ۲۰۰۳ «موزه‌ها و دوستان»، ۲۰۰۶ «موزه‌ها و جوانان» و ۲۰۰۸ «‌موزه‌ها به عنوان ماموری برای تغییرات اجتماعی و توسعه»، هر کدام به نوعی با شعار سال ۲۰۱۰ همخوانی نسبی دارند و همدیگر را تایید می‌کنند.
برای این‌که با رسالت شعار «موزه‌ها برای هماهنگی اجتماعی» بیشتر آشنا شویم بد نیست بدانیم که «ایکوم» در ادامه‌ی شعار سال ۲۰۱۰ این‌گونه عنوان کرده است:

“موزه‌ها در جایگاهی واقع شده‌اند که بایستی به موضوعات حفاظت از تنوع فرهنگی و تنوع زیستی به عنوان میراث مشترک بشری، توجه نشان بدهند. الویت «ایکوم» حفاظت و حراست از انواع مختلف میراث، به ویژه در کشورها و مناطقی است که در خطر درگیری‌های مسلحانه، خشکسالی، تاثیرات آب و هوایی، قاچاق اشیاء تاریخی و فرهنگی، و بحران توسعه قرار دارند.” (بخشی از اعلاعیه‌ی ایکوم در سال ۲۰۱۰ به مناسبت انتخاب شعار سال) 

موضوع شعار سال ۲۰۱۰ و شعارهای سال‌های قبل «ایکوم» وقتی روشن‌تر می‌شود که به شعارهای سازمان‌های بین‌المللی دیگر نیز توجه نشان دهیم. به طور مثال، «اهداف توسعه‌ی هزاره‌ی سوم سازمان ملل» MDGS))؛ مبارزه با فقر، گرسنگی، بیماری، بیسوادی، نابودی محیط زیست و تبعیض علیه زنان توصیف شده است و هشتمین و آخرین هدف، «مشارکت جهانی برای توسعه» نام گرفته است که به گونه‌ای قابل قبول از هماهنگی اجتماعی در سطح جهانی سخن می‌گوید.
وقتی به شعارهای «سازمان جهانی گردشگری» UNWTO هم دقت می‌کنیم، موضوعاتی از قبیل تغییرات آب و هوایی، صلح، مبارزه با بیکاری، توجه به مشکلات زنان و از این قبیل را در آن می‌یابیم و همین‌گونه است وقتی‌که به شعارهای «روز جهانی محیط زیست» توجه می‌کنیم.

در واقع به نظر می‌رسد با توجه به مسائلی از قبیل بحران اقتصادی، جنگ و درگیری، شیوع بیماری‌ها، آلودگی محیط زیست و … که همه‌ی جهانیان در دهه‌ی اول هزاره‌ی سوم با آن روبرو بوده‌اند، توجه سازمان‌های بین‌المللی به گفتگوی میان فرهنگ‌ها و ادیان، ایجاد صلح، از بین بردن فاصله‌های اجتماعی و نهایتا ایجاد فضایی برای همفکری و همدلی در سطوح مختلف اجتماعی از محلی گرفته تا جهانی، معطوف شده است تا به این طریق راهی برای خروج از بن‌بست مشکلات بیابند.

اکنون این سوال مطرح است که ایکوم، سازمان ملل، یونسکو، سازمان جهانی گردشگری و … چگونه می‌توانند ایده‌هایی را که بر روی کاغذ می‌نویسند و گاهی آن‌ها را به صورت شعار به جهانیان ابلاغ می‌کنند، به صورت یک رویای ایده‌آل، تا زمان تحقق در ذهن افراد بشر حفظ کنند و یا در صورت امکان آن‌ها را به روش‌هایی عملی تبدیل نمایند.  

تصور کنید
در یک سالن وسیع گروه کثیری از نیایشگران را می‌بینیم که روبروی تعداد قابل توجهی از محراب‌ها ایستاده‌اند و نیایش می‌کنند. هر نیایشگر روبروی یک محراب ایستاده و بعد از یک نیایش کوتاه، اندکی آرام راه می‌رود و روبروی محراب دیگری می‌ایستد و نیایشی دیگر را آغاز می‌کند. اینان این‌گونه، ساعت‌ها راه می‌روند، می‌ایستند و نیایش می‌کنند.
خوب که گوش فرادهیم متوجه زمزمه‌های آرامی می‌شویم که تداعی‌گر دعاست و اکنون از زبان این نیایشگران قرن بیست و یکم شنیده می‌شود.
در کنار هر محرابی شاید یک روحانی معبد، سخنانی بگوید از جنس الوهیت، و نیایشگران همان‌طور که ایستاده‌اند، تقدس محراب را درمی‌کشند.
نیایشگران برای ورود به این معبد صف می‌کشند و فدیه می‌دهند. و هنگامی که معبد را به سوی خانه ترک می‌کنند، در این اندیشه‌اند که کجای این دنیای خاکی، معبدی آسمانی از این دست، با محراب‌هایی شفابخش، خواهند یافت. آنان برای این منظور به سرزمین‌های دوردست هم سفر می‌کنند.
این نه خانقاه است و نه مانستان، نه غار میترایی و نه معبد بودایی. نامش موزه است.
تصوری که در بالا ارائه شد، صرفا یک رویا نیست بلکه هر روزه در بسیاری از موزه‌های دنیا و در برخی از کشورها، همچون فرانسه، بلژیک، سوئیس، آلمان، انگلستان و … چنین صحنه‌هایی خلق می‌شوند. در این کشورها، شهروندان و گردشگران برای دیدار از یک موزه صف می‌بندند و هزینه‌ی نه‌چندان ارزان ورودی را می‌پردازند تا از اشیای دائمی یا یک نمایشگاه موقت دیدار کنند. اکنون در این کشورها، دیدار مرتب و پی‌درپی از موزه‌ها به یک خرده فرهنگ (شاید هم یک فرهنگ کامل) تبدیل شده و مرام‌ها و قوانین خودش را داراست. با کمی مبالغه می‌توان گفت که دیدار از موزه در این کشورها از نان شب هم واجب‌تر است.

از همین تصور بالا می‌توانیم به شعار روز جهانی موزه در سال ۲۰۱۰ نقب بزنیم و ببینیم که چگونه اشیای موزه با حسی که در بازدیدکننده القا می‌کنند، می‌توانند باعث گونه‌ای از هماهنگی اجتماعی شوند. شاید بتوان گفت که با دیدار از یک شیء در موزه، همان حالتی در انسان‌ پدیدار می‌شود که با خواندن یک شعر، و گردش در یک موزه همانند خواندن یک رمان، لذت‌بخش است. درواقع همان‌طور که خوانندگان اشعار یک شاعر یا داستان‌های یک نویسنده، به نوعی هم‌اندیشی و همدلی نسبی دست پیدا می‌کنند، دیدار از یک موزه در بازدیدکنندگان حس مشترکی را ایجاد می‌کند که اتفاقا تا مدت‌ها پایدار باقی می‌ماند. 

اشیا‌ء بی‌جان و جانداری به نام انسان
خیلی ساده، موزه حد فاصل ارتباط میان اشیای بی‌جان و جاندارانی به نام انسان است. این اشیای بی‌جان معمولا توسط باستان‌شناسان از یک تپه‌ی باستانی کشف می‌شوند، یا توسط نقاشان بر روی یک تابلو نقش می‌بندند، یا با همت مجسمه‌سازان در قالب یک تندیس سنگی پا به عرصه‌ی وجود می‌گذارند. در واقع، آن‌چه در موزه‌ها برای انسان‌ها به نمایش درمی‌آید، اشیایی هستند که قبلا توسط انسان‌های دیگر و در زمانی غیر از این، ساخته یا پرداخته شده است.
به گمان نگارنده، رابطه‌ی میان شیء و مردم از طریق موزه، همانند رابطه‌ی میان باستان‌شناس و شهردار است از طریق شهر.
(توجه: هرگاه از موزه سخن به میان می‌آوریم، منظور موزه‌هایی هستند که اشیای پیداشده از تپه‌های باستانی را در خود جای داده‌اند.)

باستان‌شناس در عملیات حفاری‌اش به لایه‌های مختلف تمدن موجود در تپه‌ی باستانی توجه دارد. او بر اساس اطلاعات به دست آمده و دانشی که از قبل آموخته، گمانه‌زنی می‌کند و بخشی از تپه را مورد بررسی قرار می‌دهد و اشیای باقیمانده از زمان‌های قبل، را از دل خاک بیرون می‌کشد و بعد از تحقیق آن‌ها را برای نمایش راهی موزه می‌کند. این اشیا هنگامی‌که در موزه قرار می‌گیرند، بخشی از تاریخ و سبک زندگی مردمان یک دیار را روشن می‌کنند. 

از طرفی شهردار یک شهر، می‌بایستی از طبقات مختلف شهروندان و نوع زندگی آنان باخبر باشد و در گمانه‌زنی‌هایش برای هرگونه تغییرات اجتماعی، دانسته‌هایش را مد نظر قرار دهد.

اکنون می‌توان گفت که موزه جایگاهی است که می‌توان نتایج عملیات باستان‌شناس و فعالیت‌های شهردار را تواما مشاهده کرد. در یک کلام، اشیا راهی موزه‌هایی می‌شوند که این موزه‌ها در شهرها قرار گرفته‌اند و شهروندان قرار است از آن‌ها بازدید کنند.

وقت آن رسیده که بدانیم ارتباط میان شی‌ء و بازدیدکننده چگونه برقرار می‌شود و رابطه‌ی موزه با شهروندان به چه نحو در ناخودآگاه آنان شکل می‌گیرد. بگذارید به برخی از ویژگی موزه‌ها، همان ویژگی‌های که قرار است باعث هماهنگی اجتماعی شوند، نگاهی اجمالی بیندازیم:

موزه نگاه جنسیتی ندارد
یکی از موارد بسیار مهم در دنیای امروز، بحث زنان است و یکی از دغدغه‌های اصلی فعالان حقوق بشر، حقوق برابر  اجتماعی برای زنان و مردان است. موزه از معدود مکان‌هایی هست که نگاه جنسیتی در آن جایگاهی ندارد. موزه در همه‌ی زمان‌ها پذیرای زن و مرد و کودک و جوان و پیر و انسان معلول و … است. در این زمینه، موزه حتی از فعالیتی به نام ورزش پیشتازتر است. ما شاید در هیچ کشوری سراغ نداشته باشیم که زنان نتوانند به موزه بروند ولی هنوز هستند کشورهایی که زنان نمی‌توانند به برخی از ورزش‌ها روی بیاورند و به برخی ورزشگاه‌ها بروند.

در موزه نژادپرستی نفی می‌شود
یکی دیگر از موضوعات اجتماعی که در دنیای امروز کماکان جزو مسائل هنوز حل نشده باقی مانده است، اتکا بر نژادپرستی توسط برخی از افراد و سازمان‌هاست. هرچند که می‌توانیم نژادپرستی را در تاریخ گذشته‌ی بشر پیگیری کنیم، اما دیدار از موزه مبتنی بر نژادپرستی نیست. در یک موزه (موزه به معنای واقعی که بر مبنای تفکرات استاندارد و متعالی ایجاد شده باشد)، همانند حضور در بازی‌های ورزشی، نژادپرستی و حتی ناسیونالیست افراطی جایی ندارد و عملا جایگاهی برایش درنظر گرفته نشده است.

ارتباط درونی یکسان افراد با اشیای موزه
هرچند که اشیای موزه بی‌جان هستند اما اگر برای یک لحظه هم که شده موزه را در ذهنمان یک موجود زنده در نظر بگیریم، به عنوان یک شخص ثالث، موزه می‌تواند یک یا چند تحلیل روانی از گروه بازدیدکنندگان ارائه دهد. به عبارت دیگر، موزه می‌تواند شاهد یک تقابل دوطرفه میان اشیاء و مردم باشد. هنگامی‌که بازدیدکنندگان روبروی اشیای موزه قرار می‌گیرند، این‌گونه استنباط می‌شود که برای لحظاتی اندک، احساس افراد در موزه‌ها همانند می‌شود.
در این‌جا ما با احساس یک فرد سروکار نداریم بلکه با یک وجدان جمعی روبرو هستیم. موزه مکانی است که یک معماری مشخص، منظره، دما، نور و دیگر مشخصات فیزیکی یکسان را برای بازدیدکنندگان مهیا می‌کند. حتی اشیای به نمایش درآمده با توجه به اطلاعاتی که از این اشیا ارائه می‌شود، احساس و تفکر مشابهی به بازدیدکنندگان القا می‌کند.
بنابراین بازدیدکنندگان در یک تونل زمان مشخص همدیگر را ملاقات می‌کنند و همان‌طور که در زندگی خارج از موزه در یک زمان زندگی می‌کنند در داخل موزه هم، با یک یا چند دوره‌ی تاریخی خاص مواجه می‌شوند. بنابراین همان‌طور که برداشت همه‌ی کسانی که در یک دوره‌ی زمانی زندگی می‌کنند-با توجه به همه‌ی تفاوت‌های موجود فردی- تا حدی که قابل بحث است یکسان می‌شود، در موزه هم عین همین اتفاق می‌افتد. بدین‌گونه ما متوجه می‌شویم که در موزه گونه‌ای از سرایت احساس وجود دارد. بنابراین فهم مشترک از فضای موزه و درک اشیا، برای هماهنگی اجتماعی بی‌تاثیر نیستند. 

پاسخ به یک نیاز همیشگی
کنجکاوی یک نیاز و یک ضرورت همیشگی بشر بوده است. شور و شوق برای دانستن سبک زندگی پیشینیان و مطالعه‌ی آثار آنان، از سفالینه گرفته تا زیورآلات، که هر کدام به نحوی می‌توانند در موزه‌ها به نمایش دربیایند، بخشی از تار و پود زندگی امروزی ما را تشکیل می‌دهد. همین موضوع در هماهنگی اجتماعی نقش دارد.

ابعاد مختلف توانایی‌های انسان و سرگذشت او
دیدار از اشیای موزه هم رنج و تالم انسان بودن را می‌نمایاند و هم خوشحالی مضاعف از انسان‌بودگی را. در موزه توانایی افراد بشر خیلی واضح نمایش داده می‌شود.
بازدیدکنندگان با دیدار از اشیای موزه‌ها، می‌توانند ذهن خود را از چارچوب‌های از پیش تعیین شده برهانند و واقعیت را چنان‌که جلوی چشمانشان قرار می‌گیرد -این واقعیت از درون ناشناخته‌ی تاریخ بیرون می‌آید- ببینند و درباره‌ی آن قبل از پذیرش، به تفکر بپردازند.
دیگر این‌که اشیای موزه به بازدیدکننده سرگذشت و ریتم زندگی پیشینیان را یادآوری می‌کند. همین موضوعات برای هماهنگی اجتماعی و برداشت مشترک افراد یک جامعه از توانایی‌‌های پدرانشان کمک می‌کند.

بحث زمان در موزه
در موزه، گویی‌ زمان و مکان به حالت تعلیق درمی‌آیند. شبیه این اتفاق در سینما هم رخ می‌دهد. ما در موزه از توسعه‌ی دنیای بیرون و هیاهوی آن بی‌خبریم و در هیاهوی آن‌چه قبلا اتفاق افتاده درگیر می‌شویم. همین تعلیق در زمان (که در خواب هم اتفاق می‌افتد) گاهی برای افراد بشر لازم است و می‌توان از آن به عنوان درمانی برای غلبه بر اضطراب‌های روانی (در زمان بیداری) نام برد.
با توجه به نکته‌ای که درباره‌ی زمان مطرح کردیم، موزه دنیایی را پیش روی ما می‌نهد که ما امکان تجاوز به آن و تغییرش را نداریم، هرچند که می‌توانیم نگاهمان را بر روی موضوع خاصی متمرکز کنیم.

فلسفه‌ی زندگی در موزه نقش اساسی بازی می‌کند
برای روشن شدن این موضوع به یک مثال رجوع می‌کنیم: در برخی از موزه‌ها، بخشی از فضای ویترین ها به اشیای کشف شده از عصر آهن تخصیص داده می‌شود. در این بخش معمولا ابزارهای ساخته‌شده توسط بشر به نمایش درمی‌آید. چنان‌که پژوهشگران معتقدند، عصر آهن بعد از کشف آتش شروع می‌شود و در پی آن است که ابزارهای جنگی ساخته می‌شوند. به نظر می‌رسد هنگامی‌که ابزارهای جنگی تولید می‌شوند، بشر به قوانین اجتماعی بیش از پیش نیاز دارد. و با مطالعات باستان‌شناسی مشخص می‌شود که تاریخ خداباوری هم‌زمان با عصر آهن شکل می‌گیرد.
بنابراین می‌توان این‌گونه اظهار نظر کرد که پیشرفت بشر در موضوعات عینی با طرز تفکر او نسبت به مسائل ذاتی متعادل است و بشر با توجه به اقلیم و شرایطی که در آن می‌زیسته به مفاهیم بسیط می‌اندیشیده است.
با قدم زدن جلوی ویترین موزه‌ها، این قبیل سوالات و درپی آن روشنگری‌هایی در ذهن بازدیدکننده شکل می‌گیرد.

گاهی یک شی‌ء یک ایدئولوژی را مطرح می‌کند
به منشور کوروش فکر کنید. گفته می‌شود که این منشور، اولین اعلامیه‌ی حقوق بشر به شمار می‌رود. از این‌که بگذریم این منشور هرچه که باشد، یک ایدئولوژی را مطرح می‌کند که اتفاقا برای بشری که در عصر حاضر زندگی می‌کند بسیار خوشایند است. منشور کوروش همین امروزه که ما از حقوق بشر سخن می‌گوییم، یکی از اشیای موزه است. بنابراین همین منشور می‌تواند افکار اجتماع بزرگ بشر را هماهنگ و بر روی یک موضوع خاص متمرکز کند.

پیدایش آداب اجتماعی
همچنین برخی از اشیای موزه‌ها از پیدایش آداب اجتماعی سخن می‌گویند. در موزه‌های یونان اشیایی یافت می‌شود که از سیستم رای‌گیری در حدود ۲۵۰۰ سال پیش سخن می‌گویند. می‌توان به «لوح حمورابی» و «لیپیت ایشتار» اشاره کرد که چگونگی قوانین اجتماعی را برای بشر امروز نمایش می‌دهند. مشخص است که این اطلاعاتی که درباره‌ی این‌گونه از اشیا داریم، همچون یک کتاب تاریخ معتبر، باورهای مردم به یک موضوع را شکل می‌دهند، با این تفاوت که بازدید کننده‌ها با دیدار مستقیم از یک شیء به باور خود ایمان بیشتری خواهند داشت. 

فرهنگ عامه را به فرهنگ پیشتاز تبدیل می‌کند
موزه از جمله مکان‌هایی است که افراد در آن به تعالی پندار و گفتار و رفتار نزدیک‌تر می‌شوند. در موزه‌ها کمتر سخنانی از جنس روزمرگی می‌شنویم. نزاکت خاصی از طرف بازدیدکننده‌ها ابراز می‌شود و یک نوع معرفت در میان آنان دیده می‌شود. این مورد برای ایجاد یک پرستیژ اجتماعی به دور از فریب‌کاری‌های معمول، بسیار مناسب است.

عدم خودشیفتگی فرهنگی در موزه
برخی از جامعه‌شناسان معتقدند که فرهنگ معاصر دچار خودشیفتگی است. این‌که این برداشت بر چه اساسی استوار است و تا چه حد مورد قبول جامعه‌ی جهانی واقع شده، موضوع این نوشتار نیست، اما آن‌چه که مشخص است در موزه‌ها این سخن مصداق ندارد. شاید در میادین ورزشی و کمپانی‌های فیلم‌سازی به عنوان جایگاه‌هایی برای ابراز وجود فرهنگ، گونه‌ای از خودشیفتگی فرهنگ معاصر ابراز شود، اما با توجه به این که در موزه قرار است به تمامی دوره‌های تاریخی از گذشته تا معاصر، یکسان نگریسته شود، برجسته کردن یک دوره تاریخی مدٌ نظر نیست.

موزه بدون مردم و مردم بدون موزه
شاید در وهله‌ی اول این‌گونه برداشت شود که در موزه‌ها، موضوع قابل بحث اشیایی هستند که از تپه‌های باستانی بافت شده‌اند. ضمن تایید این موضوع، باید گفته شود که این اما تمامی داستان نیست. انسان‌شناسی در پس اشیای به نمایش درآمده، موضوعی است که هم پژوهشگران به آن می‌اندیشند و هم درناخودآگاه بازدیدکنندگان جای خود را باز می‌کند. این است که موزه زندان اشیای باستانی نیست و بدون حضور مردم هیچ نیست. مردم هم بدون داشتن موزه، تنها در زمانی که زندگی می‌کنند، محدود می‌شوند و دیگر با دوران‌های گذشته ارتباط ملموس نخواهند داشت.

سخن پایانی
بازسازی و تفسیر اشیای باستانی توسط انسان‌ها انجام می‌شود. بنابراین موزه محل قرار همیشگی بازدیدکنندگان و اشیای باستانی است تا در این تقابل سیال و بده بستان فرهنگی – اجتماعی، احساسات فراموش شده و باورهای پنهان مانده از دید انسان معاصر، بار دیگر مورد بررسی قرار گیرد و در نهایت موزه مکانی باشد برای هماهنگی اجتماعی.

 

آرش نورآقایی  

واژه‌ی «جوان»

جمعه ۲۹ مرداد ۱۳۸۹

در آخرین پروازی که از پکن به شانگهای داشتم (در سفر اخیر چین)، کنار یک خانم چینی نشسته بودم. در طول پرواز سر صحبت باز شد و من اسمش را پرسیدم. نامش این بود: Javigne. معنی‌اش را که پرسیدم گفت: young (جوان). با خودم فکر کردم که این واژه‌ی چینی چقدر با واژه‌ی «جوان» در فارسی شباهت دارد. بعد به خود کلمه‌ی Young در انگلیسی فکر کردم و دیدم با توجه به تبدیل Y به J در زبان‌های دارای ریشه‌ی مشترک، احتمالا young هم با «جوان» ریشه‌ی مشترک دارد. بنابراین بررسی کردم و دیدم واژه‌ی «جوان» در زبان‌های زیر این‌گونه است:

آفریقایی = jong  /  برتون =  yaouank / کاتالان = jove / دویچ = jong / فرانسه = jeune / آلمانی =  jung / ایتالیایی = giovane / لاتین = iuvenis / پرتغالی = jovem / اسپانیایی = joven / سوئدی = ung /

 

ارتباط میان «فر» و «کوه» در ایران باستان: بخش دوم

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

ادامه از بخش اول:

ادامه مطلب …

ارتباط میان «فر» و «کوه» در ایران باستان: بخش اول

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

این مقاله را سه سال پیش نوشته‌ام، اما تا به حال در این سایت نبود و امروز گذاشتمش.

ادامه مطلب …