آرشیو ‘ایده’

باغ شیشه ای

پنجشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۳

به ذهنم رسید یکی از اجراهای هنری که می تواند توسط هنرمندان انجام شود، طراحی و ساخت یک باغ ایرانی از جنس شیشه است.

تصور کنید که یکی از باغ های ایرانی را در وسط شنزارهای کویر تماما با شیشه و مخصوصا با استفاده از شیشه های رنگی بسازیم.

- دیواری که این باغ را از محیط کویر جدا می کند، دیوار شیشه ای بلندی خواهد بود با ویژگی های طراحی خاص

- آب روان در این باغ از شیشه های آبی خورد شده است.

- درخت های سرو باغ، سبز، بلند و به شکل مخروطی هستند.

- …

استفاده از شیشه های رنگی باعث می شود که یک بازی دائمی نور و رنگ در این باغ (مخصوصا در کویر) داشته باشیم که جذابیش برای تماشاگران فوق العاده خواهد بود.

می توان برای بازدید شبانه از باغ هم کارهایی کرد که با استفاده از نور ماه و ستارگان جذابیت های خاص خودش را داشته باشد.

درضمن برای همه این شیشه ها می توان از مواد بازیافتی استفاده کرد.

مثلا می توان از این طراحی شیشه ای برای دیوار دور باغ یا سازه های داخل باغ استفاده کرد.

فکر کنید از شیشه های رنگی پنجره های “اُرسی” به عنوان دیوار یا سازه های داخل باغ استفاده کنیم، بازتاب نور آفتاب کویر چقدر آن را زیبا خواهد کرد.

استفاده از این طرح هم می تواند جالب توجه باشد.

و این طرح هم، ایده خوبی به ما می دهد.

آب جاری در باغ را می توان با شیشه های رنگی آبی خورد شده نمایش داد.

این هم طرحی برای تزیینات دیگر موجود در باغ ایرانی

این هم طرحی دیگر برای اجرای باغ شیشه ای

به نظرم ترکیب شن و شیشه برای بازنمایی انتزاعی یا حتی سورئالیستی از باغ ایرانی در محیط کویری ایده ای است که می تواند یک فضای هنری -گردشگری ویژه ای ایجاد نماید و به عنوان یک جاذبه انسان -ساخت ارزش افزوده ای بر داشته های طبیعی و فرهنگی ایرانی باشد.

رابطه جام جهانی و شطرنج

چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۳

یکی دو روز قبل از اینکه به این سفر بیایم، فکر جالب توجهی به ذهنم رسید که جای کار دارد و می تواند به جاهای خوبی برسد.

قضییه از این قرار است که:

۱) تعداد خانه ها در بازی شطرنج ۶۴ است و تعداد مهره ها، ۳۲/

۲) از طرفی تعداد تیم های شرکت کننده در جام جهانی ۳۲، و تا مشخص شدن رتبه بندی نهایی تیم ها، ۶۴ بازی انجام می شود.

۳) زمین فوبتال هم بی شباهت به صفحه شطرنج نیست.

از آنجا که جدول برنامه بازی های جام جهانی از اول تا آخر حتی قبل از انجام بازی ها مشخص است، می توان هر بازی (با حضور دو تیم) را به صورت اتفاقی (بازی های اولیه در جام جهانی هم به صورت شانسی انتخاب می شوند) در یکی از خانه های شطرنج جای داد، ۶۴ بازی در ۶۴ خانه. بعد می توان نقاط حضور هر تیم در مکان صفحه شطرنج را با یک خط به هم مرتبط کرد.

حالا صفحه شطرنج را فراموش کنید و یک صفحه سفید با ۳۲ خط با طول های مختلف و شکل های متفاوت در ذهنتان مجسم کنید. این خطوط در اثر بازی ها ایجاد شده است. بنابراین:

- این می شود نقشه جام جهانی!

- این می شود نقاشی جام جهانی!

- این می شود اثر هنری فوتبال در بوم شطرنج!

حال می توان این خطوط را در یک محیط ریاضی و حتی فیزیکی تحلیل کرد.

می توان همین نقشه را از جام های جهانی قبلی به دست آورد و آن ها را با هم مقایسه کرد. به نظرم این مقایسه باید خیلی جالب باشد!

با توجه به رفتار نمودارها در عالم ریاضی، حتی می توان به یک نوع از پیش بینی در بازی های فوتبال در جام جهانی رسید.

با این ایده می توان خیلی کارها کرد:

- می توان یک نوع بازی ریاضی برای جام جهانی طراحی کرد.

- می توان از این روش در هنر و ارتباط آن با یک اتفاق بزرگ اجتماعی و ریاضی استفاده کرد.

- می توان با توجه به اتفاقاتی که در هر خانه می افتد و نمودارهایی که ایجاد می شود، به تحلیل های زیادی رسید که خودش یک مبحث جداگانه است.

پی نوشت: شاید بر روی این موضوع کار کنم. به یک برنامه نویس کامپیوتر باهوش و به یک طراح گرافیست خوش ذوق برای همکاری نیاز دارم.

در رابطه با گردشگری و ادبیات و …

پنجشنبه ۵ تیر ۱۳۹۳

یک ایده خوب دارم برای ایجاد یک سایت گردشگری!

قول می دهم در صورت اجرای خوب، بسیار موفق باشد.

هم افتخار آفرین است هم درآمد زا!

اگر فردی را می شناسید که حاضر باشد برای اجرای چنین پروژه ای سرمایه گذاری کند، لطفا معرفی کنید.

اگر از دوستان کسی هست که در تصویرگری، شخصیت سازی و پویانمایی تبحر دارد و حاضر است تا پایان آماده شدن پروپوزال این پروژه همکاری کند، لطفا خودش را به بنده معرفی کند.

سپاسگزارم!

خوالیگری در گردشگری

پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳

چند وقت پیش ایده ای به ذهنم رسید که در جلساتی هم مطرحش کردم. این پیشنهاد هنوز به مرحله اجرا نرسیده اما واقعا جای کار دارد.

پیشنهاد خیلی ساده است!

“ارائه غذاهای مربوط به دوران صفوی یا ایران باستان در رستوران”

خوراک صفوی:

فکرش را بکنید؛ وارد رستورانی می شوید که همه خوردنی ها و نوشیدنی هایش همانی است که ۴۰۰ سال پیش در بیشتر نقاط این کشور مورد استفاده قرار می گرفته. قطعا یکی از ویژگی های چنین رستورانی “اُرگانیک” بودن خوراکی ها و نوشیدنی هاست که این روزها در دنیا به آن بسیار بها داده می شود.

دانسته های ما در رابطه با آشپزی دوران صفوی به دلیل کتاب هایی با عناوین “کارنامه” و “ماده الحیوه” که از گذشته به یادگار مانده، کم نیست و طرح چنین رستورانی به احتمال فراوان با موفقیت روبرو خواهد شد.

خوراک ایران باستان:

بنابر نوشته های اوستا، الواح عیلامی، الواح هخامنشی و نوشته های یونانیان، از خوراک هخامنشیان، و بنابر رساله ی “خسرو کواتان و ریدگ” و “غُرَرُ اَخبارِ مُلوکِ الفُرس” اثر ثعالبی، از خوراکی های دوران ساسانیان باخبر هستیم.

جالب این است که بر اساس مندرجات کتاب اخیر می دانیم که در آن زمان چهار نوع خوراک رواج داشته که عبارتند از:

خوراک شاهی، خوراک خراسانی، خوراک رومی و خوراک دهقانی

قول می دهم همین منوی بالا هم برای ایرانیان و هم برای خارجیانی که به ایران سفر می کنند بسیار هیجان انگیز خواهد بود، چراکه هم شامل خوراک گران قیمت است هم ارزان قیمت، هم خوراک ایرانی دارد هم فرنگی.

بنده معتقدم، با توجه به ظهور نسل “گردشگری خلاق” که اتفاقا یکی از موضوعات آن به “خوراک” مربوط می شود و با توجه به پیشینه غنی ایران در زمینه آشپزی که با استناد به گفته کارشناسان مربوطه از آن به عنوان “کد فرهنگی” Cultural Code یاد می شود، پرداختن به “طرح باز زنده سازی آشپزی های باستانی” در صورت اجرای خوب و تبلیغ مناسب با موفقیت جهانی روبرو خواهد شد.

ایجاد خوراک پزی های زنجیره ای (قطعا اگر بخواهیم غذاهای باستانی را عرضه کنیم باید از نام بهتری به جای عنوان رستوران استفاده کنیم) با مضامین بالا در ساخت برند صنایع غذایی در عرصه گردشگری ایران می تواند بسیار قابل توجه باشد.

قدم بعدی این است که مکان این خوراک پزی ها را انتخاب کنیم.

فکرش را بکنید کاروانسراهای متعددی که در ایران داریم را احیا کنیم و در هر کدامشان گردشگر شانس این را داشته باشد که از خوراک دوران صفوی یا قبل تر بهره مند شود.

آیا فوق العاده نخواهد بود؟

امیدوارم سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری این ایده را مورد بررسی قرار دهد و با فراخواندن بخش خصوصی با یک تیر چند نشان را هدف بگیرد.

پرواضح است که با اجرای چنین طرحی؛

۱- فرهنگ خوراک ایرانی بیش از پیش مورد توجه قرار خواهد گرفت.

۲- رویکرد به خوراک سالم مورد توجه قرار خواهد گرفت.

۳- گردشگران از تنوع خوراک (که هم اکنون از آن شکایت دارند) خشنود خواهند شد.

۴- کاروانسراها مورد توجه قرار خواهند گرفت، بازسازی خواهند شد، منفعت اقتصادی خواهند داشت، در آن ها اشتغال ایجاد خواهد شد و فعالیت های گردشگری دیگری هم در آن ها رونق خواهد گرفت.

پیشنهادی به مناسبت روز زن

یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۲

حالا که نمی شود بانوان به همراه آقایان در استادیوم فوتبال حضور داشته باشند، پیشنهاد می کنم یک بازی فوتبال (اگر بازی تیم ملی باشد چه بهتر) ترتیب داده شود و فقط خانم ها به ورزشگاه بروند و از حضور آقایان جلوگیری شود.

این پیشنهاد، اگرچه بهترین کاری که باید انجام شود نیست، اما به دلایل مهمی قابل توجه است.

۱- قدم کوچکی است برای ایجاد برابری جنسیتی

۲- بانوان نیز مثل آقایان حق دارند، حس “بخشی از یک جمع بزرگ بودن را تجربه کنند و داروی جمعیت را بنوشند.”

در مقاله ای درج شده در مجله “نشنال جئوگرافیک” خواندم که: بخشی از یک جمعیت مناسب بودن می تواند مانند ارتباطات فردی و اجتماعی برای فرد مفید باشد. ما می دانیم مکانیسم مقاومت در مقابل استرس می تواند به واسطه ی ارتباطات اجتماعی فعال شود که تاثیرات مثتبی روی سیستم های ایمنی و عروقی دارد.

در یک کلام، ما باید به بانوان فرصت دهیم تا جمع های بزرگ عاطفی خود را شکل دهند.

۳- بانوان این کشور نیز می توانند در آستانه بازی های جام جهانی به تیم ملی روحیه دهند.

موسیقی ترافیک

شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۲

به سمت محل کارم می روم. داخل تاکسی ون سبزرنگ نشسته ام و گوش سپرده ام به زمزمه ترافیک هر روزه خیابان جلال آل احمد.

با خودم فکر می کنم آیا می شود با ایجاد سوراخ هایی بر روی اگزوز اتومبیل ها، از آنها یک آلت موسیقی همچون فلوت یا نی ساخت؟

بادگیرهای نوازنده

سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲

در جریان هستم و شاید برخی از شما دوستان نیز بدانید که گروهی از دوست­داران میراث فرهنگی دغدغه­ی ثبت جهانی بادگیرها را دارند که جزو بناهای زادبومی ایران محسوب می­شوند. اگر اشتباه نکنم این دغدغه در پی ادعای امارات متحده عربی مبنی بر تعلق این تکنیک معماری به آن کشور ایجاد شده است.

برخی از این دوستان چندین مرتبه از بنده خواستند که برای ثبت جهانی بادگیرهای ایران به آن­ها کمک کنم. اما آن­قدر درگیر فعالیت­های دیگر بوده­ام که متاسفانه تاکنون نتوانسته­ام یاری­اشان کنم.

قول داده بودم بعد از برگزاری هفتمین جشن راهنمایان، اگر کاری از دستم بربیاید کوتاهی نکنم. هنوز جشن برگزار نشده اما…

امروز، ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ساعت حدود ۱۲:۴۰ دقیقه هنگامی­که بر روی صندلی ۲۵ D هواپیمای A 320 شرکت “آلیتالیا” که از تهران به سمت رم پرواز می­کر، نشسته­ بودم، ایده­هایی برای شناساندن این فضای معماری کم­نظیر به جهانیان به ذهنم رسید. شاید این ایده­ها برای معرفی بادگیرها موثر واقع شود و گامی باشد برای روشن شدن حقیقت موضوع.

پیشنهاد:

به­نظرم رسید از موسیقیدانان مطرح کشور دعوت کنیم تا با استفاده از تیپ و انواع بادگیرهایی که در سطح مقطع، بلندی، شکل و شمایل، طرز قرار گرفتن جداره­ها و … با هم تفاوت دارند و در مناطق مختلف ایران دیده می­شوند، یک آلت موسیقی در ابعاد بزرگ (یک آلت موسیقی تصور کنید که ابعاد آن به اندازه مثلا ۵۰ بادگیر در کنار هم باشد) طراحی کنند.

این آلت موسیقی باید بتواند بنوازد. در واقع از یک آلت موسیقی حرف می­زنم که مثل پیانو یا اُرگ عمل کند.

یک سازه معماری را در ذهن خود تصور کنید که باد را در خود می­پذیرد و با استفاده از هوای درونش می­نوازد. قطعا موسیقی این سازه، موسیقی کویر ایران خواهد بود، موسیقی باد صبا.

بنده موسیقی­دان نیستم و هیچ سررشته­ای در آن ندارم، اما احساس می­کنم این امر امکان­پذیر است. برآورده شدن این ایده البته که ساده نیست ولی با حوصله، پشتکار، خلاقیت و عشق دست یافتنی است.

اگر باشند کسانی که معماری بدانند و موسیقی بدانند و از کار بزرگ نترسند و برای ایران هزینه کنند، این کار انجام خواهد شد.

آن­وقت قول می­دهم که حتی ثبت جهانی بادگیر توسط اماراتی­ها هیچ دردی ازشان دوا نکند.

اگر از میان خوانندگان این سایت کسی هست که با موسیقیدانان و معماران طراز اول ارتباط دارد، لطفا این مساله را با آنان مطرح کند. احتمالا بتوانیم یک گروه مطالعاتی جمع­آوری کنیم و کار را جلو ببریم.

ایده­های دیگری نیز در پی این ایده در ذهنم شکل گرفته که فعلا لزومی بر بیانشان نمی­بینم، تا بعد.

۱۰۰ بلاگر سفر در ایران

جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۲

در هفته ای که گذشت فرصتی پیش آمد تا به همراه سه تن از اعضای هیات مدیره “کانون انجمن های صنفی راهنمایان گردشگری سراسر کشور” (محسن حاجی سعید، مهسا مطهر و نعیمه حنفی) به دیدار معاون گردشگری، جناب آقای “مرتضی رحمانی موحد” برویم.

ضمن مطالب بسیاری که با ایشان در میان گذاشتیم، یکی هم این بود که به ایشان پیشنهاد دادم:

“از ۱۰۰ بلاگر سفر برای دیدار از ایران دعوت کنید.”

ایشان ایده را پسندید و الویت ها و نقاط هدف را مشخص کرد. اکنون قرار است با همکاری “سیمین ثقفی” (یکی از راهنمایان گردشگری و خبرنگار میراث فرهنگی و گردشگری که فعلا در مالزی زندگی می کنند) و هر کس دیگری که حاضر به همکاری است، این ایده را دنبال کنیم. امیدوام به نتیجه مطلوب برسیم.

بد نیست بدانید که امروزه نقش بلاگرهای سفر یا همان Travel Blogers در شناخت مقاصد گردشگری بسیار مهم است. بلاگرهای سفر به نقاط مختلف دنیا دعوت می شوند و ضمن شرکت در کلاس های آموزشی و افزایش دانش خود، مقصد مورد نظر را برای خوانندگان نوشته هایشان به بهترین نحو معرفی می کنند.

بنده معتقدم اگر این پیشنهاد به یک طرح تبدیل شود و با دقت مدیریت شود، نتایج بسیار خوبی عاید کشورمان خواهد کرد.

“جشنواره سفرنگاری ناصرخسرو” که تاکنون دو دوره برگزار شده است، باعث شد که اتفاق خوشایندی در شناخت و تشویق بلاگرهای سفر ایرانی رخ بدهد. درواقع توجه به بلاگرهای سفر در ایران برای اولین مرتبه در همین جشنواره مطرح شد. فکر می کنم این موضوع نباید به حال خود رها شود بلکه باید از آن به صورت مناسب بهره برداری کرد.

به مدیران میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان های کشور (به ویژه استان هایی که از لحاظ گردشگری داخلی و خارجی وضعیت مطلوبی ندارند) پیشنهاد می کنم که از بهترین بلاگرهای سفر داخلی برای دیدار از استان خودشان دعوت به عمل بیاورند. اطمینان می دهم که اگر این موضوع به صورت مطلوبی سازماندهی شود، نتایج پرباری خواهد داشت.

از طرفی، بلاگرهای سفر ایرانی باید خود را موظف کنند که به زبانی غیر از زبان مادری مقاصد داخل کشور را در شبکه های اجتماعی و وبلاگ خودشان معرفی کنند. این موضوع را اول از همه به خودم گوشزد می کنم.

درضمن از دانشجویان گردشگری تقاضا دارم پایان نامه های خود را در زمینه بررسی نقش وبلاگ ها و بلاگرها در شناخت مقاصد گردشگری و یا موارد مشابه انتخاب کنند.

برای ادامه راه…

یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۲

به سرکار خانم ابتکار (رییس سازمان حفاظت محیط زیست) و جناب آقای نجفی (رییس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری) پیشنهاد می کنم که کمیته ای با عنوان “کمیته مطالعات مشترک میراث طبیعی و میراث فرهنگی” را به وجود بیاورند تا کارشناسان هر دو سازمان بتوانند فعالیت های بهینه و خلاقانه تری را برنامه ریزی و اجرا کنند.

- یکی از فعالیت های این کمیته می تواند آماده کردن پرونده هایی برای ثبت میراث طبیعی جهانی در یونسکو باشد.

- انجام فعالیت های آموزشی با بهره گیری از توانایی هر دو سازمان، هدف دیگر این کمیته می تواند باشد.

- بهره برداری از ظرفیت مبانی فرهنگ در طبیعت و برعکس، ایده های جالب توجهی خلق خواهد کرد که پرداختن به آنها از دیگر اهداف این کمیته خواهد بود.

هرچند که برای اعلام این خبر کمی زود است و شاید هزاران اتفاق ناگوار و کم تجربگی و سهل انگاری پیش بیاید که به نادرستی این خبر کمک کند، اما بعد از پیگیری های بسیاری که انجام داده ایم، عجالتا می دانیم که لوگو (یا تصویر) یوزپلنگ با ابعاد ۱۰۰ سانتی متر مربع بر روی سینه سمت راست پیراهن تیم ملی در هنگام بازی های جام جهانی درج خواهد شد. اگر این اتفاق بیفتد، به نظر بنده ما وارد یک دوران جدید از همبستگی ملی و بیداری محیط زیستی و فرهنگی شده ایم که باید این فرصت را غنیمت بشماریم و برای نجات بخش های دیگری از فرهنگ و محیط زیستمان اقدام کنیم.

تشکیل این کمیته می تواند در راستای حفاظت از همبستگی ملی در بیداری محیط زیستی و فرهنگی ایجاد شده، قدم موثری باشد.

بسته پیشنهادی برای سازمان ملل

سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۲

در برخی از شهرهای کویری ایران کوچه هایی وجود دارد به نام کوچه “آشتی کنان“. یکی از این موارد پشت مسجد/مدرسه آقا بزرگ در کاشان قرار گرفته.

این کوچه تنگ و باریک که در حد فاصل گذر “آب انبار خان” و مسجد/مدرسه آقا بزرگ قرار گرفته، محل گذر مردمانی است که منزلشان در آن محله است.

در واقع، کوچه جایی قرار گرفته که محل گذر هر روزه مردم است و تا اندازه ای باریک و طولانی است که اهل محل در هنگام عبور از این کوچه ناگزیر با هم روبرو می شوند. بنابراین اگر دو نفر با هم قهر باشند، نمی توانند برای عبور از این نقطه استراتژیک از هم دوری کنند یا همدیگر را نادیده بیانگارند. بنابراین همدیگر را می بینند و چه بسا در این هنگام سلام و علیکی هم بکنند و به این شکل شاید حیای هم محل بودن باعث شود دشمنی به دوستی تبدیل شود.

میخواهم بگویم، می شود از این ایده فضای معماری شهری ایران در معماری روابط دیپلماتیک جهانی استفاده کرد. یعنی می توان فضایی را در روابط دیپلماتیک ایجاد نمود که کشورها مجبور باشند در مقاطع مختلف تکرار شونده از آن گذر کنند و این گذر چنان باریک و طولانی باشد که دشمنی ها به دوستی ها تبدیل شود.

ایده­ای برای انجمن عکاسی یا انجمن فیلمسازان ایران

پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۲

یکی از ماهیت­های عکس این است که یک نفر یک لحظه را در یک مکان خاص ثبت می­کند. بنابراین چرا همه انسان­ها نتوانیم یک لحظه را در همه­ی کره زمین ثبت کنیم.

پیشنهادم این است:

از مردم دنیا که حالا همه­اشان یا دوربین عکاسی دارند یا حداقل تلفن همراهشان توانایی عکس گرفتن دارد، بخواهیم همگی در یک زمان خاص از اتفاقی که پیرامونشان روی می­دهد عکس بگیرند و برای یک ایمیل (دبیرخانه: انجمن عکاسی یا انجمن فیلمسازی ایران) بفرستند.

فکرش را بکنید:

یکی در شب عکس می­گیرد یکی در روز

یکی از غروب عکس می­گیرد، یکی از طلوع

یکی از تولد عکس می­گیرد، یکی از مرگ

یکی از داخل هواپیما عکس می­گیرد، یکی از زیر دریا

یکی از لیوان قهوه عکس می­گیرد، یکی از ساندویچ مک دونالد

یکی از خانه عکس می­گیرد، یکی از خیابان

یکی در هتل عکس می­گیرد، یکی در بیمارستان

یکی از بهار عکس می­گیرد یکی از پاییز

یکی از جنگ عکس می­گیرد یکی از جشن

یکی از کلیسا عکس می­گیرد یکی از کنیسه

یکی از بیابان عکس می­گیرد یکی از رودخانه

از طرفی،

یک پسر خردسال عکس می­­گیرد، یک پیرزن هم

یک کشاورز عکس می­گیرد، یک خلبان هم

یک ایرانی عکس می­گیرد، یک آمریکایی هم

یک بودایی عکس می­گیرد، یک یهودی هم

یک سیاه­پوست عکس می­گیرد، یک زردپوست هم

یک رییس جمهور عکس می­گیرد، یک کارگر هم

حالا اگر همه­ی این عکس­ها را (عکس­های منتخب) در کنار هم قرار دهیم، تنها از یک لحظه­، فیلمی ساخته خواهد شد که به قرار زیر شگفت­آور خواهد بود:

فکر کنید سال نو ایرانی (نوروز) است. روز اول بهار، ساعت اول، دقیقه اول.

از همه مردم دنیا بخواهیم که در همین دقیقه اول یک عکس بگیرند و برای ما ارسال کنند.

جمعیت دنیا حدود هفت میلیارد نفر است. فرض کنیم از این تعداد، ما بتوانیم ۱۰۰ میلیون عکس دریافت کنیم. بنابراین ۱۰۰ میلیون لحظه­ از یک بازه­ی زمانی یک دقیقه­ای مشخص از همه­ی دنیا با تنوع فوق­العاده ثبت شده است.

اگر هر ۲۵ عکس را طوری کنار هم بچینیم که یک ثانیه فیلم (یک فریم) به ما بدهد (از میان ۱۰۰ میلیون عکس، احتمال اینکه ۲۵ عکس از یک موضوع خاص باشد وجود دارد)، ما یک فیلم ۴ میلیون ثانیه­ای خواهیم داشت. یعنی یک فیلم ۱۱۱۱ ساعتی. یعنی یک فیلم به مدت زمان ۴۶ روز.

بنابراین ما برای دیدن یک لحظه از اتفاقاتی که در همه دنیا می­افتد باید یک ماه و نیم وقت بگذاریم.

با این کار، با مشارکت همه مردم دنیا یک لحظه از دنیایی که در آن زندگی می­کنیم را جاودان خواهیم کرد.

پی­نوشت: وقتی صد آمد، نود هم پیش ماست. منظورم این است که همین ایده را می­توان در یک قالب کوچکتر برای ایران یا یک شهر از ایران در هنگام یک رویداد خاص اجرا کرد

سمپوزیوم حجاری

پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۲

مگر اعتقاد نداریم که در روزگار هخامنشیان، ایران یکی از مراکز فرهنگی، سیاسی و اقتصادی دنیا بوده است. و مگر جز این است که برای ساخت مجموعه کاخ های تخت جمشید و شوش هنرمندان بسیاری از کشورها به ایران آمده اند و کار کرده اند.

فکر می کنم راهی وجود داشته باشد که این خاطره ۲۵ قرن پیش را برای مردمان جهان زنده کنیم…

ایده این است که با طراحی و برگزاری یک “سمپوزیوم حجاری بین المللی“، از هنرمندان دنیا دعوت کنیم تا به ایران بیایند و همانند حجاری های تخت جمشید را بر روی صخره ای در یکی از مسیرهای ارتباطی ایران باستان (مثلا در نزدیکی بیستون) اجرا کنند. (البته کاملا متوجه هستم این امر باید به نحوی باشد که به عرصه میراث جهانی بیستون صدمه وارد نکند و محیط زیست را دچار تنش نگرداند. به هر حال راه های زیادی برای انجام کار با رعایت نکات ایمنی و محیط زیستی وجود دارد)

این هنرمندان، فرزند همان هنرمندانی هستند که روزگاری پیش از این، از یونان، مصر، لبنان و … به ایران آمده اند و کار کرده اند. و این دفعه نیز قرار است همان فعالیتی را انجام دهند که نیاکانشان در ایران انجام داده اند.

این حجاری ها می تواند حتی با تکنیک های مدرن امروزی انجام شود. درواقع می توان اینگونه گفت که اگر حجاری های تخت جمشید نشان دهنده پوشش و چهره اقوام مختلف در ۲۵ قرن پیش، و به واقع یک موزه مردم شناسی باستانی جهانی است، رسالت سمپوزیوم حجاری این خواهد بود که موزه مردم شناسی جهانی جدیدی را برای دنیای حاضر خلق کند.

می توان در این مورد فراخوان بین المللی ارائه داد و طرح هنرمندان را دریافت کرد. سپس بهترین طرح های حجاری ارسال شده را انتخاب کرد و آنها را به ایران فراخواند. مهلتی برایشان در نظر گرفت تا حجاری خودشان را بر روی صخره انجام دهند. در این مدت هزینه اشان با دولت ایران خواهد بود. اما می توان تصور کرد به مناسبت حضور آنان در ایران، چه تعداد گردشگر وارد ایران خواهد شد. فکرش را بکنید این رویداد چگونه تصویر هنری - فرهنگی بهتری از ایران به دنیا ارائه خواهد داد.

پی نوشت:

۱- آگاه هستم که برگزاری این سمپوزیوم در شرایط فعلی ایران و حساسیت های بین المللی که نسبت به ایران وجود دارد بسیار دشوار و احتمالا (در حال حاضر) نشدنی است. ولی همه این ها باعث نمی شود که ایده ای ابراز نشود و در اندیشه فرو نرفت.

۲- خطر دیگر این است که برگزاری این سمپوزیوم، یادآور جشن های ۲۵۰۰ ساله باشد. باید اظهار کنم که ایده برگزاری این سمپوزیوم با ایده برگزاری آن جشن متفاوت است و اصولا یک فعالیت فرهنگی و هنری است نه نمایش قدرت اقتصادی و سیاسی.

پیوند روایت

چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۲

۱- در قبرستان “پرلاشز” یک مقبره وجود دارد که بقایای جسد یک زوج عاشق را در خود جای داده است. این مقبره متعلق است به “هلوئیز (۱۱۰۱- ۱۱۶۴) و آبلار (۱۰۷۹- ۱۱۴۲)”.

“هلوئیز” (زن) ۲۱ سال از “آبلار” (مرد) کوچکتر بود. هر دو ۶۳ سال عمر کردند.

۲- اولین مرتبه از مقبره ­ی این زوج عاشق در یکی سفرهایی که به پاریس داشتم، بازدید کردم. در آن موقع از ایشان مطلب زیادی نمی­دانستم.

۳- بعدتر نام این عاشق و معشوق را در جلسه ­ای از زبان محقق گرامی سرکار خانم “سودابه فضائلی” شنیدم و نسبت به قصه ­ی واقعی و شگفت زندگی آن­ ها علاقمندتر شدم.

۴- به ­تازگی خواندن کتاب “پژوهشی در عشقنامه ­ی هلوئیز و آبلار” نوشته ­ی دانشمند عزیز جناب آقای “جلال ستاری” را تمام کرده ­ام. بعد از خواندن این کتاب فکری به خاطرم رسید که آن را در این­ جا مطرح می ­کنم.

قبل از مطرح کردن ایده، عرض کنم که در موزه “لوور” نیز یک مجسمه از “آبلار” (فیلسوف، روشنفکر و نویسنده فرانسوی) موجود است. همچنین در سایت زیر اطلاعاتی مربوط به این دو عاشق قرن دوازدهمی یافت می­ شود.

http://www.abelardandheloise.com

5- ایده: به نظرم رسید که خالی از لطف نخواهد بود اگر به مناسبت نهصدمین سالگرد ازدواج “هلوئیز” و “آبلار” در سال ۲۰۲۰، در شهر “پاریس” یک رویداد بزرگ فرهنگی-ادبی برگزار شود.

(برای خواندن خلاصه­ ای از عشقنامه ­ی “هلوئیز” و “آبلار” به آدرس زیر مراجعه کنید.)

http://ghabeashk.blogfa.com/post-21.aspx

این رویداد می ­تواند با بهره ­گیری از بسترهای مختلف فیلم، موسیقی، ادبیات، نقاشی، هنرهای تجسمی و …، به واکاوی قصه­ ها و داستان­ های باستانی با مضمون دلدادگی بپردازد. این رویداد که شامل بخش ­های متنوع خواهد بود، می­ تواند چگونگی و چرایی به وجود آمدن نمونه ­های مشهور عاشقی را در سرزمین ­های مختلف مورد بررسی و کنکاش قرار دهد.

فکرش را بکنید که روایت شدن قصه ­های دلدادگی شیخ صنعان و دختر ترسا، وامق و عذرا، خسرو و شیرین، بیژن و منیژه، لیلی و مجنون، از فرهنگ ایران در کنار عاشقان مشهور دنیا (که فهرست برخی از آن­ها در زیر آورده شده) در بستر نقاشی، فیلم و موسیقی چه شور و هیجانی را به وجود می ­آورد و چه گفتمان ادبی و روایی سیال و پویایی را در میان فرهنگ ­های مختلف خلق می ­کند.

این رویداد، می ­تواند مراسم ازدواج همه ­ی دلدادگان قصه­ های دنیا باشد.

به فهرست برخی از دلدادگان معروف که نام آن­ها در افسانه­ ها و قصه­ ها ذکر شده توجه بفرمایید:

Abelard & Heloise

Sheherazade & King Shahryar

Krishna & Radha

Lancelot & Guinevere

Romeo & Juliet

Scarlett O’Hara & Rhett Butler

Heer & Ranjha

Robert & Elizabeth Browning

Sohni and Mahiwal

Shakuntala and Dushyant

Dhola & Maaru

Acme & Septimus

Aphrodite & Adonis

Aphrodite & Ares

Apollos & Daphne

Tristan & Isolde

Jane Eyre and Edward Rochester

Apasia & Pericles

Atalanta & Hippomenes

Baucis & Philemon

Diarmuid & Grainne

Echo & Narcissus

Granida & Daifilo

Giuseppe & Anita Garibaldi

Herakles & Omphale

Hero and Leander

Vertumnus And Pomona

Jean Paget and Joe Harman

Niulang and Zhinü

Orpheus and Eurydice

Othello And Desdemona

Paolo And Francesca

Perseus and Andromeda

Petrarch and Laura

Pierrot and Pierrette

Procris and Cephalus

Pygmalion and Galatea

Pyramus and Thisbe

Robin Hood and Maid Marian

Tarzan and Jane