آرشیو ‘ایده’

دیپلماسی ۱۰۰۱ شب

سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵

چند وقتی هست ایده ای در ذهنم شکل گرفته که اینجا و آنجا برای برخی از دوستانم شرح داده ام. امشب این ایده را به “محمدجعفر (امیر) محلاتی” (سفیر ایران در سازمان ملل در سال های ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ که قطعنامه ۵۹۸ را امضا کرد) گفتم. برایش جالب بود. این است که اینجا بخشی از ایده را می نویسم، شاید روزی به کار آمد.

راستش همه ایده در همان عنوانی است که نوشتم.

در یک کلام، از مبانی نظری پیدا و پنهان در داستان ۱۰۰۱ شب استفاده کنیم تا نوعی ویژه از دیپلماسی را در دنیا شکل دهیم.

با این ایده، هم می توان نقش سیاسی ایران را در مجامع دیپلماتک دنیا به روش جدیدی مطرح کرد، هم ادبیات مبتنی بر فرهنگ گفتاری و نوشتاری ایران را به دنیا شناساند.

در داستان ۱۰۰۱ شب، قضییه این است که شاه هر شب با یک دختر باکره همخوابی می کند و روز بعد او را می کشد. اما در مواجهه با شهرزاد (یکی از همین دخترانی که باید بعد از همخوابگی کشته شود)، قضییه جور دیگری پیش می رود. شهرزاد قبل از همخوابگی با شاه برایش قصه می گوید و ادامه قصه را به شب بعد و شب های بعد موکول می کند. در آخر داستان می بینیم که شهرزاد هنوز زنده است و از شاه و شهرزاد سه کودک هم متولد شده اند. یعنی به جای مرگ، زندگی اتفاق می افتد.

بنابراین داستان ۱۰۰۱ شب را می توان در دنیای دیپلماسی اینگونه تفسیر کرد:

در ابتدا قرار است دو عقیده در یک مواجهه به جنگ هم بروند و نهایتا یکی نابود شود. اما با دیپلماسی ۱۰۰۱ شب می توان آنها را به پای مذاکره کشاند تا در یک دیالوگ جذاب و احتمالا طولانی بتوانند هزار و یک توهای تفکر یکدیگر را تفحص کنند و نهایتا جنگ را به تاخیر بیاندازند تا مشترکاتی را بیابند و به جای مرگ و نابودی، زندگی بیافرینند.

در واقع من فکر می کنم این همان اتفاقی است که در قضییه برجام هم اتفاق افتاد.

بنابراین می شود با برند کردن عنوان “دیپلماسی ۱۰۰۱ شب” به مبانی نهفته در این داستان نقب زد و این دفعه نه به مثابه ادبیات صرف، بلکه به عنوان یک نوع دیپلماسی از آن یاد گرفت.

آیین کهن، دیدی نو

چهارشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۴

امشب به ذهنم رسید که از همه راهنمایان گردشگری، علاقمندان به میراث فرهنگی، حامیان محیط زیست و چه بسا همه مردم ایران درخواست کنم که امسال آیین کهن قاشق زنی در چهارشنبه سوری را اجرا کنند و درآمد حاصل را برای آزادی محیط بانان زندانی صرف نمایند.

اینگونه، از یک رسم کهن بهاری که رابطه مستقیم با طبیعت دارد، برای حافظان طبیعت ایران بهره خواهیم جست.

این شدتی را رقم بزنیم تا عید امسال حامیان طبیعت در میان خانواده با طبیعت سپری کنند.

لطفا در این مسیر، همراهمان باشید.

طرح از: آقای حمید رحیمی - طراح پوسترهای نهمین گردهمایی راهنمایان گردشگری سراسر کشور در اصفهان

تبدیل موسیقی به نقاشی

سه شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۴

قبل از هر چیز، شما را دعوت می‌کنم به دانلود کردن و تماشای فایل‌های زیر!

تصاویری که می‌بینید نشات گرفته از ایده‌ای است که شاید حدود ۵ سال است که ذهنم را درگیر کرده بود. همیشه می‌دانستم که این ایده باید اجرایی شود ولی وقت یا جسارت پرداختن به آن را نداشتم.

دیشب فرصتی پیش آمد تا در منزل دوستانم (محمدرضا افشاری و سمیرا فلاح) به طرز ساده‌ای ایده را عملی کنیم. البته این نهایت آن چیزی نیست که باید انجام بشود.

این اتفاق فرصت‌های بسیار جالب توجهی در اجراهای موسیقی و همچنین آموزش موسیقی به وجود می‌آورد. همچنین اتفاقات خوبی را در عرضه موسیقی به شیوه نو رقم خواهد زد.

احتمالا لابه‌لای همه کارها، وقت می‌گذارم و به دنبال اجرایی کردن موضوعاتی می‌روم که از این ایده نشات خواهد گرفت.

شاید، نه چندان دیر، فرصتی پیش بیاید تا چگونگی تبدیل موسیقی به نقاشی را در یک کنسرت به همگان نشان دهیم.

لازم به ذکر است که نوازندگی توسط “محمدرضا افشاری” صورت گرفته است:

img_4168

img_4165

خوراک آسمانی (Sky Food)

جمعه ۱۰ مهر ۱۳۹۴

دو روز پیش “آرش صادق زاده” به صورت اتفاقی اپلیکیشن sky view را به من معرفی کرد.

اپلیکیشن را بر روی گوشی خودم نصب کردم و سعی کردم ببینم چگونه کار می‌کند. چند ساعت بعد، در حین برگزاری یک مراسم عروسی در یک باغ، وقتی همه در فکر جشن بودند، ایده‌ای به ذهنم رسید که در زیر می‌نویسم:

اپلیکیشن sky view بر روی موبایل نصب می‌شود و این‌گونه کار می‌کند که اگر شما موبایلتان را به طرف آسمان بگیرید نه تنها ستاره‌ها و سیاره‌ها را تماشا خواهید کرد بلکه می‌توانید صورت‌های فلکی را هم (به صورت ترسیم شده در اپلیکیشن) مشاهده کنید.

اما ایده این است که بر روی یک بلندی یا در کویر، رستورانی با سقف گنبدی شیشه‌ای (کره‌ای یا نیم‌کره شیشه‌ای) ساخته شود و تکنولوژی اپلیکیشن بر روی این گنبد شیشه‌ای پیاده‌سازی شود.

اگر گنبد شیشه‌ای را یک رستوران در نظر بگیریم، در این حالت کسانی که در داخل این گنبد غذا می‌خورند وقتی به شیشه‌ها نگاه می‌کنند هم منظره آسمان را می‌بینند و هم صور فلکی را.

در این اتفاق، به جای این‌که رستوران گردان باشد، شاهد گردش صور فلکی در طول زمان غذا خوردن خواهیم بود. و این به ما نشان خواهد داد در لحظاتی که ما به کارهای عادی مشغولیم اجرام در حال گردش هستند. موضوعی که گاهی راحت فراموش می‌کنیم.

به نظرم حتی غذاهای سرو شده در این رستوران هم می‌تواند با توجه به وضعیت اجرام باشد. از آن‌جا که ماهی و قوچ و گاو و خرچنگ در منوی آسمان دیده می‌شود در رستوران هم می‌توان چنین غذاهایی سرو کرد.

همین ایده را می‌توان بر روی پنجره‌های هواپیما (حداقل در بخش کلاس تجاری) هم به کار برد.

در زیر شما را دعوت می‌کنم به دیدن چند تصویر که از اپلیکیشن sky view گرفته‌ام:

۱

۲

۳

۴

۵

حالا خودتان تصور کنید اگر ایده رستورانی با گنبد شیشه‌ای، که این تصاویر و تصاویر بیشتر بر روی آن آشکار می‌شود، حرکت می‌کند و ناپدید می‌شود، چه حس فوق‌العاده‌ای خواهد داشت.

نظرم این است که این ایده ارزش سرمایه گذاری دارد. حیف که من هرگز سرمایه مالی نداشته‌ام وگرنه اجرایی‌اش می‌کردم.

مش سفر

سه شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴

دیشب با “مسیح شریف” و “علی اضغر شالبافیان” قدم میزدیم و ایده پردازی می کردیم برای گردشگری!

شالبافیان از شرکت مشاوره ای گردشگری حرف میزد که یک دفعه به ذهنم رسید و گفتم:

مش سفر” اسم خوبی است برای یک شرکت که کارش مشاوره سفر باشد.

چند خوبی دارد:

۱- باحال است و به حال و هوای سفر می خورد.

۲- مخفف “مشاوره سفر” است.

۳- مش، مشدی یا مشهدی به کسانی می گفتند که به سفر مشهد رفته اند و بازگشته اند. پس “مش سفر” کسی است که خودش سفر کرده و حالا قرار است مشاوره سفر بدهد.

۴- نوشتالژی دارد.

هفت قلم، چهل کاتب

دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴

ادبیات بیش از آنچه فکر می کنیم با معماری ایران درآمیخته. این درآمیختگی از موضوع ادبی مربوط به نقاشی کاشی های به کار رفته در تزیینات بناها شروع می شود و با متون نوشته شده بر روی صخره ها ادامه می باید…

اعتقاد دارم این آمیختگی امروزه می تواند به عنوان یکی از جاذبه های کم نظیر در عرصه گردشگری به دنیا معرفی شود.

از این رو، ایده های جالبی به ذهنم رسیده.

یکی از ایده ها را فعلا مطرح نمی کنم. بماند برای بعد…

اما یکی از آنها، برگزاری تور “کتیبه” است.

یعنی سفری را برنامه ریزی کنیم که از قدیمی ترین متون نگاشته شده بر روی آجرها (چغازنبیل) و صخره ها (بیستون) شروع و به آیات قرآنی نگارش یافته بر روی مساجد و آرامگاه ها (گنبد سلطانیه) ختم شود.

* در این تور، تاریخ ایران به روایت کتیبه ها مطرح می شود.

* در این تور، تاریخ زبان های موجود در نجد ایران و به ویژه تاریخ زبان فارسی مورد بررسی قرار می گیرد.

* در این تور، هنر کم نظیر خوشنویسی ایران مطرح می شود.

* در این تور، ایران به روایت آثار مکتوب و مستند که جلوی چشم گردشگر قرار می گیرد ارائه می شود.

* این تور می تواند با کانسپت “بینامتنی” مطرح شود. این قضییه “بینامتنیت” اگر خوب در گردشگری مطرح شود بازتاب های فوق العاده ای خواهد داشت. زیبایی های این قضییه واقعا افسونگر است.

* این تور می تواند Chronology باشد، مثلا از زمان ایلامی ها شروع و به زمان قاجار یا پهلوی ختم شود.

چنین توری را طراحی کرده ام و نامش را گذاشته ام: “هفت قلم، چهل کاتب

Citizen try non-City Zen

یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴

در سفر چند روز پیش به خوزستان، در حضور چند تن از دوستان پیشنهادی را مطرح کردم که اگر خوب اجرا بشود می تواند به عنوان یک اتفاق پسامدرن برای مردم دنیا جالب توجه باشد.

ایده این است:

مسابقه ای را با عنوان Citizen try non-City Zen برگزار کنیم. در این مسابقه از همه مردمان دنیا خواسته می شود تا به ایران بیایند و سبک زندگی واقعی عشایر را تجربه کنند.

علاقمندان به حضور در مسابقه باید بسان چوپانان یک مسیر ییلاق-قشلاق را طی کنند و گوسفندان را مثلا در مدت ۱۰ روز از مسیرهای صعب العبور عبور دهند و مراقب آنها باشند. آنها در مدت زمان مسابقه باید سیاه چادر برپا کنند، شیر بدوشند، با استفاده از “مشکه” و “مالار” دوغ درست کنند، به خرها علوفه بدهند و …

البته می توان قبل از مسابقه یک دوره آموزشی یک هفته ای برای کسانی که قرار است در مسابقه شرکت کنند، ترتیب داد.

نتایج برگزاری چنین مسابقه ای به قرار زیر است:

* معرفی طبیعت و فرهنگ ایران

* معرفی صنایع دستی که در زندگی عشایر نقش مهمی ایفا می کند.

* معرفی یک سبک زندگی منحصر به فرد که بسیار کم نظیر است.

* احترام به هویت زندگی شبانی و کوچگردی و جلوگیری از تحقیر این سبک زندگی

* احترام به زندگی غیر شهری و زندگی کم شتاب (Slow Life)

پی نوشت: من از برگزاری تور عشایر حرف نمی زنم بلکه از اجرای یک مسابقه بین المللی (که هر ساله برگزار شود) صحبت می کنم که فقط ایران توان اجرای آن را دارد.

Art & Tourism

جمعه ۲۲ اسفند ۱۳۹۳

امروز صبح (جمعه) قرار بود برای گذراندن یک دوره بین المللی مربوط به “راهنمایان گردشگری” به “ارمنستان” بروم. ولی به دلیل تاخیر پیش آمده در دریافت گذرنامه ام از سفارت ژاپن، متاسفانه این کلاس با ارزش را از دست دادم.

از بعد از ظهر دیروز که خبر عدم دریافت گذرنامه تا روز یکشنبه آینده را شنیدم، حالم گرفته شده و حالا سعی می کنم به طرق مختلف خودم را سرگرم کنم که فراموشم بشود.

یکی از راه های سرگرم کردن این است که پیشنهاد زیر را که قبلا فقط برای برخی از دوستانم حرفش را زده ام، برایتان بنویسم:

……………………………………..

اگر به شیراز سفر کرده باشید، احتمالا پنجره های رنگی مسجد نصیرالملک و بازتاب نور آفتاب که از میان شیشه ها می گذرند و بر سطح زمین مسجد خوش می نشینند را دیده اید. در این زمان حتما مسحور شده اید و اگر دوربین داشته اید، عکس های خوبی هم گرفته اید.

همین حالا به فرش دستباف زیر پایتان نگاه کنید و آن را در اندازه یک زمین فوتبال و به صورت پنجره رنگی ببینید، چگونه خواهد بود؟

پیشنهاد این است که پنجره های رنگی با ابعاد وسیع و طرح های فرش ایرانی ساخته شود و بسان پنجره های خانه ایرانی در بخش هایی از کویر ایران برپا شوند. آن وقت روزها که آفتاب برمی آید فرش های زیبایی بر روی کویر پهن می شود و شب ها با غروب خورشید، این فرش ها جمع می شوند.

این فرش ها در طول روزها هم بنا به جهت نور خورشید کوتاه و بلند می شوند و رنگ هایی که بر روی شن های کویر ایجاد می کنند، گردشگران را چنان مسحور می کنند که برای دیدنشان، بشتابند.

آیا این پیشنهاد، روش خوبی برای تبلیغ و Rebranding فرش و نمایش کویر ایران نیست؟

پی نوشت: البته نصب پنجره ها با ابعادی که مطرح شد به سادگی امکان پذیر نیست، ولی می شود برایش فکر کرد. ضمن اینکه برای این نصب هم باید به مسائل زیست محیطی دقت شود و هم اینکه بهتر است موقتی باشد، نه ماندگار.

باغ حقوق بشر

پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۳

چند ماه پیش به سعادت شهر رفتم و مهمان کلبه “آقامیر” متعلق به آقای “میری” بودم و کلی با ایشان و همسرش برای رونق گردشگری و حفظ محیط زیست این شهر گپ و گفت کردیم.

یکی از پیشنهاداتی که مطرح کردم این بود:

ایجاد باغ “حقوق بشر” در نزدیکی مزار کوروش

طرح به همین سادگی است:

یک باغ بزرگ به سبک باغ ایرانی در “پاسارگاد” یا “سعادت شهر” ایجاد کنیم با عنوان “باغ حقوق بشر”. می توان با ایجاد یک وب سایت و یک موسسه، از گردشگران و علاقمندان پول دریافت کرد و به اسمشان یک گل، یک درختچه و یا یک درخت در این باغ کاشت.

بیشتر بدانید:

۱- این باغ در منطقه ای ایجاد می شود که به عبارتی نخستین باغ ایرانی حدود ۲۵ قرن پیش توسط کوروش در آن ناحیه ایجاد شده.

۲- نام “حقوق بشر” برای این انتخاب شده که معتقدیم کوروش اولین اعلامیه حقوق بشر را صادر کرده. درضمن ایجاد باغ و حفظ محیط زیست، موضوعی است که با حقوق بشر بی ارتباط نیست.

۳- با این ایده، هم سبک باغ ایرانی در یک سطح بین المللی و بر یک بستر بسیار مناسب دوباره مطرح می شود و هم اینکه ایرانیان امروز به عنوان کسانی که برای حقوق بشر احترام قائل هستند، اعتبار دیگری در میان جهانیان خواهند یافت.

۴- با روش ایجاد وبسایت، حتی کسانی که تاکنون به پاسارگاد یا حتی ایران نیامده اند، می توانند به صورت اینترنتی پول پرداخت کنند تا به اسم آنها درختی در باغ کاشته شود. این درختان شناسنامه خواهند داشت. حتی با ایجاد این باغ، افراد بسیاری تمایل پیدا خواهند کرد که به پاسارگاد سفر کنند یا برای دیدن درختی که به اسم آنهاست برای مرتبه دوم یا بیشتر، به آن جا سفر کنند.

۵- برای طراحی باغ باید از همان حکمت کهن ایرانی ولی با رویکرد نوین و با توجه به کاشت درختان بومی و آبیاری مدرن بهره مند شد.

۶- پولی که برای کاشت درخت از علاقمندان و گردشگران دریافت می شود، برای آبیاری، نگهداری و پرورش باغ به کار بسته خواهد شد.

۷- قابل ذکر است که در میان مردمانی که در پاسارگاد و سعادت شهر زندگی می کنند، این رسم آشنایی است که وقتی کودکی به دنیا می آید، به نیت و به اسم او درختی کاشته شود.

۸- با توجه به صحبت های اخیر “رهبر” در رابطه با محیط زیست، اگر بشود خبر این طرح را همزمان با نوروز به گوش مردم رساند، حتما اتفاقات خوبی خواهد افتاد.

امروز با فرماندار محترم سعادت شهر صحبت کردم و طرح را با ایشان در میان گذاشتم. مهندس “مرتضی وصالی” که خود فرد صاحب ذوقی است ضمن پذیرش این طرح، پیشنهادات بیشتری را برای پیشرفت این ایده و ایده های دیگر مطرح کرد.

ضمن تشکر از آقای “میری” و فرماندار محترم، امیدوارم این طرح عملی شود. شما هم اگر به این طرح اعتقاد دارید کمک کنید.

پی نوشت:

۹- امروز به ذهنم رسید که اگر بخشی از این باغ بزرگ که در چندین فاز ایجاد خواهد شد باغ میوه باشد، بعد از مدتی کسانی که به این باغ می روند، می توانند میوه حقوق بشر بچینند.

۱۰ - در کنار این باغ می توان مثلا یک رستوران ارگانیک ایجاد کرد که خوراکی ها و نوشیدنی هایش از میوه ها و گیاهان دارویی باشد که در این باغ کاشته می شوند. این پیشنهاد نه تنها می تواند می تواند باغ حقوق بشر را اقتصادی کند بلکه امنیت غذایی گردشگران را تضمین کند. یادمان باشد که امنیت غذایی و برخورداری از خوراک خوب، جزو حقوق بشر است.

ایران به مثابه خانه

سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۳

اگر می توان گردشگر را به مثابه مهمان در نظر گرفت و اگر ایران و ایرانی با پشتوانه هزار و یک راه و رسم، خودش را در عرصه مهمان نوازی صاحب سبک می داند، چرا به طرح “خانه ایران” فکر نکنیم.

خلاصه طرح:

دریک کلام و خیلی ساده، ایران را یک خانه (خانه ایرانی) درنظر بگیریم و شهرهای مختلف را به عنوان بخش های مختلف این خانه مورد توجه قرار دهیم.

به طور مثال،

آشپرخانه را در یکی از شهرهایی در نظر بگیریم که بهترین و متنوع ترین خوراکی ها و نوشیدنی ها را ارائه می دهد.

اتاق خواب را در یکی از شهرهای آرام کویری برای زمستان و یکی از شهرهای کوهستانی برای تابستان، در نظر بگیریم.

اتاق پذیرایی را در یکی از شهرهایی که بهترین طراحی شهری و فضاهای عمومی سرگرم کننده را دارد.

باغچه را در یکی از شهرهایی که بیشترین فضای سبز یا بیشترین و با کیفیت ترین باغ های ایرانی را در خود جای داده.

حمام را در یکی از شهرهایی مد نظر قرار دهیم که آب گرم معدنی، یا رودخانه و دریاچه قابل شنا کردن داشته باشد.

و به همین ترتیب بخش های دیگر خانه را به این فهرست اضافه کنیم و به جزییات هم دقت کنیم…

معتقدم این پیشنهاد ساده، اگر خوب مطالعه شود و مورد بررسی قرار گیرد می تواند به یک طرح قابل اجرا، تبدیل گردد. حتی این طرح برای هر استان با زیر مجموعه شهرها و روستاهای مختلف هم می تواند مورد توجه واقع شود.

برخی از مزایا:

- با این طرح می توان برای ایران و شهرهای مختلف برندسازی انجام داد.

- گردشگران را به شهرهای مختلف سرزمین ایران هدایت کرد.

- اهمیت مهمان و مهمان نوازی در ایران را به جهانیان یادآور شد.

پی نوشت: این طرح فقط با توجه به کلیات با معنا و جزییات کمتر توجه شده و اجرای خوب، موفق خواهد بود که به هیچ وجه کار آسانی هم نیست.

هزار و یک فریم

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳

اگر بخواهیم ساختار قصه های هزار و یک شب را به یک سازه معماری تبدیل کنیم، بی گمان به فضای مجموعه یک بازار خواهیم رسید که راسته اصلی و راسته های فرعی و دالان ها و چهارسو ها و تیمچه ها و حجره هایی دارد.

حال اگر هر یک از فنون بیسیک فیلمبرداری با دوربین را با عناصر بازار متناسب کنیم، یعنی اینکه توانسته ایم عناصر قصه های هزار و یک شب را با استفاده از مدیوم بازار به دوربین تحمیل کنیم.

به نظرم اینگونه ما به یک تکنیک خاص در فیلمبرداری و فیلم سازی دست خواهیم بافت که حتی می توان نام جدیدی برایش انتخاب کرد.

در ذهنم به سفر یک دوربین تنها در بازاری عاری از خریداران و فروشندگان می اندیشم. از دید دوربین که راسته ای را می پیماید هر حجره یک فریم با هویت کاملا مستقل است و در پی اش، حجره بعدی و بعدی و بعدی اتفاق می افتد. همین جا ما با نمایش این فریم ها به ایده اساسی سینما رسیده ایم. در ادامه، با پیمودن راسته های دیگر، دالان ها، تیمچه ها، کاروانسراها و چهارسو ها، دکوپاژها، میزانسن ها و قاب های تصویری متفاوت و مختلفی تجربه خواهد شد که حاصل آن یک فیلم خواهد بود با ویژگی های منحصر به فرد.

هرچند توضیحش برایم مشکل است ولی اگر بخواهم ایده ای که در ذهنم بال بال می زند را در بستر کلمات بیان کنم، اینطور باید بگویم که:

شاید بشود یکی از قصه های هزار و یک شب را در لوکیشن بازار به تصویر کشید تا با نمایش تصویر در تصویر به مفهوم روایت قصه در قصه نزدیک شد.

در پرانتز: نمی دانم توانسته ام منظورم را برسانم یا نه، به هر حال این موضوع شاید فقط یک متن کوچک برای دیگران باشد، ولی یک دریافت بزرگ است برای من.

پی نوشت: قبلا این ایده به ذهنم خطور کرده بود که شاید بشود مردم را در بستر خشک شده زاینده رود نشاند و آن ها را به تماشای یک انیمیشن دعوت کرد که هر یک از فریم هایش در یکی از بخش های ۳۳ پل شکل می گیرد.

حالا به این فکر می کنم که هر فریم و فریم بعدی از این انیمیشن باید یک مرحله و مرحله بعدی از حماقت ما برای خشکاندن این سرزمین را نشان بدهد.

اسطوره بفروشیم!

چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۳

شاید تا به حال کسی از واژه‌ی “اقتصاد کنجکاوی” استفاده نکرده باشد. با این حال، بنده باور دارم چنین اقتصادی در دنیا رایج است بدون این که چنین نامی داشته باشد.

اینکه ما یک مجله یا یک روزنامه می خریم به این خاطر است که کنجکاو هستیم بدانیم چه مطالبی در آن ها نوشته شده. این مورد را می توان “اقتصاد اطلاعات” هم نامگذاری کرد که با “اقتصاد کنجکاوی” بی ربط نیست.

این که ما به یک کشور خاص سفر می کنیم، بخشی به این خاطر است که در رابطه با سبک زندگی مردمان آن سرزمین کنجکاو هستیم. همین جا باید عرض کنم خیلی ها معتقدند، ایران به دلیل عدم ارتباط گسترده با کشورهای دیگر از آن کشورهایی است که کنجکاوی در مورد آن بسیار است.

پیشنهادم این است که در این رابطه ما از “اقتصاد کنجکاوی” بهره ببریم و ارضای حس کنجکاوی نسبت به ایران را به مردمان دیگر کشورها از راه های متنوعی که می توانند پیش رویمان قرار بگیرند، بفروشیم.

فرهنگ متنوع و طبیعت گوناگون این سرزمین ظرفیت های بسیاری را برای کنجکاوی، از نوع کنجکاوی های مورد پسند امروزی به وجود آورده که شاید هرگز به آن ها چنان که باید نیاندیشیده ایم.

به یک مورد خاص اشاره می کنم و آن هم ظرفیت پنداشت های اسطوره ای در ایران است که به دلیل شناخته نشدن، در هیچ هنری و در هیچ صحنه ای حضور بارز نیافته. و این موضوع تا جایی در تاریکی قرار دارد که هیچ حس کنجکاوی را هم برنیانگیخته.

حال اگر فقط برای شناساندن این باورهای اسطوره ای کمی تلاش کنیم، می توانیم به حس کنجکاوی مردمان جهان تلنگر بزنیم و با استفاده از هنرهای نمایشی همچون سینما، به اقتصادمان کمک کنیم.

عین همین فعالیت را می توان برای ادبیات ایران هم انجام داد.

به طور مثال، توجه بفرمایید چند قرن است که ادبیات هزار و یک شبی در دنیا تاثیر گذاشته و می گذارد. هر روز نیز برداشت های جدیدی از آن می شود که از این زمره می توان به ژانر رئالیسم جادویی اشاره کرد که هم در کتاب ها نقش ایفا می کند و هم در سینما. امیدوارم به اقتصاد ادبیات و اقتصاد سینما باور داشته باشید تا بتوانم بقیه صحبت هایم را ادامه دهم.

بنده معتقدم اگر بتوانیم ادبیات ایران و اسطوره های ایرانی را با تناسب هوشمندانه ترکیب کنیم، کیفیت و کمیت کنجکاوی که در دنیا برمی انگیزاند، حداقل ما را برای چندین سال در قله های اقتصادی فروش کنجکاوی خواهد نشاند.

آنچه که امروزه فروش بسیاری از فیلم های معروف را تضمین می کند، یگانگی با اسطوره هایی است که جهان شمول شده اند. یکی از اشخاصی که عمدتا فیلم هایش را بر مبنای اسطوره ها بنیان می نهد، “استیون اسپیلبرگ” است. اگر بخواهم از فیلم های اسطوره بنیان نام ببرم، باید مطلبی جداگانه بنویسم. اما بگذارید عجالتا یک ارتباط جذاب میان سفر و فیلم و اسطوره بیان کنم تا ببینیم چه می شود:

در New town Hall شهر پراگ مجسمه ای وجود دارد از شخصی به نام  Rabbi Loew. او یک معلم تلمود و فیلسوف بود (قرن ۱۶ میلادی) که در قبرستان قدیمی شهر پراگ دفن شده. (جهت اطلاع: فرانتس کافکا در قبرستان جدید شهر پراگ دفن است)

مجسمه ی Judah Loew ben Bezalel معروف به Rabbi Loew

مقبره Rabbi Loew

طبق افسانه او برای حمایت از یهودیان یک عروسک گِلی می سازد به نام “گُلِم” Golem که همچون پینوکیو دارای جان می شود و ماجراهای خودش را دارد.

یکی از آدمک های گِلی منسوب به Golem

مجسمه Golem ساخته شده برای فیلم  ”The Emperor and the Golem”

جالب است بدانید که از کاراکتر “گلم” در فیلم “ارباب حلقه ها” با عنوان “گلوم” Gollum استفاده شده.

کاراکتر “گلوم” Gollum که در فیلم ارباب حلقه ها استفاده شد.

امروزه در اسطوره شناسی “گلم” را می توان آدمی دانست که ساخته ی دست بشر است در مقابل “کدمون” Kadmon که انسانی است ساخته ی دست خدا.

طرحی از آدم “کدمون”

“کدمون” را “انسان نخستین” معنا کرده اند. ترجمان دیگر آن “انسان کیهانی” است. این همان انسانی است که طرح انسان “ویترووین” قرار بوده او را نشان دهد. طرح لئوناردو داوینچی در این زمینه شهرت جهانی دارد. اما جالب است بدانید که یکی از بهترین نمونه های انسان کیهانی، “کیومرث” است که از ویژگی های فیزیکی و رفتاری آن اشاراتی در شاهنامه و کتاب ها و متون زرتشتی آمده است.

طراحی از مرد ویترووین توسط “لئوناردو داوینچی” که ویژگی های منحصر به فرد خودش را دارد.

درواقع می خواهم بگویم که شاید اگر سه گانه ی “ارباب حلقه ها” ادامه می یافت، می شد بر روی کاراکتر “کیومرث” کار کرد. و این تنها یک نمونه از شخصیت های اسطوره ای ایرانی است. شخصیت های اسطوره های ایرانی هر کدام کاراکتر ویژه دارند که متاسفانه فقط در حوزه نوشتاری اندکی مورد توجه قرار گرفته اند و هرگز در هنرهای نمایشی و رویکردهای نوین جایگاهی نیافته اند.

اما همه ی این ناشناخته ماندن ها شاید امروز به کمک ما بیاید و ما بتوانیم بر اساس حس کنجکاوی فعالیتی اقتصادی انجام دهیم.

همین.

Polyideas

پنجشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۳

در فضای گفتگوی “فیس بوک”، هنگامی که در رابطه با ایده قبلی با چند نفر از دوستان بحث و گفتگو می کردیم به این نتیجه رسیدم که خیلی خوب خواهد بود اگر:

یک سایت طراحی شود مثلا با عنوان polyideas. آنجا می شود یک ایده را در هر زمینه ای مطرح کرد و از اعضا (اعضایی که قبلا با پر کردن یک فرم مشخصات خودشان را اعلام کرده باشند) خواست که بیایند و ایده اولیه را نقد کنند تا نهایتا تکمیل شود.

اینطوری ایده تکمیل شده منحصر به کسی نخواهد بود و یک گروه در شکل گرفتن آن نقش خواهند داشت. این کار، نتایج اجتماعی قابل توجهی هم خواهد داشت. یعنی ما یاد خواهیم گرفت که فارغ از ایده اولیه، هم در خدمت ایده های خودمان باشیم و هم در خدمت ایده های خوب دیگران.

آیا کسی هست که برای اجرایی کردن این ایده کمک کند؟ آیا کسی هست که بتواند این سایت را طراحی کند؟ آیا کسانی هستند که برای چگونگی این سایت در اتاق فکر شرکت کنند؟