آرشیو ‘سفر به برزيل’

برزیل، چیزی بیش از قهوه و فوتبال

یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۸۸

شاید قهوه برزیل، بهترین قهوه دنیا نباشد، اما بدون شک در زمره بهترین‌های جهان است. همچنین کسب مقام قهرمانی جهان در رشته فوتبال، آن هم برای پنجمین بار، خیال دوری است که در اندیشه همه ملت‌ها پر می‌کشد. کیست که افسانه Pele را که قهرمان دنیا در قرن بیستم لقب گرفت، یا Zico، Ronaldo و Kaka را در میان دیگر بازیکنان برتر جهان نشنیده باشد؟
جنگل‌های آمازون که در حدود ۸۴۰ میلیون جریب از جنگل‌های انبوه مناطق گرم و پرباران را در برمی‌گیرند، در آمریکای جنوبی واقع شده و دارای تنوع زیستی بی‌نظیری است. یکی از هر ده نوع گونه حیاتی دنیا در جنگل‌های انبوه آمازون زندگی می‌کند. بنابراین، این جنگل انبوه واقع در قسمت شمالی برزیل، بزرگ‌ترین مجموعه حیات گونه‌های گیاهی و جانوری دنیاست.
در آن جا می‌توان نزدیک به ۲/۵ میلیون حشره، ده‌ها هزار گیاه و بیش از ۲۰۰۰ پرنده و پستاندار یافت. تنوع گیاهی این منطقه به حدی است که تخمین زده می‌شود در هر کیلومتر مربع ۷۵۰۰۰ نوع درخت و ۱۵۰۰۰۰ گونه گیاه بلند (رونده) وجود داشته باشد.
در میان حیواناتی که در این منطقه زندگی می‌کنند، کروکودیل سیاه، پلنگ خالدار آمریکایی (جاگوار)، نوعی افعی (Anaconda)، و ماهی پیرانها (Piranha Fish) که شهرتش را مدیون دندان‌های تیز خود و صدمه رساندن به ابناء بشر است؛ به چشم می‌خورند. با این وجود، بسیاری خواهان این تجربه به یاد ماندنی هستند تا از یکی از عجایب هفت‌گانه جدید جهان دیدن کنند.
در هنگام ورود به این بهشت زمینی، پس از ورود به مانائوس (Manaus)، مرکز ایالت آمازون، این جنگل انبوه، آغوش به روی مشتاقان گشوده است. آبشارهای این مکان هر بیننده‌ای را در اولین نگاه، مسحور خویش می‌سازند. این‌جا همان جایی است که رودهای «سولیمو» و «سیاه» (Solimoes River and the Black River  the) به طول بیش از ۸ کیلومتر به موازات یکدیگر در جریان هستند، بدون این که آب‌هایشان با هم تلاقی کند.
با خود می‌اندیشید که برزیل همه اش همین است؟ البته که نه !
توقف‌گاه بعدی برای عاشقان طبیعت، بالاجبار مکان نام آشنای «پانتانال» (PANTANAL) است: بزرگ‌ترین منطقه حاره‌ای دنیا که مابین ایالت‌های «ماتو گروسو» (Mato Grosso) و «ماتو گرو دو سول» (Mato Grosso do Sul) واقع شده و 
ناحیه‌ای به وسعت ۱۹۵۰۰۰ کیلومتر مربع را می‌پوشاند.
این منطقه شامل انواع گیاهان جلگه‌ای مناطق همجوار است که هر یک ویژگی‌های بوم شناسی، زمین شناسی و آب شناسی خاص خود را دارند؛ اما همگی در این مکان یافت می‌شوند! تقریباً ۸۰% این گیاهان جلگه‌ای در طول فصول بارانی در آب غوطه‌ور هستند و لذا یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های منحصر به فرد زیستی گیاهان آبزی جهان را تشکیل می‌دهند و همه‌ی این‌هابه کمک هم، مجموعه بی همتای PANTANAL را خلق می‌کنند.
این اکوسیستم منزلگاه بیش از ۳۵۰۰۰ گونه گیاهی است. البته در این‌جا انواع گونه‌های جانوری هم یافت می‌شوند: بیش از ۱۰۰۰ پرنده، ۴۰۰ ماهی (با احتساب ماهی «پیرانها»)، ۳۰۰ پستاندار و ۴۸۰ خزنده. برخی از حیواناتی که در این‌جا یافت می‌شوند عبارتند از: تمساح، افعی زرد، لاک پشت پا قرمز و سوسمار درختی سبز.
دروازه های ورود به این معجزه طبیعی جهان، شهرهای «  Campo Grande» در
ایالت Mato Grosso do Sul و یا « Cuiaba » در ایالت Mato Grosso هستند که هر دو در قسمت غربی برزیل واقع شده‌اند.
بنابراین‌، دفعه بعدی که هوس سفر در تعطیلات به سرتان زد، حتماً به برزیل بیایید!

ترجمه: ناهید سعادتیان

Written by I.R. Magalhaes, RLM Brazil Tour Operator www.braziltouroperator.com

سفرنامه برزیل

پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۸۸

در مورد برزیل در این چند وقت چند متن نوشته‌ام. اما این یکی سفرنامه است. برای این‌که می‌دانستم دوستان بسیاری هستند که قبلا مطالب مربوط به برزیل را خوانده‌اند، کوشش کرده‌ام که در این سفرنامه مطلب تکراری ننویسم.

ادامه مطلب …

آخرین شب

جمعه ۷ فروردین ۱۳۸۸

دیشب با همه‌ی مسافران برای صرف شام و دیدار از رقص «سامبا» رفتیم. مراسم بسیار هیجان انگیز بود. اما…

حالا و در آخرین لحظاتی که در کشور برزیل به سر می‌بریم، می‌خواهم چند مطلب را برایتان بنویسم.

۱- دیروز که سر میز صبحانه حاضر شدم، یکی از خانم‌های مسافر که به تنهایی به این سفر آمده، برایم تعریف کرد که: “دو مرتبه، یک بار در ساعت ۹ شب قبل و یک مرتبه در ساعت ۶ صبح امروز، توسط چند جوان (بی‌خانمان‌های برزیلی) مورد تهاجم واقع شده است”. آن‌ها به سوی او آمده بودند و پرسیده بودند، ساعت چند است و بعد که متوجه شده بودند او برزیلی نیست و غریبه است، قصد دوربین عکاسی و احتمالا پول‌هایش را کردند. ماجرا در هر دو مرتبه به خیر گذشت. این داستان را برای این تعریف کردم که ریو و برزیل را بهتر بشناسید و در ادامه بگویم که این ماجرا هم جزیی از همه‌ی زیبایی‌ها و زشتی‌های این شهر و این کشور است.

۲- دیشب که برای دیدن رقص سامبا رفتیم، حال و هوای نمایش را بسیار شبیه به آن‌چه در چین و سنگاپور و مالزی اجرا می‌شود، یافتم. این‌ها گردشگران را برای دیدار از هنرشان دعوت می‌کنند. در این‌گونه سالن‌های نمایش معمولا از کشورهای مختلف حضور دارند. دیشب به غیر از گردشگرانی از کشور ما که بیشترین جمعیت را تشکیل می‌دادند از کشورهای چین، پاراگوئه، ایتالیا، آلمان، استرالیا، سوئیس، آمریکا، اسرائیل، هند و … هم بودند. مجری برنامه به زبان هر کشوری به گردشگران خوشامد گفت و موزیکی از هر کشوری پخش کرد و یک نفر از همان کشور را فراخواند تا همزمان با پخش موزیک، برای دیگران آواز بخواند. موزیک ایران را نداشتند. با این حال یک نفر رفت و ” گل سنگم” را خواند.

۳- دیروز که به جزیره رفته بودیم، ساحل آن‌قدر وسیع بود که زنان ایرانی می‌توانستند دور از نگاه مردها، تنی به آب بزنند، اما هیچ یک از خانم‌ها شنا نکرد. این موضوع جالب است، چرا که ایرانی‌ها از کشورشان بیرون می‌روند تا کمی از آزادی دیگر مردمان دنیا را در آن سوی مرزهای سیاسی و جغرافیایی درک کنند و از آن بهره ببرند. اما گاهی هنوز حصارهای ذهنی ما با ماست.

۴- احساس خوب‌تری به شغلم به عنوان راهنمای گردشگری پیدا کردم (بیش‌تر از قبل). این خشنودی مضاعف به خاطر این نیست که می‌توانم (رایگان) سفر کنم، بلکه به این خاطر است که یک راهنما، به دور از موطن مالوف خود، در سرزمین‌های دور و در مکان‌هایی که برایش تازگی دارند، در میان آدمیان نا آشنا، می‌بایستی مسائل ناشناخته را برای خود و دیگران، حل و فصل کند. شگفتی این همه، به من احساس خوشبختی می‌بخشد.

 

 

همه‌ی عکس‌های سفر برزیل را در آدرس زیر ببینید:

http://picasaweb.google.co.uk/nooraghayee/BRAZIL

باز خواهم نوشت

جمعه ۷ فروردین ۱۳۸۸

فردا ریو و برزیل را ترک خواهم کرد. شاید دوباره برگردم، برای دیدن آمازون و دیدار از سرخپوست‌ها.

 

جزیره‌

جمعه ۷ فروردین ۱۳۸۸

تجربه دیروز من از ریو، توصیف کردنی نیست. اما برای این‌که بدانید چه حسی داشتم، تصویر بالا بهترین توصیف است.

این عکس را در هنگامی که همه‌ی مسافران در حال رقص و شادمانی بودند، از دکل قایقی گرفتم که ما را به یک جزیره‌ می‌برد. جزیره‌ای که گویی قطعه‌ای بود جدا شده از نا کجا آباد. نا کجا آبادی به دور از مکافات‌های دنیای خاکی.

در اسطوره‌های مصری و یونانی، رفتن به دنیای دیگر، با سوار شدن بر قایق و گذشتن از رود‌ و دریاست. در آن‌ اسطوره‌ها، قایق به دنیای زیرین (دنیای مردگان) می‌رود. شاید قایق ما هم ما را به چنان دنیایی برده بود، اما آن‌چه که من حس کردم، همان تصویر بالاست.

امروز هم برای دیدار از نماد شهر «ریو دو ژانیرو» رفتیم:

افسانه‌ی ریو

چهارشنبه ۵ فروردین ۱۳۸۸

نمی‌دانم چند شهر در دنیا وجود دارند که همچون «ریو دو ژانیرو» آدم را افسون می‌کنند. من شانس این را داشته‌ام که چند تا از این شهرها را ببینم. ژنو، بیروت، شیان و این آخری، ریو، برای من یک آشنای دور هستند که گویی معبودی و معشوقی در آن‌ها دارم. ناشناخته و در هاله‌ای از ابهام شیرین.

در همه‌ی این شهرها، همه‌ی چهره‌ها آشنایند، همه‌ی میوه‌ها شیرینند، همه‌ی صبح‌ها آرامند، همه‌ی خریدها خوبند، همه‌ی درختان حالشان خوب است. در همه‌ی این شهرها گریه‌ی آدم‌ها تلخ نیست.

این‌جا، ریو، مکان‌های بدتر از بدترین‌های دنیا دارد و بهتر از بهترین‌های دنیا. از فرودگاه که به سمت شهر بیایی، اول از همه حلبی‌آبادها و زاغه‌نشین‌ها را می‌بینی، اما در کنار ساحل شهر، همه‌ی پسربچه‌ها، انگار خود رونالدو هستند که پا به توپ می‌دوند. و ما می‌دانیم که بزرگترین فوتبالیست‌های برزیلی از همین حلبی‌آباد‌ها بیرون آمده‌اند. از نزدیک بزرگترین ورزشگاه فوتبال جهان که رد می‌شوی، هنوز صدای سکوت ۱۸۸۰۰۰ تماشاگر برزیلی در زمان شکست برزیل از پاراگوئه در فینال جام جهانی سال ۱۹۵۰ به گوش می‌رسد و این در حالی است که این‌جا سرزمین کارناول‌های شاد شاد سامباست.

این‌جا، کارتن خواب روبروی هتل ۵ ستاره می‌خوابد. این جا زنی پستانش را در می‌آورد، آن را در دهان کودکش می‌گذارد، در همان حال در خیابان راه می‌رود و با موبایلش حرف می‌زند. این‌جا مردم زیر باران راه می‌روند، حتی می‌دوند، نه برای فرار و نه در پی قرار. می‌دوند، چون در حال دویدن بودند که باران شروع شد، چیزی عوض نشده و آن‌ها باز می‌دوند.

این‌جا دریا خیلی آواز می‌خواند و کبوترها خیلی غذا گیرشان می‌آید. اما این‌جا «کٍراک» ارزان است، بسته‌ای ۵۰۰ تومان.

من این جا کسی را می‌شناسم. نمی‌دانم کیست. هست، پیدایش نمی‌کنم. نیست، حالا شاید در شهر دیگری است که همچون ریو افسانه دارد و افسون می‌کند.

این‌جا آدم عاشق می‌شود، چنان که در ساعت ۳ نیمه شب بیدار می‌شوی و برای عکاسی از طلوع خورشید در ساعت ۶ بیدار می‌مانی. این‌جا آدم عاشقی‌اش را تقسیم می‌کند، چنان‌که به تیر دروازه فوتبال ساحلی تکیه می‌دهی و برای دوستانت حدیث دل‌فریبی معشوقی را می‌گویی که نمی‌دانی‌اش، که نمی‌شناسی‌اش.

 

 

این دو پسر بچه برزیلی

سه شنبه ۴ فروردین ۱۳۸۸

وقتی داشتم مطلب قبلی را می‌نوشتم، این دو پسربچه به سراغم آمدند و اصرار داشتند که از آن‌ها آدامس بخرم (جدای از این قضیه، شاید باورتان نشود که گاهی چقدر شباهت بین ایران و برزیل می‌بینم). من از اصرار نیم‌ساعته آنان جان به در بردم، اما این عکس را گرفتم.

نکته: بین این دو نفر، کامپیوتر من روشن است، صفحه سایتم باز است و عکس‌ها و متن قبلی (زیری)، دیده می‌شوند.

ریو دو ژانیرو

سه شنبه ۴ فروردین ۱۳۸۸

امروز به «ریو دو ژانیرو» آمدیم.

حالا در ساحل ریو نشسته‌ام و از اینترنت wireless رایگانی که در تمام ساحل پر می‌زند، استفاده می‌کنم و قهوه اسپرسو برزیلی را مزه می‌کنم. همین اینترنت در هتلی که در آن اقامت داریم، روزانه ۲۵ دلار هزینه برمی‌دارد، ولی فقط ۵۰ متر از هتل دور شدم و اینترنت رایگان در اختیار دارم. ظاهرا در همه جای دنیا، تضادهای عجیب وجود دارد.

ریو شهر زنده‌ای است، من را به یاد بیروت می‌اندازد. روبرویم دختران و پسران فوتبال ساحلی بازی می‌کنند. کنار دستم مردمان بر روی صندلی‌ها و دور میزها نشسته‌اند و گپ می‌زنند و می‌نوشند.

پشت سرم، اتومبیل‌ها در حرکتند و ورزشکاران می‌دوند.

در این نزدیکی نوازندگان دوره گرد می‌نوازند، هوا خوب است و چشم‌انداز بی‌نظیر.

 

 

 برای دیدن عکس‌های بیش‌تر به آدرس زیر مراجعه کنید:

http://picasaweb.google.com/nooraghayee/BRAZIL

 

ایگو آسو

یکشنبه ۲ فروردین ۱۳۸۸

امروز طبیعت برزیل را دیدم. ناتوان از توصیفم.

به عکس‌ها http://picasaweb.google.com/nooraghayee/BRAZIL رجوع کنید و خودتان ناتوانی من را تصدیق کنید.

اما اتفاق دیگری که افتاد این بود که برای اولین مرتبه سوار هلیکوپتر شدم و یکی از عجایب طبیعت را از بالا به نظاره نشستم.

درهم و برهم از برزیل

شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸

امروز از «سائوپائولو» به «ایگوآسو» آمدیم. جایی که آبشارهای زیبایش زبانزد است.

این دو شهر کاملا با هم متفاوت هستند. سائوپائولو (به معنای پائولوی قدیس) یک کلان‌شهر و ایگوآسو (به معنای آب‌های بزرگ) یک شهر کوچک است. سائوپائولو ناامن و ایگوآسو امن (برای گردشگران) به نظر می‌رسند. در سائوپائولو اتومبیل‌هایی که پول بانک‌ها را جابه‌جا می‌کنند، زره پوش‌هایی به رنگ زرد هستند و پلیسی که نزدیک درب بانک می‌ایستد، دستش را بر روی ماشه کلت کمری‌اش گذاشته و هر آن آماده شلیک است.

امروز که از سائوپائولو به سمت فرودگاه می‌آمدیم، متوجه حلبی‌آبادهایی شدیم که مردم فقیر در آن‌ها جای داشتند. به قول راهنما، یکی از مشکلات برزیل این است که فاصله طبقاتی میان فقیر و ثروتمند بسیار زیاد است.

برزیلی‌ها کند کار می‌کنند و کمی گیج به نظر می‌رسند. در این کشور که شمالی‌هایش فقیرتر از جنوبی‌هایش هستند، از همه گونه ملیتی دیده می‌شود. لبنانی، ارمنی، ایتالیایی، ژاپنی،…

سائوپائولو شهر ایتالیایی‌هاست. قهوه‌ی اسپرسو این‌جا بی‌نظیر است. مردم کوچه و بازار انگلیسی نمی‌دانند. این‌جا درخت زیاد دارد.

هنوز نفهمیدم، برزیلی به چه کسی می‌گویند، این‌ها همه‌اشان از یک کشور دیگر به این‌جا کوچ کرده‌اند. فکر کنم برای دیدن برزیلی باید به شمال این کشور سفر کنم، اما نه در این سفر…

اولین دیدار

پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۷

دوستت دارم برزیل

برای دیدن عکس‌های بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید:

http://picasaweb.google.co.uk/nooraghayee/Brazil

بالاخره رسیدم

پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۷

ساعت ۱۲ نیم شب (سه شنبه شب) از خانه راه افتادم و به فرودگاه امام خمینی رفتم. ساعت ۵ صبح چهارشنبه با ۵۰ دقیقه تاخیر و با هواپیمایی «الامارات» به دوبی پرواز کردیم. به وقت ایران، ساعت ۱۰:۲۰ از دوبی به سائوپلو پرواز کردیم که حدود ۱۵ ساعت و ۱۰ دقیقه طول کشید. و الان ساعت حدود ۶ صبح روز پنج‌شنبه به وقت ایران و ۲۳:۳۰ چهار شنبه به وقت برزیل است، من اکنون در هتل هستم و این متن را می‌نویسم و بعدش قرار است استراحت کنم. در واقع ۳۰ ساعت است که از خانه بیرون آمده‌ام و چشم بر هم نگذاشته‌ام.

هنوز چیزی از برزیل درک نکرده‌ام.

تا بعد…

برزیل (۱)

پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۷

قرار است در ایام نوروز به عنوان راهنما به برزیل سفر کنم. سفرنامه را وقتی برگردم، می‌نویسم. از آن‌جا که اطلاعات در مورد برزیل بسیار کم است، عجالتا توانستم این‌ها را جمع‌آوری کنم.

ادامه مطلب …