آرشیو ‘چگونه بشر از هفت به هشت رسيد؟’

جهان اکبر و جهان اصغر: پیش از سقراطیان (۱)

شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۰

تئوریهای مربوط به جهان اکبر و جهان اصغر براساس شباهتهایی که دو جهان از نظر ساختار و پروسه دارند ، هرچند که از نظر اندازه با یکدیگر متفاوت باشند ،شکل گرفت تا نشان دهند که جهانی در پی تقلید  از جهانی دیگر است و سعی دارد تا خود را هرآنچه بیشتر بدان شبیه نماید. در این میان تئوری انسان به منزله جهان اصغر و کیهان به منزله جهان اکبر اصلی ترین تئوری هاست زیرا که ارتباط بین انسان و جهان زیربنای تمامی تفکرات فلسفی است.

شباهت ساختاری انسان و کیهان:

آناکسیمنس که مانند اناکسیمندر انسان را جزئی از جهان (kosmos) میدانست معتقد بود که هوا همان کاری را در کیهان انجام میدهد که در انسان. پس اولین فردی که به شباهت ساختاری و پروسه ای انسان و کیهان پرداخت آناکسیمنس (Anaximenes) بود: “همانگونه که ارواح ما که همان هوا است ما را به هم متصل نگه داشته پس نَفَس و هوا است که تمامی جهان را احاطه کرده است.” عملکرد هوا در کیهان در نگه داشتن، محاط کردن و نفوذ کردن است. هوا جهان را کنترل میکند و تمام اتفاقات نجومی را با حرکات کنترل کننده اش تنظیم مینماید. پس هوا که ماده المواد عالم است از آن همه آنچه که هست و بوده است و باید باشد، خدایان و همه چیزهای الهی برمیخیزند و بقیه چیزها از منشاء آن پدید می آیند. آناکسیمنس هوا را ما بین سرما و گرما قرار داد زیرا که برای پدیدار شدن باید در پروسه ترقیق یا تلغیظ باشد  پس اگر هوا ترقیق یابد هوا گرمتر میشود پس به سمت آتش میرود اما زمانیکه تلغیظ یابد سردتر شده به جامد شدن میرسد. که در ابتدا به باد سپس به ابر و زمین و نهایتا به سنگ تبدیل میشود. و مشاهده خود را دلیلی بر آن نهاد: هرگاه هوا را از دهان خود بیرون دهیم گرم است و هرگاه در میان لبهامان متراکمش نمائیم جریان هوا سردتر است. پس تغلیظ به سردشدن می انجامد. پس هوا نه تنها موجود زنده را از مرده متمایز میسازد بل همانگونه که جهان را نگه داشته نَفْس انسان نیز بدن او را نگه داشته پس هرگاه از تنفس باز ایستیم بدنهامان نیز به فساد میرسد.

انسان: جهان اصغر و کیهان: جهان اکبر

دموکریت با اعتقاد به اینکه کائناتی که دستخوش زایش و فساد شوند ، مانند انسان، حیوان، گیاه و مواد معدنی، همه جهان اصغر هستند اعلام نمود که کائنات، و از آن جمله انسانِ تشکیل شده از اتمها ،تجلی گاه جهان به طور کل یا همان جهان اصغرند. در واقع برخورد تخم ها (collision of seeds) ی  یک نسل با برخورد اتمهای جهان را مطابق میدانست  ضمن آنکه در انعکاسی از جهان اکبر، جهان اصغر از هر نوع اتمی تشکیل شده است پس تفکر، خواب، هوشیاری، بیماری و حتی مرگ نیز از طریق مشخصه های اتمی قابل توضیح هستند. در این میان میتوان به تنفس اشاره نمود که معتقد بود اتمهای نَفْسی (soul atoms) متحرک هستند که چرخه زندگی را میچرخوانند. این اتمها حتی در زمان خواب نیز میخواهند از بدن رها شوند اما جای خود را به اتمهای دیگر میدهند این کار آنقدر ادامه می یابد که نهایتا تنفس باز می ایستد و روح از بدن جدا میشود. فیثاغورثیان نتیجه گرفتند که اگر جهان یک موجود زنده، جاوید و الهی باشد که با تنفس در هوا یا نفس بیکرانه اطرافش میزید و اگر انسان نیز از تنفس زندگی یافته باشد ( و بدانیم که روح انسان خود همان هوا است) پس ارتباط طبیعی انسان و کیهان، جهان اصغر و جهان اکبر، باید بسیار نزدیک باشد. کیهان یکی است و جاودانه و انسان چندین و مقسم شده و میرا. اما بخش اصلی انسان روح اوست که نامیرا است و نامیرایی اش از آنجا که بخش کوچکی است از روح کیهانی و الهی، از آن جدا شده و در کالبد فانی زندانی. پس روح هارمونی بدن است پس اصل نظم و زندگی در بدن است. و چنین گفته شد که گیاهان نیز چونان حیوانات از زندگی برخوردارند هرچند روح ندارند.

فیثاغورث در اصول اعداد شباهتهای اساسی را در میان همه چیز یافت و اینکه آسمانها از بدنی تشکیل شدند که خورشید و ماه و ستارگان و دیگر اجرام آسمانی چشمان و دیگر اجزاء بدن انسان را شکل میدهند.

kosmos

واژه جهان ( kosmos From Greek kosmos “order, universe, ornament” ) که هم به معنای نظم است و هم زیبایی: پس فیثاغورث برای کیهان اصطلاحات نظم جهانی یا جهان منظم را به کار برد و از آنجا که به معنای زیور  نیز بود اینگونه از کیهان یاد میکرد: تزئین شده با نظم. اینگونه اصطلاح کیهان منظم زیبا جا گرفت. فیثاغورثیان بر آن بودند که همه چیز اعداداند یا به اعداد شبیه اند پس قابل اندازه گیری و ذو قیاس مشترکند.پس نظم میان چند مورد نظم یافته را با نسبت عددی میتوان توضیح داد. . پس در Kosmos ( نظم) هارمونی ( پیوند به یکدیگر (Greek harmonia “agreement, concord,” from harmozein “to fit together.”]  (را دید.فیثاغورث به معنی cosmos و universe پرداخت: به معنای مشابه رسید با تفاوتی در اصل هارمونی و توازن که در cosmos به آن میرسیم تا جهان در نظم باشد، نظمی که در سایه اعداد و نسبت طلایی( عدد گنگ در ریاضیات که در یونانی به صورت τ or ϕ ( فی) نشان داده میشود و معادل ۶۱۸/۱ میباشد. از آنجا که فیثاغورثیان در پنج ضلعی منظم ۵ قطری را که ستاره ۵  پر را میسازند که میان هر قطر دو نوک دیگر قطرها قرار گرفته اند و هرکدام از این نقاط کل پاره خط را به دو بخش نامساوی تقسیم میکند پس نسبت قطر کلی به بخش بزرگتر مساوی است با نسبت بخش بزرگتر با بخش کوچکتر یافتند آن را نسبت طلایی نامیدند) دید. نظمی که در حرکت منظم ستارگان میتوان دید. ایده نظم با محدود و نامحدود مرتبط است. جهان نامحدود جهانی بی نهایت است و ناقص اما جهان کلیتی کامل است. میشود این کلیت کامل را در طلوع و غروب، زمستان و تابستان دید.  این گونه بود که فیثاغورث واژه نظم (Kosmos) را به جهان اطلاق کرد تا نظمی را تجلی بخشد که جهان از آن برخوردار است. جهان زنده و الهی که در میان اجزاء تشکیل دهنده خود نظمی دارد  تا بتوانند زنده بمانند و امور خود را به انجام برسانند محدود است. ارسطو گفته است که واژه محدود و نامحدود را فیثاغورثیان با خوب و شیطانی آمیخته اند. درواقع آنها معتقد بودند که ” اعداد زوج نامحدود و اعداد فرد محدودند و “یک” از این دو ناشی میشود زیرا که هم فرد است هم زوج  و اعداد از یک می آیند  و تمام آسمان اعدادند”. عدد دو از عدد یک پدید می آید و آنگونه که Theon of Smyrna   در کتاب   ریاضیات سودمند در درک افلاطون آورده “نخستین افزایش. نخستین تغییر از مضاعف نمودن وحدت پدید می آید تا دو شکل گیرد”  و نهایتاً سه پلی است میان یک و دو. کنفورد نیز در کتاب علم و تصوف در سنت فیثاغورثیان آورده ” فرمول انتزاعی که در کیهان شناسی اولیه معمول است بدین قرار است: ۱) وحدت نامتمایزی وجود دارد ۲) از این وحدت دو قدرت متضاد  متمایز میشود  تا نظم جهان را شکل دهند و ۳) آن دو متضاد برای زندگی دادن دوباره با یکدیگر متحد میشوند”.  آنها از اعداد برای اشاره به فضا نیز استفاده بردند. یک ( که از نظر فیثاغورثیان هم فرد است و هم زوج و به همین خاطر کل کیهان را یک (the one) میدانند) نقطه است، دو خط است، سه سطح است و چهار جسم است. پس وقتی میگویند “همه بدنها (bodies) از نقطه یا واحدهای از فضا تشکیل شده اند که در کنار یکدیگر عدد را میسازند” به این معنی است که ” از کنارهم گذاری چندین نقطه خط پدید می آید این آن چیزی نیست که صرفا در تصور علمی ریاضیدانی قرار گیرد بل در واقعیتی بیرونی چنین است  به همین ترتیب سطح از کنارهم قرار گیری چندین خط به وجود می آید و نهایتا یک بدن از پیوند چندین سطح. نقاط، خطوط و سطوح واحدهای واقعی هستند که همه بدنها را در طبیعت تشکیل میدهند پس همه بدنها باید به صورت اعداد نگاه شوند. در واقع هر بدن مادی تجلی عدد چهار است که از ۳ المان سازنده( نقطه، خط و سطح) به وجود آمده”.  اشاره به اعداد و محدود و نامحدود بودن آنها در واقع اشاره به جهان محدود (Limited cosmos ) یا جهانی است که در احاطه جهان نامحدود ( هوا) ای است که استنشاق میکند پس اشیاء این جهان محدود محدودیت محضی ندارند بل با نامحدویت نیز آمیخته شده‌اند. پس اعداد( فرد و زوج) محصول همین محدودیت و نامحدودیتند. اضداد ، محدود و نامحدود، فرم و ماده، از طریق هارمونی در این جهان(cosmos) در کنار یکدیگر(fit together) قرار میگیرند و محصول آن کیهان پدیداری ( phenomenal universe) است: همانگونه که چیزها از طریق اضداد خود فقط میتوانند شناخته  شوند پس بودن از طریق نبودن شناخته میشود پس چناچه در آینه “بودن” منعکس شود این انعکاس همان کیهان پدیداری است که به نسبت سایه از واقعیت بیشتری برخوردار نیست. که در آن هر فرد  از ثابتهای (Constant) کیهانی و متغییرهای محلی( local) تشکیل شده این همان اتفاقی است که در یک انسان نیز می افتد.

چنانکه میگویند”همانگونه که کیهان از المانهای مادی تشکیل شده که از آنجا که زندگی و منطق الهی در آن نفوذ یافته در یک ساختار منظم تنزل یافته ما نیز جهانی هستیم کوچک با ساختارهای ارگانیک که از همان مواد تشکیل شده و همان اصول نظم را دوباره تولید مینمائیم. فقط باید به صورت دلخواه دوباره تولید شود تا با به عمل آوردن آزادی المان الهی منطق، که از آن نیز جرقه ای در ماست، و بررسی نظمی که در اطراف ماست جسم فانی ما یاد گیرد آن را در حرکات زندگیمان منعکس سازد.”

مریم جواهری نیا

منابع:

۱) مقاله دایره المعارف آنلاین بریتانیکا درباره نسبت طلایی، نوشته استفان سی کارلوس

http://www.britannica.com/EBchecked/topic/237728/golden-ratio

2) مقاله دایره المعارف آنلاین بریتانیکا درباره فیثاغورثیان نوشته هولگر تسه لف

http://www.britannica.com/EBchecked/topic/485235/Pythagoreanism/68377/The-harmony-of-the-cosmos

3) دایره المعارف بریتانیکا: دیکشنری هنر، علم، ادبیات، اطلاعات عمومیف جلد ۲۵-۲۶، نوشته هیو کریشولم و جیمز لوئیس گاروین، ۱۹۲۶

۴) تاریخ فلسفه نوشته فردریک چارلز کاپلستون، جلد اول، یونان و روم، ویرایش سال ۲۰۰۳، بریتانیا

۵) تاریخ علوم طبیعی نوشته لوئیز مگنر، چاپ ۲۰۰۲، توسط شرکت مارسل دکر

۶) تاریخ فلسفه یونان: سنت پیش از سقراطیان از پارمنیدس تا دموکریت،  نوشته دبلیو. کی . سی گوتری، چاپ ۱۹۶۵،تجدید چاپ ۱۹۹۶، چاپخانه دانشگاه کمبریج

۷) از مذهب تا فلسفه: مطالعه مبداء تفکر غرب نوشته فرانسیس مکدونالد کورنفورد، چاپ ۱۹۱۲،  ۲۰۰۹، کوزیمو، نیویورک

۸ ) کتاب جامع فیثاغورثیان نوشته دیوید فیدِلِر

http://www.american-buddha.com/cult.pythagsourcebook.intro.htm

9) اولین فیلسوفان یونان باستان

http://classweb.gmu.edu/rcherubi/ancient/intrps.htm

10) کتاب اتمها و کیمیاگری: شیمی و منشاء عملی (اکسپرینمنتال) انقلاب علمی نوشته ویلیام ر. نیومن، چاپ دانشگاه شیکاگو، آمریکا،  ۲۰۰۶

۱۱) کتاب تاریخچه فلسفه باستان از ابتدا تا آگوستین نوشته کریستن فریس یوهانسن ترجمه هنریک روزن مییر، انتشارات راتلج ، انگلستان، ۱۹۹۸

هفت و هشت از نگاه کتاب مقدس (تورات و انجیل)

دوشنبه ۷ آذر ۱۳۹۰

کتاب مقدس برپایه ۳ اصل نوشته شده، ۳ اصلی که در کنار هم شکل واحدی میگیرند: زمان، مکان و فضا. از همان ابتدای تورات در باب آفرینش بر زمان تأکید میشود: خداوند روزها و صبح ها و عصرها  را برمیشمرد. در آن واحد به مکانها میرسیم، به آسمان، زمین و در تمامی اینها فضایی خلق میشود. فضایی قابل تجسم از نور و تاریکی. عینیت مکان و فضا در بخش بعدی باب آفرینش بیشتر مشخص میشود. آنجا که خداوند زمان را متوقف میکند: انسان آفریده شده و حال در روز هفتم زمان استراحت است. زیرا که خداوند کارش را به اتمام رسانده است ( Genesis, 2: 2). روز هفتم در واقع همان آغازین روز است (Matthew, 28:1) و این سیکل روزها ادامه می یابد. در پی شکل یافتن آدم است که فضا و مکان شکل میگیرند. زمین زراعی و باران و در این میان آدم از خاک زمین شکل میگیرد و نفس زندگی در بینی های او دمیده میشود تا روحی زنده شود ( Genesis, 2: 6-7). سپس باغ عدن فرم میگیرد تا آدم در آن قرار گیرد. عدن همان فضا است و باغ مکان. بخشی از عدن، باغی است که آدم در آن قرار میگیرد و در همین جاست که درختان زیبا وجود دارند که از آن جمله، درخت دانش خوب و بد، و درخت زندگی است. و رودهایی، ۴ رود، از آن میگذرند تا آبیاری کنند. نام این ۴ رود و مکانهایی که در آن جریان دارند ۳ سرزمین را به ما نشان میدهند: Assyria، Kush و Havilah (Genesis, 2: 9-14. این فضا و مکان نیز با خطای آدم از بین میروند. زیرا که آدم از باغ عدن رانده میشود. از اینجا به بعد در کتاب مقدس پیوند این ۳ از بین رفته است مگر آنجا که خداوند به خلقتی جدید دست میزند.

ادامه مطلب …

شناخت عدد هفت

پنجشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۹

برای نوشتن این متن (شناخت عدد هفت) نمی‌دانم چند روز (از قبل) وقت گذاشتم، ولی فقط برای ویرایش کردنش دو روز صرف کردم. باورتان بشود یا نه، برای نوشتن این متن، تمام کتاب‌های در تصویر را (بیشترشان را لغت به لغت) خوانده‌ام. شما خواننده‌ی محترم اگر حوصله‌‌ی خواندنش را ندارید فقط به نتیجه‌ی آخر (در سطرهای پایانی) مراجعه کنید.

ادامه مطلب …

شناخت عدد هشت

سه شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۸۹

برای این‌که با عنوان تحقیق (چگونه بشر از هفت به هشت رسید) رابطه‌‌ی بهتری برقرار کنیم، می‌بایستی شناختی از عدد هفت و هشت داشته باشیم. عجالتا برای آشنایی با عدد هشت می‌توان به متن زیر رجوع کرد. قابل ذکر است که بنده در این نوشتار، مفاهیم مربوط به عدد هشت را بیش از آن‌چه قبلا در کتاب «عدد، نماد، اسطوره» آورده‌ام، توضیح داده‌ام.

ادامه مطلب …

طرح‌هایی بر اساس عدد هشت

دوشنبه ۹ فروردین ۱۳۸۹

در سال جدید، کتاب‌ها و نوشتارهایی هست که باید تمامشان کنم یا ادامه‌اشان بدهم. یکی از این تحقیقات، “چگونه بشر از هفت به هشت رسید” است که در این روزها به آن می‌پردازم. نکته‌ای که در این‌جا باید به آن اشاره کنم این است که احتمالا کمتر کسانی (به غیر از دوستانی که در این پروژه با بنده همکاری می‌کنند) با خواندن بخش‌های مختلف این تحقیق که در سایتم دیده می‌شود می‌توانند با عنوان آن (چگونه بشر از هفت به هشت رسید) ارتباط منطقی برقرار کنند. این موضوع به این خاطر است که بنده عمدا این کار را انجام می‌دهم تا با در کنار هم قرار دادن پازل‌ها، در تمام مدت از لذت نوشتنش برخوردار باشم و هم این‌که کتاب تا قبل از چاپ، همه‌ی ایده‌اش را فاش نکند. به هر حال، بخشی از این تحقیق را در زیر مطالعه بفرمایید:

ادامه مطلب …

باغ ایرانی و بهشت

چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۸

دیروز در محفل هفتگی انجمن صنفی راهنمایان گردشگری استان تهران، خانم «آزاده عطار» درباره‌ی «باغ ایرانی» صحبت کرد، بنده هم خواستم توضیحاتی ارائه دهم که وقت نشد. اما اکنون، برای اطلاع بیش‌تر دوستان عرض کنم:

 واژه‌ی “پارادایز” Paradise که در زبان انگلیسی به معنای «بهشت برین» یا همان Garden of Eden است، از لغت اوستایی pairi-daeza ریشه می‌گیرد. Pairi به معنای “گرداگرد” و  “اطراف” است که امروزه حضور آن را در ابتدای لغت «پیرامون» می‌بینیم. بخش دوم، یعنی daeza به معنای شکل‌دادن و ساختن و بناکردن (دیوار) است. این موضوع وقتی جالب توجه می‌شود که بدانیم یکی از ویژگی‌های «باغ ایرانی» دیواری است که پیرامون آن را فرامی‌گیرد.
حال بد نیست ببینیم همین واژه اوستایی pairi-daeza که امروزه در فارسی و عربی به شکل «پردیس» و «فردوس» دیده می‌شود، در زبان‌های دیگر به چه شکلی درآمده است:

German: Paradies
Spanish: Paraíso
Esperanto: Paradizo
French: Paradis
Italian: Paradiso
Dutch: Paradijs
Herero: Oparadisa
Portuguese: Paraíso
Albanian: Parajsa
Simple English: Paradise
Swedish: Paradis

تا جایی که بنده اطلاع دارم واژه‌ای که به معنای “بهشت” است در زبان‌های ارمنی و عبری و یونانی هم ساختار مشابهی دارد که از ریشه‌ی اوستایی نشات گرفته است.

این موضوع از آن جهت برای من اهمیت دارد که می‌بینیم، مکانی در تمام مذاهب، “بهترین جای” است و “بهشت” نام دارد که بر اساس فلسفه و تفکر ایرانی شکل گرفته است. در واقع همین موضوع است که بنده را برای تحقیق “چگونه بشر از هفت به هشت رسید؟” ترغیب می‌کند. دوستان می‌دانند که در نوشته‌های قبلی مشخص کردم منظور از اقلیم هشتم همان بهشت است و اصولا عدد بهشت، هشت است.  

نکته: مساله‌ای در این‌جا وجود دارد و آن این‌که عدد مربوط به باغ و به‌ویژه باغ ایرانی، ۴ است و این عدد برای بهشت ۸ است، بنابراین باید بتوانم برای این عدم هماهنگی جوابی بیابم.

از هفت‌پیکر تا هشت‌بهشت

شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۸

در ادامه‌ی بحث “چگونه بشر از هفت به هشت رسید؟”، به سراغ «هفت‌‌پیکر» نظامی گنجوی و «هشت‌بهشت» امیرخسرو دهلوی می‌رویم:

ادامه مطلب …

هفت اقلیم و اقلیم هشتم

دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۸

آن‌قدر ذهنم درگیر ماجرا بود که نتوانستم در این چند شب بخوابم، بیدار ماندم و بالاخره این هفت و هشت را به جایی که باید رساندم. نه این‌که نوشتار را تمام کرده باشم، نه، اما به جواب سوال “چگونه بشر از هفت به هشت رسید؟” نزدیک شدم. قبل از ادامه‌ی مطلب بگویم که این نوشتار هنوز ادامه دارد. هنوز ذهن آبستن است.

ادامه مطلب …

هفت و هشت در میترائیسم

شنبه ۱۹ دی ۱۳۸۸

مقدمه:
قبلا عرض کرده‌ام که بعد از اتمام کتاب “عدد، نماد، اسطوره” و از شش ماه پیش تاکنون، همواره سوال زیر برایم مطرح بوده:
“چگونه است که بشر برای مراحل کمال زندگی‌اش از زوایای مختلف، هفت مرحله را در نظر می‌گیرد، ولی گویی گذر از این هفت مرحله فقط مدتی کوتاه ذهن او را به خود مشغول می‌سازد و به مرحله‌ی هشتم می‌اندیشد. تازه این مرحله‌ی را نیز برنمی‌تابد و برای مراحل بعدتر فلسفه‌ی جدیدی را پی‌ریزی می‌کند.”

بنده قصد ندارم که مراحل بعدی، یعنی از هشت به نُه و … را نیز مورد بررسی قرار دهم، چراکه فکر می‌کنم اگر به جواب این سوال که “چگونه بشر از هفت به هشت رسید؟” نزدیک شوم، مراحل دیگر به خودی خود روشن خواهد شد.

در این میان، یکی از موضوعاتی که در مورد سوال “چگونه بشر از هفت به هشت رسید؟” ذهن را به خود مشغول می‌سازد، طرح آن از دیدگاه میترائیسم است.

ادامه مطلب …

هفت روز هفته

پنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۸۸

قبلا گفتم که به همراه خانم سعادتیان بر روی یک تحقیق به نام «از هفت به هشت» کار می‌کنم. تحقیق بسیار سنگینی است. همین حالا ۳۴ کتاب جلوی رویم است که باید از همه‌اشان استفاده کنم و البته باید به کتاب‌های دیگر هم رجوع کنم. با این همه واقعا نمی‌دانم که می‌توانم به نتیجه‌‌ای که می‌خواهم برسم یا نه.

تنها یک بخش از این تحقیق، مربوط به هفت روز هفته است که خودش مدتی از من و خانم سعادتیان، وقت گرفت. قبلا بخشی از این مطلب را که توسط خانم سعادتیان ترجمه شده بود، در سایت گذاشته بودم. اما حالا تکمیل شده‌اش را تقدیم می‌کنم.

ادامه مطلب …