آرشیو ‘كتاب شناخت’

شکسپیر و شرکا

جمعه ۲۸ آبان ۱۳۹۵

“شکسپیر و شرکا” نام کتابی است برگرفته از نام یک کتاب‌فروشی “Shakespeare and Company” در شهر پاریس، در نزدیکی کلیسای نتردام.

موضوعات مربوط به تاریخ مالکیت، اتفاقات، و حضور نویسندگان و گردشگران در این کتاب‌فروشی بسیار جذاب و خواندنی است.

گفته می‌شود تاکنون حدود ۴۰۰۰۰ نفر در این کتاب‌فروشی -از یک شب تا چند سال- خوابیده‌اند.

مراسم چای یکشنبه‌ها، شعرخوانی و نشست نویسندگان در این مکان به صورت منظم برقرار است.

بخشی از تاریخ این کتاب‌فروشی در کتابی به همین نام در قالب یک رمان، نوشته “جرمی مرسر” منتشر شده است که خواندنش را توصیه می‌کنم.

پرسیکا

پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۵

بالاخره پرسیکا به همت دوستان چاپ شد

چند سال پیش پیشنهادی مطرح کردم مبنی بر جمع آوری گونه‌های گیاهی که در آن‌ها به نوعی نام ایران در قالب پرسیکا، پرسیکوس، پرسیکوم، ایرانیکا و ایرانیکوم دیده می‌شود. آن موقع تیمی تشکیل دادیم و تحقیقات شروع شد. بعدتر در جریان تحقیقات وقفه‌هایی ایجاد شد و سرعت کار کاهش یافت و من از پروژه بسیار دور شدم.

اما “آزاده عطار” با اشتیاق مثال زدنی جانانه ایستاد و با همکاری دوستانی که نامشان در ابتدای کتاب آمده و در پایان همین متن هم ذکر خواهد شد، کار را به پایان رسید.

اکنون کتاب “پرسیکا”به دو زبان فارسی و انگلیسی چاپ شده و در آن به معرفی ٣٣ گونه از گونه‌های گیاهی بر اساس توضیحات بالا پرداخته شده.

مشخصات کتاب:

گردآوردنده: آزاده عطار

ویرایش: پرتو حسنی زاده

ترجمه فارسی به انگلیسی: مریم جواهری نیا، منصوره ابراهیمی، سمیه مهدوی نیا

تحقیقات میدانی و کتابخانه‌ای: فرشاد طهمورثی شال، الهه کمانکش، رویا خدایاری، مهشاد آخونداقلی، ناهید سعادتیان مقدم، حمید اخلاقی

همکاران علمی: مهندس احمدرضا اخوت، مربی گیاهشناسی پردیس علوم، هرباریوم مرکزی دانشگاه تهران - دکتر اصغر زمانی، دکترای سیستماتیک گیاهی، پردیس علوم دانشگاه مرکزی تهران

دیگر همکاران: آذر صداقتی خیاط، وحید نظری، اشکان بروج، عباس جندقی، رقیقه یوسفی‌راد، ژاله ابراهیمی

و با قدردانی از حمایت همه جانبه و پیگیری سرکار خانم دکتر فریده عطار

تصویر روی جلد کتاب

اندیشه های فلسفی در گردشگری

شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵

“جعفر باپیری” را یکی از امیدهای گردشگری ایران می دانم.

جعفر از جمله کسانی است که دارای منطق تحلیل گرایانه و بینش کم نظیر در عرصه گردشگری، همراه با فروتنی قابل توجهی است که این روزها کمتر یافت می شود.

همیشه تلاش هدفمند او را ستوده ام و امیدوارم که در اوج قله های گردشگری ایران و جهان بدرخشد که لیاقتش را دارد.

این جوان متولد ۱۳۶۴ (۳۱ ساله) تاکنون دست اندر کار ترجمه ۵ کتاب در حوزه گردشگری بوده است که عبارتند از:

۱- میراث فرهنگی و گردشگری در کشورهای در حال توسعه

۲- مفاهیم کلیدی در مطالعات گردشگری

۳- راهنمای جامع بازاریابی الکترونیکی در گردشگری

۴- اندیشه های فلسفی در گردشگری- تلخیص و ترجمه

۵- راهبردهای سازمان جهانی جهانگردی در سال ۲۰۱۱ - ویژه نامه

من قبلا در آدرس  http://nooraghayee.com/1391/10/arash/18970 کتاب “مفاهیم کلیدی در مطالعات گردشگری” را معرفی کرده ام.

اما این دفعه توصییه می کنم که علاقمندان کتاب بسیار جالب “اندیشه های فلسفی در گردشگری” را تهیه کنند و بخوانند. در این کتاب به گردشگری از سه منظر کلی “حقیقت گردشگری”، “زیبایی در گردشگری” و “اخلاق در گردشگری” پرداخته شده است.

معرفت شناسی گردشگری، پارادایم جابجایی، زیبایی شناسی سفرهای معنوی، آوارگی و سرگردانی، گردشگری و ترنس مدرنیته تنها بخشی از موضوعات جالب مطرح شده در این کتاب هستند.

کتابی برای خواندن

یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۴

یکی از دغدغه های من در مورد سفر و گردشگری و یا شاید بتوانم بگویم در مورد همه فعالیت هایی که می توان در زندگی انجام داد، درک “معنا” است.

گزافه نگفته ام اگر بگویم تا در اتفاقی “معنا”، آن هم یک معنای پنهان -که بتوان از کشف آن لذت برد- نباشد یا به سراغ آن نمی روم یا اگر هم بروم حداقل انجام آن فعالیت برایم لطف و ارزشی به همراه ندارد.

در همین راستا از خواندن آن کتاب هایی لذت می برم که موشکافانه به “معنا” پرداخته باشد. و از گفتگوها و سخنرانی هایی به وجد می آیم که به ساحت معنا وارد شده باشند.

نظرم این است که درک “معنا” می تواند وجود انسان را از درون وسعت ببخشد و مسیر بیکرانگی را به ذهن نشان دهد. آن افسون شدگی که در درک “معنا” هست اغلب به یکی از شیرین ترین خلسه هایی می انجامد که هر کسی ممکن است در زندگی اش تجربه کند. در واقع همه خلسه ها و نشئگی ها، چه از ماده مخدر باشد چه از سکس و چه از ریلکسیشن و چه از هر سنخ متعالی یا غیر متعالی دیگر، نتیجه آزاد شدن ذهن و رها شدن جسم است در فضاهای تعلیق بیکرانگی.

این ها را گفتم تا به معرفی یک کتاب بپردازم. قصد دارم اگر فرصتی پیش بیاید در مراحل مختلف بخش هایی از این کتاب را ترجمه کنم و در همین سایت قرار دهم. معتقدم شناخت موضوعاتی که در این کتاب مطرح شده می تواند بینش فراموش شده در سفر را به ما یادآوری کند. شاید اگر بدانیم که سفر چیست، ماهیت گردشگری را بیشتر خواهیم شناخت و با چشم باز برای آینده این صنعت در کشور برنامه ریزی خواهیم کرد. و این موضوعی است که خیلی کم به آن پرداخته شده است.

………………………………………………..

عنوان کتابی که چند سال پیش خریدم این است:

The Mind of the Traveler: From Gilgamesh to Global Tourism

بخشی از مباحثی که در این کتاب مطرح می شوند عبارتند از:

تاریخ سفر: سفر به عنوان تجربه - اثرات اجتماعی سفر - …

ساختار سفر شامل خروج، عبور، ورود: سفرهای قهرمانان و سفرهای غیرقهرمانان - سفر گیلگمش - سفر آدم و حوا - سفر شوالیه ها - سفرهای نوع دوستانه - ماهیت مسافر - مهمان نوازی جنسی - …

سفرهای فلسفی: سفر فلسفی به هند - سفر فلسفی به مصر - سرزمین های مقدس - زیارت - …

برخورد با دنیای جدید: اروپا خودش را کشف می کند - …

سفرهای علمی: سفر داروین - …

سفر و هویت: سفر به مثابه سرنوشت - سفر به مثابه مرگ ساختگی - …

جوامع مسافر: جوامع کوچگرد

سفر و تحول اجتماعی: تغییر شکل مسافر - مسافران کنجکاو - ایجاد نسل (نژاد) - تجارت اعتبار - براندازی سفر -

تفکر مسافران مدرن:

………………………………………………..

به نظرم اگر ما هم به تاریخ و فرهنگ سفر در کشورمان بیاندیشیم، می توانیم شبیه این کتاب حتی با محتوای غنی تر را تولید کنیم.

اصول تفسیر میراث

چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۳

کتاب “اصول تفسیر میراث در صنعت گردشگری” (مدیریت بازدیدکنندگان و حفاظت از میراث طبیعی و فرهنگی) با ترجمه ی “بهرام نکوئی صدری” و همکاری “فاطمه فهرست” وارد بازار شده است.

استاد “نکوئی صدری” یک نسخه از این کتاب را دو روز پیش (در هنگامه برگزاری همایش در مشهد) به من هدیه دادند. اکنون که در حال خواندن کتاب هستم از خواندن هر صفحه اش لذت می برم.

بسیاری از مطالب این کتاب از اصولی صحبت می کند که یک راهنمای حرفه ای باید به آنها مسلط باشد تا تنها به ارائه اطلاعات اکتفا نکند، بلکه بتواند به عنوان یک مفسر از راز پدیده ها در عرصه گردشگری رمزگشایی نماید.

توجه شما را به برخی از سطرهای کتاب جلب می کنم:

- تاثیرگذارترین مفسران، تفسیرشان را طوری ارائه می دهند که واکنشی از طرف مخاطبان خود مثل: حس تعجب، حیرت، الهام گرفتن، تهییج و شادابی و گاهی قطرات اشک، دریافت نمایند.

- از طریق تفسیر می توان بازدیدکنندگان را در مورد استفاده عاقلانه از منابع طبیعی و راه های کاستن از اثرات منفی بر روی محیط زیست، آموزش داد.

- “اطلاعات” به همانگونه که هست، تفسیر نیست. تفسیر کاری است که با تکیه بر اطلاعات انجام می شود اما این دو موضوع به طور کامل با هم فرق دارند. به هر صورت، تمامی تفسیرها شامل اطلاعات نیز هستند.

- کار راهنمایی طبیعت، آن طور که ما می دانیم، بیشتر الهام بخشیدن است تا ارائه اطلاعات؛ راهنمای طبیعت، علایق مردم را با ارائه اصول با عظمت برمی انگیزاند و نه با ارائه اطلاعات بیطرفانه و غیر مهیج… هدف، روشن کردن افکار و جذاب ساختن این جهان است.

- تفسیر پژوهش محورانه و متمرکز، از ارائه یک سخنرانی طولانی و خسته کننده، اثربخش تر است.

- یک مفسر می تواند با انتقال هیجانات خود در مورد یک منبع، منشا الهام بخشی برای واکنش دیگران باشد.

- پیام های تفسیری باید چنان جالب و پرمعنی باشند که مخاطبان به آن اهمیت دهند و چنان متقاعدکننده باشد که مردم پس از شنیدن آن، مثل گذشته نیاندیشند و مثل قبل عمل نکنند.

به نطرم اصول این کتاب می تواند در درس “فنون تورگردانی” تدریس شود.

معرفی کتاب “سفر برگذشتنی”

یکشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۳

مشخصات کتاب:

سفر برگذشتنى (پابه‌پاى ناصرخسرو بر جادهٔ ابریشم به مناسبت هزارمین زاد روز او)
محمدرضا توکلى صابرى
جلد ١ و ٢، نشر قطره، تهران ١٣٩٣

…………………………………………….

سفربرگذشتنى شرح سفر دکتر توکلى صابرى در سال ١٣٨٢ به مناسبت هزارمین سالگرد تولد ناصرخسرو است. دکتر توکلى صابرى براى اولین بار مسیر سفر ناصرخسرو را به تدریج در طى هفت سال رفته و از روستاها، شهرها و کشورهایى که ناصرخسرو گذر کرده و از مزارها، مساجد، کلیساها، کاخها، قلعه‌ها، دژها و زیارتگاه‌هایى که ناصرخسرو بازدید کرده، عکس و فیلم گرفته و گزارش خود را از این دیدارها نوشته است.

ناصرخسرو اولین کسى است که سفرنامه حج نوشته است. و در هزاره پس از وى کسان بسیارى چه از کشورهاى اسلامى و چه از اروپا، آمریکا، آسیا، و استرالیا به حج رفته و گزارش سفر خود را نوشته‌اند، اما نه تنها ناصرخسرو در این کار پیشرو بوده است، بلکه سفرنامه او از هر نظر برجسته تر از همه این  سفرنامه ها است.

ناصرخسرو آثار گوناگونى در زمینه شعر، فلسفه، اخلاق، و دین دارد، اما مهمترین اثر ناصر خسرو سفرنامه وى است که در آن سفر خود را از مرو به مکه و سپس به قاهره و سرانجام بازگشت خویش را به بلخ شرح مى‌دهد. او با برادرش و غلامى هندو از بیش از صد شهر عبور مى کند و از شرایط و اوضاع و احوال سفر یادداشت‌هائى بر مى‌دارد. علت سفر نیز خوابى است که وى در سن چهل و دو سالگى مى بیند و تصمیم مى گیرد که از شغل دبیرى در دستگاه سلجوقیان استعفا دهد و به حج برود.

در مدت سه سالى که ناصرخسرو در قاهره بوده است براى بار دوم و سوم باکشتى به حج مى رود. در سفر چهارم به  مکه، ناصرخسرو چند ماه در آنجا مى‌ماند سپس به بلخ بر مى‌گردد. سفر او شش سال و هفت ماه و بیست و دو روز طول مى‌کشد و با حساب مسیرهاى فرعى شامل سه هزار فرسنگ مى‌شود.

سفرنامه نتیجه یادداشتهاى روزانه ناصرخسرو در هنگام سفر است. وى به هنگام سفر آنچه را مى دیده و مى شنیده است، همانند یک گزارشگر امروزى، بر کاغذى مى نوشته است و قصد عمده او ثبت وقایع و رویدادها و مشاهدات خود براى هموطنانش بوده است.

توکلى صابرى  پس از هزار سال گزارشى از این سفر در این مسیر را مى دهد و نشان مى دهد که  جهان در این هزاره چه دگرگونى هائى پیدا کرده است و مردمان چگونه زندگى مى کنند. از آنچه ناصرخسرو دید چه چیزهائى بر جاى مانده و چه چیزهائى از بین رفته، و چه چیزهاى نوین دیگرى به جاى آنها آمده است.

نویسنده مى نویسد: «مسیرى را که ناصرخسرو طى کرد اکنون در قلمرو ده کشور قرار دارد که میان برخى از این کشورها جنگ در جریان بود، برخى با همسایگان خود در جنگ بودند، دو کشور افغانستان و عراق هم اکنون تحت سلطه نیروهاى آمریکا هستند و فلسطین نیز در اشغال اسرائیل است. براى طى این مسیر مى بایست از همه این کشورها روادید گرفت. بعضى از این کشورها اگر مهر ورودى کشور دیگر را روى گذرنامه مى دیدند آن  مسافر را به کشور خود راه نمى دادند.

توکلى صابرى به شرح مشکلات سفر خود مى‌پردازد که به کلى با مشکلات سفر ناصرخسرو متفاوت بوده است.

وى مى نویسد: «مشکلات سفر من با مشکلات سفر ناصرخسرو بسیار متفاوت بود. در زمان او ناامنى راهها به علت وجود راهزنان بى‌شمار و تهیه آب و غذا مهمترین دغدغه یک مسافر بود. من این مشکلات را نداشتم، اما در عوض گرفتن روادید از کشورها و مزاحمت  ماموران امنیتى درون این کشورها مشکل بزرگ من بود. جهانى که من دیدم سریعتر حرکت مى کرد. در زمان ناصرخسرو سفر حج پیاده و یا با اسب وشتر انجام مى‌گرفت. چند سده بعد افراد ثروتمند مى توانستند در کجاوه و هودج و تخت روان به حج بروند، اما هنوز سفر حج کارى بسیار مشکل، طاقت فرسا، و خطرناک بود. سپس کشتى هاى بخارى مسافرین را به حج مى بردند. با ورود اتوموبیل به سرزمین عربستان سرعت سفر بیشتر شد. کمى بعد سفر سرعت بیشترى گرفت زیرا هواپیماى جت مسافران را به حج مى برد.

عصر من همه امکانات مادى و رفاهى پیشین را بسیار بهتر و بیشتر داشت و مسافرت سریعتر بود. اگر از زمان ناصرخسرو زنگوله شتران و آواى ساربانان سکوت صحراى حجاز را مى شکست و فضولات چهارپایان ردپا و نشانه عبور کاروانیان بود، اکنون سر و صداى موتورهاى جت و خودروهاى مختلف و گازهاى خفه کننده آنها، و زباله حاصل از مصرف بیش از حد جاى آنها را گرفته بود. اگر زبان بین المللى در زمان او زبان عربى بود، و حتى تا قرن ها بعد صحبت کردن به زبان هاى اروپائى در عربستان خطرناک بود، در زمان من حتى در سرزمین عربستان زبان انگلیسى زبان بین المللى شده بود و زبان مشترک مسلمانان بود. در ابتداى ورود به جده قران، کتاب دعا، و مناسک حج به انگیسى و زبانهاى دیگر، از جمله عربى، به زائران داده مى شد. علایم راهنمایى در جاده ها و دستورها در خانه خدا به انگلیسى هم بود. اگر در زمان او لباس و معمارى و فرهنگ اسلامى در سرزمینهاى مسیر او حاکم بود، اکنون همه فرهنگ هاى جهان تحت تاثیر فرهنگ غربى بود و بخش عظیمى از مسلمانان همانند غربیان لباس مى پوشیدند، غذا مى خورند، زندگى و حتى فکر مى کردند. نه تنها   بیشترمساجد و مکانهاى عمومى مسلمان را غربیان مى ساختند، بلکه معمارى آنها متاثر از معمارى غربى بود.

اما عصر من فرق دیگرى نیز با عصر آنها داشت. آمدن به حج آسانتر و ارزانتر شده و با آسایش بیشترى همراه بود و آن نیروى جسمانى و طاقت فرسا را نمى خواست. به همین جهت تعداد حاجیان از صدها نفر در زمان ناصرخسرو به میلیونها رسیده بود. حج هم از این رو عمومى‌تر و مردمى تر شده بود. طیف هاى وسیعى از جمله مردان و کودکان و زنان، که بعضى نیز باردار بودند، به حج آمده بودند. اگر ناصرخسرو درعربستان از شیر شترنوشیدن و سوسمار خوردن شکایت داشت و مجبور بود گرسنگى بکشد، خوشبختانه من چنین نگرانى نداشتم چون آب و غذا فراوان و ارزان بود و دور تا دور خانه خدا غذافروشى هاى آمریکائى مانند هاردیز، پیتزا هات، و برگرکینک وجود داشت. راهها نیز بسیار هموار بود و خودروها مسافرین را با سرعتى بسیار بیشتر از زمانهاى گذشته به مقصد مى رساندند. حتى در عربستان اتوبوسهاى داراى تهویه زائران را از طریق بزرگراهها از شهرى به شهرى دیگر منتقل مى کرد. در منى و عرفات زایرین در چادرهاى داراى تهویه به سر مى بردند و در آن جا هم غذا و آب فراوان بود. اگر ناصرخسرو در سراسر سفر مجبور بود از شهرى به شهرى و در حمایت امیرى و یا شاهزاده اى سفر کند و ازکمک مالى آنها برخوردار شود من این مشکل را نداشتم.

کتاب سفر برگذشتنى، سفرنامه اى در سفرنامه است، زیرا نه تنها شرح مفصلى بر سفرنامهٔ ناصرخسرو است، سفرنامهٔ حج نویسنده را نیز در بر دارد. در این کتاب بخشهاى مبهم سفرنامهٔ ناصرخسرو روشن شده و براى اولین بار نکات مهمى در مورد سفرنامهٔ ناصرخسرو گزارش شده است. در این کتاب خواننده با تغییراتى که پس از هزار سال در این مسیر رخ داده است، آشنا می‌شود. این کتاب پرتو تازه‌ای بر سفرنامهٔ ناصرخسرو می‌اندازد. براى کسانى که مى خواهند ناصرخسرو را بشناسند و یا سفر نامه ناصرخسرو را بهتر بفهمند، کتاب بسیار مفیدى است.  برخى از این عکسها براى اولین بار منتشر می شوند.
دکتر توکلى صابرى در پایان این مسیر دراز سرانجام به دیدار مزار ناصرخسرو در یمگان در کوهستانهاى بدخشان رفته است که آن نیز سفرنامه دیگرى است.

مفاهیم کلیدی در مطالعات گردشگری

چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۱

کتاب “مفاهیم کلیدی در مطالعات گردشگری” منتشر شد:

ادامه مطلب …

خاستگاه آگاهی

شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۰

“خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دو جایگاهی” نام کتابی است از “جولیان جینز” Joulian Jaynes  که خواندنش را از مدتها قبل شروع کرده بودم و دیشب تمامش کردم. یکی از آن کتابهای فوق العاده است که با سلیقه ام حسابی جور درمی آید.

این کتاب را انتشارات “آگه” چاپ و منتشر کرده و در ترجمه ی آن دکتر خسرو پارسا، دکتر شیوا دولت آبادی، دکتر هوشنگ رهنما، دکتر هما صادقی، دکتر اصلان ضرابی، دکتر احمد محیط، دکتر ع. نجل رحیم و دکتر رضا نیلی پور مشارکت داشته اند.

این کتاب حدود ۵۰۰ صفحه ای، خود شامل ۳ کتاب و هر کتاب شامل ۶ فصل است. برخی از عناوی جالب فصل های این کتاب عبارتند از: آگاهی از آگاهی، ذهن ایلیاد، مغز دوگانه، منشاء تمدن، خدایان گورها و بت ها، تحول ذهنی در بین النهرین، آگاهی خردورزانه ی یونان، درباره ی پیامبران و تسخیر، درباره ی شعر و موسیقی، …

برخی از جملات جالب کتاب را بریتان می نویسم:

- اگر از چراغ قوه بخواهیم که در اتاق تاریک دنبال چیزی بگردد که نوری به آن نمی تابد، چراغ قوه به این نتیجه می رسد که همه جای اتاق روشن است، چه به هرسو که رو کند نور خواهد بود، …

- ماکس مولر، در یکی از مباحث جالب خود در سده ی پیش، این مساله را با پرسشی چنین بیان می کشد که: چه کسی درخت را دیده است؟ “هیچ کس هرگز درختی ندیده است، بلکه تنها این یا آن درخت کاج یا سرو یا سیب را دیده است. بنابراین، درخت یک مفهوم است و بدین لحاظ از راه حواس هرگز نمی توان آن را دید یا درک کرد.” …

- بزرگترین بصیرت های انسانی به گونه ای بسیار مرموز دست داده است… و فیزیک دان معروفی در بریتانیا زمانی به “ولفگانگ کوهلر گفته بود: “ما اغلب درباره ی سه B با هم صحبت می کنیم. Bus, Bath و Bed، سه مکانی هستند که کشفیات بزرگ در علوم ما در آن ها صورت می گیرد.

- اما قبل از اینکه خدایان بتوانند به صحنه درآیند، لازم بود یک گام دیگر دربه وجود آوردن مهم ترین پدیده ی اجتماعی یعنی - نام ها - برداشته شود. تاحدی حیرت انگیز است که بدانیم نام ها به واقع اختراعی بودند که در زمانی خاص به درون زندگی بشر وارد شدند. چه هنگام؟ دانستن این مساله چه تغییری در فرهنگ انسانی ایجاد می کند؟ … به فردی نزدیک به شما که فوت شده بیندیشید و آن گاه تصور کنید که این فرد بی نام باشد. سوگ شما بر چه مبنایی تداوم می یابد؟ این سوگ تا حد ادامه خواهد یافت؟ …

- توهمات شنوایی که احتمالا به عنوان یک عارضه ی جانبی به وجود آمده بودند وارد عمل شدند تا پافشاری افراد را بر وظایف طولانی مدت تر زندگی قبیله ای بیشتر کنند.

-  بت پرستی هنوز یک نیروی اجتماعی منسجم کننده است - یعنی همان کارکرد اولیه ی آن. پارک ها و باغ های عمومی ما هنوز خانه های پُر گُل پیکره های عظیم رهبران گذشته است… در سراسر جهان در کلیساها، عبادتگاه ها و مکان های مقدس هنوز تندیس های مذهبی ساخته، نقاشی و نیایش می شوند.

- شگفتا که چگونه عقاید نادرست به زایش یکدیگر کمک می کنند.

- علم با همه ی شکوه و جلال واقعیت گرای خود بی شباهت به ظهور حقارت آمیز پاره ای از گرایش های شبه مذهبی نیست.


گردشگری درها را به روی زنان می گشاید

دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۰

قبل تر قول داده بودم شرح کوتاهی از کتاب هایی که می خوانم را برای مخاطبان بنویسم. و حالا می خواهم به این قول عمل کنم.
بر اساس یک عادت، همیشه مشغول چندین کتاب با هم هستم و به همین خاطر تمام شدن کتاب هایی که می خوانم زمان می برد.
اما امشب فرصتی دست داد تا کتاب “ارداویراف نامه”، که حرف نویسی، آوانویسی و ترجمه از اصل پهلوی (منظور زبان پهلوی است) به فرانسوی آن توسط “فیلیپ ژینیو” و ترجمه از فرانسه به فارسی آن توسط “ژاله آموزگار” انجام شده است را در مدت یکی دو ساعت بخوانم. این کتاب توسط “انجمن ایران شناسی فرانسه” و انتشارات “معین” چاپ و منتشر شده است.

خلاصه و تفسیر کوتاهی از این کتاب را در زیر می خوانیم:

“ارداوایراف نامه”، شرح سفر فردی است به نام “ویراف” (ویراب، ویراز) به دنیای مردگان.

در همین جا باید بگویم که بسیاری از کارشناسان سفر “ویراف” را با سفر “دانته” (سفر دانته به دنیای مردگان که شرح آن در  کتاب “کمدی الهی” آمده است) مقایسه می کنند.

چرا ارداویراف به دنیای مردگان سفر کرد؟
اسکندر به ایران حمله کرد و اوستا را از بین بُرد و “او بسیاری از دستوران و داوران و هیربدان و موبدان و … دانایان  ایرانشهر را بکشت و … چون ایشان (مردم) را فرمانروا و دهبُد و سالار و دستور دین آگاه نبود، … و گونه های بسیاری از کیش ها و باورها و الحاد و شک و اختلاف رای در جهان به پیدایی آمد…. آن ها در درگاه آتشکده فربی (فرنبغ) پیروزگر خواستار انجمن شدند و بسیار گونه سخن ها و اندیشه ها در این باره بود که باید چاره خواهیم و کسی از میان ما برود و از مینوان آگاهی آورد تا مردمانی که در این جهان هستند بدانند که این یَسنا … که ما به جای می آوریم به ایزدان رسد یا به دیوان و به فریاد روان ما رسد یا نه.”

خلاصه، ویراف از میان هفت نفر که اندیشه و گفتار و کردارشان از همه ی مردمان بهتر بود انتخاب می شود تا به دنیای مردگان سفر کند. (قبلا از واژه ی “پهلوان - مسافر” صحبت کرده ام و گفته ام که در دنیای باستان این پهلوان است که سفر می کند. در اینجا هم یک “دین - پهلوان”، به قامت یک مسافر درمی آید)
ویراف هفت خواهر دارد که همگی همسرش هستند و با سفر او مخالفند. اما مَزدیَسنان به این هفت خواهر اطمینان می دهند که ارداویراف پس از هفت روز تندرست به دیار زندگان برخواهد گشت.
برای بنده جالب بود که متوجه شدم سفر ویراف با عدد هفت در ارتباط است و با توجه به سفر رستم و اسفندیار و گذر از هفت خوان برای هر کدام، یک تعبیر تازه برای عدد هفت پیدا کردم که با سفر در ارتباط است.

مَزدیَسنان به ویراف می و منگ می دهند و او به سفر مردگان می رود.
استفاده از می و منگ ما را به یاد منش “شمن”ها می اندازد و حداقل برای بنده دلیل دیگری است برای “شمن” بودن زرتشت.

ویراف به سفر می رود و بعد از هفت روز برمی گردد و گزارش سفرش را ارائه می دهد. “دبیر دانا و فرزانه آورید. و آنان دبیر فرهیخته و فرزانه آوردند و او پیش وی نشست. و هرچه گفت درست و روشن و واضح نوشت.”

به این فکر کردم که آیا این، اولین سفرنامه ی ایرانیان نیست؟

سپس ویراف به شرح سفرش می پردازد و از دیده هایش می گوید. در این سفر دو کَس او را همراهی می کنند: سروش اهلو و آذر ایزد. در کمدی الهی نیز دو نفر، ویرژیل و بئاتریس دانته را در سفر به دنیای مردگان راهنمایی می کنند.

موضوعات جالب توجهی که بنده از سفر ویراف دریافتم چنین است:
-    در بهشت و در دوزخ، بوی خوش و بوی متعفن نقش مهمی ایفا می کنند.
-    کنش و رفتار دینی افراد به صورت زن نمایش داده می شود. برای مومنان به صورت دوشیزه ای زیبا با پستان های برجسته و برای بدکاران به صورت روسپی برهنه.
-    پل چینوَد (معادل پل صراط در باورهای اسلامی) مکانی است که ویراف دو مرتبه از روی آن می گذرد. یک مرتبه برای رفتن به بهشت و مراتب آن و یک مرتبه برای رفتن به دوزخ. یک مرتبه هم به بیابانی زیر پل چینود برده می شود تا زمین دوزخ را نشانش دهند.
-    اعمال در دنیای مردگان با ترازو (زرد و زرین) سنجش می شود.
-    کسانی که تعداد اعمال خوب و بدشان یکسان است، باید تا ابدالزمان بایستند (ایستاده باشند) و این جزای آنان است.
-    ویراف از طبقات بهشت (ستاره پایه، ماه پایه، خورشید پایه، گروتمان، جایگاه اورمزد و امشاسپندان و زرتشت) بازدید می کند. او سخن اهورامزدا را می شنود بدون اینکه او را ببیند.
-    طبقات اجتماعی (در زمان ساسانیان) در بهشت هم دیده می شود. جایگاه موبدان، ارتشتاران، کشاورزان و صتعتگران به فراخور حالشان با هم فرق دارد.
-    توصیف جهنم  و عذاب ها بسیار بیشتر از بهشت است.
-    در جهنم همچون مردان، زنان بسیاری وجود دارند. اما موضوع قابل توجه این است که در برخی از مواقع دلیل جهنمی بودن زنان در رابطه با زنانگی اشان و ارتباطشان با شوهران است.
به طور مثال برخی از شکنجه های زنان به دلایل زیر است:
زنی که در “دشتان” (زمان حیض) پرهیز نکرد و مطابق قانون رفتار نکرد و به سوی آب و آتش رفت.
زنی که در گیتی شوی و سالار خویش را خوار داشت و نفرین کرد و دشنام داد و برای توجیه کار خویش پاسخ داد.
زنی که در گیتی شوهر و سالار خود را تحقیر کرد، بد بود و بد ماند و خویشتن را آراست و با دیگر مردان کار بد کرد.
زنی که در گیتی به شوهر و سالار خویش برای توجیه کارش پاسخ داد و سگ زبان بود و نافرمانی کرد و به میل او تن به همخوابگی نداد و خواسته از شوهر دزدید و نهانی اندوخته ی خویش کرد.
زنانی که رنگ بر خود نهادند و موی کسان دیگر را برای پیرایش برای خود اختیار کردند و چشم ایزدان و مردمان ببستند.
زنی که در گیتی زبان او تیز بود. شوی و سالار خویش با زبان بسیار آزرد.
زنی که در گیتی پنهان از شوهر بسیار گوشت خورد و به کَس دیگر داد.

-    در جهنم با اینکه تعداد جهنمیان زیاد است، اما انگار از وجود یکدیگر بی خبرند و هریک احساس تنهایی می کنند.
-    در جهنم بیشتر شکنجه ها با حضور مار است. و این یعنی اینکه ترس از مار بسیار ریشه دار است.
-    در جهنم کوه وجود دارد و میان زنان جهنمی و کودکانشان، یک کوه فاصله است و این دو به هم نمی رسند.
-    کسانی که زیاد به حمام بروند به دلیل آلوده کردن آب و آتش (با چرک بدنشان) اهل جهنم خواهند بود.
-    برخی به دلیل خودداری کردن از خوراک دادن به سگ شبانان، اهل جهنم هستند.
-    ظاهرا، مدت حضور در جهنم ۹۰۰۰ سال است.
-    اگر کسی اندام خود را در آب راکد و چشمه و روان بشوید از اهل جهنم خواهد بود.
-    اگر فردی با اندامی از بدنش، خرفستران (موجودات موذی همچون وزغ و مور و مار و کژدم) را بکشد آن اندام او از عذاب جهنم دور خواهد ماند.
-    بیشتر عذاب زنان در رابطه با پستانشان است.

و این هم آخرین موردی که از این کتاب برایتان می نویسم تا از نابرابری جنسیتی در سفر ویراف باخبر شوید. حتی می توانید خودتان تحلیل کنید و ببینید چه موارد دیگری را می توانید از آن برداشت نمایید.

” و دیدم روان مردی و زنی را که آن مرد را به بهشت و آن زن را به دوزخ می کشیدند و دست زن در بند “کُستی” (کمربند دینی زرتشتیان) این مرد افکنده شده بود. زن می گفت: چگونه بود که در میان زندگان ما هر نیکبختی را با هم داشتیم و اکنون تو را به بهشت و مرا به دوزخ می برند؟ آن مرد گفت: زیرا که من نیکان و ارزانیان (مستحقان) و درویشان را پذیرفتم و به آن ها چیز دادم و اندیشه نیک و گفتار نیک و کردار نیک انجام دادم. به ایزدان اندیشیدم و دیوان را نکوهش کردم و به دین مزدیسنان معتقد بودم. و تو نیکان و درویشان و ارزانیان و مسافران را تحقیر کردی. و تو ایزدان را نکوهش کردی و در خدمت بتکده بودی و اندیشه ی بد، گفتار بد و کردار بد کردی و به دین اهریمن و دیوان معتقد بودی. (جالب این است که شوهر در حال محاکمه کردن زن است، یعنی خودش کار خدا را انجام می دهد.)
پس آن زن به آن مرد گفت که: در میان زندگان همه تن تو بر من سالار و پادشا بود و تن و جان و روان من از آن تو بود و خوراک و نگاهداری و پوشش من از تو بود. پس تو چرا مرا برای این کار آسیب نرساندی و مجازات نکردی. چرا نیکی و نیکوکاری نیاموختی که آنگاه نیکی و نیکوکاری کنم تا اکنون لازم نباشد که این آزار و رنج را متحمل شوم؟
پس آن مرد به بهشت و آن زن به دوزخ شدند و برای آن زن به دلیل پشیمانی، در دوزخ به جز تاریکی و گندگی، دشمن دیگری نبود. و آن مرد در بهشت، در میان اهلوان، از برنگرداندن و آموزش ندادن نیکوکاری به آن زن که در اختیار او بود، شرمگین نشست.

پی نوشت: عنوان این نوشته، شعار سازمان جهانی گردشگری در سال ۲۰۰۷ میلادی است که شاید ربطی به متن نداشته باشد، اما دوست داشتم از این نوشتار یک برداشت مدرن پارادوکس مدار داشته باشم و جنبه ی پست مدرنی به قضییه بدهم.

روزی برای خرید درمانی

دوشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۰

به دو کتابفروشی رفتم و چند کتاب خریدم:

۱- “هفت در قلمرو تمدن و فرهنگ بشری”، تالیف “زهره والی” از انتشارات “اساطیر” را خریدم تا بهانه ای باشد برای ادامه ی تحقیق “چگونه بشر از هفت به هشت رسید”.

۲- “نقش و رنگ در بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی” پژوهش و نگارش از “موسی رجبی اصل” از انتشارات “شیخ صفی الدین اردبیلی” را خریدم تا اگر بتوانیم، کتاب “میراث جهانی” (تمام شده، ولی چاپ نشده) را به روز کنیم.

۳- “نگاهی به تاریخ درخشان فرش کاشان” از “امیرحسین چیت سازیان” و نشر “سروش” را تهیه کردم تا اطلاعاتم در رابطه با این میراث معنوی بیشتر شود و درضمن اطلاعات قدیمی ام از قالی شیخ صفی، قالی شکارگاه و قالی چلسی را نو کنم.

۴- “فرهنگ نمادها و نشانه ها در اندیشه ی مولانا” تالیف “علی تاجدینی” از انتشارات “سروش” را خریدم تا مجموعه کتاب های نماد شناسی ام کامل تر شود.

۵- “تاریخ خانقاه در ایران” اثر دکتر “محس کیانی” از انتشارات “طهوری” را گرفتم تا خانقاه نشناس از دنیا نروم.

۶- “درآمدی بر ساختار اسطوره ای شاهنامه” اثر “بهار مختاریان” از نشر “آگه” را تهیه کردم تا کماکان زندگی ام را با حضور اسطوره ها ادامه دهم.

۷- “اساطیر و آیین های کشاورزی ملل” تالیف مهندس “مهدی محمدی” از “مرکز نشر سپهر” را خریدم تا در این زمینه بی اطلاع نباشم.

۸- “اسطوره های روسی” ترجمه ی “عباس مخبر” از نشر “مرکز” را خریدم، چون بالاخره روزی باید به مسکو و سن پترزبورگ سفر کنم و نباید بدون اطلاع باشم.

۹- “گاهشماری در بالا طالقان” به گزارش “علی بالائی لنگرودی” از “انتشارات همگامان چاپ” کتاب ۳۲ صفحه ای کوچکی است. آن را خریدم تا یادم باشد بعد از سفر به یک مکان باز هم باید در رابطه با آن مطالعه کرد.

۱۰- “تاریخ فرهنگ و تمدن هند” ترجمه “رضا آقابابا دستجردی” انتشارات “سبزان” نطرم را جلب کرد و خریدمش. کتاب تصویری جالبی است.

۱۱- مجله ی ” نامه ی ایران باستان”، شماره ی “۱۷-۱۸″ را هم تهیه کردم تا عهد و پیمانم با این مجله قطع نشود.

پی نوشت: این هم برای دوستانی که گفتند کتاب معرفی کن.

دوباره باغ ایرانی

یکشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۹

امروز وقتی به خانه برگشتم بر روی میزم بسته‌ای بافتم که از کرمان برایم پست شده بود. هدیه‌ای بود از یکی از همسفران سفر اخیر چین.

دکتر عباس مسعودی، کتابش را برایم فرستاده بود. عنوانش این است:  بازشناسی باغ ایرانی - باغ شازده

کتاب توسط «موسسه علمی و فرهنگی فضا» به چاپ رسیده است و تا جایی که در ذهنم مانده قبلا یک کتاب از این انتشارات با عنوان «معماری و موسیقی» مطالعه کرده‌ام.

حالا به این بهانه قصد کردم کتاب‌هایی که در رابطه با «باغ ایرانی» در بازار کتاب ایران یافت می‌شود و بنده از آن‌ها اطلاع دارم در این‌جا معرفی کنم:

- بازشناسی باغ ایرانی - باغ شازده، عباس مسعودی، تهران، نشر فضا، ۱۳۸۸

- باغ ایرانی، نویسندگان مهدی خوانساری، محمدرضا مقتدر، مینوش یاوری؛ ترجمه مهندسین مشاور آران، تهران، سازمان میراث فرهنگی ئ گردشگری، دبیرخانه همایش بین‌المللی باغ ایرانی، ۱۳۸۳

- باغ ایرانی حکمت کهن منظر جدید: این کتاب به مناسبت برگزاری نمایشگاهی به همین نام در موزه هنرهای معاصر تهران در پاییز ۱۳۸۳ منتشر شد. ناشر این کتاب انتشارات موزه هنرهای معاصر تهران، موسسه توسعه هنرهای تجسمی است.

شرح یک خاطره: کتاب باغ ایرانی حکمت کهن منظر جدید اولین کتابی است که من در رابطه با «باغ ایرانی» مطالعه کردم و اتفاقا از نمایشگاه آن نیز بازدید کردم. یادم هست که این کتاب را به قیمت ۲۰۰۰۰ تومان خریدم و از روی آن اولین مطلبم با عنوان «باغ ایرانی» را برای شماره‌ی ۳۳ مجله‌ی «همشهری جوان» در بخش «رازهای سرزمین من» نوشتم. در خاطرم هست که ۵ مرتبه متن را ویرایش کردم تا «رضا مختاری»، دبیر بخش «رازهای سرزمین من» آن را پذیرفت. حق‌التحریری که بابت آن نوشته گرفتم دقیقا ۲۰۰۰۰ تومان بود. بعد از آن در حدود ۴۰ شماره برای «رازهای سرزمین من» مجله‌ی «همشهری جوان» مطلب نوشتم. حالا این مجله چاپ می‌شود ولی بخش «رازهای سرزمین من» ندارد. بعضی از نویسندگانی که برای «رازهای سرزمین من» می‌نوشتند حالا برای مجله‌ی «سرزمین من» به سردبیری «رضا محتاری» مطلب می‌دهند. برخی دیگر از نویسندگان مجله‌ی «سرزمین من» از همکاران بنده در «خبرگزاری میراث فرهنگی» بودند. بنده تا به حال دو مرتبه برای این مجله مطلب نوشتم که چاپ شده و بارها نیز به‌اشان مشاوره دادم. کم‌کاری بنده در این مجله به این علت بود که دبیر تحریریه‌ی مجله‌ی «ایرانا» بودم و … تا بعد ببینیم چه می‌شود.

- باغ ایرانی، حسین سلطان‌زاده (اگر اشتباه نکنم)، دفتر پژو‌هش‌های فرهنگی (از سری کتاب‌های «از ایران چه می‌دانم؟»)

- باغ‌های ایرانی و کوشک‌های آن، دونالد ویلبر، ترجمه‌ی مهین‌دخت صبا، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۴۸

- پارادایم پردیس (درآمدی بر بازشناسی و بازآفرینی باغ ایرانی)، دکتر آزاده شاهچراغی، جهاد دانشگاهی واحد تهران، ۱۳۸۹

به غیر از این کتاب‌ها، تا جایی که بنده اطلاع دارم مقالات بسیاری درباره‌ی باغ ایرانی منتشر شده است. از جمله:

- شکل‌گیری باغ سلطنتی پاسارگاد و تاثیر آن بر باغ سازی ایران، دیوید استروناخ، فصلنامه علمی، فنی، هنری اثر، ترجمه کامیار عبدی، سازمان میراث فرهنگی کشور، شماره ۲۲ و ۲۳، چاپ تهران.

سنگ قبر

شنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۹

۱- برخی از دوستان و همکاران بنده می‌دانند که حدود ۵ سال است در سفرهایم به اطراف ایران، به دنبال نمادهای سنگ‌قبرها بوده‌ام و بدین منظور از قبرستان‌های بسیاری دیدار کرده‌ام و عکس گرفته‌ام. قصد داشتم و دارم که حاصل این سفرها و عکس‌ها و برداشت‌ها را روزی در یک کتاب منتشر کنم.

۲- چند ماه پیش هنگامی که در قفسه کتاب‌های نشر «مرکز» ولگردی می‌کردم نگاهم به کتابی افتاد که چنین مشخصاتی داشت: سنگ قبر، پرویز تناولی، ویراستار فرهاد بابایی، تهران، بن‌گاه، ۱۳۸۸/

همان‌طور که متوجه شدید هنرمند محترم، پرویز تناولی یک کتاب نفیس در زمینه علاقمندی بنده به چاپ رسانده است. با این حال رویکرد من به قبرستان کمی با کار استاد تناولی متفاوت است و هنوز قصد ندارم که پروژه‌ام را تعطیل کنم.

۳- از آن‌جا که شاید به دلیل فعالیت‌ها و مشغله‌هایم چاپ و انتشار این کتاب به تعویق بیفتد و از آن‌جا که هر از گاهی ایمیل‌هایی از طرف دانشجویان و علاقمندان به این موضوع برایم ارسال می‌شود و خواستار اطلاعات هستند، تصمیم گرفته‌ام از این به بعد دریافت‌هایم در این زمینه را همراه با عکس در بخش تازه‌ای که در سایت به وجود آورده‌ام و آن را «نمادهای دیگر سو» نامگذاری کرده‌ام، قرار دهم. قابل ذکر است که قبلا یک متن به همراه عکس با عنوان «سنگ‌افراشته‌های مزارها در ایران» نوشته‌ام که آن را در همین بخش سایت قرار می‌دهم تا خوانندگان محترم با پیشینه‌ی فعالیت‌هایم در این زمینه آشنا شوند.

۴- اگر کسی عنوان بهتری برای بخش «نمادهای دیگر سو» سراغ دارد، از ابراز ایده‌اش خوشحال خواهم شد.

۵- برای این‌که با نوشتارهای این بخش از سایت آشنایی پیدا کنید، برای شروع چند قبر از یک قبرستان را مورد تحلیل قرار می‌هیم:

این عکس را در استان خوزستان و اگر اشتباه نکنم در نزدیکی شهر مسجد سلیمان گرفته‌ام. موضوعاتی که در این قبرستان جالب توجه است عبارتند از:

۱- در تحقیقات میدانی که درباره‌ی قبرستان‌ها انجام داده‌ام، در هیچ یک از دیگر استان‌های کشور به غیر از خوزستان (و گاهی در استان فارس)، یا به عبارت دیگر در هیچ یک از اقوام دیگر به غیر از بختیاری‌ها، با سنگ ‌قبرهای رنگی مواجه نشده‌ام. به گمانم این موضوع می‌تواند در مردم‌شناسی این مردم، پارامتر مهمی تلقی شود.

۲- مسلمان بودن و حتی شیعه بودن متوفی‌ها با توجه به مساجد (مساجد دو مناره یا گلدسته دارند) در سنگ‌قبرها مشخص است.

۳- مرد بختیاری با توجه به سنگ مزارش، اسب‌سوار، دلیر (همتای شیر)، شکارگر و مبارز (همراه با اسلحه و شمشیر) نشان داده می‌شود.  اگر کسی با فرهنگ بختیاری‌ها آشنا باشد می‌داند که اسب تا چه اندازه در فرهنگ آن‌ها و مخصوصا در مراسم عزاداری اهمیت دارد. بختیاری‌ها، در مراسم عزاداری اسب فرد متوفی را «کُتَل» می‌بندند. نزدیکی فرد متوفی و اسب (معمولا به رنگ سیاه) در نمادهای سنگ قبر ما را به یاد داستان سیاوش می‌اندازد. شکارچی بودن مرد بختیاری از فرهنگ کوچ‌نشینی آن‌ها برای ما سخن می‌گوید. شاید خواننده محترم فکر کند که اولین سنگ قبر از چپ، فردی را نشان می‌دهد که در حال مبارزه با شیر است. این‌طور نیست، بلکه مرد متوفی همتا و هم‌زور با شیر در نظر گرفته شده و در این تصویر با شیر مبارزه نمی‌کند. دلیل این ادعای بنده بر این اساس استوار است که شیر در این سنگ قبر به رنگ زرد است و شیر زرد در فرهنگ بختیاری شیر مسلمان است و باید به او احترم گذاشت. لازم به ذکر است که بختیاری‌ها شیرها را به دو نوع کافر و مسلمان تقسیم‌بندی می‌کنند. دلیل دیگری که شیر را مسلمان فرض کرده‌ام، ریش‌دار بودن شیر است. این شیر نمادی از حضرت علی است و باز هم شیعه بودن فرد متوفی در این سنگ مزار را مشخص می‌کند.

۴- یکی از سنگ قبرها مربوط به یک بانوی متوفای بختیاری است که لباسی به رنگ سیاه بر تن دارد و در میان دو گل ایستاده است. این‌گونه قبر مردان و زنان از هم تمیز داده می‌شود.

۵- موضوع جالب دیگری که از این سنگ‌قبرها می‌توان استنباط کرد، حضور زندگی و تحرک در تصویرهاست. در واقع اگر فراموش کنیم که تصاویر مربوط به سنگ قبر است، هیچ‌گونه غم و اندوهی از آن‌ها مشخص نمی‌شود. بانوی بختیاری در میان گل به سمت ما می‌نگرد و طریقه‌ی ایستادنش گونه‌ای از طنازی، اصالت و صلابت را نشان می‌دهد. مردان در حال انجام وظیفه‌اشان (وظیفه‌ی روزانه‌اشان) هستند و حیوانات در تصاویر هم در حال جهش و دویدن دیده می‌شوند.

۶- بنده با بختیاری‌ها در استان خوزستان بسیار تماس داشته‌ام و می‌دانم که آن‌ها دوست دارند خود را از اعقاب کوروش و سلسله هخامنشیان بدانند و به واقع هم پاسدارهای آداب و رسوم قدیمی ایران‌زمین به شمار می‌روند. با این جملات می‌خواهم توجه شما را به موضوع جالبی جلب کنم. اگر به مقبره‌های شاهان هخامنشی در «نقش رستم» توجه کنید، متوجه می‌شوید که دارای سه بخش است. در بخش پایینی معمولا چیزی وجود ندارد. در بخش میانی مقبره‌ی شاه وجود داشته و در بخش بالایی گونه‌ای از مراسم آیینی و مذهبی شاه روایت شده است. در این تصاویر هم سنگ قبر به سه بخش تقسیم شده. در بخش پایینی فقط نام کسی که این سنگ قبرها را ساخته، آمده است (که در تحلیل ما از این منظر اهمیت چندانی ندارد). در بخش میانی به گونه‌ای شخص متوفی و شخصیت او را می‌بینیم. و در بخش بالایی مذهب و مرامی که متوفی به آن وفادار بوده، مشخص است. می‌خواهم عرض کنم که سنگ قبر بختیاری‌ها تقلیدی است از مزار هخامنشیان که در طول زمان تغییراتی هم در آن‌ رخ داده است.

آرش نورآقایی 

بدک نیست

جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸۹

دوستانم و کسانی که به این سایت رجوع می‌کنند، می‌دانند که در حال تحقیق بر روی موضوع “چگونه بشر از هفت به هشت رسید؟” هستم. حتی یک بخش با همین عنوان در این سایت به وجود آورده‌ام تا نوشتارهای مختلف مربوط به این موضوع را در آن قرار دهم. باید بگویم برخی از نوشتارهایی که تا به حال ارائه کرده‌ام مربوط به «هفت پیکر» نظامی بوده است. جالب این‌که دیروز با یک کتاب آشنا شدم که انگار همه‌ی تفکراتم در این مورد را یک‌جا گردآوری کرده و به چاپ رسانده و البته این کار را مدت‌ها قبل از این‌که من به فکر این تحقیق بیفتم، انجام داده است. من این کتاب را تهیه کردم تا در تحقیقم از آن استفاده کنم (قبلا از وجود چنین کتابی مطلع نبودم)، ولی وقتی کتاب را ورق زدم متوجه شدم هرچه را که می‌خواستم بگویم قبلا در این کتاب گفته‌ شده. مشخصات کتاب این است:

تحلیل هفت پیکر نظامی، محمد معین، تهران: معین، ۱۳۸۴/

حالا تنها امیدواری و برگ برنده‌ی من این است که دنبال فلسفه و در حقیقت دنبال جواب سوالی باشم که مطرح کرده‌ام. تا ببینم چه می‌شود…

قبلا هم شبیه این اتفاق‌ برایم افتاده است. از جمله این‌که، چند ماه بعد از این که کتاب “عدد، نماد، اسطوره” را تمام کردم و به چاپ رسید، به یک عنوان کتاب در بازار برخورد کردم که مشخصاتش این است:

راز اعداد، آنه ماری شیمل، ترجمه‌ی فاطمه توفیقی، قم: دانشگاه ادیان و مذاهب، ۱۳۸۸/

نتیجه: با معرفی این دو عنوان کتاب، یک جور خودزنی کرده‌ام. اما از طرفی، برایم جالب است که رقبای من بزرگانی همچون «محمد معین» و «آنه ماری شیمل» هستند. مطمئنم که نوشتارهای بنده در مقابل این‌ دو نفر هیچ نیست، اما حداقل برای انتخاب موضوعاتی که بنده را وارد چنین فضای رقابتی کرده، خوشحالم.