سفر 40 روزه

کشف و شهود در Cimetiere de Montmartre

از سه قبرستان معروف پاریس، فقط یکی را ندیده بودم. دو گورستان دیگر، یعنی “پرلاشز” و “مونپارناس” را در سفرهای قبلی کشف کرده بودم. امروز تصمیم گرفتم قبرستان “مونمارت” را هم در تنهایی خودم بکاوم. این شد که خط 2 مترو را سوار شدم و در ایستگاه Blanche پیاده شدم. از جلوی کاباره “مولن روژ” …

pairi daiza

امروز من و همسفرانم “آمستردام” را به مقصد “پاریس” ترک کردیم. در میانه راه نیز برای حدود سه ساعت در “بروکسل” بودیم. موضوع هیجان انگیز این است که در مسیر “بروکسل” به “پاریس” در کنار جاده (چندین کیلومتر قبل از رسیدن به مرز فرانسه و در نزدیکی شهری به نام Brugelette) متوجه تابلوی قهوه ای …

شهر شَک

“آمستردام” را می توان مصداق مثلث برمودای وجود انسان مدرن تلقی کرد. “رنه دکارت” که روزگاری را در این شهر سپری کرده، همان شخصی است که برایمان نسخه پیچیده: “به همه چیز شک کنید، غیر از خود شک!” و هم اوست که یادآوری کرده: “می اندیشم، پس هستم.” بودن، اندیشیدن و شک کردن را از …

آمستردام هستیم.

یکی از عادت هایم این است که به فروشگاه موزه های مشهور و باکیفیت شهرها (Museum Shop) سر بزنم. در این فروشگاه ها اغلب محصولات فرهنگی و کتاب هایی وجود دارد که قوه تخیلم را قلقلک می دهد. همیشه در آنجا ایده های خوب در میان قفسه ها نشسته اند و لبخند می زنند. امروز …

برلین به کپنهاگ

امروز “برلین” با “لس آنجلس” و “مسکو” و “لندن” و “پاریس” خواهرخوانده است. اما نمی دانم کسی یادش هست چند وقت پیش بود که نیروهای آمریکایی و روسی و انگلیسی و فرانسوی، آلمان را اشغال کرده بودند؟! یاد “لباس جدید امپراطور” افتادم. این است که فراد می رویم برای دیدن تغییرات “جوجه اردک زشت”!

دو ساعت دورتر از “پراگ”

یک سال می شود در آرزوی دیدار شهری بودم که “لیلا حاتمی” یک سال پیشترش “گوی بلورین” را در آن دریافت کرد. دو دهه پیشتر هم، مخملباف جایزه ویژه هیات داوران را به خاطر فیلم “ناصرالدین شاه آکتور سینما” در همین شهر دریافت کرد. این بود که امروز، به همراه چند نفر از همسفرانم به …

از Zentralfriedhof تا Pere-lachaise با گذر از Zizkov

از دیدار کسی می آیم که روزی نالیده بود از “… روسپی نامردمان در کار …” نیست دیگر، نپرسید کیست. اما فردا عازم می شویم برای زیارت شهری که در خیالم فضایی دارد فراتر از واقعیت، و این نیست جز به خاطر صاحب قبری که در گورستان “ژیژکوف” Zizkov آرمیده. حرف “سوررئال” که به میان …

“درد”، تکلیف امشب!

در اتاق شماره 226 هتل سناتور شهر “وین” بر روی تخت دراز کشیده ام. چند ساعتی هست که به دلیل سردرد و همچنین زانو درد ناشی از راه رفتن ها و ایستادن های بسیار در این 20 روز اخیر، توان انجام هیچ کاری را ندارم. سردرد که همیشه با من هست، اما زانو درد گاهی …

چه روزهایی …

دیروز وقتی می خواستیم “رم” را ترک کنیم، متوجه شدیم که دزدها شب قبل آمده اند و در صندوق اتوبوس (مکان استقرار چمدان ها) را باز کرده اند و دو چمدان راننده را دزدیده اند. یعنی یک مرتبه نشد ما به ایتالیا بیاییم و رفقا راحتمان بگذارند. امروز هم با قایقران یک “گوندولا” بحث کردم. …

همچون فراموشی

“رُم” بودیم و فردا به “ونیز” می رویم. بخشی از جاذبه های رمانتیک شهر در دست تعمیر است، از جمله چشمه عشاق و پله های اسپانیا. این شد که فرصت نشد شبی را در کنار fontana de trevi بنشینیم، دستی در گردن شهر بیندازیم و نگاه رد و بدل کنیم. “رُم” یک “مدیوم” است. فصلی …

از “وینچی” تا “کاپریس”

در این دو روز که ننوشتم، از “نیس” به “فلورانس” رفتیم. یک شب ماندیم. حالا هم به رُم” آمده ایم. تازه رسیده ایم. سه شب هم می مانیم. در این دو روز حسابی خسته شدم. راهنمای تور بودن کار ساده ای نیست. هر چقدر بیشتر بخواهی وقت بگذازی برای همسفران، بیشتر توانت تحلیل می رود. …