آرشیو ‘سفر سوم به استرالیا’

۷- تهرانم

یکشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۳

امروز صبح (۱۴ دی) به تهران برگشتیم. چند عکس و کمی هم زیر نویس برای حسن ختام گزارش سومین سفرم به استرالیا تقدیم می شود:

ملبورن:

نمایی از رودخانه “یارا” در شهر ملبورن

نمایی از شهر ملبورن

Shrine of remebrance

یادمان شهدای جنگ در ملبورن

ملبورن

برای سرگرمی گردشگران در ملبورن

اثر هنری در کنار رودخانه “یارا”

نمای دیگری از شهر

Tourism Information واقع در میدان “فدراسیون”

نمایی از خطوط راه آهن و استادیوم ملبورن

عرض کرده بودم که به مناسبت سال نو خیابان های منتهی به محل برگزاری موسیقی و ازدحام مردم را برای وسایل نقلیه بسته بودند.

همان گدایی که صحبتش را کرده بودم.

عصر آخرین روز سال میلادی ۲۰۱۴ مردم به سمت محل برگزاری مراسم می روند.

همان توضیح بالا

و نهایتا حضور مردم برای شرکت در مراسم شروع سال نو ۲۰۱۵

همان توضیح بالا

جالب توجه

و نهایتا آتش بازی

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

پرت  Perth:

مجسمه های کانگورو در شهر “پرت”

این جوجه اردک زشت نیست، واقعا “قوی سیاه” است.

نمایی از شهر پرت و رودخانه Swan

بدون شرح

گل گونه ای درخت اکالیپتوس

یک نمونه گل در Kings Garden شهر پرت

Kings Garden و گونه های منحصر به فرد گیاهی اش به عنوان یکی از جاذبه های شهر پرت محسوب می شود.

در این باغ چندین گونه درخت با ویژگی های پزشکی و درمانی وجود دارد.

۶- پِرت perth

جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۳

… از قبل

وقتی بعد از مراسم تحویل سال و شروع اولین دقایق ۲۰۱۵ به سمت هتل بر می گشتم، همان گدا را دیدم که در همان جای قبلی نشسته بود و به ته سیگارهایی که در مدت چند ساعت گذشته کشیده بود، نگاه می کرد. با خودم فکر کردم از اینکه برای دیدن مراسم سال نو نیامده و همان جا نشسته و سیگارهایش را دود کرده، چیزی از دست نداده.

می دانید، چند ساعت قبل از ساعت ۱۲ نیمه شب آخرین شب سال ۲۰۱۴، وقتی دسته دسته مردم را می دیدم که به سمت مرکز شهر در حرکتند، فکر کردم که حتما امشب شاهد اتفاق خاصی خواهم بود. اما اینطور نبود. منظورم از اتفاق خاص، مثلا مراسم آتش بازی فوق العاده یا کنسرت موسیقی ویژه نیست. نه. بلکه شاید فکر می کردم باید معنایی در این جمع شدن و روحی در این جمعیت حضور داشته باشد. اما اینطور نبود.

اولا مراسم شهر ملبورن نسبت به مراسمی که سه سال پیش در سیدنی دیده بودم، حرف زیادی برای گفتن نداشت. همه مراسم خلاصه شده بود در یک آتش بازی از فراز ساختمان های بلند شهر، و چندین اجرای موسیقی در برخی از نقاط.

اما حرفم این نیست. از “معنا” حرف میزنم. نظرم این است، همه کسانی که آن شب در شهر جمع شده بودند، نوعی سرخوردگی را تجربه کردند ولی انبوه جمعیت مرهم و پوششی بود برای زود فراموشی این درد تلخ. شاید در نگاه ساده اندیشانه، به کار بردن عبارت “درد تلخ” لزومی نداشته باشد و اغراق آمیز به نظر برسد. ولی به گمانم، ما در دنیای مدرن در جریان انتشار فضای “عدم معنا” گم شده ایم.

این همه آدم به سمتی بروند و بنشینند و انتظار بکشند و بعد در مدت ۲۰ دقیقه همه چیز تمام شود و برگردند به خانه؟! شاید این بین، یک عبارت happy new year هم گفته شود. حرفم این است که نباید اینطور باشد. نه. نباید این باشد. دنیا نباید به این سمت برود. به نظرم جمع شدن، جمع شدن آدم ها حرمت دارد. این حرمت نباید فقط در احترام به نظم و رعایت قوانین -که در استرالیا به خوبی دیده می شود- خلاصه شود. این نباید همه ماجرا باشد.

ندیدم همه این آدم ها همدیگر را ببینند. فضایی برای تعامل نبود. در یک کلام فراوانی آدم بود، بدون هیچ آفرینشی.

نمی دانم شاید من ایرانی از دنیایی می آیم که بار بودنم سنگین است. من هزاره های تاریخ بی رحمی، امیدهای کمرنگ و سرنوشت محتوم عقب افتادگی در دنیای مدرن را به دوش می کشم. شاید به همین دلیل است که با این خلا معنا نمی توانم کنار بیایم. شاید هم لجبازی می کنم و غر می زنم تا در پس یک فکر واپس گرا، در دنیایی که به یورش روابط مجازی ارج می نهد، نادیده گرفته نشوم. شاید این باشد.

وقتی همه چیز خوب پیش برود، چالش هویت و درک خود در جهان پیرامون، به یک موضوع فانتزی تبدیل می شود که احتمالا فقط به درد محافل روشنفکری می خورد. اما من از ایرانی می آیم که باید هر روز با “بودن”، چگونه “بودن” دست و پنجه نرم کنم. این فرسوده ام می کند، اما بی مزه ام، نه.

می خواهم بگویم حلقه های پی در پی دود سیگار گدای یک لقمه نان در شب سال نو، معنای بیشتری دارد از خط سیر گام های سبک و سرگردان چند صد هزار خیره به ناکجا و منتظر. این خیره به ناکجا و منتظر، احساسی است که در کشوری که من از آنم، هم هست. آنجا جور دیگر، اینجا جور دیگر. از کشورها و سرزمین ها حرف نمی زنم، از زمان و آدم حرف میزنم، هرچند که این مقوله ها به هم بی ارتباط نیستند.

احتمالا روح عرفان مسلک من ایرانی که ریشه هایش بی ارتباط نیست به تحقیر ناشی از تردید در برابر بیگانه و جبر جغرافیای سرزمین، وادارم می کند به خودداری از فرو رفتن در لذت خلا. من اگر خلا را دوست داشته باشم، خلا خیامی است نه خلا بی معنایی.

نمی دانم. شاید روزگار این اندیشه من و چنین اندیشه های “واپس معناگرایی” گذشته باشد. واپس گرایی را امروزه کسی نمی پسندد، اما شاید وقت آن رسیده که جریان دنیای مدرن می خواهد با “واپس معناگرایی” هم مقابله کند. شاید اینگونه باشد.

بگذریم…

حالا که می نویسم در شهر “پرت” perth، یکی از پَرت ترین شهرهای دنیا و مرکز ایالت “استرالیای غربی” Western Australia هستیم. اولین مرتبه است که این شهر را می بینم. چند عکس گرفته ام از فضاهای این شهر، اما چنان نیست که راضی ام کند به گزارش تصویری، حداقل فعلا. همین قدر بدانید که آثار هنری (مجسمه و اینستالیشن) در شهر به اندازه کافی هست. رودخانه شهر Swan نامیده می شود و به اقیانوس هند راه دارد. اختلاف ساعتش با “ملبورن” و “سیدنی” سه ساعت (عقبتر) است.

۵- ملبورن

چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۳

ساعت ۱۹:۳۰ به وقت ملبورن است. هفت ساعت و نیم جلوتر از وقت تهران.

این شهر هم مثل بقیه شهرهای استرالیا آماده ورود به سال ۲۰۱۵ میلادی شده. قبلا مراسم این شب را سه سال پیش (برای ورود به سال ۲۰۱۲) در سیدنی تجربه کرده ام که می توانید عکس های آن را در آدرس http://nooraghayee.com/?p=13383 ببینید.

شهر آماده شده است. پلیس خیابان های منتهی به رودخانه “یارا” Yara، خیابان “فلیندرز” و بقیه مکان هایی که محل برگزاری آتش بازی، موسیقی و برگزاری رویداد است را برای ورود وسایل نقلیه مسدود کرده. آمبولانس ها در کوچه ها در حالت آماده باش هستند. خانواده ها وسایل پیک نیک (چادر، صندلی، خورردنی و نوشیدنی) را برداشته اند و به سمت رودخانه روان شده اند تا جایی بیابند و برای چند ساعت آینده مستقر شوند. همه سعی کرده اند لباس نو بپوشند. عشاق دست در دست یکدیگر به سمت مراکز برگزاری موسیقی روانند. رستوران ها و پاب ها و بارها از جوانان مملو شده است. جلوی در برخی از بارها صف شکل گرفته.

قرار است اولین آتش بازی در ساعت ۲۱:۳۰ انجام شود. ایستگاه های متعددی برای برگزاری موسیقی و نمایش در سطح شهر در نظر گرفته شده.

گدایی در پیاده رو نشسته و سیگار می کشد…

تا بعد …

۴- چند تصویر از سیدنی

سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۳

در اولین سفرم به استرالیا، گزارش کوتاهی از “سیدنی” و “Blue Mountain” نوشته ام که می توانید در آدرس های http://nooraghayee.com/?p=13427 و http://nooraghayee.com/?p=13473 مطالعه بفرمایید. در اینجا فقط چند عکس تقدیم می کنم:

نمایی از Opera House

نمایی از Harbour Bridge

این عکس را از روی Harbour Bridge گرفتم.

و این عکس را نیز

نمایی از شهر سیدنی از نگاه Harbour Bridge

نمایی از یک کشتی کروز که در Circular Quay پهلو گرفته

نمایی از صخره های موسوم به “سه خواهر” در Blue Mountain

Blue Mountain

حدود یکسال پیش، در ایران توسط توسط دوست عزیزم، “رویا ملکی”با “الین” و “آری” (گردشگران استرالیایی که به ایران سفر کرده بودند) آشنا شدم. آن زمان من هم تور داشتم و در یزد همدیگر را ملاقات کردیم. الین و آری در سیدنی زندگی می کنند. این شد که قراری گذاشتیم و من و دو تن از دوستان (بهزاد و پونه - همان هایی که در سفر بلوچستان به خانه اشان رفته بودم. جزو مسافران قدیمی ام بوده اند و حالا برای مهاجرت به استرالیا سفر کرده اند) را به خانه اشان دعوت کردند. الین و آری قرار است به زودی دوباره به ایران بیایند. “الین” را در تصویر می بینید.

“آری” را در تصویر می بینید. این زوج یکی از بهترین و شادابترین انسان های روی زمین هستند، کسانی که مصاحبتشان لذت بخش است و رویتان اثر می گذارد.

یک خانه محیط زیستی در سیدنی که الین و آری نشانمان دادند.

نمایی از نقاشی به سبک بومی های استرالیا که بر روی دیوار یک زیرگذر کشده شده.

همان

۳- این چند روز گذشته

جمعه ۵ دی ۱۳۹۳

حالا که می نویسم در شهر “سیدنی” هستیم. همین امروز از “گلد کوست” به این شهر آمدیم. از آنجا که فبلا دو مرتبه به استرالیا سفر کرده ام و هر دو بار هم گزارش سفر نوشته ام، تمایل یا بهتر است حال چندانی برای نوشتن گزارش ندارم. فقط بر حسب عادت و درخواست چند تن از دوستان، چند عکس و چند سطر تقدیم می شود:

نمایی از شهر “بریزبن” Brisbane را می بینید. این شهر مرکز ایالت Queens Land است و در شرق کشور استرالیا قرار گرفته. ما از تهران به ابوظبی و سنگاپور و نهایتا به این شهر پرواز کردیم.

نمایی دیگر از “بریزبن”

نمایی از فعالیت های آبی در شهر “بریزبن”

“بریزبن” حدود ۲ میلیون جمعیت دارد. گردشگرانی که به این شهر سفر می کنند حتما علاقمند هستند تا از منطقه “حفاظت شده کوالای کاج تنها” Lone Pine Koala Sanctuary بازدید کنند. در این منطقه حفاظت شده انواع گونه های جانوری و گیاهی بومی استرالیا نگهداری و پرورش داده می شوند. نقشه این منطقه حفاظت شده را در تصویر مشاهده می کنید.

منطقه “کاج تنها” به خاطر حضور این درخت اینچنین نامیده می شود. در سال ۱۸۶۷ شخصی به نام “دانیل کلارکسون” Daniel Clarkson این درخت را اینجا کاشته است. این گیاه بلندترین درخت بومی منطقه است.

کانگوروها در منطقه حفاظت شده

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

فکر نکنم موفق شده باشد!

بدون شرح

کوآلا Koala محبوبترین حیوان این منطقه حفاظت شده است. بومی استرالیاست و به درخت اکالیپتوس وابسته. این حیوان به ندرت آب می نوشد و شبیه به خرس است.

به ندرت می بینید که “کوآلا” راه برود.

بدون شرح

در منطقه حفاظت شده هر روز چندین نمایش برگزار می شود. یکی از این نمایش ها به نام Dog and Sheeps شهرت دارد (یاد Fish and Chips افتادم). این نمایش چیزی نیست جز هدایت گوسفندان توسط یک یا دو سگ گلٌه. یعنی موضوعی که هر روزه در همه روستاهای ایران اتفاق می افتد، در استرالیا یک نمایش خیره کننده است برای گردشگران. باورتان می شود؟!

البته از حق نگذریم، نمایش جالبی است. در یک کلام، اینها بلدند چه گونه گردشگران را سرگرم کنند، فرهنگشان را بهشان بفروشند و پول دربیاورند.

آخر سر هم این سگ گوسفندان را داخل آغل می کند، بر پشتشان سوار می شود، در حالیکه با لیسیدن گوش گوسفندان خرشان می کند.

همه این نمایش Dog and Sheeps را که دیدم نظرم عوض شد و به جای Fish and Chips یاد رابطه حکومتگران و مردم افتادم…

نمایش دیگر، چیدن پشم گوسفندان است. گفتم که این ها از آب کَره می گیرند.

همان توضیح بالا

نمایی از شهر “گلدکوست”. این شهر محل اقامت ما به مدت ۴ شب بود و از “بریزبن” حدود یک ساعت و ۲۰ دقیقه فاصله دارد. این عکس و سه عکس بعدی را از برج Q1، بلندترین برج شهر گرفتم.

همان

همان

همان

در اتاق شماره ۱۴۰۲ هتل Marriott شهر سیدنی که اتاق من باشد، یک تابلو بر دیوار نصب شده که در تصویر می بینید…

… در زیر آن تصویر نوشته شده: نقشه شهر سیدنی

همه لکه های سیاهی که در تصویر قبلی دیده می شود، هر کدام یک پرنده را نمایش می دهد.

برای توضیح تصویر، نوشته شده: هر پرنده منطقه مسکونی فرد، زوج یا خانواده ای را نشان می دهد که نام فامیلی اشان با نام پرندگان در ارتباط است. نام فامیلی شهروندان سیدنی نام ۳۶ گونه پرنده را تداعی می کند. ۲۱۳ مورد نام خانوادگی Swan (قو) دارند و ۱۳۴ مورد نام خانوادگی Finch (سهره). ۹۳۸ مورد هم عنوان فامیلی هایی مثل Chat, Crake, Curlew, Knot, Pigeon, Plover, Seagull, Snipe, Parrot و Whistler دارند.

این ایده می تواند در کشور و شهرهای ما هم اتفاق بیفتد و حتی به روش خلاق تری هم ارائه شود.

۲- Christmas is boring here

پنجشنبه ۴ دی ۱۳۹۳

عنوانی که انتخاب کردم عین جمله ای است که مسوول پذیرش هتل در جواب سوالم، که پرسیده بودم آیا برای امشب (شب کریسمس) در هتل یا شهر برنامه خاصی هست یا نه، گفت.

در شهر هیچ خبری نیست. و در هتل ما هم، نهایت این است که برخی کلاه کاغذی بر سر کرده اند و سر میز شام با قیمت غذای ۱۹۹ دلار نشسته اند.

۱- روزنوشتی در سفر

پنجشنبه ۴ دی ۱۳۹۳

یک جمله طلایی در کتاب “تاملات پاسکال” هست که اشاره می کند به این موضوغ:

“فلاکت انسان تنها از یک چیز ناشی می شود: اینکه نمی تواند با آرامش در یک اتاق بماند.”

من امروز در اتاق خودم در هتل نشسته ام و سعی می کنم …

سعی می کنم اتفاقات اینجا و آنجا را تحلیل کنم و همزمان آرام باشم.

می شود.

نمی شود.

می شود.

نمی شود.

و این یعنی آرام نیستم.

با خودم می گویم بروم قدم بزنم، نمی روم.

با خودم می گویم بخوابم، نمی خوابم.

با خودم می گویم بروم تنی به آب دریا بزنم، نمی زنم.

با خودم می گویم ورزش کنم، نمی کنم.

با خودم می گویم کتاب بخوانم، فیلم ببینم، قهوه ای بنوشم، دوش بگیرم، …

اما هیچ کدام را انجام نمی دهم.

عوض آنها به ایمیل ها جواب می دهم. به فکر موضوعاتی هستم که در قبالشان مسوولیت دارم و به این می اندیشم که چه خواهد شد.

همه این ها یعنی، من از نگاه پاسکال موجود مفلوکی هستم.

اما به واقع، نه چندان.

یعنی صد در صد هم مفلوک نیستم. فقط در این لحظه فلاکت پاسکالی را تجربه می کنم.

چون خودم می دانم که امروز و تنها ساعاتی بعد ورزش خواهم کرد. قدم خواهم زد و شاید سیگاری هم بگیرانم.

هنوز، بله هنوز، اراده ام به زوال نرفته. هنوز بدنم را دوست دارم و هنوز همه امیدهایم خاموش نشده.

۰- یلدای تابستانی

دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۳

همان شبی که هموطنانم در ایران آغاز زمستان را انتظار می کشیدند، من و همسفرانم به تابستان سفر می کردیم.

با ۱۶ ساعت و ۲۰ دقیقه پرواز و چندین ساعت انتظار و معطلی، از ساعت ۰۰ روز شنبه آخرین روز پاییز به جای زمستان به تابستان سفر کردم.

حالا در هتل CROWNE PLAZA شهر Gold Coast نشسته ام و این متن را می نویسم و به کارهای بسیاری که باید انجام دهم، می اندیشم.

تا بعد …