آرشیو ‘سفر دوم به استرالیا’

۱۲

سه شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۲

بعد از ۱۴ ساعت پرواز از “سیدنی” به “ابوظبی” رسیده ایم. به دلیل اینکه حدود ۹ ساعت زمان ترانزیت (زمان بین دو پرواز) طول می کشد، به استراحتگاه فرودگاه (Business Lounge) آمده ایم. برای ورود به این مکان باید نفری ۵۰ دلار و گاهی ۵۵ دلار بابت ۴ ساعت اقامت (استراحت) بپردازید.

این مکان با هتل فرق دارد، در واقع تخت برای استراحت ندارد اما امکاناتش شامل موارد زیر است: مکان کوچکی برای بازی کودکان، امکان استفاده از نوشیدنی و خوردنی بدون محدودیت، استفاده از کامپیوتر و همچنین اینترنت، استفاده از دوش.

سفر ۱۳ روزه ما با پرواز از “ابوظبی” به “تهران” در چند ساعت آینده به پایان می رسد.

گزارش تصویری این سفر به پایان رسید.

به امید دیدار

۱۱

دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۲

در لابی هتل نشسته ام و منتظرم همسفرانم Check out کنند. ساعت ۱۲:۱۰ ظهر است و ما ساعت ۱۷:۳۰ هتل را ترک می کنیم تا به فرودگاه برویم.

این دفعه با استرالیا ارتباط بهتری برقرار کردم. “سیدنی”، “گلد کوست” و “بریزبن” طعم خوشتری برایم داشتند، اما هنوز “ملبورن” برایم غریبه است.

دفعه قبل که در استرالیا بودم برداشت کلی ام را در این آدرس http://nooraghayee.com/?p=13566 نوشتم. این دفعه استرالیا را کمی بیشتر فهمیدم، اما چیز خاصی کشف نکردم.

راستش نمی دانم استرالیا به کجا خواهد رفت؟ برنامه اش برای آینده چیست؟ آیا اینجا بیش از اندازه عاری از چالش های روزمره انسانی نیست؟ اگر مردم اینجا بخواهند کمی با دغدغه های دیگر انسان ها در مکان ها و کشورهای دیگر آشنا شوند چه خواهند کرد؟ این را از این بابت می گویم که استرالیا تقریبا از همه جای دنیا دور است. و آیا اصلا لزومی دارد که اینها با دغدغه ها ی دیگران آشنا شوند؟ شاید جواب سوالم این باشد که اینها با بدبختی دیگران کار ندارند، بلکه این دیگرانند که خودشان را به خوشبختی این مردمان نزدیک می کنند. و حالا این سوال رخ می نماید که اینها خودشان کیستند؟ برایم عجیب است کسانی حدود دو قرن پیش از یک طرف دیگر دنیا به طرف دیگر دنیا می روند، آنجا را سرزمین خودشان می کنند و در نهایت به ساکنان اصلی آن مکان می گویند: Aboriginal. یعنی خودشان که به این مکان مهاجرت کرده اند Original هستند و ساکنان اصلی، Aboriginal.

از اینها که بگذریم، در این سفر همسفران خوبی داشتم، هوا در نهایت لطافت بود و در کل سفر نوازشمان کرد. در یک کلام، روزهای خوبی را گذراندیم و این مهم است.

١۰

شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۲

امروز روز آزاد گروه بود. هر کدام از مسافران به دنبال سرگرمی خود رفتند. برای من روز موزه بود و روز دیدار با یک دوست:

دقیقا حدود یک سال و سه ماه پیش (در شب سال نو میلادی ۲۰۱۲) در کنار این یادمان، خانم “بوشهری” و پسرش را به صورت بسیار اتفاقی ملاقات کردم. می توانید گزارش آن دیدار را در آدرس  http://nooraghayee.com/?cat=715 بخوانید. دیشب باز از این مکان عبور کردم. یادش به خیر.

دیشب با همراهی چند نفر از همسفران از روی Harbour Bridge قدم زدیم و طول آن را پیمودیم. یکی از بهترین پیاده روی ها در سیدنی همین است که ما انجام دادیم.

این عکس را از روی پل گرفتم.

در سفر قبلی نتوانستم از هیچ یک از موزه های استرالیا بازدید کنم، در این سفر هم تا امروز وقت نکرده بودم. معمولا مسافران ایرانی اهل موزه نیستند، مگر نام موزه “لوور” باشد. به هر حال، امروز وقت داشتم تا از “موزه هنر معاصر استرالیا” یا همان موزه ای که به نام  Museum of Contemporary Art شهرت دارد، بازدید کنم. از ۲۰ دسامبر تا ۱ آوریل آثار یک هنرمند به نام Anish Kapoor در این موزه به نمایش گذاشته شده.

جلوی موزه و روی چمن، یکی از آثار او با عنوان Sky Mirror (ساخته شده در سال ۲۰۰۶) دیده می شود. این اثر که از استیل ضد زنگ ساخته شده توجه گردشگران و شهروندانی که این روزها از Circular Quay عبور می کنند را به خود جذب می کند.

این عکس را از بخش محدب Sky Mirror گرفتم. ملاحظه می کنید که تصاویری در آن منعکس شده است.

نام این اثر My Red Homeland است. در این اثر ۲۵ تن موم پارافین به همراه مواد قرمز رنگ به کار رفته است. تیغه استیلی که در تصویر مشاهده می کنید در هر ساعت یک دور کامل می چرخد.

همان

یکی دیگر از آثار جالب توجه “آتیش کاپور”

انعکاس تصویر بنده در حال عگس گرفتن از همان اثری که در بالا مشاهده می کنید.

انعکاس تصویر (صورت و دوربین) بنده در حال عکس گرفتن از یک اثر فوق العاده جذاب دیگر.

انعکاس تصویر یکی از بازدیدکنندگان موزه در همان اثر بالایی

“کاپور” هم از رنگ قرمز در آثارش زیاد بهره می برد و هم به خلق آثاری که باعث انعکاس تصاویر می شوند علاقه فراوان دارد.

Thousand Names عنوان این اثر هنری است.

نام این اثر C-Curve و فوق العاده جذاب است.

انعکاس تصویر بنده در یکی از آثار دیگر

با عنوان Void (ساخته شده در ۱۹۸۹) شناخته می شود. این اثر آبی رنگ در چشم بیننده از حالت مقعر به محدب و برعکس تغییر شکل می دهد.

در سال ۲۰۰۸ ساخته شده و به نام حافظه Memory می شناسندش و ۲۵ تن وزن دارد.

عکاسی از نمایشگاه آثار “آنیش کاپور” برایم واقعا جذاب بود. اما همه اش به این فکر می کردم که فیلمبرداری از صحنه هایی که حاصل کنش میان بازدیدکنندگان و آثار هنری است بسیار بهتر و جذاب تر خواهد بود.

همان

این چند روز، روزهای به صلیب کشیده شدن و عروج مسیح است. امروز در آسمان سیدنی برای لحظاتی این تصویر را می شد تماشا کرد. وقتی آسمان سیدنی اینگونه بود، من بر اساس قرار قبلی خانم “اِکس دِ مدیچی” را ملاقات کردم. همان خانم نقاش که در ششمین جشن راهنمایان در ارومیه حضور پیدا کرد و نمایشگاهی از نقاشی هایش برپا شد. امروز “اِکس” ۳ ساعت رانندگی کرد و خودش را از شهری در نزدیکی “کانبرا” (پایتخت استرالیا) خودش را به سیدنی رساند تا چند ساعتی با هم باشیم.

به همراه “اکس” به باغ گیاه شناسی رفتیم تا خودمان را به موزه “گالری هنر نیو ساس ولز” برسانیم.

ساختمان این موزه را هم در سفر قبلی و هم در این سفر دیده ولی داخل نشده بودم تا امروز که فرصت دست داد.

خوشبختانه هر دو موزه (موزه هنر معاصر استرالیا و گالری هنر نیو ساس ولز) کارت خبرنگاری ام را قبول کردند و رایگان داخل شدم. وگرنه به پول خودمان باید ۱۵۰۰۰۰ تومان بابت ورودیه ها پرداخت می کردم.

این روزها در همین موزه سه مسابقه نقاشی برقرار است که عبارتند از جایزه های: Archibald - Wynne - Sulman

مردم برای دیدن این نقاشی ها می روند و در صورت تمایل به نقاشی مورد علاقه اشان رای می دهند. از طرفی توسط داوران هم نقاشی های برتر، انتخاب و اعلام می شوند. متاسفانه اجازه عکاسی از آن نقاشی ها وجود نداشت. تصاویری که در زیر می بینید مربوط به بقیه بخش های موزه و نقاشی های دیگر است.

بدون شرح

بدون شرح

مردم را در حال رای دادن (رای الکترونیک) به نقاشی مورد علاقه اشان می بینید.

سه بانو: اولی به جای سر یک جعبه خالی، دیگری سیم خاردار و آخری کتاب باز دارد. فکر نکنم تفسیرش نیازی به توضیح بنده داشته باشد.

هنر Aboriginal

از نمای نزدیکتر

باز هم هنر “اَب اُریجینال”ها

یک سالن دیگر از موزه

نقاشی ها را با “اِکس” تماشا کردیم و در موردشان حرف زدیم. او استاد بود و بنده شاگردی کردم.

هنر “اَب اُریجینال”ها

و سالن های بیشتری را با “اِکس” گشتیم و نقاشی ها و مجسمه ها را تماشا کردیم.

بدون شرح

پشم چینی گوسفندان (مرینوس)

بدون شرح

بدون شرح

این مجسمه اثر “رودَن” است. دوستانی که سفرنامه های بنده را دنبال می کنند حتما می دانند که در یکی از سفرهای پاریس از موزه “رودن” بازدید کردم و شرحش را نوشته ام.

دیدار ملکه سبا و سلیمان.

یکی از نمایشگران خیابانی خودش را به شکل “اب اریجینال”ها در می آورد تا توریست ها را سرگرم یا سرکیسه کند. رنگ سفید بر روی بدن “اب اریجینال”ها به مفهوم روح است. می گویند وقتی “اب اریجینال”ها اولین مرتبه سفید پوست ها را دیدند فکر کردند آنها روح هستند.

این دختر را ببینید…

بدنش از انعطاف خوبی برخوردار است.

ببینید دارد چه اتفاقی می افتد…

داخل شد.

این هم “اکس”. سه ساعت رانندگی کرد و به سیدنی آمد. با هم به موزه رفتیم. قدم زدیم. کلی صحبت کردیم. ناهار خوردیم. نمایش خیابانی تماشا کردیم. آخر سر در این مکان (جلوی هتل) خداحافظی کردیم و او رفت.

پی نوشت: حالا که ادامه این گزارش را می نویسم، شب شده، “اِکس” به خانه اش برگشته و چند عکس که از بنده گرفته برایم ایمیل کرده. به احترام او این عکس را در پایین قرار می دهم:

۹

جمعه ۹ فروردین ۱۳۹۲

دیروز از “گلد کوست” به “سیدنی” آمده ایم.

“سیدنی” شورانگیزتر از بقیه شهرهایی است که در استرالیا دیده ام. از این لحاظ “بریزبن” Brisbane در رتبه ی دوم قرار دارد. “سیدنی” ابعاد دلچسبی دارد. چگالی این شهر “پاریس” و “بوداپست” را برایم تداعی می کند.

امروز گشت نیم روزه شهر سیدنی را تجربه کردیم. چون دقیقا شبیه این گشت را در گزارش قبلی سفر به استرالیا در آدرس http://nooraghayee.com/?p=13427 نوشته ام، از توضیحات اضافی خودداری و شما را به دیدن چند عکس دعوت می کنم:

این نمایی از Harbour Bridge سیدنی است که گردشگران را بر فراز آن مشاهده می کنید. حدود ۱۸۰ دلار باید بپردازید تا شانس “پُل نوردی” بهتان رو کند. البته این قیمت فقط برای رفتن به روی کمان پل است، وگرنه می توانید طول پل را بدون پول طی کنید.

هر روز حداقل یک کشتی کروز شبیه این که در عکس می بینید در بندرگاه Circular Quay سیدنی پهلو می گیرد. دیدار سیدنی برای مسافران این کشتی ها و دیدار این کشتی ها برای توریست ها خالی از لطف نیست.

این که در تصویر می بینید بالکن های یکی از هتل های سیدنی نیست بلکه نمایی از بالکن های اتاق های همان کشتی کروز است.

راننده و راهنمای محلی امان. بر خلاف بقیه راهنماهای محلی که در این سفر تجربه کردم، این یکی راهنمای مهربان و دلچسبی بود.

به این محل می گویند Gap point: به گفته “کلارا” (راهنمای محلی) هر سال حدود ۵۰ نفر در این محل خودکشی می کنند. جای باصفایی است…

این دوربین ها هم در همان محل Gap Point نصب شده تا اگر کسی را در حال خودکشی دیدند، به نجاتش بشتابند. در ۵۰ قدمی همین جا مردی زندگی می کند که به نجات کسانی که خودکشی می کنند می شتابد و ظاهرا تاکنون توانسته جان چند نفری را هم نجات دهد.

این تابلو در همین محل خودکشی نصب شده.

و این تابلو هم.

امروز به برج سیدنی رفتیم و شهر را از بالا تماشا کردیم.

همان

همان

همان

استخر را در آخرین طبقه ساختمان ببینید. چند نفر مشغول شنا کردن بودند و چند نفر آفتاب می گرفتند.

بعد از تمام شدن گشت نیم روزه به تنهایی برای عکاسی در شهر قدم زدم. یکی از تجربه های لذت بخش برای من در سیدنی، گرفتن عکس هایی است که تصویر یک ساختمان را در شیشه ساختمان های دیگر نشان می دهد.

نمایی از سقف Opera House

نمایی دیگر

تمرین عکاسی

تمرین عکاسی

این راهب بودایی از پله های Opera House بالا می رود. به نظر من (و شاید به نظر او) اینجا هم یک معبد است و جان می دهد برای نیایش به مفهوم مدرنش.

طعم سیدنی را دوست دارم. گرچه تمرین لازم دارد، اما می شود هضمش کرد.

۸

چهارشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۲

امروز روز آزاد گروه بود و برخی از همسفران برنامه هایی برای خودشان اجرا کردند که شامل Sky Diving ،Lunch Cruise ،Jet ski و شنا در دریا بود.

اما بنده برای چند ساعت به ساحل رفتم و ضمن شنا کردن از آرامش تنهایی بهره مند شدم.

این عکس را با موبایل در ساحل گرفتم.

این عکس هم با موبایل در همان ساحلی گرفته شده که چند ساعت آرامش را به من هدیه کرد.

امشب آخرین شبی است که در “گلد کوست” هستیم. در خیابان های گلد کوست فستیوال برگزار شده و در آسمان نیز ماه کامل افسونگری می کند.

بدون شرح

یک aboriginal در حال نواختن دیجیریدو

۷

سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۲

امروز گشت یک روزه ی شهر “بریزبن” Brisbane (مرکز ایالت کوئینزلند) را در برنامه امان داشتیم. عکس ها را که ببینید احتمالا خودتان هم تشخیص می دهید که شهر زیبا و جذابی است. از وسط شهر، رودخانه “بریزبن” عبور می کند، حدود ۲ میلیون نفر جمعیت دارد و مردمش عاشق “راگبی” هستند. شهر هم بخش اقتصادی دارد و هم بخش فرهنگی. پل های زیبایی بر روی رودخانه شهر دیده می شوند که مهمترین شان Story Bridge است.

ما امروز با اتوبوس شهر را گشتیم و در کنار رودخانه قدم زدیم. در ادامه به دیدار برخی از حیوانات بومی استرالیا شتافتیم. لطفا به گزارش تصویری دقت بفرمایید:

در کنار رودخانه منطقه ای است که محل برگزاری نمایشگاه جهانی (World Expo 88) بوده. در این مکان قدم زدیم.

چرخ و فلک بریزبن، ۶۰ متر ارتفاع دارد و در سال ۲۰۰۸ به مناسبت بیستمین سالگرد نمایشگاه جهانی و صد و پنجاهمین سالگرد استقلال “کوئینزلند” به عنوان یک ایالت، افتتاح شد. این چرخ و فلک در همان مکان برگزاری نمایشگاه جهانی استقرار دارد.

به عنوان یادبود از نمایشگاه جهانی باقی مانده.

نمایی از شهر

نمایی از آدم ها

نمایی از درختان

آمده اند پیک نیک

باربی کیو هم دارند.

بدون شرح

رودخانه “بریزبن”

این نقشه مربوط می شود به …

… به اینجا

خوشامدگویی این اژدها در بدو ورود

اصلا این پارک به نام “کوالا” است. برای عکس گرفتن با “کوالا” باید ۱۶ دلار بپردازید. زندگی “کوالا” وابسته به ۳۵ گونه از ۸۰۰ گونه درخت “اُکالیپتوس” است. “کوالا” به ندرت آب می نوشد و به همین دلیل نامش “کوالا” (بدون آشامیدن) است. نر ۱۲ سال و ماده بین ۱۳ تا ۲۰ سال عمر می کند. این حیوان که شبیه خرس است، موجودی اجتماعی محسوب نمی شود.

شتر مرغ هم دیدیم.

و البته “کانگورو”

بدون شرح

بدون شرح

اجازه دارید به کانگوروها غذا بدهید، اما این غذا را باید بخرید.

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

کیسه دار و گوشت خوار است. به این دلیل که ساکنان اروپایی اولیه استرالیا از صدایش می ترسیدند، نامش را گذاشته اند: “شیطان تاسمانی”

گونه ای پرنده است اما جغد نیست.

گونه ای از سگ وحشی که نامش “دینگو” است.

“دینگو”

“پلاتی پوس” (یک نوع پستاندار که در آب شنا می کند) دیدیم که عکسش را به دلیل تاریکی نتوانستم بگیرم. یک گونه عقاب بومی استرالیا هم دیدیم. عکس های زیر را برای تمرین عکاسی گرفتم که تقدیم می کنم.

۱

۲

۳

۴

۵

۶

دوشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۲

این شهر واقعا زیباست. تواما خیره کننده و آرامش بخش است. کمتر از ۶۰۰۰۰۰ نفر جمعیت دارد و سالیانه میزبان ۵۰۰۰۰۰۰ گردشگر است. تا جایی که من می بینم تعداد گردشگران چهره شهر را نخراشیده و این مایه دلگرمی است.

ما “گُلد کوست” (Gold Coast) هستیم. شما را به دیدن چند عکس دعوت می کنم:

بدون شرح

۱۵ روز است که پاییز در استرالیا شروع شده اما هم آب و هم هوا برای آب تنی خوشایند است.

این مکان توسط “جیمز کوک” که تصویرش را مشاهده می کنید به نام Danger point نامگذاری شده.

در همین مکان Danger Point خطی هست که “نیو ساوس ولز” (به مرکزیت سیدنی) را از “کوئینزلند” (به مرکزیت بریزبن) جدا می کند. این خط را در تصویر می بینید.

هوا در چند روز گذشته طوفانی و بارانی بوده. ما هم دیروز به رفاقت باران سلام کردیم. این است که رنگ دریا زمینی شده. امروز آفتاب خودنمایی می کند.

صبح امروز برخی از همسفران سوار بالن شدند. هم کیف کردند و هم عکس های خوبی گرفتند. قیمتش گران است، ۲۳۰ دلار، این است که من نرفتم. اما با چند نفر دیگر خودمان را به بلندترین برج شهر که به برج Q1 مشهور است رساندیم. این عکس و عکس های بعدی به بهای ۲۱ دلار تمام شده. از طرفی چون از پشت شیشه عکس گرفتم، به آن خوبی که می توانست باشد نشده.

گلد کوست

گلد کوست

گلد کوست

بدون شرح

۵

شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۲

این استرالیا، هنوز همان استرالیایی است که حدود یک سال و اندی پیش دیدم. با خودم فکر می کردم شاید این دفعه، مِهر استرالیا در دلم بنشیدند. اما چنین نشد. این کشور مدرن است، به اندازه خودش زیباست، نمک ندارد که ندارد. به هر حال…

امروز (۲۳ مارچ ۲۰۱۳) به همراه ۲۱ همسفر از ۲۶ همسفرم، همان تجربه ای را تکرار کردیم که در ۳۰ دسامبر ۲۰۱۲ تجربه کرده بودیم و شرحش را در این آدرس http://nooraghayee.com/?p=13340 نوشته ام. بنابراین دیگر توضیح اضافه نمی دهم.

نکته ی قابل توجه: قیمت تور امروز که به صورت یک پکیج فوق العاده (برای فصل کم مسافر) عرضه شده بود، ۱۲۰ دلار همراه با یک ناهار ساده، به جای ۱۵۵ دلار و بدون ناهار سال قبل بود.

گشت امروز از ساعت ۷:۳۰ تا ۱۹:۳۰ طول کشید که حدود ۸ ساعت از این ۱۲ ساعت را در اتوبوس سپری کردیم. تمام ارزش این سفر یک روزه در زیبایی مسیر خلاصه می شود و تحمل آن برای کسانی که تنها به مقصد می اندیشند، سخت است. درضمن سال قبل قیمت هلیکوپتر ۷۵ دلار بود که امسال به ۹۵ دلار رسیده است.

چند عکس با هم ببینیم:

زیبایی های مسیر

هنرنمایی یکی از همسفران

در مسیر این گشت، مکانی هست که پرنده ها به سراغتان می آیند و …

… و می توانید “کوالا” ببینید.

بخشی از مناظری که بابت دیدارش، این تور را خریدیم.

همان

در چند شب گذشته به دلیل تغییر زمان شب و روز، خوب نخوابیده ام. حالا احساس خستگی شدیدی دارم. بروم بخوابم.

۴

جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۲

قبل از هر چیز باید بگویم در لحظه ی تحویل سال که در فرودگاه امام خمینی تهران بودیم، هیجان و شادی خاصی در فرودگاه جز همان چند تصویری که با موبایل گرفتم، مشاهده نکردم که شرح دهم.

دیگر اینکه هتل ۵ ستاره Marriot ملبورن که در آن اقامت داریم در مکان خوبی از شهر واقع شده و برای پیاده روی در اطراف بسیار مناسب است. این هتل به میدان Federation، خیابان Collins، خیابان Bourke و همچنین به China Town و ایستگاه تراموای Flinderd که همگی قلب تپنده ی شهر محسوب می شوند، بسیار نزدیک است.

و آخرین موضوع قبل از شروع گزارش بازدیدها این است که بگویم، همان دیشب وقتی به ملبورن رسیدیم و در هتل جایگیر شدیم، به همراه چند تن از مسافران به رستوران “ماها” (maha) رفتم تا Shane Delia، همان آشپز استرالیایی که به ایران آمده بود را ببینم. متاسفانه در رستورانش نبود اما تلفنی صحبت کردیم و به احتمال زیاد در روزهای آینده او را خواهم دید. فکر کنم در شهر سیدنی هم با “مکس” (کارگردان) قرار بگذارم و ببینمش. کسانی که “شین” و “مکس” را نمی شناسند می توانند به سفرنامه “سفر سُفره” در همین سایت مراجعه کنند.

امروز در گشت نیمروزه از نمای بیرونی ساختمان سینمای IMAX ملبورن در باغ “کارلتون” بازدید کردیم. IMAX مخفف IMAGE MAXIMUM، نام شرکتی بزرگ با زمینه فعالیتی فیلم و سینما و ابداع کننده سالن‌های سینمایی IMAX و نوعی قالب منحصر به فرد برای فیلم است. از ویژگی‌های این قالب می توان به اندازه بسیار بزرگ تصاویر و وضوح بالای آن ها اشاره کرد.

برای اطلاعات بیشتر در زمینه IMAX می توانید “آی مکس” را در “ویکی پدیا” جستجو کنید. بد نیست بدانید که فیلم “ماتریکس” از جمله فیلم هایی است که با تکنولوژی IMAX ساخته شده است.

در نزدیکی ساختمان سینمای IMAX، ساختمان نمایشگاه جهانی (ساختمان نمایشگاه سلطنتی Royal Exhibition Building) ساخته شده در سال ۱۸۸۱ میلادی ملبورن قرار گرفته که یکی از آثار ثبت شده در فهرست میراث جهانی استرالیا محسوب می شود.

در ادامه از بازار “ملکه ویکتوریا” بازدید کردیم. این بازار یک جور بازار روز سنتی و محلی در شهر ملبورن محسوب می شود. بازدید از باغ Fitzroy و خانه “جیمز کوک” نیز همچون سفر قبلی در برنامه امان جای داشت.

در انتهای برنامه از خیابان های مرکزی شهر (کالینز، بورک، الیزابت، راسل، …) عبور کردیم. در این میان برخی از همسفران پولشان را از دلار آمریکا به دلار استرالیا تبدیل کردند. همچنین بازدید کوتاهی از میدان Federation و گرافیتی هایی که در نزدیکی این میدان قرار دارند (در نزدیکی تقاطع خیابان راسل و فلیندرز) بازدید کردیم.

نمای بیرونی ساختمان سینمای IMAX

نمای بیرونی ساختمان نمایشگاه جهانی

در همان محوطه باغ “کارلتون”، موزه “ملبورن” نیز قرار دارد.

نمایی از بازار ملکه ویکتوریا

مجسمه “دایانا” در باغ “فیتزروی”

میدان Federation با بناهای مدرن

خطوط تراموا

گرافیتی های شهر ملبورن

همان

همان

نمایی از محله چینی ها یا همان China Town

اژدهایی که در محله چینی ها از روی دیوار به سمت زمین می خزد با بطری های یک بار مصرف آب ساخته شده.

۳

پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۲

دیروز (۳۰ اسفند ۱۳۹۱) ساعت ۱۲ منزل را ترک کردم و امروز (۱ فروردین ۱۳۹۲) ساعت ۱۴ به وقت تهران و ساعت ۲۱:۳۰ به وقت ملبورن به هتل محل اقامتمان رسیدیم. درواقع از زمان ترک خانه در تهران تا رسیدن به هتل در ملبورن ۲۶ ساعت طول کشید. ۱۳ ساعت از این ۲۶ ساعت را در هواپیمایی سپری کردیم که از ابوطبی به ملبورن آمد.

تا اینجای سفر اتفاق خاصی نیفتاده است تا قابل نوشتن باشد. اما امیدوارم در ادامه بتوانم مطالب قابل توجهی بنویسم.

با خودم کتابهای اشعار سپهری و خیام و حافظ را آورده ام تا حال و هوایم بهاری باشد. یک کتاب دیگر هم آورده ام که اگر فرصت شد و خواندمش، برایتان می گویم که چیست.

فعلا بروم بخوابم تا فردا…

۲

چهارشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۱

بعد از ۱ ساعت و ۵۵ دقیقه پرواز و طی مسیر ۱۴۰۰ کیلومتر، به فرودگاه “ابوطبی” رسیدیم. برای چند دقیقه توانستم به اینترنت متصل شوم و این چند جمله را برایتان بنویسم.

حالا باید بروم تا با گروه مسافرانم به ملبورن پرواز کنیم. تا بعد…

۱

چهارشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۱

بهار از راه رسید اما من به سراغ پاییز می روم.

به همراه همسفرانم (۲۶ نفر) در فرودگاه امام خمینی هستیم. حدود ۴۵ دقیقه دیگر به “ابوظبی” و از آنجا به “ملبورن” پرواز خواهیم کرد.

همانطور که معلوم بود لحظه تحویل سال را در فرودگاه گذراندیم. تصاویر زیر بیان کننده لحظات آغاز سال ۱۳۹۲ در فرودگاه امام خمینی هستند.

عکس ها با موبایل گرفته شده است:

سفره هفت سین که توسط “ایران ایر” در فرودگاه گسترانده شده

سه دقیقه قبل از تحویل سال: بنده چمدانم را تحویل دادم و این عکس را از صف تحویل چمدان ها (پرواز الاتحاد) گرفتم.

یک دقیقه قبل از تحویل سال

آغاز سال ۱۳۹۲ هجری خورشیدی

چند ثانیه پس از آغاز سال

دو نفر از مسافرانم (زن و شوهر) هستند که دیده بوسی می کنند.

کارکنان فرودگاه را یک دقیقه پس از آغاز سال می بینید که اینگونه آمدن بهار را به خانواده هایشان تبریک می گویند.

دیده بوسی کارکنان فرودگاه چند لحظه بعد از تحویل سال