آرشیو ‘سفر به یونان و ایتالیا’

۴- شاهین، ده ساله

دوشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۰

با پدر (پزشک) و مادر (پرستار) به این سفر آمده. از آنجا که در تمام مدت این تور با اتوبوس از شهری به شهر دیگر می رفتیم، شاهین این زمان را به بازی با play station یا به عبارتی (PSP) می گذراند. از او خواستم سفرنامه ی این سفر را بنویسد و نوشت. بعد سفرنامه اش را در اتوبوس برای بقیه ی مسافران خواند. سفرنامه اش را تایپ کردم تا شما هم بخوانید.

…………………………………………

من شاهین صفاری هستم چهارشنبه ی دو هفته پیش از مشهد به فرودگاه مهرآباد در تهران رفتیم بعد هم به فرودگاه امام خمینی رفتیم و ساعت ۳ پرواز داشتیم و به آطن رفتیم و ۳ روز در آن جا بودیم و جاهای دیدنی آطن را رفتیم و بعد به ونیز رفتیم که من از وقتی که خیلی کوچک بودم آرزو داشتم به اینجا بیایم. و قبل از اینکه به ونیز بیاییم یک شب در کشتی خوابیدیم. و بعد از ونیز به فلورانز رفتیم من در فلورانز مجسمه ی داوود را دیدم که خیلی زیبا بود و بعد هم به روم آمدیم که خیلی جای زیبایی و آقا آرش مدچکرم که ما را همراهی می کند

۳- رُم

یکشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۰

گفته بودم که این سفرنامه به گونه ای دیگر خواهد بود و این بار از نگاه مسافران خواهم نوشت. نشد، یا به هر دلیلی نتوانستم. حالا ترجیح نمی دهم در رابطه با این ننوشتن توضیح دهم، شاید وقتی دیگر نوشتم که چرا ننوشتم.

اما…

پشت هتل شیک چهار ستاره ی Eurostars Roma aeterna که ما در آن اقامت داریم، خیابانی هست به نام Via Del Pigneto. هر شب در این خیابان سبک زندگی خاصی در جریان است.

پاتوق دختر و پسرهای جوان، و پر از رستوران و بار است. تقریبا هیچ کس تنها نیست و همراه یا همراهانی دارد. گروه گروه بر روی صندلی رستوران ها و بارها، و یا بر روی زمین نشسته اند و در دست هر کدامشان بطری یا گیلاس مشروب، سیگار یا سیگاری دیده می شود. پلیس ها هم سر خیابان به آرامی می ایستند و شاهد تمام ماجرایند و معمولا دخالتی - جز یک قدم زدن ساده در طول این خیابان ۴۰۰ متری - نمی کنند.

این خیابان پاتوق همجنس گرایان هم هست. بعضی از جوان ها مست می شوند و میانشان معتادانی (اغلب سیاه پوست) هم دیده می شوند.

جالب این است که در این هیاهوی بی خبری، بازار تبلیغات سیاسی و اجتماعی هم گرم است.

این خیابان جای گردشگران نیست و به همین لحاظ از دید من، ناب است. دو شب است که در این خیابان قدم می زنم. امشب به کوچه ای تاریک (متصل است به همین خیابان Pigneto) داخل شدم. اندکی و فقط اندکی حس ترس داشتم اما می دانستم که اتفاقی نمی افتد. به ویترین مغازه ها نگاه می کردم که چشمم به یک مشروب فروشی افتاد.

در قفسه هایش، یک در میان شراب و کتاب گذاشته بود.

خیابان Pigneto تقریبا در مرکز این تصویر قرار دارد.

۲- فلورانس

پنجشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۰

دیروز بعداز ظهر (۱۴ سپتامبر) به فلورانس رسیدیم.
با خودم اندیشیدم که احتمالا این دیدار شیرین بتواند جادو شد‎گی‎ام را باطل کند و جن زدگی‎ام را درمان بخشد.
این بود که شب، دیروقت جانم را در آغوش قدم‎هایم رها کردم و رفتم.
بر روی پل قدیمی شهر (Ponte Vecchio) نشستم و به صدای تلاطم هوس ماهی‎های رود “آرنو” گوش سپردم. بعدتر دیوار میدان Signoria را برگزیدم تا نجواهای بلند کهکشان‎آزار درونم را سر دهم.
سودی نبخشید…
اندکی مانده به صبح، در میان ملحفه‎های سفید هتل، واژه‎های بدکاره ذهن درمانده‎ام را ترور کرد. این راز را آیینه‎ی هشت صبح با تعیین خون‎بهای تورم مویرگ‎های سرخ چشمانم به من گفت.
امشب را هم در فلورانس می‎مانیم.
حالا قصد دارم به یاری آن عنصر بی‎رنگ و بی‎بو، به خلسه‎ی بی‎اندامی و بی‎فکری دراُفتم، شاید که…
شاید که،

۱- در این سفر به طرز غیر قابل باوری بی انگیزه هستم

چهارشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۰

- قبل از سفر، افکار بسیاری در ذهنم وجود داشت برای نوشته شدن. قصد داشتم شرح سفر نیم روزه ای که به ساوه رفتم و همچنین دریافت هایم از آثار و قعالیت های استاد عثمان رحمان زاده را بنویسم. حالا و در این لحظه هیچ انگیزه ای برای گفتن و نوشتن ندارم.

- در شروع این سفر اتفاقاتی افتاد و به ویژه جریانی پیش آمد که شوک بزرگی برایم بود، برای نوشتن آنها هم انگیزه ندارم.

- پنج شب و شش روز از سفر می گذرد و ما در ونیز هستیم. این اولین مرتبه است که در این سفر از اینترنت استفاده می کنم و همان طور که قبلا هم نوشتم سعی داشتم این مرتبه از نگاه مسافران این سفر را مورد بازبینی قرار دهم. اما هیچ انگیزه ای برای این کار ندارم.

- چیزهایی هست که نمی توانم بنویسم. شاید تا اینجا هم خیلی دوام آوردم.

۰- چند ساعت دیگر

چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۰

چند ساعت دیگر به همراه ۳۳ مسافر به دو کشور یونان و ایتالیا سفر خواهیم کرد. برنامه این سفر را قبلا هم تجربه کرده ام. بنابراین به احتمال زیاد نتوانم موضوع جدیدی را به مطالب قبلی اضافه کنم، با این حال سعی خواهم کرد روحیات مسافران را مد نظر قرار دهم و این مرتبه از زاویه ی دید آنها بنویسم.

بازیافت

دوشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۰

با لطف دوست عزیز و طراح همین سایت، “پیام سجادیان” عکس های از دست رفته ی سفر یونان و ایتالیا بازگردانده شد. بنابراین در این نوشتار، با نمایش برخی از آن تصاویر، بخش دیگری از سفر نوروزی ام را روایت می کنم. لازم می دانم از دوست عزیزم، مسعود سید حسنی (اهل یزد و دبیر دومین جشن راهنمایان گردشگری) نیز به خاطر ارسال نرم افزاری برای بازگرداندن عکس ها تشکر کنم.

قلعه ای در شهر ناپل که چون از داخلش بازدید نکردیم هیچ اطلاعاتی درباره اش ندارم.

نمایی از سواحل شهر ناپل

 

ناپل: در پس زمینه کوه آتشفشانی “وزوویوس” دیده می شود.

رُم

Fontana di Trevi

Pantheon نمای بیرونی

 

Pantheon نمای داخلی

در میدان “ناوُنا”

در میدان “ناوُنا”

در میدان “ناوُنا” این  گردشگرانی که نمی دانم از کدام کشور بودند، ایستادند تا ازشان عکس بگیرم.

در میدان “ناوُنا” چهره ی گردشگران را نقاشی می کنند.

تمرین عکاسی می کردم.

میدان “ناوُنا”: این دوچرخه متعلق به یک خانم میانسال است که برای کبوترها دانه می آورد.

در پیشگاه نبوغ

موزه ی لئوناردو داوینچی: لئوناردو هم زیبا بوده، هم قدرت جسمانی عجیبی داشته و هم نبوغش حیرت آور بوده و هست.

قابی برای آسمان

بدون شرح

میدان “ناوُنا”

نام یکی از خیابان های نزدیک به ورودی موزه واتیکان: وقتی قدم بزنیم و کنجکاو باشیم، دریافتمان از سفر بیشتر خواهد بود. پیترو دلا واله (۱۵۸۶ - ۱۶۵۲) جهانگردی ایتالیایی بود که به چند کشور شرقی سفر کرد. او در خانواده‌ای اشرافی در رم به‌دنیا آمد. مدتی به تحصیل ادبیات پرداخت و زبان‌های لاتین و یونانی را آموخت. پس از شکست در عشق تصمیم گرفت به زیارت سرزمین مقدس برود. نخست با کشتی به قسطنطنیه رفت و یک سال در آنجا ماند. در این مدت زبان ترکی و کمی عربی آموخت. سپس به اسکندریه در مصر رفت. پس از آن به اورشلیم و بعد به دمشق و حلب سفر کرد. او در تاریخ ۴ ژانویه ۱۶۱۷ میلادی از راه بغداد وارد ایران شد. در این زمان ایران در جنگ با عثمانی بود. وی در دوران سلطنت شاه عباس کبیر، مدت شش سال در ایران اقامت کرد و در چندین سفر از ملازمان شاه عباس بود. در زمان جنگ شاه عباس برای بیرون راندن پرتغالی‌ها از هرمز، از ایران به سوی هند رفت. مدتی در هند سفر کرد و بعد از راه بصره و بندر اسکندرون و قبرس به رم بازگشت و مورد استقبال پاپ اوربان هشتم قرار گرفت. گقته می‌شود نخستین مورد مستند از بردن گربه ایرانی به اروپا به دست او بوده است. او در سال ۱۶۵۲ در شهر رم از دنیا رفت. سفرنامهٔ وی بنام Cose e parole nei viaggi di Pietro Della Valle حاوی قسمت مهمی در بارهٔ ایران صفوی است. سفرنامه ی او توسط شجال الدین شفا ترجمه و منتشر شده است.

مومیایی - موزه واتیکان

موزه واتیکان

سقف یکی از مسیرها در موزه ی واتیکان

شاهکار میکل آنژ و سقف کلیسای سیستین

 

از آن جا که اطلاعات این نقاشی (سقف کلیسای سیستین) با یک جستجوی ساده در اینترنت در اختیارتان قرار می گیرد، از ارائه اطلاعات خودداری می کنم.

نمایی دیگر از موزه واتیکان

اثر رافائل: بر و بچه های مدرسه ی آتن - افلاطون، ارسطو، سقراط، اسکندر، زرتشت، …

بنابر روایتی افسانه ای در قرن ۱۲ پیش از میلاد، پهلوانی به نام “آئنیس” که از نبرد “تراوا” جان سالم به در برده بود، به امر خدایان مامور شد تا خود و همراهانش را به سرزمین جدیدی برساند. آن ها پس از سفری طولانی و پشت سر گذاشتن ماجراهای شگفت انگیز، موفق شدند به سرزمین موعود برسند و پس از جنگ با قبیله “روتولی” موفق شدند کنترل سرزمین “لاتیوم” را به دست آورند. با ازدواج “آئنیس و دختر پادشاه “لاتیوم”، تراوایی ها با لاتین ها متحد شدند و تبدیل به قوم جدید رومی شدند.

شاهزاده آئنیس پسر الهه ی ونوس بود که برای کمک به “پریام”، پادشاه “تراوا” در نبرد علیه یونانی ها شرکت کرده بود. او در صف سپاهیان “تراوا” دومین پهلوان پس از هکتور (پسر پریام) بود. در جنگ “تراوا” یونانی ها به کمک “اودیسه” و با حیله ی اسب چوبی، توانستند دروازه ی شهر “تراوا” را باز کنند و پس از تسخیر شهر، تمام خانه ها را به آتش کشیدند و همه را از دم تیغ گذراندند. در این میان آئتیس توانست از مهلکه جان سالم بدر برد.

در نقاشی بالا (سمت چپ تصویر)، آئتیس را می بینید که پدر پیرش را بر دوش گرفته و در حال گریختن است.

پیزا، رُم، پُمپی………………..۷

شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۰

فردا (۱۳ فروردین) ساعت ۲۰:۵۵ به وقت ایتالیا به سمت تهران پرواز خواهیم کرد و امشب آخرین شبی است که در این کشور می خوابیم. حالا که می نویسم رُم را گشته ایم و یک سفر یک روزه هم به شهرهای پُمپی و ناپل داشته ایم. متاسفانه تمام عکس هایی که از شهر ناپل گرفته بودم و همچنین برخی از عکس های پمپی، رم و واتیکان به خاطر اشتباهی که در کپی کردن عکس ها انجام دادم، پاک شد و از بین رفت. با این حال اگر از شهر ناپل صرف نظر کنیم و به باقی عکس ها رضایت دهیم، گزارش تصویری زیر شرح مختصری از چند روز آخر سفرمان خواهد بود:

ادامه مطلب …

فلورانس………………..۶

چهارشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۰

الان که می نویسم در رُم هستیم. متاسفانه تا امروز نه وقت داشتم و نه دسترسی راحت به اینترنت که به روز سفرنامه بنویسم.

اما برایتان بگویم که فلورانس آن چه می توانست، نبود. از فلورانس انتظار بیشتری داشتم که برآورده نشد. ما دو شب در فلورانس بودیم اما برای گردش در این شهر یک روز وقت داشتیم. در این یک روز هم، نیمی از روز هوا بارانی بود و یکی از مسافران گم شد و … و نهایتا تنها یک بعد از ظهر باقی ماند و یک تن خسته و ذهن مشوش…

در سفر قبلی ام به فلورانس، هرچه احساس داشتم در توصیف این شهر به کار بردم و عکس های خوبی هم گرفتم. این مرتبه نیز چند عکس گرفتم که تقدیم می کنم:

ادامه مطلب …

ونیز………………..۵

یکشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۰

بعد از سپری شدن حدود ۳۲ ساعت در کشتی، به ونیز رسیدیم. ساعت ۸ صبح بود. از قبل می دانستم که خوشبختانه هتل چهار ستاره Bonvecchiati و محل اقامت ما، در نزدیکی بزرگترین و معروفترین میدان ونیز San Marco واقع شده است. به محض این که به هتل رسیدیم، فقط چمدان هایمان را در “اتاق چمدان” هتل گذاشتیم و برای تور پیاده روی در ونیز به همراه راهنمای محلی راهی شدیم:

ادامه مطلب …

………………..۴

جمعه ۵ فروردین ۱۳۹۰

این کشتی همچنان به راه خود می رود.

مردمان سرگرمند: می نوشند، می نگرند، … 

در سفریم…

این لحظات می گذرند.

مردمان سرگرمند: به ناچیزهایی، به امیدی،

در سفریم…

به سوی ونیز………………..۳

جمعه ۵ فروردین ۱۳۹۰

حالا که می نویسم، ساعت ۱:۳۰ صبح به وقت یونان و ۴ صبح به وقت ایران است، ما در کشتی هستیم و به سوی ونیز پیش می رویم. و اما ادامه ی سفرنامه:

ادامه مطلب …

۱۵ یورو………………..۲

سه شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۰

۱- بالاخره بعد از دو شب اقامت در هتل DIVANI CARAVEL و در شهر آتن فرصت کردم که برایتان بنویسم. راستش در دو شب قبل هم فرصت داشتم اما استفاده از اینترنت در این هتل، برای یک روز کامل، ۱۵ یورو هزینه دارد و برای یک ساعت ۵ یورو. با این حال، امشب دل به دریا زدم و پذیرفتم که برای به روز کردن این سایت و عمل به قولم، هزینه ی اینترنت را پرداخت کنم. اما بعد از حدود نیم ساعت بود که مشغول سایز کردن عکس ها و قرار دادن آن ها در سایت بودم اینترنت هتل دچار مشکل شد و …

۲- حالا که برایتان می نویسم، به یک Starbucks Coffee در محله ی “پلاکا” آمده ام و از اینترنت این جا استفاده می کنم.

داستان از این قرار است که پرواز ما از تهران به رم، حدود یک ساعت و ۴۰ دقیقه (پرواز آلیتالیا) تاخیر داشت و در نتیجه ما به پرواز رُم به آتن (۹ صبح به وقت رُم) نرسیدیم. بنایراین بیش از ۶ ساعت در فرودگاه رُم معطل شدیم تا بالاخره به آتن پرواز کردیم. به محض ورود به آتن، به هتل آمدیم و برای شام شب سال نو، مهمان آژانس مسافرتی بودیم. بنابراین به یکی از رستوران های محله ی PLAKA رفتیم و شام خوردیم.

برنامه های تور از روز دوم آغاز شد. برنامه ی تور ما در روز اول، یک گشت نیم روزه شامل بازدید از آکروپلیس و برخی از جاذبه های دیگر شهر آتن بود.

ادامه مطلب …

برای ششمین سال متوالی………………..۱

شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۹

- این اولین نوشته ی “سفر به یونان و ایتالیا” است که سعی می کنم در طول سفر هر روز برایتان بنویسم.

- چند ساعت دیگر به فرودگاه می روم و در ساعت ۵:۲۰ صبح ۲۹ اسفند ۱۳۸۹ مصادف با ۲۰ مارچ همراه با مسافرانم به رم و از آنجا به آتن پرواز می کنیم.

- در این سفر تعداد مسافرانم ۲۶ نفر است.

- برای ششمین سال متوالی است که در نوروز به کشور دیگری سفر می کنم. در سال های قبل و در زمان نوروز، یک مرتبه به لبنان، دو مرتبه به چین، یک مرتبه به سنگاپور و مالزی و یک مرتبه به برزیل سفر کرده ام.  

- در این چند ساعت گذشته یکی از دردناک ترین سردردهایم را تجربه کردم و هنوز هم (در این لحظه) درگیرش هستم.  امید دارم که بهتر شوم و با روی گشاده به مسافرانم در فرودگاه خوشامد بگویم.