آرشیو ‘سفر به یونان-آلمان-هلند’

۱۱- شب آخر

پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۱

ساعت ۱۹:۱۵ دقیقه به وقت آمستردام بر روی تخت هتل نشته ام و می نویسم. فردا روز بازگشتمان است. هوای اروپا کم کم به سردی می گراید اما لطیف است. وقتی پایم به ایران برسد، اولین ساعات اول مهر خواهد بود. گفته بودم که با پاییز برمی گردم.

سفر خوبی بود به همراه بدی هایش.

۱۰- این دو

چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۱

گزارش تصویری بدون شرح:

۱

۲

۳

۴

۵

۶

۷

۸

۹

۱۰

۱۱

۱۲

۱۳

۱۴

۱۵

۱۶

۱۷

۱۸

۱۹

۲۰

۲۱

۲۲

۲۳

۲۴

۲۵

پی نوشت: برای گرفتن این عکس ها یک ساعت تمام وقت گذاشتم. متاسفانه از آنجایی که لنز دوربینم دچار مشکل شده، برای گرفتن یک عکس باید خیلی زمان صرف کنم و بسیاری از لحظات حساس را از دست می دهم. اگر بعضی از عکس ها از کیفیت خوبی برخوردار نیستند به دلیل مشکل لنز دوربین است. فولندام Volendam نام مکانی است که این عکس ها را از دریا گرفتم.

به نظر خودم این گزارش شبیه گزارش “نیلوفرها هم چشم دارند”  شده است. آن گزارش را می توانید در این آدرس  http://nooraghayee.com/?p=7322#more-7322 مرور کنید.

۹- هلند فتانه

چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۱

امروز به همراه همسفران به اطراف آمستردام رفتیم تا گشت یک روزه امان را انجام دهیم. قبلا هم به همین مکان به نام های Zaanse Schans و Volendam رفته ام که گزارش آن را می توانید در آدرس http://nooraghayee.com/?p=12742 مرور کنید.

اما در زیر می توانید عکس های امروز را ببینید و آن را با عکس های حدود یک سال پیش مقایسه کنید.

ادامه مطلب …

۸- در آستانه بازنشستگی

چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۱

خودم فهمیده ام که دیگر در نوشتن گزارش های سفر چنان نیستم که قبلا بودم (اگر که بودم). به نظرم چندی است که سفرنامه هایی که می نویسم (اگر بتوان عنوان سفرنامه بر آن ها نهاد) روح ندارند. تنبلی در نوشتن از کالبد کلمات کاملا پیداست و تنها چیزی که هنوز باقی است و شاید مدت طولانی باقی نماند، به روز نوشتن است.

مدتی است که در پی یک روش تازه تر و هیجان انگیزتر در نوشتن می گردم که البته هنوز نیافته ام. این نوشتن ها برای من گونه ای درد و درمان است که در میان آن هر دو فعلا آویزان مانده ام. احتمالا ایراد در تنبلی است یا سنگین شده ام. یک احتمال دیگر هم وجود دارد. کمیت حرف هایی که آنها را نمی گویم زیاد شده. نمی توانم بگویم. نمی توانم خودم را راضی کنم که بگویم. این اتفاق تازه نیست، اما مقدارش تازه است. چگالی اش تازه است.

هر وقت معنای نویی در زندگی ام نداشته باشم، هرگاه عشق تازه ای نیابم، درمی مانم. این را خیلی خوب می دانم. وضعیتی که در آن هستم، با کمی خوشبختی بی مزه همراه است. بد نیست اما باعث تحرک نمی شود. شاید خسته ام. احتمالا همینطور است.

به هر حال…

صبح امروز (۲۸ شهریور) شهر “بُن” را به مقصد “آمستردام” ترک کردیم. تنها موضوعات جالب توجه این جابجایی را در عکس های زیر به همراه زیرنوشت آنها خدمتتان ارائه می دهم:

در ساحل دریا در نزدیکی آمستردام

همان

همان

همان

این اتوبوسی است که با آن از “بن” به “امستردام” آمدیم. عنوانش Golden Class است. باورتان نمی شود که قیمت این اتوبوس ۲۴ متری، ۳۲ نفره، ۵۰۰ هزار یورو است. یعنی حدود یک میلیارد و پانصد میلیون تومان به نرخ امروز می ارزد. بسیار با کیفیت است.

همان

همان

به محض ورود به شهر آمستردام با چنین منظره ای روبرو شدیم.

همان

۷- در ادامه

سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۱

می گوید: آقا آرش نمی شه بریم سوئد و سوئیس رو ببینیم؟

می گویم: به هر دو کشور؟

می گوید: آره دیگه. بریم آنجاها را ببینیم.

می گویم: فکر کردید چون هر دو با “س” شروع می شن، نزدیک هم هستن؟

می گوید: بریم ببینیم دیگه.

دیگر چیزی نمی گویم…

بعد از چند دقیقه، می پرسد: آقا آرش اسم این شهر چیه؟

فقط نگاهش می کنم…

اگر شما جای من بودید به کسی که دو شب در یک شهر اقامت داشته و هنوز نام آن را نمی داند و با این حال می خواهد سوئد و سوئیس را ببیند، چه می گفتید؟

راستی علم بهتر است یا ثروت؟ کسی جوابش را می داند؟

۶- لذت تکنولوژی و بیشتر

یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۱

بیست و ششم شهریور:

در اتوبوس نشسته ایم و همین حالا به سمت آخن در حرکت هستیم.

از اینترنت تلفن همراه استفاده می کنم و عکس زیر موقعیت مکانی که هم اکنون در آن هستیم را نشان می دهد:

حالا یک روز به عقب بر میگردیم و گزارش سفر را دنبال می کنیم:

ادامه مطلب …

۵- روتنبرگ

شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۱

امروز، ۱۴ سپتامبر به اتفاق همسفران ساعت ۱۰ صبح هتل را ترک کردیم. تا ساعت ۱۳ در شهر “نورنبرگ” ماندیم و بعد از آن یک مسیر ۱۰۰ کیلومتری را پیمودیم تا یکی دیگر از شهرهای ایالت “باواریا” را ببینیم.

در زیر به گزارش تصویری امروز توجه بفرمایید:

ادامه مطلب …

۴- wow

جمعه ۲۴ شهریور ۱۳۹۱

دنیای آلمانی را دوست دارم، همیشه به آن علاقمند بوده ام. و انگار هر مرتبه که به این کشور وارد می شوم با این احساس خوشایند تجدید بیعت می کنم.

احتمالا تا حالا نگفته ام که شرکت در نمایشگاه “GalaBau”، یکی از اهداف این سفر است. این نمایشگاه معتبرترین نمایشگاه جهانی در زمینه طراحی، ساخت و حفظ فضای شهری و فضای سبز است که هر دو سال یک بار در شهر نورنبرگ آلمان برگزار می شود. محورهای اساسی نمایشگاه عبارتند از: ماشین آلات و تجهیزات ساختمانی (زلزله، ماشین آلات خاص برای ساخت چهارراه ها و محورهای اصلی، ماشین آلات سنگ بری و …)، مواد و مصالح برای ساخت و حفظ ساختمان، گیاهان و بذرها، حفظ و نگهداری ماشین آلات و تجهیزات، ساخت فضاهای ورزشی و تفریحی، حمل و نقل، طراحی شهری، انبار و سایت شهری، بخش های خاص (حمل درختان، آبیاری و زه کشی، زباله و بازیافت، تجهیزات قبرستان و …)، خدمات سازمانی و اداری، تشکل ها و سازمان ها، بازیافت و …

همانطور که در بالا گفتم یکی از اهداف این تور، شرکت در نمایشگاه GalaBau است، اما نمی دانم چرا برخی از همسفران بنده که قرار است به عنوان مهندس، تاجر یا مدیر پروژه های مهندسی راه و ساختمان از این نمایشگاه بازدید کنند، انگلیسی بلد نیستند، ایمیل ندارند و یا حتی کارت ویزیت با خودشان نیاورده اند و یا اصلا ندارند.

فکر کردن به این موضوعات بدجوری عذابم می دهد.

اما، برایتان بگویم که “نورنبرگ” شهر بسیار زنده و زیبایی است. اصلا انتظارش را نداشتم. درواقع می توانم بگویم فوق العاده است. بگذارید بقیه قصه را با عکس دنبال کنیم:

ادامه مطلب …

۳- شب بود و سگ‎ها پاس می‎دادند

چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۱

ساعت ۲۰:۳۵ دقیقه به وقت آلمان شروع کرده ام به نوشتن این مطلب.

حالا در شهری هستم که “آلبرشت دورر” از سال ۱۵۰۹ تا ۱۵۲۸ در آن زندگی کرده است. کمتر از دو ساعت است که به اینجا، یعنی شهر Nurenberg رسیده ایم.

صبح امروز (۱۲ سپتامبر) آتن را به مقصد فرانکفورت ترک کردیم. سه ساعت پرواز در انتظارمان بود. حدود سه ساعت در فرانکفورت ماندیم تا هم گشتی بزنیم و هم ناهار بخوریم. بعد یک مسیر حدود ۲۳۰ کیلومتری را با اتوبوس پیمودیم و آمدیم به “نورنبرگ”.

با توجه به اینکه دوربینم حالش خیلی بد است، نمی دانم می توانم در ادامه ی سفر، گزارش تهیه کنم یا نه.

در مورد آتن باید بگویم، که سه شب کم نظیر را تجربه کردم. نام این شب ها را می گذارم، شب های خوشبختی آتن.

سفر همیشه به من یادآوری می کند که ما چقدر از وجودمان را فراموش کرده ایم. ضمنا این عکس را با موبایل گرفته ام.

……………………

کیمیای شب و جادوی شراب و گرمای بوسه

همارتفاع با آکروپلیس

بر فراز همه ی معابد

٢- آنلاین

سه شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۱

در جزیره “هیدرا” رو به دریا نشسته ام. پشت سرم کافه isalos قرار گرفته، همان جایی که با موبایلم از اینترنت رایگانش برای نوشتن این post استفاده می کنم.

آبی

و این سفیدی تنیده در آن

دریای مواج

آبی

و آن رخنه های سفید

آسمان ابری

یکی تکرار حجم

و دیگری حجم تکرار

۱- هوای سفر فعلا خوب است

دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۱

در فرودگاه امام خمینی، به طور اتفاقی با معلم زبان دوران دبیرستانم روبرو شدم. همین که دیدمش شناختمش. بعد از ۲۱ سال انگار که هیچ تغییری نکرده بود. این دومین مرتبه است که در آستانه ی سفری به اروپا، با یکی دیگر از معلمان دوران دبیرستانم در فرودگاه روبرو می شوم. جالب اینکه در آتن و در مکانی که کمتر تصورش را می کردم، یکی از مسافران سفر استرالیا را هم دیدم. جالب بود.

آتن هستم و به این موضوع می اندیشم که اگر این همه انشای “علم بهتر است یا ثروت” نمی نوشتیم، شاید پولدارهایمان کمی فرهیخته تر و فرهیتختگانمان کمی پولدارتر بودند. به هر حال اینجا آتن است، و احتمالا این حق را دارم که بر اساس قانون دموکراسی به چیزهای محال هم فکر کنم و سخنم را بگویم.

این روزها، خیلی وقت آزاد ندارم، اما اگر فرصتی پیدا کنم مطالعه می کنم. در رابطه با یونان اطلاعات بیشتری به دست آورده ام که به تاریخ هنر تئاتر در این کشور مربوط می شود.

باز هم دوربینم دچار عیب اساسی شده. به احتمال بسیار خرج فراوان دارد. راستش از خودم شلخته تر و بی خیال تر برای نگهداری وسایلم سراغ ندارم. امیدوارم این دوربین تا آخر سفر یاری ام کند.

فعلا چند عکس ببینید:

اطراف آتن

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

کاری را شروع کرده ام که فکر می کنم جالب است. درواقع قصد دارم آلبوم همه ی نوازندگان و خوانندگان خیابانی که در سفرهایم با آنها روبرو می شوم، را بخرم و یک کلکسیون از آنها تهیه کنم. احتمالا بعد از چندین سال سفر به شهرهای دنیا، مجموعه خوبی جمع آوری خواهد شد.

او را در نزدیکی تئاتر “دیونیسوس” دیدم و آلبوم کارهایش را خریدم.

۰- با پاییز برمی‎گردم

شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۱

تا دو ساعت دیگر به فرودگاه می روم تا به عنوان راهنما در یک سفر ۱۳ روزه حضور داشته باشم.

در این سفر حتمالا، از سه کشور و چهار شهر بازدید خواهیم کرد. از این میان فقط یک شهر برایم جدید است، با این حال سعی خواهم کرد مطالب جدیدی را در سفرنامه ای که احتمالا خواهم نوشت، ارائه دهم.

پی نوشت: همان لحظه ای که این متن کوتاه را نوشتم، یک کامنت جدید برای یکی از نوشته های قدیمی دریافت کردم. پیام کوتاه حاوی این مطلب بود:

“مبارک مُرد”

خبر خوبی در هنگام سفر نیست. خبر خوبی نیست. دوست ندارم صحت داشته باشد.

برای آشنایی با مبارک، به آدرس پایین رجوع کنید:

http://nooraghayee.com/?p=11076#comment-12497