آرشیو ‘سفر به چابهار’

۶- روز پنجم (روز آخر)

سه شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲

زیرنویس بعدا ارائه خواهد شد:

ادامه مطلب …

۵- روز چهارم

دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲

زیرنویس بعدا ارائه خواهد شد:

ادامه مطلب …

۴- روز سوم

شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۲

زیرنویس بعدا ارائه خواهد شد:

ادامه مطلب …

۳- روز دوم

سه شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲

زیرنویس به زودی نوشته خواهد شد…

ادامه مطلب …

٢- روز اول

یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۲

از روز یکشنبه ۱۵ دی تا روز جمعه ۲۰ به دیار بلوچستان سفر کردم. هدف از این سفر بررسی راهکارهای رونق گردشگری در منطقه آزاد چابهار بود. برنامه ریزی بر این محور شکل گرفته بود که این نشست با حضور مدیران دفاتر خدمات مسافرتی، مسوولان سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و همچنین مدیران مناطق آزاد هفتگانه کشور برگزا شود. اما به دلایلی سفر بقیه افراد و گروه ها ملغی شد و تنها بنده به این سفر رفتم. گزارش تصویری زیر حاصل این سفر چند روزه است که تقدیم می شود:

ادامه مطلب …

١- خالد

چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۲

مُرد. خالد را می­گویم، یک جوان ۲۲ ساله دانشجو…

آمده­ام به چابهار برای این­که ببینیم برای رونق گردشگری منطقه چه کاری می­توان انجام داد.

با خیلی موضوعات زشت و زیبا روبرو شده­ام. نمی­دانم همه­اش را می­توانم بنویسم یا نه…

اما این چند خط را باید از قاچاق بنویسم. به خاطر خالد هم که شده باید بنویسم. در این چند روز همه­اش به این فکر می­کردم که شاید رونق گردشگری باعث شود که دارایی­های این مملکت این­گونه و با این سرعت به تاراج نرود…

در روز دوم سفر فرصتی پیش آمد تا با قاچاقچیان سوخت (گازوئیل) روبرو شوم. آن­ها منتظر تاریک شدن هوا بودند و من به این می­اندیشیدم که آیا راه دیگری برای معیشت این مردم نمی­توان یافت؟

کمی با هم گپ زدیم. حتی بهشان گفتم که دوست دارم یک شب با آن­ها همسفر شوم و نحوه ی کارشان را بدانم. روی خوش نشان دادند.

نیم ساعت بعد از این­که از هم خداحافظی کردیم، صدای گلوله شنیده شد. ماموران با شلیک گلوله وظیفه دور کردن قاچاقچیان را انجام می­دادند. ما ماموران را هم دیده بودیم…

صبح روز بعد به بیمارستان امام علی چابهار رفتیم. خبر رسیده بود که در درگیری شب قبل، یک نفر گلوله خورده. مضروب، پسرخاله یکی از همراهان محلی­ام در این سفر بود.

خالد را که دیدیم، علائم حیات داشت ولی تنفسش نامنظم بود.

دوام نیاورد. چند ساعت بعد فوت کرد.

اعصابم به هم ریخته…

نمی­دانم چه باید بگویم…

نمی­دانم…

خالد مُرد. به همین راحتی. این اتفاق همیشه می­افتد. همیشه…

آیا به راستی نمی­شود کاری کرد؟

قاچاق سوخت

نیروی انتظامی در مقابل قاچاقچیان (یک در برابر صدها)

٠- پیش درآمد

سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲

به زودی خواهم گفت از این سرزمین:

۱

۲

۳

۴

۵

۶

۷

۸