آرشیو ‘سفر اول به استرالیا’

۱۵

سه شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۰

آخرین گزارش سفر به استرالیا:

برگشتم ایران. دیشب رسیدم و الان سر کارم حاضر هستم. آخرین عکس ها و توضیحات سفر را تقدیم می کنم:

دریچه ای به “گلد کوست”

بدون شرح

پوست درخت

گلد کوست

بعد از شام آخر در گلد کوست، مسافران را جلوی در هتل جمع کردیم و با پرتاب کلاهی که در مراسم شام بهشان داده بودند، عکس گرفتیم.

اشکان و من

اقیانوس در شب آخری که در استرالیا بودیم: قول داده بودم که عکس بگیرم.

من و دوربین و اقیانوس

آن زن به اقیانوس رفت…

او…

نمای آخر

۱۴

یکشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۰

حالا که می نویسم به همراه مسافران، در فرودگاه نشسته ایم و کمتر از یک ساعت دیگر به کوالالامپور پرواز می کنیم.

و چنین است برداشت و احساس من از استرالیا:

استرالیا طبیعت زیبایی دارد. شهرهایش زیباست و قدم زدن در آنها خوشایند خواهد بود. با این حال، آن حسی که در تمام مدت سفر با آن روبرو بودم و تا به حال در موردش نگفتم این است که:

این کشور عمق ندارد. اسطوره ندارد. افسانه ندارد. لذت ها و دردهایش سطحی است. مزه ها ساختگی است. آدمیان این سرزمین با زور نظم و قانون به دنبال بهشت هستند. اینجا خواسته اند دنیای جدیدی بسازند و ساخته اند. اما این طرح نو، هیچ بویی ندارد. همه ی آدم ها، حکم “رابینسون کروزونه” را دارند.

من با طول یا عرض تاریخ کار ندارم و معتقدم کشور من، ایران زیر فشار تاریخ و فرهنگ گذشته کمر خم کرده، ولی بی تاریخی استرالیا را هم نمی توانم تاب بیاورم.

زندگی در استرالیا همچون تماشای کارتون پینوکیو برای کودکان است. فقط تماشا، نه زندگی، نه زیستن. کارتون پینوکیو خوشایند است و کودک برای تماشایش لحظه شماری می کند. فرشته ی مهربانش دوست داشتنی است. اما خوشی های پینوکیو فقط برای لحظاتی است. دغدغه ها نیز در صدای پای پینوکیویی که می دود، خلاصه می شود.

استرالیا به من عشق نداد، به درونم چنگ نزد، اما چیزی هم از من نکاست. در این مدتی که در این کشور بودم، احساس فریز شدن داشتم. نه جلو رفتم، نه به عقب برگشتم.

در یک کلام: عمری کاسته نشد، تجربه ی نابی اندوخته نشد.

شاید دوباره به این کشور سفر کنم. برای تعلیق خوب است.

۱۳

شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۰

حالا که می نویسم سه شب است که در Gold Coast اقامت داشته ایم و امشب نیز آخرین شبی است که در این شهر خواهیم ماند و فردا صبح به سمت مالزی پرواز می کنیم.

متاسفانه گونه ای از آنفولانزا در میان مسافرانمان شیوع پیدا کرده و تا این زمان که می نویسم ۱۰ نفر مبتلا شده اند. بعضی ها خودشان، خودشان را معالجه کردند، برخی را دکتر معاینه کرد و خوب شدند و چند نفر نیز هنوز دست به گریبان هستند. پریشب با یک دکتر (اصالتا مالزیایی) تماس گرفتم و او را به هتل فراخواندم. او سه نفر را معاینه کرد و دارو تجویز کرد و ۴۰۰ دلار هم گرفت و رفت. امروز صبح خودم هم احساس بیحالی و کمی سردرد دارم و احتمال می دهم که بیماری به من هم سرایت کرده باشد. درواقع نیمه ی دوم این سفر با بیماری و پرستاری گذشت.

دیروز به دلیل بیماری زوج سالمندی که با ما هستند، به همراه گروه به شهر Brisbane (مرکز ایالت کوئینزلند) نرفتم و ماندم تا در صورت نیاز، کمکشان کنم. بقیه ی گروه (به غیر از ما که ۵ نفر بودیم) به شهر “بریزبین” رفتند و کانگورو و کوالا و دینگو و … دیدند. به هرحال نتوانستم این حیوانات را ببینم و عکس بگیرم. کمی غبطه خوردم که خیلی هم مهم نیست.

و اما شرح گشت و گذار و اقامت ما در Gold Coast:

وقتی به “گلد کوست” رسیدیم، هوا تاریک شده بود. بنابراین به هتل رفتیم و کارهای پذیرش و اقامت مسافران را هماهنگ کردیم. هتلمان خوب است و در مکان خوبی از شهر و در حدود ۵۰۰ متری ساحل واقع شده. این عکس را از بالکن اتاقمان گرفتم که در طبقه ۱۴ واقع است.

این عکس از Google Earth را گذاشتم تا دقیقا ببینید که ساختار شهری “گلدکوست” چگونه است.

نمای نزدیکتر از مکانی که هتل ما در آنجا واقع شده و به منطقه ی Surfer Pradise معروف است.

با چند تن از مسافران همان شب اول به ساحل رفتیم و در یکی از خیابان های موازی با ساحل شام خوردیم. “گلدکوست” یک شعار دارد و همه ی اتفاقات این شهر در این شعار خلاصه می شود:

Gold Coast: famous for fun

انواع سرگرمی ها برای گردشگری که به استراحت و لذت بردن نیاز دارد در این شهر پیدا می شود. هتل ها و رستوران ها و ساحل ها و ورزش ها و نایت لایف ها، گردشگران و به خصوص جوانان را به این مقصد توریستی هدایت می کند.

فردای اولین روزی که به “گلدکوست” رسیدیم به همراه یک راهنمای محلی، گشت شهری چند ساعته را در این شهر و اطرافش تجربه کردیم. همانطور که از قبل هم می دانستیم انتظار هیچ سایت تاریخی نداشتیم، فقط ساختمان های شیک (هتل و مرکز خرید) و ساحل در انتظارمان بود.

همان

کاپیتان (راننده) و راهنمای محلی ما در گشت شهری

سواحل “گلدکوست” بسیار زیبا و جذابند.

همان

بدون شرح

بدون شرح

یکی از بهترین ساحل ها، ساحل هتل شرایتون است.

بدون شرح

بدون شرح

ساختمان های بلند “گلد کوست” را در دوردست تماشا کنید.

یک ساحل دیگر

ساحل های “گلد کوست” و اطراف برای شنا و موج سواری جان می دهد.

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

یکی از بهترین لذت های این سفر، تماشای اقیانوس نیلگون است.

بدون شرح

بدون شرح

نمایی که از بالکن یکی از اتاق های هتل دیده می شود و ساختار شهری “گلدکوست” را بیشتر برایتان نمایان می سازد.

ساختمان های بلند هتل ها در “گلدکوست” به اندازه ی کافی چشم نوازند و زیبا.

همان

همان

در ادامه: برای اینکه ببینید اگر کمی وقت داشته باشم و اینترنت هم ارزان باشد چگونه می توان سفرنامه آنلاین نوشت، وضعیت همین الانم را برایتان ترسیم می کنم:

الان که می نویسم، بر روی تختم و رو به بالکن و دریا نشسته ام. سایتم باز است و همین صفحه ای را که می خوانید نشان می دهد.

با اینکه خیلی از شما دورم، اینطوری نزدیکم. عکس هایی که در کامپیوتر می بینید، عکس های همین صفحه است که در حال خواندنش هستید.

پی نوشت: همانطور که گفتم امشب آخرین شبی است که در استرالیا هستیم. بنابراین بعد از مراسم شام خداحافظی با گروه، قصد دارم به ساحل بروم و از مرغان دریایی عکس بگیرم. دیشب به همراه اشکان رفتیم، ولی دوربین همراهمان نبود. اما زوایای عکاسی را پیدا کردیم. شبها ساحل شاعرانه است.

یادم باشد که از شیر دستشویی اتاق هتل آب بخورم، چون اینجا هر بطری آب که در تهران ۲۵۰ تومان است، ۳ دلار یا به عبارتی حدود ۴۶۰۰ تومان می شود. تا حالا همه ی حقوق این سفرم فقط برای خورد و خوراک و خرید یک کتاب و کمی سوغاتی تمام شده است.

۱۲

جمعه ۱۶ دی ۱۳۹۰

کمی در رابطه با استرالیا:

اقیانوسیه، در میان پنج قاره، کوچکترین و کم جمعیت‎ترین آنهاست. این قاره از استرالیا، نیوزیلند و چند کشور و مجمع‎الجزایر کوچک دیگر که در نیمکره جنوبی و در اقیانوس هند و آرام گسترده شده‎اند تشکیل شده.

استرالیا یکی از قدیمیترین توده‎های زمینی کره‎ی زمین، بزرگترین جزیره مسکونی و ششمین کشور بزرگ دنیا محسوب می‎شود. استرالیا تقریبا به اندازه ایالات متحده (بدون آلاسکا) و بزرگتر از دو برابر مساحت هندوستان ۴/۷ برابر ایران است. گستره خشکی استرالیا از شرق تا غرب، ۴۰۰۰ کیلومتر و از شمال تا جنوب، ۳۷۰۰ کیلومتر است.

گینه‎نو، اندونزی و نیوزیلند، نزدیکترین کشورها به استرالیا محسوب می‎شوند. بر اساس آمار ۲۰۱۱، حدود ۲۲ میلیون نفر جمعیت دارد که از این میان بیش از ۴۰ درصد یا خودشان در خارج از استرالیا متولد شده‎اند یا پدر و مادری دارند که متولد خارج هستند.

با داشتن ۶ درصد زمین‎های قابل کشاورزی، یکی از خشکترین کشورهاست. مرکز استرالیا سرزمینی وسیع، کم‎آب و تقریبا خالی از سکنه است. بیشتر شهرهای استرالیا در جنوب شرقی این کشور از “بریزبین”  Brisbaneتا “آدلاید”Adelaide ، واقع شده‎اند.

ساکنین اولیه استرالیا، مردم بومی Aboriginal و مردم جزایر تنگه تارس از حداقل ۴۰۰۰۰ و احتمالا ۶۰۰۰۰ سال پیش در استرالیا زندگی می‎کرده‎اند. سایر مردم استرالیا، مهاجرین یا فرزندان مهاجرینی هستند که از آغاز استقرار اروپایی‎ها در سال ۱۷۸۸، از بیش از ۲۰۰ کشور دنیا به این منطقه مهاجرت کرده‎اند. امروزه جمعیت بومیان استرالیا در حدود ۴۸۳۰۰۰ نفر است.

بسیاری از مردم، کانگورو را به عنوان نماد حیوانی استرالیا می‎شناسند، ولی این موضوع هرگز به طور رسمی اغلام نشده است.

۲۶ زانویه را روز ملی استرالیا می‎نامند. در سال ۱۸۷۷ میلادی و در چنین روزی ناوگان دریایی به فرماندهی آرتور فیلیپ در سیدنی پیاده شد.

اکالیپتوس (معروف به درخت صمغ)، آکاسیاس (گل آن به عنولان گل ملی استرالیا شهرت دارد) و درخت بطریBottle tree  از مهم‎ترین گیاهان و کانگورو و کوالا و اکیدنا (خارپشت بی‎دندان) و پلاتی‎پوس و شیطان تاسمانی (یک جانور کیسه دار و گوشت خوار) و دینگو (یک نوع سگ وحشی) از مهمترین حیوانات بومی استرالیا محسوب می‎شوند. بد نیست بدانید که درازترین کرم خاکی دنیا در استرالیا زندگی می‎کند. گاهی درازای این کرم خاکی به ۳/۷ متر می‎رسد.

با اینکه انگلیسی، زبان ملی استرالیاست، با این حال، واژه‎ها و اصطلاح‎هایی هستند که به خاطر استفاده رایج، منحصرا استرالیایی محسوب می‎شوند. این واژه‎های محاوره‎ای یا عامیانه ریشه‎های متنوعی دارند.

استرالیایی‎ها اغلب واژه‎ها را کوتاه می‎کنند. مثلا به فوتبال می‎گویند، فوتی و به تلویزیون می‎گویند، تلی، و باربی‎کیو می‎شود، باربی.

بعضی از اصطلاح‎ها بسیار گیج‎کننده‎تر است. مثلا drop by this arvo به معنی این است: “امروز بعدازظهر به دیدنم بیا” و معنی see the bloke over there این است: “مردی که آنجا ایستاده را ببین”. در این جمله bloke به معنی “مَرد” است.

۱۱

چهارشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۰

استرالیا کشور گرانی است. می توانم بگویم که قیمت ها (مثلا غذا) نسبت به اروپا ۵۰ درصد و گاهی ۱۰۰ درصد افزایش دارد.

امروز (تا چند ساعت دیگر) سیدنی را پس از چهار شب اقامت به مقصد Gold Coast ترک می کنیم. چهار شب را نیز در آنجا خواهیم ماند.

ادامه ی گزارش:

برای دومین روز ژانویه ۲۰۱۲ با مسافران هماهنگی کردیم که با هم به یک تور اختیاری optional برویم. بنابراین تور Blue Mountain را انتخاب کردیم. این مرتبه هم متوجه شدم که در استرالیا تور به معنای فروش “منظره” است. البته تورهای دیگری هم هست که در آنها حیات وحش (دیدار از پنگوئن، کانگورو، کوالا و …) می فروشند. همانطور که در یونان، تور یعنی فروش غروب و بلندی (ارتفاع) و فروش تاریخ به توریست ها. و در حالت کلی در این کشورها، آزادی و آرامش خاطر می فروشند.

نگاه من به گردشگری در حال تغییرات دیگری است.

تصویر بالا درختان جنگل های بارانی (جنکل های استوایی) را در منطقه Blue Mountain نشان می دهد. نام اینجا، Katoomba است.

این مرد از بومیان استرالیایی یا همان Aboriginal هاست که با گردشگران عکس می گیرد و پول درمی آورد. یادم هست که در سفرنامه برادران امیدوار از این بومیان استرالیایی بسیار ذکر شده است.

به زبان انگلیسی فصیح به این خانم می گفت: “بیا با هم به غار من برویم.”

آبشاری بلند در میان جنگل بارانی

نمای نزدیکتر

با پرداخت حدود ۲۰ دلار گردشگران می توانند با Cable car به داخل جنگل (پایین) بروند و با یک نوع قطار به بالا مراجعت کنند. برای مردمی که در صف ایستاده اند، سرگرمی های اینچنینی ایجاد شده است.

ما بلیط تهیه کردیم و در حدود ۲۰ دقیقه جنگل نوردی کردیم (میانگین سنی مسافران ما حدود ۵۰ است و نمی توانستیم خیلی آنها را در میان جنگل خسته کنیم).  عکس بالا را از پوست یک نوع درخت گرفتم.

در جنگل

برای اینکه بافت جنگل دستتان بیاید.

همان

برخی از مسافران طاقت همان ۲۰ دقیقه پیاده روی را هم نداشتند و یکی شان بیحال شد و روی زمین افتاد و قصه ی ما را عوض کرد. در حال پیاده روی بودیم که یک خانم از مسافران حالش بد شد. من و چند نفر دیگر از مسافران او را بدون صف با قطار به بالا رساندیم. کارکنان این منطقه توریستی، برایمان ویلچر و کمک آوردند. بیمار را به بخش کمک های اولیه هدایت کردند و بعد با آمبولانس تماس گرفتند. آمبولانس ظرف مدت کمتر از ۱۰ دقیقه از شهری در نزدیکی، خودش را به این سایت تفریحی - طبیعی رساند. در تمام مدتی که آمبولانس در راه بود، با تلفن با مدیر بخش کمک های اولیه از وضع بیمار اطلاع حاصل می کردند. رسیدند و او را به بیمارستان انتقال دادند. من به همراه بیمار به بیمارستان رفتم و بقیه مسافران، به سیدنی بازگشتند. در بیمارستان خیلی سریع پذیرش شد. آزمایشات لازم (فشار خون، تست قند، نوار قلبی و …) انجام شد. دکتر او را ویزیت کرد. دارو و سرم دادند و بعد از حدود ۲ یا ۳ ساعت او را از بیمارستان مرخص کردند. هیچ هزینه ای نپرداختیم و همه چیز رایگان در اختیارمان قرار گرفته بود. از نهایت احترام به بیمار و دقتی که در کارشان داشتند، تعجب کردم. در زمانی که بیمار بستری بود از من خواستند که اگر به نوشیدنی احتیاج دارم، به اتاق دیگری بروم و از خودم پذیرایی کنم.

این موضوعی که نقل کردم مربوط به دو روز پیش بود. امروز هم یکی از مسافران بیمار شد و او را به دکتر بردم. واقعا کارشان در بیمارستان و مراکز پزشکی عالی است. بیمار خیلی سریع و مودبانه توسط دکتر ویزیت می شود و همه چیز سر جای خودش است.

ساز بومیان استرالیایی (دیجیریدو) را می نوازد

یک روز آزاد داشتیم و رفتیم که از دریا و ساحل استفاده کنیم. یکی از آرزوهای من شنا در تمام دریاها و اقیانوس های دنیاست. هتل ما در نزدیکی Circular Quay واقع شده. از این مکان می توان سوار Ferry ها به مقاصد مختلف شد. ما ساحل Manly را برای شنا انتخاب کردیم.

سالن اپرا

باز هم سیدنی

تفریحاتی برای بچه ها در نزدیکی ساحل

کار در سفر: همیشه جوانانی هستند که سفر می کنند و همزمان کار می کنند. اینها با هنرهایی که بلد هستند مردم و گردشگران دیگر را سرگرم می کنند و پول سفرشان را تامین می کنند. این سه ژاپنی هنرشان طناب بازی است.

۱۰

سه شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۰

قبل از هر چیز:

۱- اینکه آنچنان که می خواهم، سفرنامه ام آنلاین نیست بیشتر به این دلیل است که دسترسی به اینترنت برایم بسیار گران تمام می شود. تقریبا برای هر روز باید معادل ۵۰۰۰۰ تومان بپردازم.

۲- سیدنی را دوست دارم. زیبا، زنده و دلفریب است. می توانم آن را در زمره ی یکی از بهترین شهرهای دنیا قلمداد کنم.

و اما ادامه ی گزارش سفر:

این عکس را در لابی هتل SOFITEL WENTWORTH سیدنی (یعنی همان هتلی که ما در آن اقامت داریم) گرفتم. این عکس از این نظر برایم اهمیت دارد که برخورد میان دو بخش خدماتی اصلی از صنعت گردشگری را نشان می دهد: یکی پذیرش هتل و دیگری مهماندار هواپیما.

روز اول ژانویه، گشت شهری نیم روزه سیدنی را به همراه “جیمز” (راهنمای محلی) تجربه کردیم.

اولین جایی که رفتیم، باغ گیاهشناسی شهر سیدنی بود. نام پرنده ای که در تصویر می بینید، IBIS است. قابل توجه اینکه، نام هتل های ibis از نام این پرنده گرفته شده و اصلا لوگوی این هتل ها، تصویر همین پرنده است. این موضوع را قبل از اینکه به سفر استرالیا بیایم، در فرآینده انتخاب نام هتل هایی که قرار است روبروی فرودگاه امام خمینی ساخته شوند، متوجه شدم.

در داخل باغ گیاه شناسی که باشیم، منظره ی Harbour Bridge و Opera House دیده می شود. جالب این است که برای دیدن این مناظر، بخشی وجود دارد که به افراد مست یا افرادی که مشروب به همراه دارند، اجازه ی ورود نمی دهد. احتمالا برای این است که در داخل آب نیفتند.

در کنار باغ گیاهشناسی، جزیره ای وجود دارد که نیروی دریایی شهر سیدنی در آنجا مستقر است. نام این جزیره، WoolooMooloo و به معنی یک نوع کانگورو به زبان بومیان استرالیایی (Aboriginal) است.

در ادامه ی گشت شهری به منطقه ی اعیان نشین سیدنی رفتیم. خانه های این منطقه هر کدامشان در حدوذ سه میلیون دلار (استرالیا) است. تصویر بالا نمای مرکز شهر سیدنی (معروف به Centeral Business District یا به طور خلاصه CBD) را از این منطقه به شما نشان می دهد.

در ادامه به ساحل Bondi رفتیم. این ساحل، معروفترین ساحل (نه بهترینشان) و نزدیکترین به شهر است.

این ساحل مکان مناسبی برای شنا و بقیه ی ورزشهای ساحلی است.

بدون شرح

بدون شرح

اشکان در ساحل

این عکس و چند عکس بعدی، یک گزارش تصویری کوتاه از ساختمان های جالب و زیبای سیدنی است.

همان

انعکاس یک ساختمان در ساختمان روبرویی اش

بدون شرح

ادامه گزارش تصویری از ساختمان های سیدنی

همان

همان

دلار استرالیا از دلار آمریکا قوی تر است. به راستی که ما قبل از نگاه کردن به نرخ خرید و فروش ارز، باید نوشابه انرژی زا مصرف کنیم.

درخت کریسمس در خیابان Market Street

بدون شرح

بدون شرح

سالن اپرای شهر سیدنی، نماد این شهر است. اطلاعات زیر را از ویکی پدیا برایتان می نویسم:

اپرا هاوس سیدنی (در انگلیسی: Sydney Opera House) به معنای “خانه اپرای سیدنی” یکی از متمایزترین بناهای قرن بیستم از لحاظ هنر معماری به شمار می‌رود که در شهر ساحلی سیدنی و در ایالت “نیو سات ولز” کشور استرالیا قرار دارد. خانه اپرای شهر سیدنی در حال حاضر یکی از مهم‌ترین اماکن توریستی در کشور استرالیا به شمار می‌رود. یورن اوتزان، آرشیتکت و معمار دانمارکی اپرا هاوس شهر سیدنی در سال ۱۹۵۷ به طور غیرمنتظره‌ای برنده طراحی اپرا هاوس شد. نهایتا اپراهاوس در ۲۰ اکتبر ۱۹۷۳ رسما توسط ملکه الیزابت دوم گشایش یافت. از لحاظ هنری، خانه اپرای سیدنی، یکی از مشهورترین اماکن دنیا برای اجرای هنرهای نمایشی است. البته فقط تعداد اندکی از بازدیدکنندگان با هدف دیدن نمایش به آنجا می‌روند، زیرا محیط اطراف آن فضایی سرشار از آرامش به ارمغان می‌آورد. اپراهاوس شامل پنج سالن تئاتر، پنج سالن تمرین نمایش، دو سالن اصلی، چهار رستوران، شش بار و تعداد زیادی فروشگاه است. گفتنی است که پوسته حلزونی شکل اپراهاوس شامل یک میلیون و ۵۶ هزار تکه سنگ گرانیت سوئدی است.

سیدنی

سیدنی در غروب

سیدنی

Harbour Bridge

سعی داشتم ماه و ستاره را با هم عکاسی کنم.

پی نوشت: سیدنی را دوست دارم. علاقمند بودم ۱۰ روز در این شهر قدم بزنم.

۹

یکشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۰

نمی دانم چرا همیشه و همیشه مسافران ایرانی نسبت به هتل نارضایتی دارند. اصولا ما خودمان در امر مهمان نوازی هتل هیچ تخصصی نداریم ولی هیچ هتلی هم در دنیا نیست که جواب توقعات ما ایرانی ها را بدهد.

هتل ما در ملبورن خوب بود. در مکان خوبی واقع شده بود و به نظر من چیزی کم نداشت. این هتل Sofitel در سیدنی هم بسیار شیک است، در مکان بسیار بسیار خوبی از شهر واقع شده و مزیت های عالی و قابل توجهی دارد. فقط استخر ندارد و اینترنتش رایگان نیست. برخی از مسافرانمان نسبت به این مساله شاکی هستند.

همیشه زمانی که قرار است اتاق ها را به مسافران تحویل دهیم، یکی از بدترین زمان های ممکن برای من است. مهم نیست که مسافر چقدر پول داده (اصلا به این موضوع فکر نمی کند) ولی مهم است که هتل همه ی آنچه را که مسافر ایرانی اراده می کند مهیا داشته باشد.

این مسافران گاهی خیلی عصبانی ام می کنند.

۸

یکشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۰

وقتی به فرودگاه سیدنی رسیدیم، با یک دستگاه اتوبوس و با همراهی یک راهنمای بسیار مودب و حرفه ای به نام “جیمز” به سمت هتل Sofitel که دقیقا در مرکز شهر قرار داشت، حرکت کردیم. قرار بود از ساعت ۱۹ خیابان های منتهی به مرکز شهر برای برگزاری مراسم آتش بازی سال نوی میلادی بسته شود و ما شانس آوردیم که قبل از این ساعت به هتل رسیدیم.

با راهنمایی “جیمز” دانستیم که یک مرتبه در ساعت ۲۱ آتش بازی مختصری صورت می گیرد ولی مراسم اصلی راس ساعت ۲۴ و همزمان با تحویل سال انجام می شود. اشکان و من و “جیمز” به مسافرانمان توضیح دادیم که باید به محض اینکه اتاقشان را تحویل گرفتند و چمدان هایشان را به آنجا انتقال دادند، برای دیدار از مراسم آتش بازی خودشان را به محل های برگزاری، برسانند. بهترین مکان ها، اطراف Circular Quay، Harbour Bridge، Darling Harbour و هر ساختمان بلندی است که از آنجا به این مکان ها مشرف باشد و یا دید داشته باشد. البته قابل ذکر است که تقریبا همه جا از قبل توسط شهروندان سیدنی و گردشگران پر شده بود. با این حال…

بد نیست بدانید که سیدنی اولین شهر (شرقی ترین شهر) مهمی است (بدون در نظر گرفتن شهرهای نیوزیلند) که هر روز زودتر از هر شهر دیگر به استقبال “روز” می رود و به همین دلیل نیز اولین شهری است که سال میلادی در آن نو می شود.

بخشی از مراسم آتش بازی در ساعت ۲۱: من و اشکان آخرین نفری بودیم که اتاقمان را تحویل گرفتیم. بعد به همراهی چند تن از مسافران، به سمتی رفتیم که احساس می کردیم می توانیم آتش بازی را ببینیم. راستش از مراسم ساعت ۲۱ که چیز قابل توجهی ندیدیم. بنابراین دلمان را خوش کردیم به مراسم اصلی در ساعت ۲۴/ دوربین هایمان را دستمان گرفتیم و آماده شدیم تا در سه ساعت باقیمانده به تحویل سال، بهترین مکان را بیابیم و از حال و هوای سال نو بیشتر باخبر شویم.

بعد از مراسم آتش بازی در ساعت ۲۱، با اشکان به سمت Harbour Bridge حرکت کردیم. در مسیر، وقتی به مکانی رسیدیم که در عکس بالا مشاهده می کنید، دیدم یک خانم به سمت همین بنای یادبود رفت و یک آفایی هم از او عکس گرفت. قیافه ی آن خانم معلوم نبود و صورت آن آقا هم در  تاریکی مشخص نمی شد. اشکان در کنارم ایستاده بود. به او گفتم، فکر می کنم این خانم یکی از مسافرانی است که قبلا با من تور آمده و آن آقا هم پسرش است. به طور شگفت آوری درست حدس زده بودم.

خانم “بوشهری” چند مرتبه با بنده در تورهای داخلی (ایران) همسفر شده بود (با شرکت اکوتور) و در همان سفرها به من گفته بود که پسری دارد که در استرالیا درس می خواند. من هرگز “پوریا” (پسر خانم بوشهری) را ندیده بودم. اتفاق، دور از انتظار و بسیار باورنکردنی رخ داده بود. خانم بوشهری را شب سال نوی میلادی، در آن شب بسیار شلوغ در سیدنی دیده و شناخته بودم. او هم من را شناخت و به سمتم آمد. باورنکردنی بود. واقعا باور نکردنی بود. یکی دیگر از رمزهای افسون وارگی سفر برایم نمایان شد.

از اینجا به بعد ما سه نفر (اشکان و من و یکی دیگر از مسافران) با خانم بوشهری و پسرش همراه شدیم و به سمت  Harbour Bridge راه افتادیم. جالب اینکه اشکان برای چند لحظه (برای گرفتن چند عکس) از ما جدا شد و من او را دیگر تا وقتی که به هتل برگشتم، ندیدم. در واقع اشکان در سال ۲۰۱۱ گم شد و در سال ۲۰۱۲ دوباره پیدایش شد. و من در شب سال نو میلادی دوستی را پیدا و دوست دیگری را گم کردم.

همان طور که گفتم همه جا شلوغ بود. شهر پر از نور و صدا و شادی بود. جوان ها و پیرها، دخترها و پسرها، خانواده ها و مجرها، همه و همه داخل خیابان ها بودند. پلیس هم همه جا پرسه می زد. تدابیر امنیتی، رفاهی، بهداشتی، ترافیکی و اورژانسی رعایت شده بود. همه می نوشیدند و خوش بودند و گاهی هم دیوانه بازی درمی آوردند. عشاق با هم می رقصیدند، همدیگر را در آغوش می گرفتند و بوسه هایی بس طولانی نیز در میان بود. در این میان، سه دختر جوان (حدود ۲۰ ساله) را دیدم که با شیطنت و خنده به سمتی که من ایستاده بودم، آمدند. جایی که من ایستاده بودم، نسبتا تاریک بود. آنها در چند قدمی بنده و در کنار دیوار دامن هایشان را بالا زدند، خندیدند و آنجا را به توالت ترجیح دادند.

برای اینکه مسافر آن کشتی هایی باشید که در تصویر بالا می بینید، باید حدود ۱۵۰۰ دلار می پرداختید.

حد فاصل میان Harbour Bridge و Opera House و Circular Quay کشتی ها پشت سر هم در حرکت بودند.

بخشی از ژانگولر بازی های سال نو

آتش بازی در  Harbour Bridge

همان

همان

همان

همان

آتش بازی شب سال نو در ساعت ۲۴ و آغاز سال ۲۰۱۲ میلادی در شهر سیدنی

آتش به مثابه ی شکوفه ی درختان بهاری در تابستان سیدنی

آبشار نور از  Harbour Bridge

آتش بازی شب سال نو ۲۰۱۲

همان

همان

آرایش شب سال نو

مردم در شب سال نو

برخی از مردم بر روی زمین نشسته بودند و به آسمان چشم دوخته بودند.

جوانان در شب سال نو

جوانان در شب سال نو

همان

همان

همان

همانطور که گفتم پلیس هم حضور داشت.

بعد از مراسم آتش بازی مردم همدیگر را در آغوش گرفتند و بوسیدند و نوشیدند و رقصیدند و شادی کردند.

دقایقی بعد از تحویل سال، از خانم بوشهری و پسرش خداحافظی کردیم و جدا شدیم. در مسیر برگشت آن یک مسافر همراهم را در شلوغی گم کردم. به هتل که برمی گشتم با ایرانی های بسیاری برخورد کردم. خوشحال بودند و شاد. کمی حرف زدیم و نهایتا تنها به هتل برگشتم. اشکان هم چند دقیقه بعد از من رسید.

۷

شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۰

تا ۲ ساعت دیگر هتلمان را ترک می کنیم و به فرودگاه می رویم. مقصدمان سیدنی است.

امیدوارم بتوانم از مراسم شب سال نو گزارش خوبی تهیه کنم.

الان ایران ساعت ۴ صبح و ملبورن ساعت ۱۱:۳۰ است.

۶

جمعه ۹ دی ۱۳۹۰

برای امروز (۳۰ دسامبر) به همراه چند تن از مسافران، یک تور با عنوان Great Ocean Road و به قیمت ۱۵۵ دلار استرالیا خریدیم. سفر از ۷:۳۰ صبح تا حدود ساعت ۲۱ طول کشید. عکس ها و توضیحات این تور یک روزه را در زیر خواهید دید اما قبل از آن:

۱- ۱۵۵ دلار استرالیا (تقریبا معادل ۲۰۰ هزار تومان امروز - بدون ناهار) گرفتند و فقط به ما منظره فروختند.

۲- گروه ما به همراه گروه هایی از ملیت های دیگر سوار اتوبوس شدیم و از ملبورن به سمت Apollo Bay و Port Campbell به راه افتادیم. تنها گروهی که در ابتدا و در طول سفر تاخیر داشت ما بودیم. و تنها گروهی که در اتوبوس سکوت را به هنگام توضیح راننده (که به نوعی راهنما هم بود) رعایت نمی کرد ما بودیم، تا جایی که برخی از مسافران و راننده بهمان تذکر دادند.

ما از ملبورن به سمت شهر Geelong و از آنجا به سمت Torquay رفتیم. Torquay مقصد موج سواران و گردشگرانی است که به تفریحات آبی و دریایی علاقه دارند. در این شهر Bells Beach قرار دارد. تصویر این ساحل را در بالا تماشا می کنید.

موج سواری در ساحل Bells Beach

او یکی از مسافرانم است که به همراه همسرش با ما به استرالیا سفر کرده. ۸۵ سال دارد و به جرات می توانم بگویم که هم خودش و هم همسرش از بهترین مسافران هستند. کم حرف و مودبند و کوچکترین آزاری ندارند. باورم نمی شد که بعد از آن سفر هوایی طولانی از تهران تا ملبورن آنها را با روحیه ی شاد ببینم، ولی اینگونه بود.

همان ساحل و تفریحی دیگر

باز هم در جاده ساحلی اقیانوس کبیر پیش رفتیم و از مناظر زیبا بازدید کردیم و عکس گرفتیم.

پشت صحنه: مسافران تور یک روزه

مقصد نهایی تور یک روزه ی ما، این جا بود. جایی که به نام صخره های “دوازده حواری” معروف است. مناظرش بس زیبا و به یاد ماندنی اند. البته هنوز نمی توان صخره ها را دید. کمی صبر کنید …

همان توضیح بالا

همان

همان

برای دیدن صخره های زیبای دوازده حواری، نفری ۷۵ دلار دیگر دادیم و به مدت ۱۲ دقیقه سوار هلیکوپتر شدیم (جمله معترضه اینکه، مثلا من به عنوان راهنما سفر می کنم تا درآمد کسب کنم، این اتفاق نمی افتد هیچ، کلی هم هزینه می کنم).

آنچه در تصویر می بینید یک هلیکوپتر واقعی است. من این عکس را از هلیکوپتری گرفتم که خودم و دو نفر دیگر از مسافران در آن سوار شده بودیم

بدون شرح

صخره های دوازده حواری در امتداد یکدیگر و در دوردست دیده می شوند.

خلبان دختر بود.

بدون شرح

دو تا از صخره ها در تصویر دیده می شوند.

بعد از اینکه از هلیکوپتر پیاده شدیم و در مسیر برگشت، باز هم از مناظر و صخره های دیگر بازدید کردیم.

همان توضیح بالا

همان

اسم این صخره Razorback است.

بدون شرح

بدون شرح

بدون هیچ سربازی، و فقط با کودک و دریا این گزارش تصویری را به پایان می برم.

۵

پنجشنبه ۸ دی ۱۳۹۰

چند عکس از ملبورن ببینید:

کلیسای جامع “سنت پاتریک” که به سبک نئوگوتیک ساخته شده، بلندترین کلیسا در استرالیا است. ساخت ابن کلیسا در سال ۱۸۵۸ شروع و تا ۸۰ سال ادامه داشت.

همان کلیسا

همان

استرالیایی ها خانه ای را که کاپیتان “جیمز کوک” کودکی اش را در آن سپری کرده از انگلستان به ملبورن منتقل کرده اند. این خانه امروز در باغ زیبای Fitzroy با وسعت ۲۶ هکتار قرار دارد. جیمز کوک (James Cook) دریانورد و کاشف بریتانیایی بود که در سال ۱۷۲۸ در “یورکشایر” به دنیا آمد. او سه سفر اکتشافی مهم را فرماندهی کرد که در طی آنها، بسیاری از جزایر اصلی اقیانوس آرام – همچون استرالیا، زلاند نو و هاوایی- شناسایی و نقشه‌برداری شدند. شجاعت کوک در پوییدن مناطق پرخطر (مانند مدار جنوبگان و منطقه صخره‌های مرجانی بزرگ استرالیا)، توانایی در رهبری کردن افراد در شرایط دشوار و مهارت فراوان در فنون دریانوردی، مساحی و نقشه‌برداری او را در شمار موفق‌ترین کاشفان زمان خود قرار می‌دهد.

این هم مجسمه ی خود استاد است.

در باغ “فیتزروی” چینی ها مشغول “تای چی” هستند.

خیابان Bourke در مرکز شهر ملبورن، یکی از خیابان های اصلی شهر، مرکز خرید و پاتوق شهروندان و گردشگران است.

ملبورن

ملبورن

ملبورن

ملبورن

ملبورن

۴

پنجشنبه ۸ دی ۱۳۹۰

امروز به همراه گروه، ملبورن را دیدیم.

همین.

و اگر بخواهید بدانید “چرا همین؟”

برایتان می گویم:

هوا خوب است، گل ها طنازند، مرغان دریایی سرگرمند، کریسمس پشت پنجره ایستاده، اما من هنوز نسبت به این شهر هیچ حس خاصی ندارم. انگار تازگی یک سفر و هیجان یک مقصد تازه قادر نیست حال و هوایم را عوض کند.

کاملا مسطح شده ام در خودم.

یک وقتی هست که آدم از اقلیم و تاریخ فراتر می رود و به خود آدم می اندیشد، و در آن هنگام هیچ بهانه ای برای ناپیدایی آیینه نیست. هیچ بالا و پایینی برای کنکاش پیدا نمی شود. این است که می گویم مسطح شده ام در خودم.

یک وقتی قادر بودم دیگران را با افسون سفر بفریبم. اما انگار دیگر تمایلی به این ابزار ندارم. امروز حتی نتوانستم نگاهی را ردیابی کنم. فقط می دانستم که اتفاق بدی در حال وقوع است. اتفاق افتاد. و باز هم اتفاق می افتد.

۳

چهارشنبه ۷ دی ۱۳۹۰

از زمانی که در فرودگاه امام خمینی تهران حضور پیدا کردم تا وقتی که از فرودگاه ملبورن بیرون آمدیم و داخل شهر شدیم، حدود ۳۳ ساعت طول کشید. ۳۳ ساعتی که تحملش آسان نبود. نهایتا برای اولین مرتبه هم به قاره ی اقیانوسیه و هم به کشوری که زبان انگلیسی زبان رسمی آن است، پا نهادم.

ما ساعت ۹:۳۰ صبح به وقت ملبورن به فرودگاه وارد شدیم و تحت بازرسی شدید پلیس گمرک استرالیا قرار گرفتیم. آنها تقریبا چمدان تمامی مسافران را به خاطر داشتن مواد غذایی (از ماست گرفته تا پسته) بازرسی کردند.

بعد از خلاصی از فرودگاه با اتوبوس گشتی در شهر ملبورن زدیم تا زمان پذیرش در هتل فرا برسد.

حالا که می نویسم ساعت ۲۳ از روز ۲۸ دسامبر است.

بخشی از ساحل شهر ملبورن در منطقه ی اعیان نشین

شاید باورتان نشود که هر یک از این اتاقهای چوبی، ۴۰۰هزار دلار قیمت دارد.

بدون شرح

پی نوشت: بسیار سعی خواهم کرد که روح سفر را در این سفرنامه بگنجانم، اما نمی دانم با توجه به شلوغی افکارم توان انجام این امر را دارم یا نه. در زندگی همه ی ما همیشه مشکلاتی هست که دوست نداریم از آنها حرف بزنیم ولی آنها تمام کار ما را تحت الشعاع قرار می دهند.