آرشیو ‘سفر به اروپا’

مونیخ ۴: اروپا ۷۰

چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸

امروز هم روز بازدید از مونیخ بود. باران نمی‌بارید، ولی آفتابی هم نبود. صبح از هتل بیرون آمدم و به سوی رودخانه‌ای که در شهر جریان دارد و نامش Isar است رفتم تا در جزیره‌ای که میان دو بخش از رودخانه ایجاد شده، از موزه آلمان (دویچ) یا Deutsches Museum بازدید کنم. این موزه کاملا متفاوت است و آلمان علمی و صنعتی را به طور تمام و کمال به بازدیدکننده می‌شناساند. در بخش‌های متفاوت این موزه می‌توانید پیشرفت طراحی و ساخت صنایع هوایی، فضایی، دریایی، پزشکی، الکتریکی، برق (قدرت)، پل‌سازی، هیدرولیکی، چاپ، کامپیوتری، ماهواره‌ای… و همچنین وسایل موسیقی و کشاورزی و عکاسی و … را ببینید. باورکردنی نیست. همه‌ی آن‌چه در مورد صنعت آلمان شنیده‌اید را در این موزه می‌توانید تماشا کنید. خانواده‌ها با بچه‌هایشان آمده بودند و دانش آموزان به راحتی داخل هواپیماهای جنگی و هلیکوپتر و کشتی و فضاپیما می‌شدند و آن‌ها را از نزدیک درک می‌کردند.
بعد از دیدار از موزه «دویچ» به سوی موزه «یهود» رفتم. خیلی جالب نبود، دیسیپلین مسخره‌ای دارد و از طرفی چیزی برای دیدن وجود ندارد. در این موزه اجازه‌ی عکاسی نداریم و فقط چند عکس از یهودیان و «اورشلیم» (شاید ۱۰۰ عکس) و چند سمبل یهودیت برای بازدیدکنندگان به نمایش در آمده است. اگر یادتان باشد تجربه‌ی دیدار از کنیسه در آتن هم برایم جالب نبود.

برنامه بعدی دیدار از داخل کلیسای «بانوی ما» Frauenkirche بود. بعد برای دیدار از مکانی اقدام کردم که همه‌ی مردم شهر برای نوشیدن آب‌جو به آن‌جا می‌روند و فضای خاص خودش را دارد. هر چه باشد مونیخ شهر برگزارکننده فستیوال آب‌جو‌ است. نام این مکان Hofbrauhaus است.

تنها مکان دیگری که با توجه به وقت دوست داشتم ببینم، قصر NYMPHENBURG بود. این قصر در میان یک باغ فوق‌العاده و در غرب شهر (در همان سمت پارک المپیک) واقع شده و در اصل محل اقامت تابستانی خانواده‌ی Wittelsbach بوده است. معمار آن فردی به نام Agostino Barelli و قصر را در سال‌های ۱۶۶۴ تا ۱۶۷۶ میلادی ساخته است.
برای رسیدن به این قصر حدود ۱ ساعت (بعد از پیاده شدن از مترو) در مسیری بسیار رویایی قدم زدم.

ادامه مطلب …

مونیخ ۳: اروپا ۶۹

سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۸

ادامه از روز قبل (ادامه‌‌ی نوشته‌ی قبل):

ادامه مطلب …

مونیخ ۲: اروپا ۶۸

دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸

همان‌طور که قبلا گفتم من قرار است سه شب در مونیخ بمانم و دو روز کامل را در اختیار دارم، دوشنبه و سه‌شنبه. از آن‌جا که بیش‌تر موزه‌ها روزهای دوشنبه تعطیل است، این روز را به پیاده‌روی و کشف شهر اختصاص دادم و روز سه‌شنبه را برای دیدار از موزه‌ها. برای همین یک‌شنبه شب، یعنی همان شبی که به مونیخ رسیدم، مسیر پیاده‌روی‌ام را بر روی نقشه علامت‌گذاری کردم…

نصفه‌شب که از خواب بیدار شدم دیدم هوا بارانی است، اما تصمیمم را گرفته بودم. بنابراین خیلی زود از هتل بیرون آمدم و زیر باران و از روی نقشه راهم را به سوی بخش قدیمی شهر پیدا کردم.
مونیخ همه چیزش در حد کلاس بین‌المللی است. زیباست، موزه‌های فراوان دارد، از سایت‌های تاریخی بی‌بهره نیست، محل‌های خرید و مارک ها و برندهایش شهرت جهانی دارند و از طرف دیگر گردشگران داخلی و خارجی بسیاری سعی می‌کنند برای «فستیوال اکتبر» Oktoberfest به مونیخ بیایند و آبجو بنوشند.
موضوع جالب برای کسی که قصد دیدار از جاذبه‌های مونیخ را دارد، این است که بیش‌تر موزه‌ها و کلیساها و مکان‌های دیدنی مونیخ همچون فلورانس، در یک محدوده‌اند و پیاده می‌توان برای دیدار از همه‌ی آن‌ها اقدام کرد.

ادامه مطلب …

مونیخ ۱: اروپا ۶۷

دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸

پیش‌بینی می‌کردم که در مونیخ به آرزویم برسم. به آرزوی پاییز. باید می‌دیدیمش و دیدمش امروز. صبح زود.

تمام صبح امروز را زیر باران راه رفتم و در پاییز مونیخ خودم را گم کردم و زیباترین پاییز زندگی‌ام را تجربه کردم. حرف برای گفتن زیاد است، اما وقت نیست. در هتلی که اقامت دارم اینترنت ندارم، اما حالا به موزه‌ی BMW آمده‌ام، نشسته‌ام و می‌نویسم. فعلا چند عکس انتخابی از پاییز ببینید تا بعد.

این‌جا آمده‌ام تا شادی‌ام را هزار مرتبه تقسیم کنم، به تنهایی نمی‌توانم حملش کنم…نمی‌توانم…

ادامه مطلب …

از اتریش به سوی مونیخ: اروپا ۶۶

دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸

اتریش:
صبح روز یک‌شنبه، یکم نوامبر به همراه پیتر و همسرش، کنستانز را به مقصد یکی از شهرهای اتریش به نام BREGENZ ترک کردیم. یکم نوامبر تعطیل رسمی است و در این روز کاتولیک‌ها به سر مزار اموات می‌روند. پیتر و تراودل هم به همین منظور به زادگاه و محل دفن والدینشان می‌رفتند و من با آن‌ها همراه شدم تا برای چند ساعت هم که شده فضای یکی از شهرهای کشوری که در هنر و موسیقی زبانزد است را درک کنم.
وقتی که از دوستانم (پیتر و تراودل) خداحافظی کردم، بلیط ترن به مقصد «مونیخ» (۴۲ یورو) گرفتم، کوله‌پشتی‌هایم را در ایستگاه راه‌آهن گذاشتم و برای قدم زدن به کنار دریاچه و داخل شهر «برگنز» رفتم.

ادامه مطلب …

«فرایبورگ»: اروپا ۶۵

یکشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۸

شهرهای اصفهان (ایران)، ایروان (ارمنستان)، سن‌پطرزبورگ (روسیه)، کویت (کویت)، شیان (چین)، کوالالامپور (مالزی)، فلورانس (ایتالیا)، یاش؟ (رومانی) و فرایبورگ (آلمان) خواهرخوانده هستند. قبلا شیان و کوالامپور را دیده‌ام و در این سفر موفق شدم که فلورانس و فرایبورگ را هم ببینم. به نظرم انتخاب این شهرها به عنوان خواهرخوانده‌های هم، انتخاب درستی بوده. من فرایبورگ را همچون فلورانس و آن را همچون شیان و همچون اصفهان خودمان می‌دانم و یک جور دوستشان دارم.

ادامه مطلب …

پشت صحنه: اروپا ۶۴

یکشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۸

چند عکس از پشت صحنه اروپا ۶۳ ببینید. این عکس‌ها را «پیتر» گرفته:

ادامه مطلب …

konstanz: اروپا ۶۳

شنبه ۹ آبان ۱۳۸۸

تمام روز در آغوش معشوق زرد:

ادامه مطلب …

لحظه به لحظه به سوی آلمان: اروپا ۶۲

جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸

به طور خلاصه: روز چهارشنبه، ۲۸ اکتبر به مهدی و نسترن خداحافظ گفتم و به خاطر لطف بی‌دریغی که در این چند روز نسبت به من ابراز کرده بودند، ازشان تشکر کردم. از «تری استه» به «ورونا» رفتم و بعد از صرف شام با دوستان ایتالیایی در «ورونا»، شب را در منزل یکی از آن‌ها ماندم و روز پنج‌شنبه، این شهر را به مقصد KONSTANZ ترک کردم تا برای چند روز از «مونیخ» و «فرایبورگ» بازدید کنم. کلا ۱۷ روز در ایتالیا سفر کردم و از ادامه‌ی برنامه‌ی سفرم اطلاع دقیق‌تری ندارم.

ادامه مطلب …

koper-slovenia: اروپا ۶۱

سه شنبه ۵ آبان ۱۳۸۸

تیرماه سال ۱۳۸۷ تصمیم گرفتیم با «فرشاد تهمورثی» به مرزهای شمال غربی کشورمان سفر کنیم که سفرنامه‌اش در همین سایت و در آدرس http://nooraghayee.com/?p=71#more-71  موجود است. شب قبل از سفر، به فرشاد گفتم پاسپورت با خودش بیاورد و خودم هم پاسپورتم را برداشتم. در سفرمان، وقتی به «جلفا» رسیدیم، تصمیم گرفتیم برای چند ساعت هم که شده به «نخجوان» برویم و رفتیم. ما به «نخجوان» رفتیم، نهار خوردیم، کمی قدم زدیم، عکس گرفتیم و برگشتیم. تجربه‌ی جالبی بود. ما در آن زمان هیچ اطلاعاتی از کشور آذربایجان و شهر نخجوان نداشتیم. بعدها بارها با فرشاد حرف زدیم و به دیگران گفتیم که ما برای نهار خوردن به یک کشور دیگر رفتیم، کدام آدم پولداری همچون ما زندگی می‌کند.

امروز هم تجربه‌ی مشابهی همچون سال قبل داشتم. با پیشنهاد مهدی، نسترن و من تصیمیم گرفتیم که به «اسلوونی» برویم. مهدی باید به سر کار می‌رفت و نمی‌توانست ما را همراهی کند. بنابراین نسترن و من به ترمینال اتوبوس رفتیم و برای «اسلوونی» بلیط گرفتیم. بد نیست بدانید مهدی و نسترن سه سال است که در «تری‌استه» زندگی می‌کنند و خودشان تا به حال به اسلوونی نرفته بودند. ما هیچ اطلاعی از کشور اسلوونی نداشتیم تا جایی که من هنوز نمی‌توانم نام پایتخت این کشور را درست تلفظ کنم و حتی به یاد ندارم که نامش را تا به امروز شنیده باشم. اکنون فقط می‌دانم که تلفظ نام پایتخت اسلوونی چیزی شبیه به «لیوبلیانا» است. جالب‌تر این‌که ما به مسوول بلیط فروشی گفتیم دو بلیط برای اسلوونی می‌خواهیم و نام هیچ شهری را ذکر نکردیم. او هم دو بلیط به ما داد و من تازه بعدا در نقشه‌ی اروپایی که به همراه داشتم نام شهر مقصد، koper را پیدا کردم. هیجان زده بودم، چراکه همواره عاشق این‌گونه سفرهای بدون مقصد خاص بوده‌ام ولی از آن‌جایی که راهنمای گردشگری هستم کمتر می‌توانم بدون برنامه سفر کنم و بدون اطلاعات باشم. 
خلاصه، ما نفری سه یورو دادیم و ۴۰ دقیقه‌ی بعد در شهر ساحلی «کوپر» بودیم. دنیای عجیبی است، در ایتالیا و در شهر ونیز برای رفتن به توالت باید یک و نیم یورو بدهی و در عین حال، برای رفتن به یک کشور دیگر سه یورو کافی است. (یعنی رفتن به اسلوونی به اندازه‌ی دو تا توالت رفتن در ونیز می‌ارزد؟)

قبل از این‌که اطلاعات اندک خودم را به همراه چند عکس‌ از شهر «کوپر» «اسلوونی» خدمتتان ارائه کنم، مطلب دیگری از هیجان سفر بگویم. همین چند روز پیش وقتی در «ورونا» بودم، سر میز صبحانه با یک زوج اتریشی مقیم آلمان آشنا شدم. باورتان بشود یا نه، در مدت کمتر از ۵ دقیقه ما با هم ایمیل و تلفن رد و بدل کردیم و قرار شد که آن‌ها سفری به ایران بیایند و از من هم دعوت کردند تا به منزلشان در شهری در کشور آلمان و در میان راه زوریخ - مونیخ بروم. من پذیرفتم و دست دادیم و تمام. 

این است افسون سفر و چه خوشبختیم ما که از آینده بی‌خبریم و می‌توانیم خود را به دست سرنوشت بسپاریم.

 ”این نادانی سفر را عاشقانه جان می‌دهم.”

امشب آخرین شبی است که در «تری‌استه» می‌مانم (ما به اسلوونی رفتیم، نهار خوردیم، کمی قدم زدیم، عکس گرفتیم و برگشتیم: تجربه‌ی مشابه سال قبل در نخجوان). فردا به ورونا می‌روم و شبی دیگر را با دوستان ایتالیایی‌ام خواهم گذراند و پس‌فردا، ۲۹ اکتبر راهی آلمان می‌شوم.

یادتان هست که گفتم سفرم را بر اساس ملاقات با آدم‌ها برنامه‌ریزی می‌کنم؟ همین بود قصه‌اش.

کوپر:

ادامه مطلب …

ونیز: اروپا ۶۰

سه شنبه ۵ آبان ۱۳۸۸

در سفرهایم در ایران، شانس این را داشته‌ام که همه‌ی مسیر «جاده‌ی ابریشم» را بارها طی کنم. از جمله، شهرهای ابتدا و انتهای مسیر جاده‌ی ابریشم در ایران را دیده‌ام، منظورم «سرخس» و «ماکو» است. و امروز با دیدار از «ونیز» می‌توانم بگویم که در شهرهای ابتدا و انتهای کل جاده‌ی ابریشم نیز نفس کشیده‌‌ام. چرا که در سفر به چین، شهر «شیان» را بازدید کردم و در این سفر «ونیز» را. حالا تفاوت از شرق تا غرب جاده‌‌ای که همواره برایم نوستالژی داشته است را بهتر درک می‌کنم.

وقتی در دبیرستان درس می‌خواندم، روزی به منزل یکی از دوستانم رفتم و او در آلبوم خانوادگی‌اشان عکس‌های سفر پدرش به ونیز را نشانم داد. در آن روز، آرزو کردم که روزی به ونیز بیایم و امروز آمدم. حالا که این را گفتم موضوع دیگری را هم عرض کنم: وقتی در دوران ابتدایی درس می‌خواندم، از فالگیری که هر روز جلوی مدرسه‌امان می‌نشست، پرسیدم که آیا من روزی به آلمان خواهم رفت؟ او گفت تو بسیار سفر خواهی کرد. تا آن روز من فقط با خانواده‌ام به شمال ایران سفر کرده بودم و تا سال‌های بعد هم همین رویه ادامه داشت تا این‌که… خلاصه، من به احتمال زیاد تا دو سه روز آینده به آلمان خواهم رفت و آرزوی کودکی‌ام برآورده خواهد شد. البته رفتن به آلمان امروز جزو آرزوهایم نیست ولی می‌خواهم کودکی‌ام را کمی بگردانم.

ونیز: شهر زیبایی است و در هر خم کوچه‌هایش نهر آبی پیداست و منظره‌ای نو پدیدار. شهر متشکل از جزیره‌های کوچکی است که با پل‌ها به هم مرتبط شده‌اند و همین آب و پل، چنان کرده‌اند که هر ساله ۲۰ میلیون گردشگر از این شهر بازدید می‌کنند و این یعنی ۱۰ برابر تعداد گردشگرانی که از ایران دیدار می‌کنند. ساکنان اصلی شهر مارکوپولو، امروزه در شهری در نزدیکی، به نام Mestre زندگی می‌کنند. قیمت‌ها در ونیز که از روزگاران باستان تا به امروز به تجارت تاجرانش مشهور بوده سر به فلک می‌کشد و اتفاقا دلیل مهاجرت ساکنان اصلی ونیز یکی همین گرانی و دیگری کرایه دادن منازلشان به گردشگران است. برای دیدن ونیز یک نیم‌روز کافی است، اما اگر بخواهید می‌توانید تا سه روز خودتان را در این شهر سرگرم کنید. میدان «سن مارکو»، کلیسای جامع «سن مارکو»، گالری «آکادمی»، موزه باستان‌شناسی، موزه هنر مدرن، قصر «دوکالو»، کلکسیون «گوگنهایم» (نقاشی‌هایی از «پیکاسو» و «سالواتور دالی» در این کلکسیون وجود دارند)، کلیساهای متعدد این شهر و …از جاذبه‌های ونیز به شمار می‌آیند.  

به هر حال امروز هوا آفتابی بود و گردشگر بسیار و من هرچه تلاش کردم که حس شهر را در عکس‌ها القا کنم، نتوانستم.

و اما گزارش تصویری امروز:

ادامه مطلب …

TRIESTE 2: اروپا ۵۹

یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸

امروز هم به همراه مهدی و نسترن از جاذبه‌های شهر دیدار کردیم. دعوتتان می‌کنم به گزارش تصویری:

ادامه مطلب …

TRIESTE: اروپا ۵۸

یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸

TRIESTE شهری بندری در شمال‌شرق ایتالیاست و در نزدیکی مرز کشور «اسلوونی» قرار گرفته. این شهر یکی از مراکز کشتی‌سازی اروپا به شمار می‌رود و همچنین معروف‌ترین مرکز فیزیک ایتالیا در این شهر قرار دارد که پروفسور «عبدالسلام» پاکستانی، یکی از برندگان جایزه نوبل فیزیک آن را بنیان نهاده است. TRIESTE یکی از شهرهای مهم ادبیات ایتالیا و اروپا هم هست، چراکه «جیمز جویس» با این‌که ایرلندی بود، مدت زیادی در این شهر زندگی کرد و «اولیس» را در این شهر نوشت. «امبرتو سابا» و «ایتالو اسوه‌وو» (از نویسندگان مشهور ایتالیایی) هم از شهروندان این شهر بوده‌اند.

ادامه مطلب …