آرشیو ‘سفر به اروپا (تور 20 روزه)’

۱۳- فرودگاه شارل دو گل

دوشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۰

در سالن پرواز فرودگاه “شارل دو گل” پاریس نشسته ایم و متتظریم تا به استانبول و از آنجا به تهران پرواز کنیم. با این نوشته، گزارش سفر (تور ۲۰ روزه به اروپا) European Express به پایان می رسد. سفر خوبی بود به جز اینکه یک روز مانده به انتهای سفر و به خاطر بی دقتی، لنز دوربین عکاسی ام از بین رفت.

نقطه ی آبی، مکانی است که بنده در ترمینال ۱ فرودگاه CDG شهر پاریس نشسته ام و این آخرین سطرهای سفرنامه را برایتان می نویسم.

۱۲- پاریس

جمعه ۲۴ تیر ۱۳۹۰

به پاریس رسیدیم و آن هم در چه شبی…

………………………..

در روز ۱۴ جولای، روز ملی فرانسه (روز باستیل) و بعد از بازدید چند ساعته از لوکزامبورگ، این کشور را به مقصد فرانسه و شهر پاریس ترک کردیم.

به هتل که رسیدیم، خیلی خوشحال شدم. چراکه هتلمان به رود سِن، موزه ی لوور، مرکز فرهنگی ژرژ پومپیدو، ایستگاه مترو و کلیساس نتردام، نزدیک بود. از طرفی خبردار شده بودم که در همین شب، راس ساعت ۲۳ زیر برج ایفل و اطرافش مملو از جمعیتی خواهد بود که برای تماشای موسیقی و آتش بازی جمع خواهند شد.

ادامه مطلب …

۱۱- لوکزامبورگ

چهارشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۰

امروز ۱۳ جولای، صبحانه را در سوئیس خوردیم، سپس این کشور را به مقصد لوکزامبورگ ترک کردیم. در مسیر، ناهار را در یکی از رستوران های میان راهی فرانسه خوردیم. شب را در لوکزامبورگ می گذرانیم و فردا راهی پاریس می شویم. لوکزامبورگ کشوری است که قبلا آن را ندیده ام.

ادامه مطلب …

۱۰- به اینجا می گویند پیلاتوس

سه شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۰

برای گردش یک روزه، حدود ۷۰ کیلومتر از زوریخ دور شدیم و خودمان را به اطراف شهر “لوسرن” Lucern یا به آلمانی Luzern رساندیم تا از زیبایی های Pilatus (واقع در رشته کوه آلپ) لذت ببریم.

هنوز در رابطه با “پیلاتوس” اطلاعات زیادی کسب نکرده ام، اما می دانم که در رابطه با این کوه افسانه های جالبی در از دوران باستان، زمان مسیح و قرون وسطی بازگو می شود.

عجالتا متوجه شدم یک وجه تسمیه این کوه با نام “پونتیوس پیلاتوس” Pontius Pilatus، فرمانروای اورشلیم در زمان مصلوب شدن مسیح ارتباط دارد. اگر فیلم “مصائب مسیح” یادتان باشد، حتما “پونتیوس پیلاتوس” را هم به خاطر دارید. او همان فرمانروایی است که از مردم سوال می کند ترجیح می دهند “باراباس” آزاد شود یا مسیح، و مردم به زنده ماندن “باراباس” رای می دهند. پیلاتوس دستانش را می شوید و آنها را به سوی آسمان بلند می کند و می گوید: “من در مرگ این مرد بی تقصیرم و این شمایید که او را به مرگ می‌سپارید.” حتی گفته می شود ضرب المثل “دست به آسمان برداشتن” در زبان فارسی به این داستان اشاره دارد.

ادامه مطلب …

۹- از اینسبروک تا زوریخ

یکشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۰

صبحانه را در اتریش خوردیم، ناهار را در آلمان و برای شام به سوئیس رسیدیم.

حالا که می نویسم در اتاقم در هتل “لئوناردو” (منظور لئوناردو داوینچی است) شهر زوریخ هستم و منتظرم تا معلم بزرگ زندگی ام را ملاقات کنم. از “جَکی” خواسته ام از ژنو به زوریخ بیاید و خواهد آمد. کسانی که “جکی” را نمی شناسند می توانند به بخش “سفر به اروپا” در همین سایت مراجعه کنند.

…………

دقیقا بعد از اینکه چند خط بالا را نوشتم، جکی از لابی هتل تماس گرفت و بعد به اتاق ۲۱۳ که من در آن اقامت دارم، آمد. خوش و بش و …

………….

و اما داستان ادامه ی سفر: صبح اینسبروک را به مقصد زوریخ ترک کردیم، در مسیر از قلعه ی “نشوانشتاین” (متعلق به کشور آلمان) بازدید کردیم. “ژاله ابراهیمی” این قلعه را خوب توصیف کرده که می توانید به سایت او برای دریافت اطلاعات رجوع کنید:

http://mytourismcourse.blogfa.com/post-451.aspx

گزارشی که در آدرس بالا می خوانید می تواند با عکس های زیر تکمیل شود.

ادامه مطلب …

۸- مونیخ

شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۰

از عقب بودن و عقب ماندن متنفرم ولی در این سفر از نوشتن عقب افتاده ام. فقط همکارانی که قبلا این سفر را طی کرده اند از مضیقه ی وقت و سختی نوشتن سفرنامه خبر دارند. چند گزارش قبلی ام کامل نشده ولی هیجان دیدار و انتقال تجربه آنقدر زیاد هست که مجبورم می کند از یک وعده ی غذایی ام بزنم و به جایش پول اینترنت بدهم و باز بنویسم و اضافه کنم.

…………

برای گشت یک روزه از اینسبروک به سمت مونیخ رفتیم. قبلا و در اولین سفرنامه اروپا از مونیخ و زیبایی هایش نوشته ام. دیدار دوباره ی مونیخ برایم هبجان داشت.

ادامه مطلب …

۷- نوش‌جرعه‌های اوج

جمعه ۱۷ تیر ۱۳۹۰

اینسبروک نفسمان را تازه کرد در این میانه ی سفر

امروز (۸ جولای) تور نیم روزه ی شهر “اینسبروک” را به همراه راهنمای محلی تجربه کردیم. و بعد از اتمام تور، به همراهی برخی از مسافران خودمان را به اوج شهر رساندیم:

ادامه مطلب …

۶- اینسبروک

جمعه ۱۷ تیر ۱۳۹۰

ایتالیا (ونیز) را ترک کردیم و وارد اتریش (اینسبروک) شدیم (همین امروز: ۵شنبه، هفتم جولای). به هتل که رسیدیم، وسایلم را گذاشتم و به همراه یکی از مسافران (هم اتاقی ام) برای کشف شهر رفتیم.

ادامه مطلب …

۵- رُم، فلورانس، ونیز

جمعه ۱۷ تیر ۱۳۹۰

در سفرهای قبلی در رابطه با شهرهای رم، فلورانس و ونیز مطالبی نوشته ام. با این حال در این گزارش، اطلاعات مختصر دیگری را تقدیم می کنم:

ادامه مطلب …

۴- تا رُم

دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۰

در مرکز دایره‌ی اقیانوس
وقت هست برای کاری نکردن

هبوط خورشید و گذر نسیم
و کمی دل‌خوشی

در اتاق شماره ی ۱۰۲ هتل nh (بِرَند هتل های زنجیره ای متعلق به کشور هلند) شهر رُم نشسته ام و برای یک روز استفاده از اینترنت ۱۰ یورو پرداخت کرده ام. اکنون این شما و این سفر:

ادامه مطلب …

۳- بعد از شام

جمعه ۱۰ تیر ۱۳۹۰

با دو نفر از آقایان مسافران رفتیم و قدم زدیم و جای شما خیلی خالی، شام خوردیم. اما از وقتی که هتل را ترک کردیم تا دوباره به آن برگردیم، اتفاقاتی رخ داد…

ادامه مطلب …

۲- آتن

پنجشنبه ۹ تیر ۱۳۹۰

وارد فرودگاه آتن که شدیم صف طولانی مسافران ورودی، نظرمان را جلب کرد. به دلیل اعتصاب همه ی بخش های فرودگاه و البته شهر، دچار بی نظمی شده است.

به هر حال بعد از یک انتظار طولانی رسما وارد کشور یونان شدیم و با اتوبوس شرکت خدمات مسافرتی کارگزار به هتلمان در مرکز شهر آتن انتقال یافتیم.

ادامه مطلب …

۱- فرودگاه استانبول

پنجشنبه ۹ تیر ۱۳۹۰

تسالونیکی: ۲ ساعت تاخیر، آتن: ۳ ساعت تاخیر.

در میان تمام پروازهای خروجی فرودگاه استانبول در تاریخ ۲۹ جولای، این‌ها تنها تاخیرهای قبل از ظهر هستند.
مردم یونان اعتصاب کرده‌‌اند و مطمئنا در جریان نبوده‌اند که قرار است گروه ۲۹ نفره‌ی ما برای سه شب در کشور آن‌ها اقامت داشته باشد.
به هرحال، من به جای این‌که سه ساعت در فرودگاه استانبول قدم بزنم، شش ساعت بر روی صندلی‌های متفاوت نشستم و به مردم و حرکاتشان زُل زدم تا بیش از پیش مفهوم “گردشگری زُل زدن” را درک کنم. یک کار دیگر هم کردم، به نیت خداحافظی با چای برای مدتی که در سفر هستم، یک لیوان کاپوچینو نوشیدم.

در مدت این ۶ ساعت مهیج‌ترین لحظات زمانی بود که دیدم چند جوان ژاپنی دور هم نشسته‌اند، چشم‌هایشان را بسته‌اند، یکی‌اشان می‌خواند و گیتار برقی می‌نوازد و بقیه انگار که در مراسم نیایش باشند، به آواز آهنگین او گوش فراداده‌اند…
در چشم چپم خون جمع شده و انگار به چیزی آلرژی دارد. اعضای بدنم از خستگی مفرط روزهای قبل سنگین است و بلای همیشگی زندگی‌ام، یعنی سردرد برای احوالپرسی به سراغم آمده. به این فکر می‌کنم که حتما این‌ها همه از فرآیندهای شروع سفر است.

قصه شروع شد. قرار است ۲۰ روز در سفر باشیم.