آرشیو ‘سفر ایتالیا و اسپانیا’

۴- کومو (ایتالیا) و جیرونا (اسپانیا)

جمعه ۳ مهر ۱۳۹۴

در سفر اخیرم (نیمه دوم شهریور ۹۴) به دو کشور “ایتالیا” و “اسپانیا” فرصتی پیش آمد تا با چند تن از همسفرانم از دو شهر جدید دیدار کنیم: ۱- “کومو” در حدود ۳۵ کیلومتری “میلان” ۲- “جیرونا” در حدود ۱۰۰ کیلومتری “بارسلون”

“کومو” شهری است در پای آلپ و در منطقه “لمباردی” ایتالیا. این شهر دریاچه زیبایی دارد به نام “کومو” که در تصویر می‌بینید. به این دریاچه “لاریو” هم گفته می‌شود. “کومو” همچنین زادگاه مشاهیری است که Alessandro Giuseppe Antonio Anastasio Volta (همان آقای “ولتا”ی معروف، مخترع باطری) یکی از آن‌هاست.

نمایی دیگر از “کومو” و مناظر زیبای آن

همان

همان

همان

همان

این هم نمایی از “تله فریک” Telefrick شهر “کومو

نمایی دیگر از “تله فریک” Telefrick شهر “کومو

منظره شهر “کومو” از موقعیت ایستگاه پایانی “تله فریک”

نمایی از شهر و دریاچه کومو از موقعیت ایستگاه پایانی “تله فریک”

همان

همان

در زیر گزارش شهر “جیرونا” Girona تقدیم می‌شود:

“جیرونا” شهری است با صد هزار نفر جمعیت. برای رسیدن به آن باید به طرف شمال بارسلونا بروید. از این شهر زیبا با عنوان “فلورانس کاتالان” یاد می‌شود.

این شهر توسط “رومی‌ها” ایجاد شد. بعدتر، و قبل از اینکه زیر نظر “بارسلون” باشد، تحت سلطه اقوام “مور” و “فرانک” درآمد. این است که این شهر تحت تاثیر فرهنگ‌ها و مذاهب گوناگون بوده است.

اولین چیزی که در “جیرونا” متوجه شدیم، حضور این تابلو و ستونی در کنارش بود.

ظاهرا قبلا در این میدان مکانی برای نگهداری شیرهای ماده وجود داشته. حالا یک ستون در این محل قرار داده‌اند که مجسمه یک شیر ماده در حال بالا رفتن بر روی آن دیده می‌شود.

رسم این است که گردشگران برای این‌که دوباره به این شهر برگردند از پله‌هایی که در پای ستون کار گذاشته شده بالا بروند و باسن شیر ماده را  لمس کنند. اما برای این‌که قطعا به این شهر برگردید باید باسن را ببوسید.

لذت “جیرونا” این است که در آن راه بروی. این شهر کوچک پر از آثار تاریخی و فرهنگی است و آرامش مثال زدنی دارد.

بخش قدیمی شهر “جیرونا” شامل چندین کلیسا، ساختمان‌های متفاوت و بلند، قلعه، برج، دیوار دفاعی، منطقه یهودی‌ها و … است.

دیوارهای بلند و کوچه‌های باریک در همه‌ی بخش قدیمی شهر دیده می‌شود.

بدون شرح

این دیوار که شباهتی به دیوار چین هم دارد، نمایی از دیوار دفاعی شهر “جیرونا” است.

می‌توان بر روی دیوار راه رفت و شهر را تماشا کرد.

نمایی دیگر از بخش قدیمی شهر “جیرونا”

کوبه

کوبه

کوبه

در کوچه‌های شهر، ساباط هم دیده می‌شود.

اگر دیوارها خشتی بودند شبیه این بود که آدم در ابیانه، نائین، عقدا، یا یزد قدم بزند.

نمایی نزدیک از یک ساباط در بخش قدیمی شهر “جیرونا”

یکی از درهای کلیسای شهر

بدون شرح

نمایی از کلیسا

بدون شرح

کلیسای شهر

نمایی از خانه‌ها و ساختمان‌های رنگی شهر “جیرونا در کنار رودخانه “اونیار” Onyar

نمایی از خانه‌ها و ساختمان‌های رنگی شهر “جیرونا در کنار رودخانه “اونیار” Onyar

۳- رُم بی‌نهایت است!

پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۴

چند عکس و چند خط گزارش از رُم تقدیم می‌شود:

مجسمه‌ی “رافائل”، نقاش و معمار دوران رنسانس را در تصویر می‌بینید. او به همراه “میکل آنژ” و “لئوناردو داوینچی”، سه نابغه بزرگ زمان خود بودند.

مقبره رافائل در پانتئون

رم، در نزدیکی میدان ونیز

گدایی در میدان ونیز شهر رم

بدون شرح

پنجره دیروز، نمای امروز

در میدان جمهوری (Repubblica) و در نزدیکی “ترمینی” (ترمینال و ایستگاه راه آهن) شهر رم کلیسایی هست با یک اسم طولانی: S. Maria degli Angeli e dei Martiri

در زمان امپراطوری رم یک حمام و یک استخر در این مکان وجود داشت که در قرن شانزدهم میلادی به کلیسا تبدیل شد. جالب اینکه واژه “ترمینی” Termini از همین حمام و ریشه thermae (گرما) می‌آید نه از ریشه Terminus (ترمینال).

طراحی این کلیسا توسط “میکل آنژ” در سال ۱۵۶۳ میلادی شروع شد. ولی او یک سال بعد از دنیا رفت و طرح او را یکی از شاگردانش به نام Jacopo Lo Duca پیش برد.

در تصویر در پشتی این کلیسا را مشاهده می کنید.

نقش “مریم مقدس” بر روی یکی از سه در کلیسا که رو به میدان ریپوبلیکا هستند، دیده می‌شود. این در برنزی توسط هنرمند لهستانی  Igor Mitoraj طراحی شده است. در سال ۲۰۰۵ ساخت این در به پایان رسید و هنرمند در سال ۲۰۱۴ از دنیا رفت.

نقش مسیح بر روی یکی دیگر از درها.در ادامه، همان توضیحات تصویر بالایی برای این نقش هم صدق می‌کند.

یکی از نقاشی‌های داخل کلیسا

نمایی از داخل کلیسا

یک نقاشی دیگر در کلیسا

از آثاری که بر روی یکی از دیوارهای کلیسا دیده می‌شود یکی هم نقش صورت مسیح بر روی دستمال “ورونیکا” است.

از این مجسمه گالیله به ارتفاع تقریبی ۵ متر در سال ۲۰۱۰ در حیاط کلیسا رونمایی شد. جالب این است که این مجسمه توسط یک فیزیکدان چینی به نام Tsung-Dao Lee که در سال ۱۹۵۷ میلادی جایزه نوبل را از آن خود کرد، طراحی شده است.

پاپ کلمنت چهاردهم به یک منجم، ریاضیدان، فیلسوف، تاریخدان و باستان شناس به نام “فرانچسکو بیانچینی” Francesco Bianchini سفارش داد تا برای سال مقدس ۱۷۰۰ میلادی یک ساعت آفتابی طراحی کند. هرچند که ساعت آفتابی بعدتر و در سال ۱۷۰۳ میلادی و با کمک یک منجم دیگر به نام Giacomo Filippo Maraldi به پایان رسید. این ساعت تا سال ۱۸۴۶ میلادی ساعت استاندارد محلی رومی باقی ماند. ساعت آفتابی “بیانچینی” بر اساس خط نصف‌النهار که از رم می‌گذرد (طول جغرافیایی ۱۲درجه و ۳۰ دقیقه شرقی) طراحی شده است.

در مرکز تقریبی این تصویر یک سوراخ می‌بینید که نور از آن عبور می‌کند. این سوراخ نزدیک به سقف کلیساست.

سوراخی که نور خورشید از آن به داخل کلیسا می‌تابد در این تصویر بهتر مشخص است.

نور خورشید از آن سوراخ بر این خط نصف‌النهار می‌تابد و ساعت مشخص می‌شود.

“فرانچسکو بیانچینی” سوراخ‌های دیگری هم در سقف کلیسا برای رصد چند ستاره تعبیه کرده است.

۲- رُم با ایمان

چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۴

امروز این شانس را داشتم که با توضیحات “ایمان روئین‌دژی” رُم را تجربه کنم. در یک کلام، کم‌نظیر و فوق‌العاده بود. سرمست شدم. گزارش تصویری زیر را تقدیم می‌کنم به “ایمان” عزیز:

“ایمان روئین‌دژی” و همسر ایتالیایی‌اش که امروز چند ساعتی را با هم گذراندیم. محل عکس: میدان باربرینی، رُم

همچنین در این سفر از همکاری دوست گرامی‌ام، “کیانوش بافقی‌نیا” لذت فراوان بردم. محل عکس: کومو (Como)، شهر زیبایی در منطقه لومباردی ایتالیا

یکی از مکان‌هایی که به اتفاق ایمان و کیانوش و چند نفر از مسافران رفتیم، کلیسای Sant’Andrea al Quirinale بود. این کلیسا توسط “برنینی” (مجسمه ساز و معمار سبک باروک در قرن ۱۷ میلادی که آثار بسیاری از او در شهر رم و واتیکان دیده می‌شود) طراحی شده و به اسم “سن آندره” (برادر “سن پیتر”) است.

گنبد کلیسای Sant’Andrea al Quirinale

صحنه نقاشی بالا، به صلیب کشیده شدن “سن آندره” را نشان می‌دهد. این قدیس به صورت مورب (کج) به صلیب کشیده شد. جالب این است که “سن پیتر” (برادر “سن اندره”) هم به صورت برعکس (پا به سمت بالا و سر به سمت پایین) به صلیب کشیده شد.

تصویر بالا: در تقاطع خیابان‌های Quattro Fontane و Via del Quirinale و در چند قدمی کلیسایی که “برنینی” طراحی کرده، کلیسای دیگری به سبک باروک دیده می‌شود که توسط “فرانچسکو برومینی” (رقیب برنینی) طراحی و ساخته شده است. هر دوی این کلیساها در نزدیکی چهار فواره (Quattro Fontane) ساخته شده‌اند. Chiesa di San Carlo alle Quattro Fontane به معنای “کلیسای سن کارلو واقع شده در تقاطع چهار فواره” نام این کلیساست.

در وسط میدان “باربرینی” فواره زیبایی از “برنینی” به نام Triton Fountain دیده می‌شود که توریست‌ها علاقه دارند از آن عکس بگیرند.

کمی دورتز از فواره قبلی، فواره دیگری نیز از برنینی دیده می‌شود که در ابتدای خیابان Via Vittorio Veneto قرار گرفته.

کمی بالاتر از فواره دوم و در خیابان Via Vittorio Veneto، جایی هست به اسم Il Convento dei Cappuccini

از این مکان به نام “سردابه کاپوچین” یاد می‌شود. در این مکان آثار هنری، مُهر، لباس، و وسائل مربوط به راهبان فرقه “کاپوچین”، یکی از فرقه‌های کاتولیک نگهداری می‌شود. یک نقاشی از “کاراواجو” نیز به نام St. Francis in Meditation در این مکان وجود دارد.

هرچند عکاسی از این محل ممنوع است و با برخورد بد متصدی روبرو خواهید شد، اما من خوشبختانه توانستم چند عکس با همکاری همراهان بگیرم.

همه آن‌چه که در تصویر بالا می‌بینید، اسکلت صدها راهب فرقه “کاپوچین” است که در این مکان نگهداری می‌شوند.

نقاشی کارواجو که بالاتر ذکر شد و در سردابه کاپوچین نگهداری می‌شود.

کاپوچین‌ها زیرمجموعه فرقه “فرانسیسکن‌” هستند که نوعی خودآزاری و افتخار به فقر (شبیه دراویش در ایران) از مشخصه‌های آن‌ها به شمار می‌رود. افراد این فرقه در بخش زیادی از دنیا حضور دارند و پایگاه‌های خودشان را دارند.

افراد فرقه کاپوچین، لباسی شبیه آن‌چه بر تن این اسکلت می‌بینید بر تن می‌کردند و سرشان را نیز با کلاه می‌پوشاندند. جالب اینکه واژه Cappuccino (قهوه) به معنی capuchin کوچک است که از ریشه cappuccio می‌آید که خود روسری، کلاهک دودکش و چیزی که سر را بپوشاند، معنی می‌دهد. و ظاهرا ایتالیایی‌ها کاپوچینو را به سبب اینکه کف شیر و قهوه‌ی پاشیده شده روی آن را شبیه راهبان کاپوچین می‌دانند؛ این نام را بر آن نهاده‌اند.

۱- مثل همیشه

دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۴

پنجره را باز می‌کنم تا از طبقه دوم اتاقم در هتل، بوی شهر به مشامم برسد.

بعد به خودم می‌گویم “نبوغ، ارزش این را دارد که آدم حسرتش را بخورد!”

نبوغ همیشه مرکز ثقل احساسم را جابه‌جا می‌کند.

این است که همیشه حسرتش را دارم، حسرت فلورانس و حسرت نبوغ آشکار در این شهر را.