آرشیو ‘سفرنامه: سَفر سُفره’

سفر سُفره در یوتیوب

دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۳

احتمالا برخی از خوانندگان محترم این سایت به یاد دارند که حدود یک سال و نیم پیش برای تهیه فیلم از خوراک ایرانی راهنمای یک گروه استرالیایی در یک سفر ۴۰ روزه بودم. حالا این فیلم در یوتیوب آپلود شده است.

در آدرس زیر می توانید ۴ اپیزود از این فیلم را تماشا کنید و لذت ببرید:

https://www.youtube.com/watch?v=eyxLZwHioUs

https://www.youtube.com/watch?v=WgYldjdZbyA

https://www.youtube.com/watch?v=f3ynhYjCBuc

https://www.youtube.com/watch?v=x-kdSe1DW20

پخش فیلم مربوط به خوراکی ها و نوشیدنی های ایران در استرالیا

سه شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۲

اگر یادتان باشد، سال پیش راهنمای یک گروه استرالیایی بودم که برای ساخت فیلم مستند در رابطه با خوراکی ها و نوشیدنی ها به ایران آمده بودند. البته آنها قبل از آمدن به ایران به کشورهای مالت و لبنان هم سفر کرده بودند. برای اطلاعات بیشتر از این سفر می توانید به آدرس http://nooraghayee.com/?cat=876 مراجعه کنید و سفرنامه را مطالعه بفرمایید.

در آدرس زیر تبلیغ این برنامه -که هم اکنون در استرالیا پخش می شود- را می توانید تماشا کنید. حتما دوستان می توانند نماهایی از تخت جمشید، کاروانسرای زین الدین، چهره “افشین هنگامی”، پسر افشین و … را در فیلم تشخیص دهند.

http://www.sbs.com.au/sbsinternational/programs/view/id/758/t/Shane-Delia’s-Spice-Journey

همچنین به زودی در آدرس زیر می توانید چهار اپیزود مربوط به ایران را تماشا کنید:

http://www.sbs.com.au/shows/shanedeliasspicejourney/episodes/page/i/1/h/Episodes

و در آدرس های زیر هم نوشته های Shane Delia (آشپز معروف استرالیایی) در رابطه با ایران را بخوانید:

http://www.shanedelia.com.au/welcome-to-iran

http://www.shanedelia.com.au/silk-road

http://www.shanedelia.com.au/persia-to-tehran

این برنامه باعث شده که نظر بسیاری از استرالیایی ها نسبت به ایران مثبت شود و ایرانی های مقیم استرالیا نیز چنانکه از نظرات منتشر شده در این سایت ها برمی آید، به کشورشان افتخار کرده اند.

۲۰۱۳)

چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۱

گروه استرالیایی که آن ها را در “سفر سُفره” همراهی می کردم، خیلی وقت نیست به کشورشان بازگشته اند. با این حال، نتایجی که از این سفر تاکنون به دست آمده و خبرش را دارم عبارتند از:

۱- آقای Shane Delia می خواهد در ملبورن یک “دیزی سرا” راه بیاندازد. از من خواسته تا ۲۰۰ ظرف سفالی مخصوص دیزی برایش بخرم و بفرستم.

۲- همین استاد بعد از بازگشت به ملبورن سعی کرده که ته چین مرغ درست کند. ابتکار و سلیقه اش را در عکس زیر ببینید:

۲۰۱۲)

شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۱

تمام…

۲۰۱۱)

چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۱

ساعت ۱۴:۳۰: در راه رامسر به تبریز هستیم. وقتی به تبریز برسیم چند عکس از روزهای گذشته آپلود می کنم.

ساعت ۲۳:۳۰: در هتل پارس تبریز هستیم. شما را به دیدن چند عکس دعوت می کنم:

باغ انار: بادرود

همان

همان

جاده چالوس

اتومبیل ها و وسایل ما در جاده چالوس

بدون شرح

جواهر ده

بدون شرح

بدون شرح

نمونه ای از خستگی گروه در مسیر رامسر به تبریز: زنجان- کاروانسرای سنگی - زمان ناهار

۲۰۱۰)

سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۱

چند شب گذشته را در تهران سپری کردیم. کارها با همت دوستان همیشگی ام تقربیا خوب پیش رفت. حالا رامسر هستیم. امروز آمدیم. جاده چالوس حسابی پاییزیده بود. پاییز یکی از چهار فصل ناب سفرکردن است. با خودم فکر کردم چه خوب بود اگر مسیر ۱۰ کیلومتری از ۴۵ کیلومتری تا ۵۵ کیلومتری جاده چالوس به سمت تهران در فهرست میراث طبیعی ملی ثبت می شد. این ۱۰ کیلومتر اعجاز طبیعت است.

احساس می کنم هر چه به آخر این سفر نزدیک تر می شویم، همسفران استرالیایی بی انگیزه تر رفتار می کنند. ظاهرا اگر من برایشان برنامه ای تنطیم نکنم، میلی به انجام کارشان ندارند. از آنجا که با کم کاری و وقت نشناسی بدجوری سر جنگ دارم، امروز خیلی خودخوری کردم. کلا بداخلاق بودم. بالاخره در هتل رامسر دلخوری ام را به “مَکس” فهماندم. می گفت: “حس می کنم اینجا امن نیست.” دوست داشتم با پشت دست به دهنش بکوبم.

هوای رامسر لطیف است و پرتقال ها آماده می شوند که به زودی زردافشانی کنند. اما منِ لعنتی انگار خفقان گرفته ام.

۲۰۰۹)

جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۱

امشب به تهران رسیدیم. حالا خانه هستم. خودم را در آیینه نگاه می کنم. ژولیده ام. هیچ حسی ندارم. ابعادم را به جا نمی آورم.

بروم بخوابم تا بعد…

۲۰۰۸)

پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۱

فردا شب و دو سه شب بعدش در تهران خواهیم بود. چند عکس به عنوان گزارش تصویری برای اتفاقات دیروز و امروز برایتان انتخاب کرده ام که امیدوارم مورد پسند واقع شود:

یزد: شیرینی فروشی

یزد

یزد

بدون شرح

دقیقا دیروز اینجا هیچ گلی از دل خاک بیرون نیامده بود. باورتان می شود که گل زعفران یک روزه از زمین بیرون می آید و اینگونه می شود.

یکی از وضعیت های ما: ساعت ۵ عصر در داخل انبار پسته ناهار می خوریم.

در زیر به چند عکس از مسجد شیخ لطف الله توجه فرمایید:

۱

۲

۳

۴

۵

۶

۷

۸

۹

۱۰

بدون شرح

رستوران نقش جهان

۲۰۰۷)

چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۱

دیروز (۹ آبان) یک روز سخت و پرمشغله را پشت سر گذاشتیم. حالا که می نویسم ساعت ۰:۳۱ روز ۱۰ آبان است. حدود ۲ ساعت پیش به اصفهان رسیده ایم.

برای این بخش از سفرنامه دو مطلب را عرض می کنم:

۱- از اینکه این سفرنامه (سفر سُفره) با عکس ها و مطالب کمتری ارائه می شود، عذرخواهی می کنم. یکی از دلایل خستگی بیش از حد بنده برای نوشتن بیشتر، و دلیل دیگر امانت داری از جزییات پروژه تا هنگام پخش تلویزیونی است.

۲- قبلا نوشته بودم که از عملکرد خودم در این پروژه رضایت کامل ندارم، اما حالا و در این بخش از سفر، کمی راضی هستم. این رضایت به این دلیل است که تقریبا توانسته ام زمان را در این پروژه کنترل کنم (کنترل زمان در پروژه های فیلمبرداری و فیلم سازی کار بسیار دشواری است که قبلا هم تجربه اش را داشته ام) و همچنین تا اینجا به اهداف سفر دست یافته ایم. واقعا به اندازه یک مدیر تولید فیلم تلاش کردم و خون دل خوردم تا اوضاع بد نباشد.

صبح که بشود، روز سختی در پیش خواهیم داشت و احتمالا این دشواری تا روز ۲۰ آبان که پروژه تمام می شود ادامه دارد.

۲۰۰۶)

دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۱

۷ آبان شیراز را به مقصد یزد ترک کردیم. حالا (۸ آبان) هم یزد هستیم. بقیه گزارش را با عکس ها دنبال بفرمایید:

۷ آبان (روز بزرگداشت کورش) پاسارگاد بودیم.

.

زیباست.

مسیر پاسارگاد به بوانات رسما هوش می رباید.

عشایر اطراف بوانات

همان

بدون شرح

طبیعت اطراف بوانات

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

اگر قدر زعفران و پسته و خاویار را می دانستیم…

۲۰۰۵)

شنبه ۶ آبان ۱۳۹۱

امروز (شنبه ۶ آبان)، بعد از چند روز فیلمبرداری، استراحت کردیم. کاری که انجام دادیم، بازدید از مجموعه وکیل (بازار، حمام و مسجد) و مسجد نصیرالملک بود. چند عکس گرفته ام که تقدیم می کنم:

مسجد وکیل شیراز

مسجد وکیل شیراز

مسجد وکیل شیراز

مسجد وکیل شیراز

۱

۲

۳

۴

۵

۶

همه ی اماکن شیراز زیبایند. مسجد وکیل هم زیباست. اما نمی دانم ما چه جراتی داریم که به این همه زیبایی توهین می کنیم. اینجا حیاط مسجد وکیل و ظاهرا در حال مرمت است. سنگ های حیاط را کنده اند، سطح ناصافشان را تراش می دهند تا صاف شود و دوباره در جایشان قرار دهند. واقعا این طرز مرمت صحیح است؟ واقعا صحیح است؟ دلم می خواهد یک کسی به بنده جواب بدهد. آخر سطح ناصاف سنگ کف حیاط چه کاری به کار ما دارد؟ از مسوول باجه بلیط فروشی همین سوال را پرسیدم. جواب داد: برای اینکه کسی پایش گیر نکند و نیفتد. با خودم می گویم واقعا راه دیگری وجود ندارد؟ آیا تراشیدن این سنگ ها مثل این نیست که بخشی از صفخات تاریخ را پاره می کنیم. سطح ناصاف به وجود آمده، خودش راوی تاریخ این بناست. چرا باید آن را صاف کنیم. من کارشناس مرمت بناهای تاریخی نیستم و شاید اشتباه کنم، اما احساس می کنم این کار نادرست، سطحی و عوضی است.

سنگ های ناصاف کف حیاط را در سمت راست، و سنگ های تراش خورده را در سمت چپ می بینید.

بدون شرح

بدون شرح

دیدم این پیرمرد در پیاده روی یکی از خیابان های اطراف بازار شیراز نشسته و جارو می بافد. کنارش نشستم و به سخن آوردمش. برایم گفت که افغانی الاصل است و ۸۵ سال دارد. از صبح تا ظهر ۲ تا جارو می بافد و آن ها را به قیمت هر کدام ۴ تا ۵ هزار تومان می فروشد. راضی بود. شرافت از دستان پینه بسته اش می درخشید. دوستش داشتم.

بدون شرح

بدون شرح

مسجد نصیرالملک یکی از دل انگیزترین بناهای تاریخی ایران است. فقط یک عبارت برای توصیفش دارم: “شاه غزل”

مسجد نصیرالملک

مسجد نصیرالملک

همان

همان

همان

همان

همان

همان

همان

همان

همان

همان

و آخرین عکس

۲۰۰۴)

شنبه ۶ آبان ۱۳۹۱

شیراز هستیم. با دوربین تازه تعمیر شده چند عکس گرفتم تا اطاعت امر شده باشد. تصاویر بدون شرح است:

۱

۲

۳

۴

۲۰۰۳)

پنجشنبه ۴ آبان ۱۳۹۱

صبح دیروز (۳ آبان) برای گرفتن مجوز فیلم برداری از بازار ماهی قشم، مدتی سرگردان شدیم. نهایتا آقای “حمید امینی” که حالا ریاست اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری قشم را به عهده دارند و ما از قبل یک آشنایی و دوستی با هم داریم، لطف کردند و مشکلمان را حل کردند. قبلا هم گفته ام که ما مجوزهای لازم را داریم اما بالاخره بازار ماهی هم برای خودش مجوز می خواهد.

در ادامه روز به برنامه های فیلم برداری در قشم پرداختیم و عصر به همراه مینی بوس حامل چمدان ها و وسایلمان سوار کشتی شدیم و به بندرعباس آمدیم تا با پرواز ساعت ۲۳:۵۹ خودمان را به شیراز برسانیم. قبل از ترک بندرعباس طبق هماهنگی فبلی به منزل یکی از دوستانم به نام آقای “دکتر ابطحی” رفتیم و از مهمان نوازی کم نظیر خانواده اش برخوردار شدیم. این دفعه مهمانان استرالیایی با رنگ و بو و طعم “آش ترخینه”، “میگو دو پیازه”، “میگو پفکی”، “کباب دیگی” و “پَکاره” بر سر سفره شام آشنا شدند. بد نیست بدانید “دکتر ابطحی” و خانواده اش جزو همسفران یکی از آخرین سفرهایی بودند که به چین داشتم. دیشب چند عکس از آن سفر را با هم مرور کردیم.

بعد از پذیرایی شام به فرودگاه رفتیم و نهایتا با تاخیر پرواز قشم به شیراز، وقتی به اتاقهایمان در هتل “هما”ی شیراز رسیدیم ساعت ۲:۳۰ بامداد بود. دیشب نتوانستم خوب بخوابم و صبح امروز (۴ آبان) ساعت ۹ صبح به اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شیراز رفتم تا مجوزهای فیلمبرداری از اماکن تاریخی را دریافت کنم. خوشبختانه کارم کمتر از آنچه که انتظار داشتم طول کشید. حالا که می نویسم در اتاقم نشسته ام و از یک روز سخت کاری بسیار خسته ام.

فشار کار زیاد است. تمرکزم به هم ریخته. تقریبا هر شب وقت لازم دارم تا کمی به خودم بیایم. باید مراقب خیلی چیزها باشم. حساسیت فیلم برداری خارجی ها در ایران از یک طرف (یک نمونه خیلی سخت را امروز تجربه کردم)، خوب جلو رفتن برنامه فیلم برداری و جلوگیری از عدم اشتباه و وقفه در کار از طرف دیگر، تواما بسیار توان فرساست.

دو خبر جدید این است که ۱- حسین جندقی از اینجا به بعد با ما همسفر است تا به عنوان کمک فیلم بردار  در گروه همکاری کند، ۲- دوربینم تعمیر شده و حالش خوب است.