آرشیو ‘سفرنامه: سفر 29 روزه به اروپا’

۳۳- به سوی تهران

جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۲

امشب، آخرین شب سفر است.

فردا (۱۳ سپتامبر) به تهران بر می گردیم. اگر اینگونه پش بینی کنم که بنده ساعت ۲۴ از فرودگاه امام خمینی بیرون بیایم، بنابراین فقط ۲۴ ساعت در تهران خواهم بود. چون دقیقا ساعت ۲۴ روز ۱۴ سپتامبر باید در فرودگاه امام خمینی باشم و با یک گروه دیگر برای مدت ۱۰ روز سفر دیگری را آغاز کنم.

این سفر ۲۹ روزه و در ادامه اش یک سفر ۱۰ روزه، یک چله نشینی در سفر (که با چله نشینی یکجا نشینی خیلی فرق دارد) را برایم رقم می زند که امیدوارم طاقت بیاورم. در این لحظه تمام سلول های بدنم خواستار استراحت مطلق هستند.

به هر حال…

امروز همسفرانم را همراهی کردم تا در آخرین روز سفر، خرید کنند. البته بسیاری از آنها در شهرهای قبلی هم خرید کرده بودند، اما این قولی بود که به آنها داده بودم و انجام شد. بعد از خرید، با برخی به قبرستان “پرلاشز” رفتیم.

دیروز تعدادی از همسفرانم به “دیزنی لند” رفتند و بنده به همراه بقیه به “ورسای” رفتیم و در باغ آن دوچرخه سواری کردیم. این بخش از سفر بسیار مفرح بود. دوستش داشتم.

فیلم های زیر را با موبایل گرفته ام:

http://youtu.be/sc5qdQ0gt8c
http://youtu.be/UoIaJZ8ZkQE

ادامه مطلب …

۳۲- هامبورگ و اطراف آمستردام

چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۲

شما را به گزارش تصویری از “هامبورگ”، و همچنین منطقه Zaanse Schans، شهر Volendam و جزیره Marken در نزدیکی “آمستردام” دعوت می کنم:

ادامه مطلب …

۳۱- روزهای آخر

چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۲

این سفر نیز به پایان نزدیک می شود در حالیکه من به همسفرانم عادت کرده ام. فکر می کنم آنها نیز به یکدیگر عادت کرده اند. همین حالا از پاریس گردی می آییم. با خطوط مترو از یک نقطه شهر به نقاط دیگر رفتیم و در هر منطقه ای پیاده روی کردیم.

امروز غروب همسفرانم را می دیدم که خوشحالند و می خندند. بعد از ۲۶ روز سفر، هنوز انرژی خوبی برای همراهی دارند و احساس کسالت نمی کنند. آنها را دیدم در حالی که همدیگر را در آغوش گرفته اند و عکس می گیرند.

من نگاهشان می کردم…

احساس رضایت کردم. فکر می کنم وظیفه ام را خوب انجام دادم. انجام وظیفه نه به عنوان راهنمای تور، بلکه برای رسیدن به هدفی که برایش زندگی می کنم.

چندین سال است که گذر از تابستان به پاییز برایم خوشایند بوده. این دفعه نیز. فکر می کنم خوشبختی را لمس کرده ام.

و اما پاریس…

این دفعه برایم حکم معشوقی را دارد که خودش را نیاراسته، اما چنان هوس انگیز است که …

۳۰- پاریس

سه شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۲

صبحانه را در آمستردام نوش جان کردیم. ناهار را در بروکسل خوردیم و برای شام به پاریس رسیدیم.

ساعت ۹:۱۵ آمستردام را ترک کردیم و حدود ساعت ۲۱:۲۰ به هتلمان در پاریس رسیدیم. اتاق ها را که به همسفرانم تحویل دادم، به همراه دو تن از مسافرانم از هتل خارج شدیم تا به چشم پزشک مراجعه کنیم.

حالا که می نویسم، ساعت ۰۰/۵۱ دقیقه است و تازه به اتاقم در هتل رسیده ام. به دلیل مشکلی که برای چشم یکی از همسفران اتفاق افتاده، به کلینیک چشم پزشکی رفته بودیم. موضوع به خیر گذشته.

سرما خورده ام و از خستگی بی قرارم.

بروم بخوابم…

۲۹- بروکسل و پاریس

یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۲

فردا صبح (۹ سپتامبر) “آمستردام” را به مقصد “پاریس” ترک می کنیم. در این مسیر یک توقف کوتاه برای دیدار از “بروکسل” خواهیم داشت.

پاریس آخرین اقامتگاه ما خواهد بود و بعد از چهار شب اقامت، سفر ۲۹ روزه ما تمام خواهد شد و به تهران بر می گردیم.

خدمت علاقمندان عرض کنم که گزارش تصویری “کپنهاگ”، “درسدن” و “برلین” به پایان رسیده است و در آدرس های زیر قابل دسترس و مشاهده است:

http://nooraghayee.com/?p=21920

http://nooraghayee.com/?p=21977

فعلا گزارش تصویری “هامبورگ” طلب خوانندگان این سایت است از بنده. البته باید عرض کنم که به احتمال بسیار مطلب چندانی برای گفتن نخواهم داشت، چون نه زیاد عکس گرفتم و نه این شهر را خوب شناختم.

۲۸- Iamsterdam

یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۲

دومین شبی است که در “آمستردام” سپری می کنیم.

اینجا همان شهری است که مردم از سر و کولش بالا می روند. بعضی سوار بر دوچرخه، برخی نشسته در کافه، خیلی ها در صف موزه، و دیگرانی در سرگردانی محدوده قرمز.

اینجا، شما صدای نفس کشیدن شهر را می شنوید…

آدم اگر در بهشت باشد و “آمستردام” را از آن بالا ببیند، دوباره تصمیم می گیرد از میوه ممنوعه بخورد و هبوط کند. “آمستردام” یک شهر نیست، بلکه بخشی از وجود آدمیزاد است که به انجام رذیلت های قابل اغماض و فضیلت های قابل انکار تمایل توامان بیمارگونه و شرمگین دارد.

“آمستردام” تجسم تجمع غیر همگن آدمها و نمود آشکار دهان کجی غریزه واپس زده شده به منطق مقام داده شده است.

در یک کلام، “آمستردام”، بخش بودن انسان است و به درستی شعار این شهر را Iamsterdam گذاشته اند.

حال سفرنامه نوشتن را ندارم. چنانکه امروز حتی حال عکاسی هم نداشتم. باید اقرار کنم که باید به لایه ی دیگری از پوست پیازی شکل رویدادهای سفر دسترسی پیدا کنم تا بتوانم بنویسم. و می دانم که وقتی چیزی برای نوشتن ندارم به حال خودم تاسف می خورم.

فیلم های زیر را با موبایل در “آمستردام” گرفتم:

http://youtu.be/JhI7TEJZqHk

http://youtu.be/8DdrQZOXoK0

۲۷- هامبورگ

جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۹۲

صبح روز ۵ سپتامبر “کپنهاگ” را ترک کردیم و به “هامبورگ” آمدیم. “هامبورگ” حرف های زیادی برای گفتن دارد، ولی با توجه به اینکه ما فقط یک شب در اینجا هستیم فرصت چندانی برای مطالعه این شهر نداریم.

۶ سپتامبر از ساعت ۹ تا ۱۱ به همراه راهنمای محلی در “هامبورگ” گشتی خواهیم زد و بعد به سمت “آمستردام” می رویم.

حالا که می نویسم، از خستگی جانم می خواهد در برود.

۲۶- درسدن و برلین

پنجشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۲

گزارش تصویری از دو شهر “دِرِسدِن” و “برلین” تقدیم می شود:

ادامه مطلب …

۲۵- گشت کپنهاگ

پنجشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۲

امروز، ۵ سپتامبر، دقیقا نیم ساعت دیگر به سمت “هامبورگ” می رویم. در روز ۴ سپتامبر، یک مرتبه با اتوبوس و همراهی راهنمای محلی، و یک مرتبه خودمان با پای پیاده در “کپنهاگ” گشتیم.

شما را به گزارش تصویری از این شهر دعوت می کنم:

ادامه مطلب …

۲۴- کپنهاگ

چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۲

۱۰۰ یورو دادم، ۶۳۵ کرون دانمارک گرفتم.

بله، در “کپنهاگ” هستیم…

امروز صبح (۳ سپتامبر) “برلین” را ترک کردیم و به بندر “Puttgarden” آلمان آمدیم. در آنجا با پرداخت ۳۰۰ یورو با اتوبوس سوار کشتی های Ferry شدیم و بعد از یک ساعت در بندر Rodby دانمارک پیاده شدیم. دو ساعت بعد به “کپنهاگ” رسیدیم.

بعد از تحویل اتاق ها به همسفرانم به اتاقم آمدم و چمدانم را گذاشتم. سپس خیلی سریع از هتل بیرون آمدم، به داخل شهر رفتم و نقشه به دست به کشف خیابان استروگت Strøget پرداختم. این همان خیابانی است که دوست داشتم در آن قدم بزنم. هتلمان در نزدیکی محوطه تاریخی شهر واقع شده. از طرفی به مرکز تجمع روسپی ها، مصرف کنندگان دارو، کلوب های شبانه و Striptease هم نزدیک است. در خیابانی در نزدیکی هتلمان، بیش از ۱۰ دختر و پسر در حال مصرف مواد و تعداد زیادی سرنگ در پیاده رو دیدم.

این اولین رویارویی بنده با “کپنهاگ” بود.

تا بعد …

۲۳- Walk 21

سه شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۲

مطلبی که در ادامه می نویسم، شاید هیچ ربطی به روند سفرنامه نداشته باشد، هرچند بی ارتباط هم نیست.

درواقع همانطور که خبر مطرح شدن حمایت از یوز در زمان برگزاری جام جهانی توسط تیم ملی ایران در رسانه ها را جزیی از سفرنامه قلمداد کردم (http://nooraghayee.com/?p=21713)، این موضوع را هم به “سفر ۲۹ روزه به اروپا” پیوند می دهم.

نمی دانم خوانندگان محترم با پروژه Walk21 آشنا هستند یا نه؟

از آنجا که نشنیده ام و ندیده ام (البته این دلیل بر نبودن نیست) در این مورد (منظورم در ایران است) صحبت کند یا بنویسد، احتمال می دهم این پروژه ی بسیار جالب توجه در ایران شناخته شده نباشد.

به هر حال، بنده هنگامی که برای موضوع “گردشگری خلاق” جستجو و مطالعه می کردم و در پی آن در این اندیشه شدم که در سال آینده (۱۳۹۳) همایش گردشگری خلاق با محورهای شبکه شهرهای خلاق را به عنوان سومین بخش از سه گانه ای که در ذهنم داشتم را برنامه ریزی کنم (دو بخش اول عبارت بودند از: ۱- جشنواره سفرنگاری، ۲- همایش گردشگری ادبی) با پروژه Walk21 آشنا شدم.

این را تا اینجا داشته باشید…

اما در ادامه…

در نوشته قبلی (شماره ۲۲) ذکر کردم که از “برلین” به “کپنهاگ” خواهیم رفت (در زمانی که این متن را می نویسم هنوز در برلین هستیم). در این لحظه می خواهم عرض کنم، برای بنده که به “گردشگری ادبی” بسیار علاقمندم، یکی از هیجانات این سفر دیدار از مجسمه “پری دریایی” خواهد بود که بر اساس داستان “هانس کریستین اندرسن” ساخته شده است، چراکه دیدار از این مجسمه را با “گردشگری ادبی” مرتبط می دانم. اما دلیل دیگری که هیجان دیدار از “کپنهاگ” را برای بنده افزایش می دهد، قدم زدن در شهری است که در سال ۲۰۰۴ میزبان کنفرانس Walk21 و یکی از موفق ترین کشورها در اجرای این پروژه بوده است.

هرچند بنده قبلا در “مونیخ” که کنفرانس ۲۰۱۳ در آن برگزار خواهد شد، در “بارسلونا” که کنفرانس سال ۲۰۰۸ در آن برگزار شد، “ملبورن” که کنفرانس ۲۰۰۶ در آن برگزار شد و “زوریخ” که کنفرانس سال ۲۰۰۵ در آن برگزار شد، بوده ام و در این شهرها قدم زده ام، اما در آن زمان با این پروژه آشنایی نداشتم.

فکر می کنم، منظورم روشن شد…

و اگر نشده…

می خواهم بگویم نه تنها اشتیاق دیدن “کپنهاگ” را برای اولین مرتبه دارم، بلکه به شدت علاقمندم تا این شهر را از دیدگاهی مورد بررسی قرار دهم که برای اجرای “همایش گردشگری خلاق” ایده هایی در ذهنم شکل بگیرد.

امروز به این موضوع می اندیشیدم که چگونه می توانم هر هفت عنصری که به “شبکه شهرهای خلاق” مرتبط می شود (ادبیات، فیلم، موسیقی، صنایع دستی، طراحی، هنرهای رسانه ای، هنر و علم مربوط به خوراک) را در یک پروژه Walk21 تعریف کنم.

پیشنهاد می کنم برای آشنایی با “گردشگری خلاق” و “شبکه شهرهای خلاق” نوشته ای کوتاه را در آدرس زیر مطالعه کنید:

http://nooraghayee.com/?p=18360

قابل ذکر است که ترجمه کامل این پروژه یونسکو با همکاری خانم “ماندانا علیزاده” انجام گرفته که به زودی در دسترس علاقمندان قرار خواهیم داد.

و اما از آنجا که ننوشتن اتفاقات و مستندنگاری نکردن وقایع از طرف هموطنانم، بنده را بر آن داشت تا ایده ی “جشنواره سفرنگاری ناصرخسرو” (برای اینکه بیشتر بنویسیم و مستند کنیم) را با همکاری دوستانم عملی کنیم و شعار آن را “همراهی قلم با قدم” ذکر کردیم، اکنون بر این تصمیم هستم که هموطنانم را به “قدم زدن” تشویق کنم. این قدم زدن باید در شهرها اتفاق بیافتد و از این منظر شهرها باید مکانی برای پیاده روی باشد نه برای اتومبیل سواری.

حالا موقع آن است که بگویم، کل پروژه Walk21 همین است. در این پروژه “راه رفتن” به عنوان یکی از راه های سفر کردن مطرح شده است. و همچنین “قدم زدن” را برای توسعه پایدار و سلامتی مفید دانسته اند. یکی از فواید قدم زدن ارتباط فیزیکی آدم ها با یکدیگر است که متاسفانه این روزها با رشد فضاهای مجازی رو به کاهش است.

در این لحظه به این بیندیشید که بر اساس المان های شبکه شهرهای خلاق، طراحی شهری را برنامه ریزی کنیم که بتوان در آن قدم زد و لذت برد و از نکبت ترافیک رها شد. قطعا این اتفاق خوشایند خواهد بود.

فکرهایی در سرم دارم که باید اجرایی شوند…

از آنجا که به فراوانی آفرینش اعتقاد راسخ دارم و این باعث می شود که ایده ها را در ذهنم زندانی نکنم، از علاقمندان دعوت می کنم برای اجرایی شدن این ایده پیش قدم شوند.

برای مطالعات بیشتر می توانید به سایت http://www.walk21.com مراجعه کنید.

پی نوشت:

۱- در این سفر بسیار با مسافرانم قدم زدیم و فکر می کنم بسیاری از آنها لذت قدم زدن در شهرهایی که قدم زدن در آنها خوشایند است را تجربه کردند.

۲- به نظرم یکی از دلایل سلامتی و عمر صد ساله “استاد منوچهر ستوده” راه رفتن و راه رفتن و راه رفتن (مخصوصا در سفرها) بوده است.

۳- این را هم در رابطه با walk21 ببینید: mindmap

۲۲- فردا به کپنهاگ می رویم

دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۲

- هنوز در برلین هستیم و همین چند دقیقه پیش از دیدار موزه ارزشمند “پرگامون” می آییم.

- حالا دیگر شهرهایی همچون برلین، پراگ و وین را همچون پاریس، رُم، فلورانس، ونیز، آمستردام و آتن می شناسم.

- فردا (۳ سپتامبر) به سمت “کپنهاگ” می رویم. تا حالا به این شهر و کشور “دانمارک” سفر نکرده ام.

۲۱- لدنیس و پراگ

یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۲

“لدنیس” یکی از شهرهای کوچک مرزی کشور “چک” است که ما در مسیر “وین” به “پراگ” از آن بازدید کردیم. از آن شهرهای آرامی است که برای یک استراحت دو روزه خیلی می چسبد. با این حال ما فقط سه ساعت در آن توقف داشتیم.

در عکس بالا، “ونجلیس” (راننده یونانی) را می بینید. چند کلمه ای انگلیسی می داند ولی تنها جمله ای که می تواند بیان کند این است: ?Who is this

و من همیشه باید بفهمم منظور او از “?Who is this” در شرایط مختلف چیست. با این حال، خوش اخلاق و باهوش است و کار کردن با او چالش جدی به همراه ندارد.

ادامه مطلب …