داستان ایرانستان

زیلو

ننه آغا بیست و پنج سال پیش مختار را در یکی از روزهای زمستان زاییده بود. سیّد داخل قنات بود که خبر را به گوشش رساندند. کلنگ را همان جا گذاشت و خیلی سریع خودش را از داخل رحم زمین بیرون کشید تا برود ببیند بذری که داخل رحم ننه آغا کاشته بود، چه ثمری …

مسیر زندگی

مسیر تپه دختر آنقدرها هم سهل و ساده نبود. خاصه این‌که ظهر تابستان حسابی داغ کرده بود. آب زیادی همراه نداشتم و خورجینم از طعام خالی شده بود. درختان بلوطی که از کنارشان می‌گذشتم میوه نداشتند، و تنها سودشان برای من سایه‌ای بود که بین دو فرسنگ دَمی سایه‌ام را زیرشان پنهان می‌کردم. به هر …

راه شب چله تا آغوش شاخ نبات

شب چله که شد با فال حافظ عزم سر کوی یار کرد. نار تهرانی از سفره برداشت و قدم در راه سفر نهاد. مقصد بلاد پهلویان بود. بر بلندای سبلان شد و زمزمه باد صبا را شنید. از آنجا به شیز رفت و در آتشخانه نماز کرد. به یاد رادمردی بابک به بَذ رفت و …

برداشت آزاد از نیما یوشیج

بامداد برخاست، کوزه را از بالای سرش برداشت و ثلاثه غساله‌اش را نوشید. آنگاه دست در دسته کوزه به مسیری رفت نامعلوم چون فراری شده‌ای رفت بی‌سامان نَجُست راه همواربه نیمه روز درنگی کرد و خمسه هاضمه را درکشید. آهی کشید! چنان اندیشید که دیریست کس بر او نگران نیست و افتاده است از چشم …

فردوسی که پنهان شد.

حکیم حکم “۹۳” شاه را که دریافت کرد قدم زنان خودش را رساند به بیابانی در نزدیکی. در فکر کلاهی بود که به سرش رفته، که ناگهان نگاهش به سمت “کلاه میرحسن” که در آن بیابان روییده بود، چرخید. درنگی کرد و نشست. دستی پیش برد و به سَر گل کشید، که خاری دستش را …