خيلي كوتاه، كمي ادبي

این متن در ذهن خواننده ادامه دارد …

وقتی، آسیاب فکر مَردم را دیدم که در جا می‌زد تا نوبت نشاط آن باغ نادیده بهشتی از راه برسد. تصمیم گرفتم، از  اضطراب پل بی‌معماری گذر کنم تا بلندای دروغ معبد برج تاجران قصه‌ی هبوط آدم را اندازه بگیرم. برای این منظور، جاده گرم شهوانی فرش را تجربه کردم تا بدانم معنای خنکای غسل …

در وصف بهار

*در اندیشه بودم، که نقطه تلاقی زمان بهار را در راستای مکان بلندای اُلَمپ تا قعر تارتاروس، بیابم. از دوره کلاسیک تا عصر باروک، این ایده در طرح کمدی الهی دانته و نقشه بهشت گمشده میلتون، پیگیری شده و البته هنوز بی‌جواب است. *باید اقرار کنم، فارغ از افکار مابعدالطبیعی، بهار متخصص انقلاب مخملی است …

بهشت آقای خیال

در این بهشت آقای خیال خیلی وقت است که خوابیده یک پری روسپی هم همین‌جا در همین بهشت خوابیده شاید بشود این‌طور خیال کرد که خیال با پری خوابیده و احتمالا این نتیجه خیالی بوده از آن زمان که هنوز نخوابیده بود رییس امنیت کشور هم در همین بهشت که اصلا یک کشور دیگر است …

آخر شب

آموختم از توالی سرد شب که هر سوسوی ستاره خوشامدگوی سفر صبح نیست. …………………………………………………… در هر طبقه کتابخانه وجودم، اثر انگشت یک دستبرد هست. از دست خودم، دیگر خاک نشسته بر خالی آن خانه. دستم را باید بُرید! …………………………………………………… پای که ریشه بدواند، دست که شاخه بپراکند، سر به وقتش میوه خواهد داد.

از آن صفحه به این صفحه

روزگاری پیشتر در صفحه کاغذ، هر پنج انگشت ناظر قلم بودند که چه می‌نویسد. امروز اما تنها یک انگشت حروف صفحه نمایش را انتخاب می‌کند و می‌فشارد. چهار انگشت دیگر آن پشت از بی‌خبرانند. این است که از انشای هیات تحریریه به دیکته سردبیر رسیدیم.

واگویه‌های شب‌های زمستان

هر شب به امیدی نگاهی به زاویه‌ای از هیچ و در آخر هیچ! ………………………………… این جلاد که خود، خویش است، که پاره می‌کند و پراکنده وجود را، و نمی‌گذارد “همه” باشد، خود قربانی جلاد دیگری است که او نیز خود وجودی دیگری است در آستانه تکثری بی مقدار …………………………………… لب فشرده‌ام تا سخن نگویم، اما …