وزیر کل کشکرت

بچه که بودم پدربزرگم با شوخی می‌گفت “تو وزیر کل کِشکِرت می‌شی” من فکر می‌کردم که منظورش وزیر کل کشور است. او هم می‌دانست که من چنین فکری می‌کنم. بعدها فهمیدم که با بقیه نوه‌هایش همین شوخی را می‌کند. “کشکرت” به زبان او معنی کلاغ می‌داد و من در ذهن طناز او وزیر کل کلاغ‌ها …

#نوسَده

مطلب زیر را دیشب در صفحه اینستاگرام خودم @nooraghayee نوشتم، و برای این‌که در بخش ایده‌ها باقی بماند، این‌جا هم ذکر می‌کنم: ………………………………. نمی‌دانم چرا حواسمان نیست که حدود ۲۷ ماه دیگر، ما ایرانیان وارد قرن دیگری می‌شویم. نه خبری هست از برگزاری یک نوروز متفاوت، نه نگرشی هست به برنامه‌ریزی‌های شهری، نه رویکردی هست …

مسیر زندگی

مسیر تپه دختر آنقدرها هم سهل و ساده نبود. خاصه این‌که ظهر تابستان حسابی داغ کرده بود. آب زیادی همراه نداشتم و خورجینم از طعام خالی شده بود. درختان بلوطی که از کنارشان می‌گذشتم میوه نداشتند، و تنها سودشان برای من سایه‌ای بود که بین دو فرسنگ دَمی سایه‌ام را زیرشان پنهان می‌کردم. به هر …

آزادی گیوتین

سوپرانو چنان دراماتیک شده بود که اشک از چشمان ناپلئون سوم جاری شد. در راه بازگشت از سالن اپرا، شاه به مجسمه آپولو نگاهی انداخت. انگار آپولو تمام روز، قبل از فلق تا بعد از شفق ساز زده بود. صدای موسیقی چنان رسا بود که ضجه‌های هکتور به گوش آشیل نمی‌رسید که او را بیرون …

چهار تن

اودیپوس زیر صلیب ایستاده بود. همچنان که به بدن عریان مسیح نگاه می‌کرد، در فکر حل معمای جدیدی غیر از معمای ابوالهول بود. قضییه چهارپا و دوپا و سه پا را فهمیده بود، اما یک پای صلیب را نه. در همین حین سن جورج به تاخت از راه رسید و از اسبش پیاده شد. نیزه سرباز …

راه شب چله تا آغوش شاخ نبات

شب چله که شد با فال حافظ عزم سر کوی یار کرد. نار تهرانی از سفره برداشت و قدم در راه سفر نهاد. مقصد بلاد پهلویان بود. بر بلندای سبلان شد و زمزمه باد صبا را شنید. از آنجا به شیز رفت و در آتشخانه نماز کرد. به یاد رادمردی بابک به بَذ رفت و …

برداشت آزاد از نیما یوشیج

بامداد برخاست، کوزه را از بالای سرش برداشت و ثلاثه غساله‌اش را نوشید. آنگاه دست در دسته کوزه به مسیری رفت نامعلوم چون فراری شده‌ای رفت بی‌سامان نَجُست راه همواربه نیمه روز درنگی کرد و خمسه هاضمه را درکشید. آهی کشید! چنان اندیشید که دیریست کس بر او نگران نیست و افتاده است از چشم …

تنها صدا نزد ایرانیان نیست و بس!

گفته‌اند: “تنها صداست که می‌ماند.” به نطرم این جمله همانند جمله‌ی “هنر نزد ایرانیان است و بس”، قابل نقد است. اصولا هر جمله قصاری همچنان که از واژه خود “قصار” برمی‌آید دارای قصور و نقص است. من معانی و تفسیرهای مختلف هر دو جمله ذکر شده را می‌دانم، اما به نقص هر دوی آنها نیز واقفم. …

باختیم انگار

از پادشاهی دماوند تا به جمهوری زاینده رود از چشم انداز آن گنبد مینا تا به جریان این جوی می، چه اسطوره‌های زمستانی به بهانه‌ی بهارهای افسانه‌ای شنیدیم. اما حالا دیگر می‌دانیم: نمایش خون سیاوش، حکایت آشنایی است از سایه‌ی پیکرهای نصب شده بر سردر هفت شهر بی‌عشقی. حالا می‌دانیم: از زمان قماربازی مولانا، چنان …

فردوسی که پنهان شد.

حکیم حکم “۹۳” شاه را که دریافت کرد قدم زنان خودش را رساند به بیابانی در نزدیکی. در فکر کلاهی بود که به سرش رفته، که ناگهان نگاهش به سمت “کلاه میرحسن” که در آن بیابان روییده بود، چرخید. درنگی کرد و نشست. دستی پیش برد و به سَر گل کشید، که خاری دستش را …

باز هم واژه‌بازی

واژه “نون” (منظور نان نیست) در فارسی همان است که در انگلیسی به آن می‌گوییم now که خودش ریشه new است و new می‌شود “نو” در فارسی. نو یعنی جدید، چیزی که تقریبا همین حالا به وجود آمده و نون یعنی اکنون، همین حالا از طرفی “نوز” در فارسی یعنی تا حالا، تا اکنون و …