اشکها و لبخندها در سفر
از همین امشب یک بخش جدید با نام اشکها و لبخندها در سفر در این سایت اضافه کردم تا از این به بعد، خاطرات غمانگیز و شادیآور سفرهایم را در آن انعکاس دهم. چندی پیش نیز با یکی از دوستان و همکارانم، سرکارخانم بهاره حاجیها صحبت کردیم تا با روشی که در نظر گرفتیم ایشان بتوانند به زودی کتابی با همین مضمون تالیف کنند. این کتاب، خاطرات راهنمایان گردشگری از سفرها و تورهاست و اخلاق ایرانیان و خارجیان را در سفر منعکس میکند و البته بیشتر. از همینجا از دوستان راهنما دعوت میکنم تا در صورت تمایل خاطراتشان را با نام خودشان و زمان اتفاق، برای بنده یا خانم حاجیها ارسال کنند تا بتوانیم در کتاب مورد نظر از آنها استفاده کنیم.
اما برای شروع و آشنایی با نحوهی کار…
زمان: تابستان ۱۳۸۹، مکان: کشور چین
در فرودگاه پکن بودیم که یکی از مسافران از بنده پرسید: چند ساعت با ایران اختلاف زمانی داریم؟ عرض کردم: سه ساعت و نیم. باز پرسید: امروز چند شنبه است؟ گفتم: دوشنبه. بعد پرسید: در ایران چند شنبه است؟ خندهام گرفت، با این حال گفتم: در ایران هم دوشنبه است، اما دوشنبهی هفتهی قبل است.
زمان: تابستان ۱۳۸۹، مکان: کشور چین
در اتاقم در هتل ۵ ستارهی فوقالعاده شیک WYNDHAM پکن سرگرم کارهایم بودم که موبایم زنگ خورد. یکی از مسافران پشت خط بود و برایم گفت اگر امکان دارد به لابی هتل بروم تا در حل مشکلی که پیش آمده به او کمک کنم. لباسم را پوشیدم و به لابی هتل رفتم. دیدم سه نفر از مسافرانم با پیژامه روبروی محل فروش نوشیدنی هتل بر روی مبل نشستهاند. پرسیدم مشکل چیست؟ یکی از آنها برایم قضییه را تعریف کرد و من متوجه شدم که آنها از خانم فروشنده دو بطری آب و دو بطری نوشابه خریدهاند که حدود ۲۰هزار تومان شده است. حالا وقتی فهمیدهاند چه کلاهی بر سرشان رفته و چقدر قیمتها در این هتل گران است، اجناس خردیداری شده را پس آوردهاند و نشستهاند تا پولشان را پس بگیرند و خانم چینی فروشنده هم زیربار پسگرفتن اجناس نمیرود. اول از همه به آنها گفتم چرا با دمپایی داخل اتاق و پیژامه، به لابی آمدهاند و بعد تذکر دادم که این قیمت در هتل ۵ ستاره طبیعی است و به عنوان یک ایرانی تقاضای پس دادن اجناس جایز نیست. آنها راضی شدند که به اتاقهایشان برگردند. اما در لحظهی آخر وقتی که بطری آب و نوشابه را از جلوی میز فروشنده برمیداشتم تا به مسافران برگردانم، همهی نفرت او را از این برخورد مسافرانم احساس کردم.
چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۹ در ۱۰:۱۰ ب.ظ
‘گمونم نفرت خودتون بوده ها
بهش میگن فرافکنی :))
………………………………………………………..
جواب: سلام. اتفاقا من با این موضوع خوب کنار اومدم. نه، دقیقا همونی بود که توضیح دادم. با این حال موضوع فرافکنی رو هم میدونم.
چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۹ در ۱۰:۲۱ ب.ظ
سلام . وقتی که می نویسید یعنی خیلی چیزها .و این خیلی ها حس خوبی به سوغات می آورد .ممنون از لطف شما استاد .ممنون.
…………………………………………………………………….
جواب: سلام به شما و سپاس.
پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۹ در ۱:۰۶ ق.ظ
سلام آرش جان(خان)
امیدوارم مسافرت چین بیشتر برات لبخند داشته باشه تا اشک و بهت خوش بگذره .
فکر می کنم ایده جالبی باشه، از این دست موضوعات در سفر زیاد پیش میاد اما چون مکتوب نمیشه زود هم فراموش میشه، اگر یه قسمت جمع بشه حداقل میتونه خیلی سرگرم کننده باشه.
…………………………………………………..
جواب: سلام پسر. سپاس از تو
پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۹ در ۱۲:۴۳ ب.ظ
دست چون ماند به زیر سنگ سخت
جز به نرمی کی توان بیرون کشید
(مو لا نا)
خوشحالم که دارید خوب کنار میایید
پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۹ در ۱:۴۴ ب.ظ
سلام،ایدۀ خیلی خوبیه،ممنون از شما و بهاره جون،اینجوری همگی بامشکلات و شرایط تورهای مختلف بیشتر آشنا میشیم و با خوندن خاطرات همدیگه لحظه های جالبی رو تجربه میکنیم،خسته نباشید.
پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۹ در ۱:۵۹ ب.ظ
سلام با اجازه استاد.روزی گروهی دانشجو برای بازدید از شهر زیر زمینی در خدمتشان بودم و در حال تشریح مجموعه و اینکه در حال صحبت خواستم بگویم زمینهای شهر نوش آباد زیر کشت درخت های انجیر و انگور بوده تپق زدم گفتم زیر کشت درختهای انجور بوده.
در بین دانشجوها دختر خانم شوخ طبعی شروع کرد کرد کرکر خندیدن و در جمع بلند تکرار کرد و گفت درخت انجور و هر هر خندید هیچ عکس العملی نشان ندادم و صحبتم را اصلاح کردم و شروع به ادامه صحبت که به جایی رسیدم که گفتم این منفذهای ریز و حفرهای خالی زیر سقف اطاقها همان جای ریشه درختانی است که خشک شده و موریانه و یا موجودات خاکی از ریشه تغذیه کرده و هوا از این منفذها از سطح زمین به عمق ۱۲متری منتقل می شود.
همان دختر خانم به اصطلاح سوتی گیر اشاره به تنه درختهای خشکی که باستان شناسان برای ایمنی زمان کاوش زیر سقف ها قرار داده بودند ؛کرده گفت این چوبها همان ریشه درختانی است که از سطح زمین تا اینجا آمده.
قطر تنه ها حدوداً ۶۰سانتی متری میشه و در تاریکی مثل یک نفر ایستاده در وسط اطاقها گفتم نه عزیزم اینها را گذاشتیم برای شما که مثل فیلمهای هندی بغل کنید و آواز بخونید.
جمعیت از خنده داشتند روده بر می شدند و دخترک شیطون از خجالت سرخ و سفید و سبز و زرد میشد.
پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۹ در ۴:۴۱ ب.ظ
azat entezar miraft ke hazf kony
akhe taghsyr nadary adamy zaef hasty va nemitony javabe bedahy be karhae ke anjam midahy
tamamiye harfam dorost bod natonesty azash erad begyry be hamyn elat sansor kardy
adamy tarso mesle to bayd to tv zarghamy barname ejra kone va mardom fareby kone
پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۹ در ۵:۵۹ ب.ظ
باسلام ، لطفا درمورد غذاهای چینی بنویسید.دریک سفری که چند سال قبل داشتم ، غذاهای هتل های آن خیلی جالب وعالی بود که فکرمی کنم سبک آشپزی چینی اروپائی شده بود.
خیلی دلم می خواست که به شهرمجسمه های گلی سربازان بروم که جزبرنامه تورما متاسفانه نبود.
پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۲ ب.ظ
راحتتر از اون چیزی که فکرشو می کردم شروع کردین ممنونم من داشتم براش مقدمه تراشی می کردم به این راحتی این داستان کلید خورد و…
تو خود خانه جهانگرد هم فضای خیلی خوبیه برای گپ زدن با بچه ها فکر کنم بهترین پاتوقی که بشه با بچه ها در مورد خاطراتشون گپ زد همون خانه جهانگرد خودمونه
ممنون حسین آقا از خاطره تون اون رو در ذخیره کردم همین طور ممنون از خاطره های شما اونها رو هم جزو اولین خاطرات ثبت شده ام قرار دادم
راستی دوستان خوبم آدرس ایمیل من hajiha.bahar@gmail.com هست و منتظر خاطرات قشنگتون هستم…
پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۴ ب.ظ
راستی فکر کنم این خاطراتتون تازه از تنور دراومده نه؟
جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹ در ۲:۲۷ ق.ظ
همین سه شنبه گذشته یعنی نیمه شعبان بود که با ۲۳ نفر کره ایی و ۱ نفر خانم ایرانی، به عنوان راهنما رفتم همدان، این یه نفر خانم هم که ایرانی بود با یه آقای کره ایی که در گروه بود ازدواج کرده بود و زن و شوهر بودن، چیزی که برام خیلی جالب بود این بود که می دیدم این ۲۳ نفر کره ایی بدون استثنا همیشه سر وقت حاضر می شدن و این یه نفر خانم ایرانی گروه بیشتر اوقات دیر می کرد، به نظر من این به این معناست که ما ایرانی ها همیشه باید خودمان را یه جوری نشان بدهیم حالا حتی شده با کارهای منفی.
یه چیز دیگه که جالب بود برام غذای کره ایی بود که یکی از خانم های کره ایی آورده بود به اسم (گیمپا، یا شاید گیپا ) کره ایی ها و آسیای جنوب شرقی ها غذا با جلبک و چیزهای دریایی زیاد درست می کنن، تو این غذا هم جلبک بود، پیشنهاد می کنم یه بار بخورید تا قدر غذاهای ایرانی را بیشتر بدونید …ولی تا جایی که فهمیدم میگن جلبک برای پوست خیلی خوبه و پوست را جوان می کنه (قابل توجه خانم ها ).
جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹ در ۷:۳۸ ق.ظ
با اجازه از صاحب خانه
ممنونم وحید خان خاطره زیبای شما هم ذخیره شد.
جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹ در ۹:۵۰ ق.ظ
سلام
امیدوارم هر کجای این کره ی خاکی هستید خوش و سلامت باشید.
میدونم دیر اومدم برای تشکر از شما ولی بخداا وقت نشده. شرمنده ام
از پستهایی که ازتون خوندم فهمیدم برنامه تلویزونی دارید حتمن میبینم.
این بخش جدیدتون هم فوق العاده جالبه. مخصوص راهنمایان عزیز است یا اینکه گردشگرها هم اگه خاطره ای داشته باشند میتوانند انعکاس بدهند؟
ایتالیا مافوق تصوراتم بود. مدرن تر و شیک تر از یونان ولی یونان برایم گیرایی خاصی داشت که ایتالیا نداشت. توی کشور یونان احساس غربت نکردم ولی در ایتالیا اینطور نبود.
مرسی از راهنمایی های آقای نورآقایی نازنین
مرسی ایتالیا بهم خیلی خوش گذشت
همواره پایدار و شادمان باشید
جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹ در ۱۰:۴۰ ق.ظ
شخصی که با نام میترا و بدون نام نشان در مورد آرش نظر مغرضانه داده معلومه مثل آدرس دادنش اصل و ریشه ندارد و با اتهام زدن به آقای نور آقایی در قسمت نظرات دنبال هدف خاصی است که هر خواننده فهیمی تا آخر خط می رود.
و اما به شما میترا اگر اینهمه به شرایط کنونی و فضای آشفته کشور معترضی نباید از اینترنت هم استفاده کنی نباید در ایران زندگی کنی نباید حتی به سایت آرش وارد بشی و نظر بدی اجرای برنامه در تلویزیونی که اینهمه شما و خیلی ها از آن نفرت دارند معرفی تاریخ کهن ایران شهامت می خواهد .
شما ترسویی که برای مقابله با دشمن از صحنه گریختی و به تخریب وطن دوستان پرداختی.
شما بزدلی هستی .
حتی من که هیچ وابستگی به آرش ندارم و در یک سفر با ایشان آشنا شدم و چند سالی است افتخار همصحبتی با ایشان را دارم از معدود افرادی است که به ایران و ایرانی و تاریخ و هویت اصیل ایرانی و زنده نگه داشتن آن تلاش می کند.شما چه کردی.
باید با ابزار دشمن بر علیهشان استفاده کرد.
شما قاعده مبارزه را بلد نیستی چرا چرت و پرت میگی.
آرش جان خسته نباشی و هر کجا باشی هر ایرانی اصیل و وطن دوستی به وجود شما افتخار میکند.
این متن را در جواب میترای بی هویت و بی نام و نشان گذاشتم تا بداند آرش برای ما کویری ها هم افتخار است و تو میترا برای ایران چه کردی؟
باعث افتخاری یا ننگ
اگر سرمایه داری برو دبی یه شبکه فارسی راه اندازی کن و برای ایران و ایرانی تبلیغ کن تا دکان ضرغامی بسته شود.بی کار نشستی و داری تخریب می کنی خیلی بی انصافی
جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹ در ۲:۵۷ ب.ظ
اینجا جه خبره!!! بازهم….
اصلا یادم رفت چی می خواستم بگم
شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۹ در ۷:۵۷ ق.ظ
سلام
این اقای حسین خیلی خوب خانم یا اقای میترا رو شستش! بنازم حسین اقا مردی هستی اساسی
ولی اقای نوراقایی! ما پشتیبانتیم تا اخر. به قولی یکی از بچه ها که همیشه میخواست حمایتش رو ی جور دیگه نشون بده می گفت ” کاری داشته نباش!”
ما شما رو دوست داریم
خداحافظ
دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۹ در ۲:۳۱ ق.ظ
ممنون از ایده خوبی که دادید. حتما مشارکت می کنم.
دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۹ در ۱۱:۲۷ ب.ظ
این بخش نتیجه ی دیگه ای هم میتونه داشته باشه
یه نتیجه ی تربیتی ِ جالب ِ زیرپوستی (البته نه برای راهنمایان)
—> این بخش خوانده می شود، ممکن است کلی افسوس، خجلت زدگی و یا لبخند با خود به همراه بیاورد..
ولــــی
در ناخودآگاه افراد «مسافران آینده» اتفاقی می افتد که باعث می شود در سفر، رفتارشان هدایت شود، پس خوانندگانِ این بخش و یا آن کتاب بی آنکه خود آگاهانه متوجه باشند، در حال تربیت شدن و آداب دان شدن می باشند.
جناب نورآقایی، سیستم جالبی را چارچوب بندی کردید.
شاد باشید.
جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ در ۱:۳۷ ق.ظ
سلام عرض می کنم آقای تورآقایی، اول از همه تشکر می کنم به خاطر رفتار شایسته توت در ارتباط با این رفتار ناپسند هموطنانمون.درسته که خیلی این افراد با وضعیت خیلی بدی اومدند، اما به نظرم یک تجربه ای شد که انشاالله در سفرهای آتی در جلسه های توجیهی حتماً برای مردم توضیحی بدهید.
……………………………………………..
جواب: سلام.