آرشیو سه شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۰

اندر حَرَم استاد

سه شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۰

این فتحعلیشاه آدم خیلی خوش شانسی بوده و هست. تا زمانی که زنده بود، حَرَم پرباری داشته و ظاهرا  بعد از مرگ هم از نعمات بی بهره نیست.

“ماجرا از این قرار است که سه تن از کارشناسان موزه ی “لوور” به نام های “کلود باشتود”، “پائولو وودز” و “سرژ میشل” در تدوین کتابی به نام سرزمین لوور (لوور آباد، لوورستان) Louvre Land سعی کردند تا از شاهکارهای هنری آن گنجینه ی بزرگ روایتی تازه به میان آورند.

این سه نفر پس از سال ها تحقیق و وسواس، از میان انبوه آثار، تصویری از فتحعلیشاه (اثر “میرزا بابا” ؟) را برگزیده و به این تابلو لقب “مسیو لوور” و یا به تعبیر ما “آقای لوور” داده اند تا در کنار تابلوی “مونا لیزا” (شاهکار لئوناردو داوینچی) که “مادام لوور” یا همان “بانوی لوور” می خوانندش، معادل جالب و درخوری یافته باشند.” (نقل از: مجله بخارا، شماره ۸۲، مرداد و شهریور ۱۳۹۰)

یکی از ویژگی های مونالیزا، لبخند مرموزش است. در این نقاشی صورت و گردن و بخش بالایی سینه ی مونالیزا کاملا مشهود است. درصورتی که در تصویر فتحعلیشاه، ریش پرپشتش بخش وسیعی از صورت (از جمله دهانش) و همه ی گردنش را پوشانده.

به نظرم تنها چیزی که احتمالا فتحعلیشاه را آزار می دهد این است که هر روزه تماشاگران بسیاری برای دیدار مونالیزا به لوور هجوم می آورند و به همین دلیل خاطر همایونی از تجمع مردمان در حَرَمش آسوده نیست.