آرشیو تیر ۱۳۸۹

مقبره‌های دیلمان

چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۹

عکس‌های زیر را در روستای «شاه شهیدان» واقع در ارتفاعات «دیلمان» استان گیلان گرفته‌ام. روستای «شاه شهیدان» از این منظر اهمیت دارد که هرساله مراسم «علم‌واچینی» در آن برگزار می‌شود. شرح این مراسم را قبلا نوشته‌ام. اکنون لطفا به عکس‌های زیر دقت کنید:

برداشت‌ها:

۱- استان‌های گیلان و مازندران دارای بیشترین منابع چوب هستند و ساختمان‌های ساخته شده از چوب در این دو استان از هر جای دیگر در کشور ما بیشتر است. جالب است که در عکس‌های فوق به غیر از یک مورد (عکس پنجم) که آن هم در نوع خودش جالب توجه است، بقیه‌ی مزارها از چوب ساخته شده‌اند. طرح مقبره در عکس چهارم همان طرحی است که معمولا در نرده‌های چوبی ایوان‌های خانه‌‌های روستایی گیلان و مازندران دیده می‌شود.

۲- قبلا هم گفته‌ام که با شناخت مراسم سوگواری و تدفین در یک جامعه می‌توان سبک زندگی و اعتقادات مردم را مورد بررسی قرار داد. این‌که در ایران و بین‌النهرین در قبر فرد متوفی، سفال‌های پر از غذا و نوشیدنی می‌گذاشتند و امروزه نیز می‌بینیم بر سر مزارها، خرما و میوه و شیرینی می‌‌گذارند، حکایت‌هایی از اعتقاد این مردمان در روزگاران گذشته و امروز را برای ما بازگو می‌کند. حتی گذاشتن سایه‌بان بر سر مزارها، یا شست‌وشوی سنگ مزارها که هم‌اکنون هم (با آب و گلاب و جارو) مرسوم است از باورهای بسیار قدیمی سخن می‌گوید. شست‌وشوی مزارها در روزگاران باستان بر اساس این اعتقاد بود که فرد متوفی از گرما و تشنگی در رنج و عذاب نباشد و وجود سایه‌بان بر سر مزارها هم مانعی در برار باد و باران و آفتاب تلقی می‌شد. اکنون نیز با توجه به وجود چنین حفاظ‌های چوبی در این قبرستان، می‌توان به این موضوع اندیشید که مردم این دیار دوست ندارند که امواتشان زیر باران در عذاب باشند و به گونه‌ای یک خانه‌ی چوبی بر سر مزار او ساخته‌اند. در عکس پنجم می‌بینیم که به جای استفاده از چوب، خانه‌ای از جنس حلبی (همچون بام خانه‌ها در گیلان و مازندران) برای فرد متوفی درست کرده‌اند تا در برابر باران (که در این منطقه زیاد می‌بارد) در امان باشد.

میراث معنوی تعزیه

چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۹

تعزیه در میان سنت‌های ایرانی رفتاری است آیینی – نمایشی که با ساخت و پرداختی تاریخی – دینی، ریشه در رفتارها و مناسک آیینی کهن ایرانی دوانده و مایه از اسطوره‌ها و داستان‌های تاریخی ایرانی گرفته است. در واقع داستان‌ واقعه‌های تاریخی هریک از مجالس تعزیه، به صورتی خاص با اسطوره‌ها و قصه‌ها در می‌آمیزد.
هر مجلس از تعزیه نمایشگر نبرد میان گروهی از نیروهای اهورایی و مینوی با گروهی از نیروهای اهریمنی و شریر در قلمرو زندگی دنیوی، و برتابنده‌ی صورت ویژه‌ای از قداست و خباثت آدمیزادگان بر روی زمین است. مسلمانان شیعه در نمایش آیینی – مذهبی تعزیه به سنت تکرار بازمی‌گردند و اعمال و رفتارهای آغازین نیاکان خود را، گویی که در زمان حال روی داده است، تکرار می‌کنند و باز می‌نمایند. تعزیه‌خوانی، صحنه‌هایی از واقعه‌های تاریخی را که حدود یک‌هزار و چهارصد سال پیش از آن‌ها گذشته و زمینه‌ و صبغه‌ی اسطوره‌ای به خود گرفته‌اند، احیا و بازگو می‌کند.
تعزیه به دو شکل هنر کلامی نوشتاری و گفتاری در جامعه و فرهنگ ایران حضور یافته است. شکل کلامی – نوشتاری تعزیه، نسخه‌های تعزیه یا تعزیه‌نامه‌هایی است که به صورت مکتوب به ما رسیده، و شکل کلامی – گفتاری آن تعزیه خوانی است که صورت بیان واقعه‌های تعزیه‌نامه‌ها به شیوه نقالی و نمایش صحنه‌های واقعه‌هاست.
ما از تعزیه به عنوان میراث معنوی ذکر به میان می‌آوریم چرا که زمان پیدایش تعزیه به دوران اسطوره‌های باز می‌گردد. از طرفی تعزیه نه تنها با اسطوره و آیین مرتبط است بلکه با دین و مذهب ایرانیان نیز پیوند خورده است. در تعزیه، هم تکرار تاریخ مدنظر است هم ابعاد ادبی و نمایشی را در آن می توان تسخیص داد.
نقش و کارکرد تعزیه در جامعه بسیار وسیع است. چنان‌که انگاره سازی برای شیوه‌‌ی رفتاری عامه‌ی مردم، ایجاد شور قدسی، تطهیر روح و تزکیه‌ی نفس، تسکین آلام و دردها، تحکیم همبستگی و وحدت، حفظ و استمرار موسیقی سنتی و … از عوامل و آثار تعزیه به شمار می‌روند.
مکان‌هایی که تعزیه از دوران قدیم تا به امروز در ایران برگزار می‌شود، قابل توجه است. تعزیه‌خوانی به دو صورت سیار (روی گاری و تریلی) و ثابت (در تکایا و حسینه‌ها و میدان‌های شهر)  برگزار می‌شده و می‌شود.
دیگر این‌که مجالس تعزیه، انواع مختلف دارد. برخی از آن‌ها وقابع کربلا و برخی دیگر مصائب خاندان پیامبر اسلام را بازگو می‌کنند. برخی از تعزیه‌ها، شاد بعضی دیگر، غم‌انگیز و انواع دیگر، حماسی و عاشقانه و اخلاقی هستند. همچنین تعزیه ها را می‌توان به صورت تعزیه‌های اصلی و تعزیه‌های فرعی و گوشه‌ها تقسیم‌بندی کرد.
کسانی که در تعزیه نقش به عهده می‌گیرند، اولیاخوانان، اشقیاخوانان، اشخاص میانه حال و کسانی که در نقش جانوران در نظر گرفته می‌شوند، دیده می‌شوند.
از طرفی، لباس و اسباب تعزیه نیز اهمیت دارند. در تعزیه لباس امام‌خوان، اولیاخوان، بچه‌خوان، قاصدان و فرستادگان، اشقیا و مخالف‌خوانان، فرنگیان، درویشان، فرشتگان، دیوان و جنیان و پریان، درگذشتگان و مردگان با یکدیگر از لحاظ رنگ و شکل و طرح با یکدیگر متفاوت است. در تعزیه از شمشیر، خنجر، سپر، گرز، چماق، تبرزین، تیرو کمان، نیزه، کلاهخود، پر، زره، چکمه، عصا، مُشک، زنجیر، حجله، نشیمنگاه امیران، چادر، صورتک، علامت، علم و بیرق، شال، کجاوه و هودج، صندوق، اسب، شتر و قاطر و … استفاده می‌شود.
دیگر این‌که، در تعزیه نمی‌توان نقش موسیقی و استفاده از سازهای موسیقی را نادیده گرفت. شیوه‌ی اجرای موسیفی در حین برگزاری تعزیه و استفاده از انواع مختلف آن موضوعی است که به تعزیه غنای بیشتری می‌بخشد.
همچنین، ادبیات مورد استفاده در تعزیه، ویژگی‌های منحصر به فرد خودش را دارد. در تعزیه از زبان شعر و به تبع آن از استعاره و تشبیه و کنایه و تلمیح و بحر طویل و … استفاده می‌شود. شیوه‌ی گفتار در تعزیه نیز حالات و انواع گوناگون دارد. در تعزیه، همه‌ی انواع تک‌خوانی و مناجات و خطابه و رجزخوانی و گفتگو با خود و زبان حال و گفتگو با اشیا و حیوانات و همسرایی و دعای پایانی مجلس دیده می‌شود.
 از مجموعه مطالب بالا می‌توان به ویژگی‌های تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تعزیه پی برد و راز ماندگاری آن را دریافت. به همین سبب است که می‌توان تعزیه را به عنوان میراث معنوی پذیرفت و تلاش کرد که در فهرست میراث معنوی جهانی به ثبت برسد.

منبع: پژوهشی در تعزیه و تعزیه‌خوانی: از آغاز تا پایان دوره‌ی قاجار در تهران، عنایت‌الله شهیدی؛ با همکاری، ویرایش و نظارت علمی علی بلوکباشی، تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی با همکاری کمیسیون ملی یونسکو در ایران، ۱۳۸۰

همتای مقبره‌ی کوروش

دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۹

لطفا به عکس‌های زیر نگاه کنید:

این دو عکس را در سفری که حدود ۲ یا ۳ سال پیش به استان لرستان داشتم، از قبرستان روستایی به نام «ابوالوفا» گرفتم. جذابیت این قبرها برای بنده از این جهت است که بسیاری از کارشناسان میراث فرهنگی و باستان‌شناسان معتقدند: “نمونه‌‌های دیگری شبیه به مقبره‌ی کوروش به غیر از یک مورد دیگر، در ایران یافت نمی‌شود.” برخی هم معتقدند که معماری مقبره‌ی کوروش از معماری اوراتویی، کپی برداری شده است. بنده صلاحیت این را ندارم که بگویم اصل معماری مقبره‌ی کوروش اورارتویی است یا خیر، اما همیشه نسبت به این موضوع که نمونه‌های دیگری شبیه به مقبره‌ی کوروش در ایران یافت نمی‌شود شک داشتم. و حالا با نشان دادن این عکس‌ها، نظریه‌ام را با شما در میان می‌گذارم.

اگر خوب به عکس‌ها نگاه کنید و طرح مقبره‌ها را با مقبره‌ی کوروش مقایسه کنید، متوجه شباهت آن‌ها با یکدیگر می‌شوید. با این تفاوت که کوروش یک شاهنشاه بود و بالطبع مقبره‌ی او در ابعاد بزرگتری ساخته شده است. این قبرها قدمت زیادی ندارند و احتمالا زمان ساختشان حداکثر به ۵۰ سال پیش می‌رسد ولی بیراه نگفته‌ایم اگر بگوییم طرح این مقبره‌ها احتمالا از طرح‌های قدیمی‌تر اتخاذ شده و کماکان در این منطقه مقبره‌هایی به این شکل ساخته می‌شود. اگر تحقیق بیشتری در این زمینه انجام شود، شاید بتوان نمونه‌های کهن‌تری را نیز یافت.

این مکانی که عکس‌ها از آن گرفته شده، در روزگاران باستان جزو امپراطوری ایلامی‌ها محسوب می‌شده و یادمان باشد که کوروش در سرزمینی به دنیا آمد که «انشان» نامیده می‌شد و روزگاری متعلق به ایلامیان بود. این مقبره‌ها همچون مقبره‌ی کوروش طرح زیگوراتی دارد و تا جایی که فعلا صد در صد ثابت شده تنها زیگوراتی که در ایران یافت شده، زیگورات چغازنبیل و متعلق به ایلامیان است.

به هر حال، این هم یکی دیگر از نوشتارهای بنده در رابطه با طرح مقبره‌ها در ایران است. نظریه‌ای که ارائه شد، تنها یک نظریه و یک فراخوان برای اندیشیدن در این مورد و احتمالا به جواب درست رسیدن است.

بَرزُک BARZOK

دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۹

خاطرات یک سفر یک روزه:

گناه؛ حد فاصل میان خاک و انسان

شنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۹

ساعت نزدیک سه نیمه شب است و من به این می‌اندیشم که ایستایی انسان پاداش جسارت او برای گناه‌کردن است.

انسان تنها موجودی است که می‌ایستد و از طرفی تنها موجودی است که گناه می‌کند.
انسان وقتی یک گناه کوچک می‌کند، سرش خم می‌شود. وقتی گناه بزرگ‌تری می‌کند باید زانو بزند و در مقابل گناهان بیش‌تر مجبور می‌شود که سجده کند. در واقع هر گناه از راست‌قامتی او کم می‌کند. وقتی گناهانش از حد بگذرد دیگران او را می‌کشند و بدین ترتیب او را بیشتر به خاک نزدیک می‌کنند و ایستایی‌اش را کاملا از او می‌گیرند.
آری، انسان به این دلیل که توانایی گناه‌کردن دارد، گردن فراز می‌کند و می‌ایستد. و اگر گناه نمی‌کرد چهارپایی بیش نبود.

پی‌نوشت: انسان تا وقتی که راست قامت نشده بود، خدایی در کار نبود. وقتی ایستاد خدا را آفرید. آری، انسان خدا را آفرید تا اندرکنش خدا و گناه، انسانیت خود را حفظ کند.

سنگ قبر

شنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۹

۱- برخی از دوستان و همکاران بنده می‌دانند که حدود ۵ سال است در سفرهایم به اطراف ایران، به دنبال نمادهای سنگ‌قبرها بوده‌ام و بدین منظور از قبرستان‌های بسیاری دیدار کرده‌ام و عکس گرفته‌ام. قصد داشتم و دارم که حاصل این سفرها و عکس‌ها و برداشت‌ها را روزی در یک کتاب منتشر کنم.

۲- چند ماه پیش هنگامی که در قفسه کتاب‌های نشر «مرکز» ولگردی می‌کردم نگاهم به کتابی افتاد که چنین مشخصاتی داشت: سنگ قبر، پرویز تناولی، ویراستار فرهاد بابایی، تهران، بن‌گاه، ۱۳۸۸/

همان‌طور که متوجه شدید هنرمند محترم، پرویز تناولی یک کتاب نفیس در زمینه علاقمندی بنده به چاپ رسانده است. با این حال رویکرد من به قبرستان کمی با کار استاد تناولی متفاوت است و هنوز قصد ندارم که پروژه‌ام را تعطیل کنم.

۳- از آن‌جا که شاید به دلیل فعالیت‌ها و مشغله‌هایم چاپ و انتشار این کتاب به تعویق بیفتد و از آن‌جا که هر از گاهی ایمیل‌هایی از طرف دانشجویان و علاقمندان به این موضوع برایم ارسال می‌شود و خواستار اطلاعات هستند، تصمیم گرفته‌ام از این به بعد دریافت‌هایم در این زمینه را همراه با عکس در بخش تازه‌ای که در سایت به وجود آورده‌ام و آن را «نمادهای دیگر سو» نامگذاری کرده‌ام، قرار دهم. قابل ذکر است که قبلا یک متن به همراه عکس با عنوان «سنگ‌افراشته‌های مزارها در ایران» نوشته‌ام که آن را در همین بخش سایت قرار می‌دهم تا خوانندگان محترم با پیشینه‌ی فعالیت‌هایم در این زمینه آشنا شوند.

۴- اگر کسی عنوان بهتری برای بخش «نمادهای دیگر سو» سراغ دارد، از ابراز ایده‌اش خوشحال خواهم شد.

۵- برای این‌که با نوشتارهای این بخش از سایت آشنایی پیدا کنید، برای شروع چند قبر از یک قبرستان را مورد تحلیل قرار می‌هیم:

این عکس را در استان خوزستان و اگر اشتباه نکنم در نزدیکی شهر مسجد سلیمان گرفته‌ام. موضوعاتی که در این قبرستان جالب توجه است عبارتند از:

۱- در تحقیقات میدانی که درباره‌ی قبرستان‌ها انجام داده‌ام، در هیچ یک از دیگر استان‌های کشور به غیر از خوزستان (و گاهی در استان فارس)، یا به عبارت دیگر در هیچ یک از اقوام دیگر به غیر از بختیاری‌ها، با سنگ ‌قبرهای رنگی مواجه نشده‌ام. به گمانم این موضوع می‌تواند در مردم‌شناسی این مردم، پارامتر مهمی تلقی شود.

۲- مسلمان بودن و حتی شیعه بودن متوفی‌ها با توجه به مساجد (مساجد دو مناره یا گلدسته دارند) در سنگ‌قبرها مشخص است.

۳- مرد بختیاری با توجه به سنگ مزارش، اسب‌سوار، دلیر (همتای شیر)، شکارگر و مبارز (همراه با اسلحه و شمشیر) نشان داده می‌شود.  اگر کسی با فرهنگ بختیاری‌ها آشنا باشد می‌داند که اسب تا چه اندازه در فرهنگ آن‌ها و مخصوصا در مراسم عزاداری اهمیت دارد. بختیاری‌ها، در مراسم عزاداری اسب فرد متوفی را «کُتَل» می‌بندند. نزدیکی فرد متوفی و اسب (معمولا به رنگ سیاه) در نمادهای سنگ قبر ما را به یاد داستان سیاوش می‌اندازد. شکارچی بودن مرد بختیاری از فرهنگ کوچ‌نشینی آن‌ها برای ما سخن می‌گوید. شاید خواننده محترم فکر کند که اولین سنگ قبر از چپ، فردی را نشان می‌دهد که در حال مبارزه با شیر است. این‌طور نیست، بلکه مرد متوفی همتا و هم‌زور با شیر در نظر گرفته شده و در این تصویر با شیر مبارزه نمی‌کند. دلیل این ادعای بنده بر این اساس استوار است که شیر در این سنگ قبر به رنگ زرد است و شیر زرد در فرهنگ بختیاری شیر مسلمان است و باید به او احترم گذاشت. لازم به ذکر است که بختیاری‌ها شیرها را به دو نوع کافر و مسلمان تقسیم‌بندی می‌کنند. دلیل دیگری که شیر را مسلمان فرض کرده‌ام، ریش‌دار بودن شیر است. این شیر نمادی از حضرت علی است و باز هم شیعه بودن فرد متوفی در این سنگ مزار را مشخص می‌کند.

۴- یکی از سنگ قبرها مربوط به یک بانوی متوفای بختیاری است که لباسی به رنگ سیاه بر تن دارد و در میان دو گل ایستاده است. این‌گونه قبر مردان و زنان از هم تمیز داده می‌شود.

۵- موضوع جالب دیگری که از این سنگ‌قبرها می‌توان استنباط کرد، حضور زندگی و تحرک در تصویرهاست. در واقع اگر فراموش کنیم که تصاویر مربوط به سنگ قبر است، هیچ‌گونه غم و اندوهی از آن‌ها مشخص نمی‌شود. بانوی بختیاری در میان گل به سمت ما می‌نگرد و طریقه‌ی ایستادنش گونه‌ای از طنازی، اصالت و صلابت را نشان می‌دهد. مردان در حال انجام وظیفه‌اشان (وظیفه‌ی روزانه‌اشان) هستند و حیوانات در تصاویر هم در حال جهش و دویدن دیده می‌شوند.

۶- بنده با بختیاری‌ها در استان خوزستان بسیار تماس داشته‌ام و می‌دانم که آن‌ها دوست دارند خود را از اعقاب کوروش و سلسله هخامنشیان بدانند و به واقع هم پاسدارهای آداب و رسوم قدیمی ایران‌زمین به شمار می‌روند. با این جملات می‌خواهم توجه شما را به موضوع جالبی جلب کنم. اگر به مقبره‌های شاهان هخامنشی در «نقش رستم» توجه کنید، متوجه می‌شوید که دارای سه بخش است. در بخش پایینی معمولا چیزی وجود ندارد. در بخش میانی مقبره‌ی شاه وجود داشته و در بخش بالایی گونه‌ای از مراسم آیینی و مذهبی شاه روایت شده است. در این تصاویر هم سنگ قبر به سه بخش تقسیم شده. در بخش پایینی فقط نام کسی که این سنگ قبرها را ساخته، آمده است (که در تحلیل ما از این منظر اهمیت چندانی ندارد). در بخش میانی به گونه‌ای شخص متوفی و شخصیت او را می‌بینیم. و در بخش بالایی مذهب و مرامی که متوفی به آن وفادار بوده، مشخص است. می‌خواهم عرض کنم که سنگ قبر بختیاری‌ها تقلیدی است از مزار هخامنشیان که در طول زمان تغییراتی هم در آن‌ رخ داده است.

آرش نورآقایی 

شفاف‌سازی

جمعه ۱۸ تیر ۱۳۸۹

از آن‌جا که اطلاعات نادرستی درباره‌ی پرونده‌های ارسالی ایران برای ثبت در فهرست میراث جهانی یونسکو از این طرف و آن طرف می‌شنوم، با این نوشتار کوتاه اطلاع‌رسانی می‌کنم.

می‌دانید که ایران امیدوار است یازدهمین میراث جهانی فرهنگی خود را در سال ۲۰۱۰ در فهرست یونسکو به ثبت برساند. اما چه کسی می‌داند که کدام اثر برای ثبت ارسال شده است؟

سی و چهارمین جلسه‌ی کمیته‌ی میراث جهانی، امسال (۲۰۱۰) در برزیل از تاریخ ۲۵ جولای تا ۳ آگوست برگزار می‌شود. کلا ۳۲ پرونده برای ثبت ارسال شده است: ۶ میراث طبیعی، ۲۴ میراث فرهنگی و ۲ میراث مختلط (میراث فرهنگی و طبیعی)

کشورهای بلغارستان، چین، فرانسه، پرتغال و اسپانیا تواما، روسیه، سوئیس و ایتالیا تواما، تاجیکستان و Kiribati پرونده‌ میراث طبیعی ارسال کرده‌اند و استرالیا، اتریش، بلاروس و لهستان تواما، بلژیک، برزیل، چین، اتیوپی، فرانسه، آلمان، هند ۲ اثر، ایران ۲ اثر، اسرائیل، کنیا، جزایر مارشال، مکزیک ۲ اثر، هلند، نروژ، کره، رومانی، عربستان صعودی، پرتغال و اسپانیا تواما، تاجیکستان، اوکراین، انگلستان، تانزانیا، آمریکا و ویتنام، پرونده میراث فرهنگی ارسال کرده‌اند. سری‌لانکا و آمریکا هم پرونده‌های میراث مختلط برای یونسکو فرستاده‌اند.

همان طور که متوجه شدید ایران همچون کشورهای هند و مکزیک و آمریکا و اسپانیا و فرانسه دو اثر ارسال کرده است که عبارتند از: ۱- خانقاه شیخ صفی‌الدین اردبیلی و مجموعه‌ی زیارتگاه مقدس در شهر اردبیل و ۲-مجموعه بازار تاریخی تبریز

قابل ذکر است که هر ساله تنها یک اثر پذیرفته می‌شود.

سوال و درخواست بنده: آقای میراث فرهنگی آیا بهتر نبود که همچون برخی از کشورها یک اثر طبیعی و یک اثر فرهنگی ارسال می‌کردید تا در زمینه‌ی آماده‌سازی پرونده‌ی میراث طبیعی هم مهارت کسب کنید؟ آقا، دیگر وقتش است که حداقل یک میراث طبیعی از ایران در یونسکو ثبت شود قبل از این‌که همه‌ی محیط‌زیست تخریب شود.

دوستان طرفدار محیط‌ زیست: بنده به عنوان یک ایرانی و یک روزنامه نگار، تاکنون خودم را طرفدار دو‌آتشه محیط‌زیست نشان نداده‌ام، اما از غفلت شما در این زمینه تعجب می‌کنم. به جرات اذعان می‌کنم که تاکنون نشنیده‌ام یک طرفدار محیط زیست نسبت به آماده‌سازی پرونده‌ای برای میراث طبیعی ایران دغدغه نشان دهد. دلیلش هم این است که از این موضوع اطلاع چندانی ندارند.

نظری اجمالی به اسامی برخی از مکان‌ها

پنجشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۹

با نگاهی گذرا به اسامی شهرها و روستاها و برخی از مکان‌های تاریخی و طبیعی کشورمان، متوجه می‌شویم که اقلیم نقش مهمی در نامگذاری ایفا می‌کند. وجود پستی‌ها و بلندی‌ها، رودها، چشمه‌ها و دیگر اشکال طبیعی بهانه‌ای برای نام نهادن بر مکان‌هاست. 
به طور مثال می‌توانیم به شهرهای استان گیلان و مازندران نظر بیندازیم و این نظریه را مورد بررسی قرار دهیم.
 
شهرهای استان گیلان و مازندران در جنوب دریای مازندران و دامنه‌های البرز قرار گرفته‌اند. از آن‌جا که در برخی از مناطق فاصله‌ی میان کوه و دریا بسیار اندک است، پستی‌ها و بلندی‌های این دو استان در نزدیکی یکدیگر قرار دارند. همین موضوع باعث شده که نامگذاری بسیاری از مکان‌ها، به بالا و پایین، یعنی به موقعیت استقرارشان مربوط شود. اگر به اسامی رودسر، چابکسر، رامسر، بابلسر، انبارسر، امیرکیا سر، سخت‌‌سر، کشک‌سر، پره‌سر و از این قبیل توجه کنیم، متوجه می‌شویم که واژه‌ی «سر» به معنی بالا، به موقعیت مکانی آن‌ها اشاره می‌کند. به این معنی که این مکان‌ها در بالا یا یالاتر از مکان دیگری که با آن سنجیده شده‌اند جای دارند.
از طرفی اسامی توتکابن و تنکابن و از این قبیل با «بُن» همراه شده‌اند که به معنی پایین است.

اگر به نام‌های دو منطقه‌ی «چالوس» و «کندلوس» دقت کنیم و موقعیت آن‌ها را در ذهن به یاد بیاوریم، متوجه می‌شویم که یکی از آن‌‌ها در ارتفاعات و دیگری در نزدیکی دریا و در مکان پست واقع شده است. ظاهرا واژه‌ی «کَند» که در «کندلوس» دیده می‌شود، به معنای مرتفع و برجسته و واژه‌ی «لوس» به معنی سرزمین و آبادی است. بنابراین «کندلوس» به معنای سرزمین مرتفع و «چالوس» به معنی سرزمینی است که در چال (چاله) واقع شده و مکان مرتفعی نیست. در هر دو استان مکان‌های دیگری هم هستند که با «چال» همراه هستند.  کردیچال، گزناچال، کپورچال و مازوچال از این جمله‌اند.

در بررسی بیش‌تر، می‌توان به اسامی روستاها اشاره کرد که به موقعیت بالا و پایین آن‌ها نسبت به همدیگر اشاره می‌کند. در استان‌‌های گیلان و مازندران، اسامی «بالا محله»، «جار محله» (جار در زبان گیلکی به معنای بالا است)، «جیر محله» (جیر در زبان گیلکی به معنی پایین است)، «جیر دٍه» و از این قبیل یافت می‌شوند که تاییدی بر گفته‌های بالاست.  

جالب این است که بر خلاف گیلان و مازندران، وقتی با مکان‌هایی سروکار داریم که محل زندگی  ترکمن‌ها و آذری ‌زبان‌هاست، نام‌ها به جای موقعیت بالا و پایین با رنگ، و بیشتر با توجه به رنگ سیاه و سفید مشخص شده‌اند. به موارد زیر دقت کنید: آق ‌سو، آق ‌تپه، آق‌ قمیش، آق ‌قلا، آق ‌آباد، آق‌ بند و همچنین: قره میدان، قره‌ ناز، قره‌ نوده، قره شاه‌وردی، قره‌ بیل، قره محمد تپه، قره کلیسا، قره قشلاق و …

گاهی نیز اسامی مکان‌ها از اعتقادات دیرینه مردم یک منطقه سخن می‌گویند. به طور مثال، بخش مرکزی ایران از دیرباز و تاکنون، محل زندگی زرتشتیان بوده و یکی از ایزدان مطرح در دین زرتشتی، ایزد مهر است. حال با توجه به اسامی برخی از مکان‌ها در منطقه مرکزی ایران که از دوران کهن تا به امروز نامشان بدون تغییر باقی مانده، با موضوع جالبی مواجه می‌شویم: «مهرجرد» در نزدیکی اردکان و میبد و در واقع در نزدیکی یزد که شهر محل استقرار زرتشتیان است، جای دارد. «مهریز» نیز در نزدیکی یزد قرار گرفته است. «مهرگرد» که صورت دیگری از همان «مهرجرد» است در استان فارس و در نزدیکی سمیرم واقع است. «مهرنجان» نام روستایی در بخش کویری استان اصفهان است. نام این مکان‌ها یادآور باورهای مردم این دیار در سال های دور است.

آرش نورآقایی

خدایان سفر

پنجشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۹

داشتم به این موضوع فکر می‌کردم که آیا در دنیای خدایان، خدا یا خدابانویی برای سفر درنظر گرفته شده یا نه، که به نتایج زیر رسیدم:

Pasag: خدای سومری، محافظ مسافران

Hermes: خدای یونانی، خدای سفر، حامی سفر و جاده و مسافران و قوانین مهمان‌نوازی، محافظ مهمانان

Vulcan: خدای ایسلندی، خدای سفر

Tara: خدای‌بانوی هندو، در تبت به عنوان حامی سفرهای دریایی و زمینی شناخته می‌شود.

Nash’Geo: دقیقا متوجه نشدم که این اسطوره مربوط به کدام کشور است (شاید ایرلند)، خدای سفر و اکتشاف

انسان‌هایی در خطرند

چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۹

«دل‌هایی که دوست نداشته باشند. ذهن‌هایی که فراموش کنند.»

جمله‌های بالایی بخشی از دعایی است که زود باید اجابت شود.