نه اینکه اولین مرتبه باشد که سفر میکنم، نه اینکه اولین بار است که به خارج از کشورم سفر میکنم، نه این است که برای نخستین بار به اروپا آمدهام که قبلا هم آمدهام، اما در این سفر،…
در یک کلام… تخریب شدم. پاریس من را تخریب کرد. تخریب شدم به معنای واقعی. آنقدر که تازه امشب، بعد از دو روز که از صبح تا شب در پاریس قدم میزنیم، یک وعده شام خوردیم. فقط دو نفری راه میرویم، او حرف میزند، من مینویسم و عکس میگیرم. دیوانه شدم.
میدانم که خیلیها میگویند: مگر چه خبر است؟ مگر چه چیزی در پاریس هست؟ این همه هیجان حتما برای این است که آرش جو زده شده و اولین مرتبه است که پاریس را میبیند.
بله اولین مرتبه است و من جو زده شدهام. اما شانس بزرگ من، سفر کردن با کسی است که از او به عنوان بزرگترین شانس زندگیام (در حوزهی توسعهی اندیشههایم) نام میبرم. بگذریم. بعدا خواهم نوشت که به چه بینشهایی دست پیدا کردهام، فعلا به گزارشهای تصویری راضی باشید. هنوز وقت ندارم تا برای نوشتن تمرکز کنم. امروز هم از ساعت ۸ صبح تا ۱۱ شب در پاریس قدم زدیم. دیروز پاریس را کشف کردم، امروز موزهها را.