آرشیو شهریور ۱۳۸۸

اروپا ۹

سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸

۱- عکس‌های نوشته قبلی را کامل کردم، می‌توانید ببینید.

۲- تاسف و هزار مرتبه تاسف، که دفتر نوشته‌ها و دریافت‌هایم را گم کردم. به قدری ناراحتم که انگار همه‌ی حسم، دریده شده است. این چند روز بدبیاری هم زیاد داشتم. با سایت و همچنین با اینترنت مشکل داشتم، وقت کم داشتم تا تمرکز کنم و هنوز هم کم دارم، …

۳- امروز صبح از پاریس به آتن آمدیم. گقتنی زیاد دارد. فعلا چند عکس از آتن ببینید تا دوباره به پاریس برگردیم:

ادامه مطلب …

پاریس: اروپا ۸

سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸

چهارمین روز و آخرین روز اقامت من در پاریس تمام شد. اما احساس من از این شهر:

این‌جا پاریس است. این‌جا مردم عادت دارند که ساعت‌ها در کافه رو به خیابان بنشینند، این‌جا پیرزن‌ها با هم نجواها می‌کنند و عشاق همدیگر را هر کجا که باشد در آغوش می‌گیرند. این‌جا رستوران، همچون موزه، همچون تئاتر، همچون سرخوشی است.

پاریس شهری نیست که تو آن را بپسندی. او برمی‌گزیند تو را. این‌جا مجسمه‌ها جان دارند و کبوترها در کافه با تو همنشینند. این‌جا هنر همه جا می‌‌رقصد و فرهنگ بدجوری تو را درمی‌نوردد.

در پاریس، مردم، هر صبح، ایستاده قهوه می‌نوشند و آدمیت را با گپ زدن، هر روز دوباره کشف می‌کنند. این‌جا مردم با تئاتر نفس می‌کشند و با غذا عشقبازی می‌کنند و در موزه عبادت.

با هم چند عکس ببینیم:

ادامه مطلب …

پاریس: اروپا ۷

یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۸

سلام

در دو روز گذشته این سایت مشکل پیدا کرده بود. فعلا حل شده، عکس‌های زیادی گرفتم که به زودی در این‌جا قرار می‌دهم.

در روزهای دوم و سوم از کاخ ورسای، قبرستان معروف پق‌لاشز، برج ایفل، بخش مدرن پاریس و چند موزه‌ی بسیار زیبا دیدار کردیم.

امروز لوور را می‌بینیم و فردا به یونان می‌رویم.

پاریس: اروپا ۶

شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۸

نه این‌که اولین مرتبه باشد که سفر می‌کنم، نه این‌که اولین بار است که به خارج از کشورم سفر می‌کنم، نه این‌ است که برای نخستین بار به اروپا آمده‌ام که قبلا هم آمده‌ام، اما در این سفر،…

در یک کلام… تخریب شدم. پاریس من را تخریب کرد. تخریب شدم به معنای واقعی. آن‌قدر که تازه امشب، بعد از دو روز که از صبح تا شب در پاریس قدم می‌زنیم، یک وعده شام خوردیم. فقط دو نفری راه می‌رویم، او حرف می‌زند، من می‌نویسم و عکس می‌گیرم. دیوانه شدم.

می‌دانم که خیلی‌ها می‌گویند: مگر چه خبر است؟ مگر چه چیزی در پاریس هست؟ این همه هیجان حتما برای این است که آرش جو زده شده و اولین مرتبه است که پاریس را می‌بیند.

 بله اولین مرتبه است و من جو زده شده‌ام. اما شانس بزرگ من، سفر کردن با کسی است که از او به عنوان بزرگ‌ترین شانس زندگی‌ام (در حوزه‌ی توسعه‌ی اندیشه‌هایم) نام می‌برم. بگذریم. بعدا خواهم نوشت که به چه بینش‌هایی دست پیدا کرده‌ام، فعلا به گزارش‌های تصویری راضی باشید. هنوز وقت ندارم تا برای نوشتن تمرکز کنم. امروز هم از ساعت ۸ صبح تا ۱۱ شب در پاریس قدم زدیم. دیروز پاریس را کشف کردم، امروز موزه‌ها را.

۱۰ ساعت پیاده‌روی در پاریس: اروپا ۵

شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۸

به سوی پاریس:
صبح، ساعت ۴:۴۵ از خواب بیدار شدیم تا از پرواز ساعت ۶:۳۰ ژنو – پاریس جا نمانیم. برای رفتن به فرودگاه، با تاکسی تلفنی تماس گرفتیم. کمتر از ۵ دقیقه تاکسی جلوی در خانه آماده بود. از منزل جکی تا فرودگاه حدود ۱۰ دقیقه طول می‌کشد و قیمت تاکسی برای چنین مسیری حدود ۲۴۰۰۰ تومان است. مسیری که در تهران با ۴۰۰۰ می‌توان سر و ته‌اش را هم آورد.
برای این‌که هزینه‌امان کم باشد از پرواز شرکت easyjet استفاده کردیم. در این پرواز‌ها خدمات‌رسانی اندک است و در طول پرواز نوشیدنی و خوردنی رایگان (چنان که در پروازهای دیگر می‌بینیم) وجود ندارد. صندلی‌های هواپیما شماره ندارند و مردم برای این‌که جای بهتری در هواپیما نصیبشان بشود عجله می‌کنند. در کشوری که اتوبوس‌هایش حتی ۱ دقیقه هم تاخیر ندارند، پرواز با ایزی‌جت ۲۰ دقیقه تاخیر داشت. خلاصه این که کیفیت پرواز همچون ایران خودمان بود.
به این اندیشیدم که آن‌چه باعث فرق میان مردم کشورهای توسعه یافته و جهان سوم است، موضوع ارزش‌گذاری است. به عبارت دیگر، این مفهوم کیفیت زندگی و وجود ارزش‌هاست که آدم‌ها و تفکراتشان را تغییر می‌دهد. بنابراین کیفیت زندگی در سوئیس هم می‌تواند همچون ایران نزول کند، هنگامی که ارزش‌ها نزول کنند.
در هواپیما نشسته‌ام و این متن را می‌نویسم. آسمان ابری و خورشید در حال طلوع است. منظره زیباست و من هر از گاهی از پنجره به ابرهایی می‌نگرم که اکنون زیر پایم هستند. پارادوکس این است که با ایزی‌جت ارزان و کم‌ کیفیت هم می‌توان به فراز ابرها رسید.
اندیشیدن به لایه‌های ناپیدای زیستن را دوست دارم، هر چند که نمی‌توان همه‌ی این اندیشه‌ها را گفت و اگر بتوان گفت، نمی‌توان نوشت و اگر بتوان نوشت، نه در این‌جا.

ادامه مطلب …

ژنوگردی با پای پیاده ۲: اروپا ۴

جمعه ۲۷ شهریور ۱۳۸۸

صبح روز دومی است که در ژنو هستم و از آن‌جا که فردا به همراه جَکی عازم پاریس هستیم، از خانه زدم بیرون و تا غروب هم برنگشتم. بیش‌تر روز را به پیاده‌روی و عکاسی گذراندم، اما نشستن رو به دریاچه و چشیدن طعم قهوه زیر آسمان آبی ژنو را نیز فراموش نکردم.
گاهی لذت سفر در این است که پیاده و آرام و تنها در شهری غریب که مردمانش به زبانی دیگر سخن می‌گویند، گام بزنی و چهره‌ی مردم را بخوانی. دیگر این‌که در کافه‌ای یله بنشینی و کتابی را بدون عجله بخوانی و …
آری، این‌گونه سفر کردن برای من که همیشه عجله دارم کمتر اتفاق می‌افتد، اما وقتی تنها هستم سبک زندگی‌ام متفاوت می‌شود.

ادامه مطلب …

ژنوگردی با پای پیاده ۱: اروپا ۳

پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۸

قبل از هر چیز به چند عکس نگاه کنید:

ادامه مطلب …

رنگ سبز فواره‌ی ژنو

پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۸

یک خبر دارم و آن‌هم این است که قرار شده در روز شنبه، رنگ فواره‌ی ژنو را برای حمایت از جنبش سبز ایران، به رنگ سبز دربیاورند. خبر دیگر هم این‌که جمعه، شجربان در زوریخ کنسرت اجرا می‌کند. خبر بد این‌که برای هیچ کدام حضور نخواهم داشت. من فردا به پاریس می‌دوم.

ژنو: اروپا ۲

چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۸

بالاخره بعد از ۲۰ ساعت که خانه را ترک کردم، پایم را به خانه‌ی دوستم، JACKY CAREL در ژنو گذاشتم. ژنو این‌بار هم دروازه‌ِ‌ی ورود به اروپا برای من بود.

ادامه مطلب …

شروع سفر: اروپا ۱

سه شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۸

سه‌شنبه (۱۵ سپتامبر) ساعت ۱۵ به همراه پدر و مادرم راهی فرودگاه امام خمینی شدم. در راه فرودگاه اولین حادثه سفر رخ داد. یکی از تابلوهای راهنمایی مسیر، در اتوبان آزادگان در جای مناسبی قرار نگرفته بود. ناگهان دو راهی نمودار شد، پدرم زد روی ترمز و اتومبیل پشتی زد به ما. من که از رانندگی پدرم خبر دارم، اصلا تعجب نکردم و خونسرد نشستم. اما خوب، مادرم…

ادامه مطلب …