هر چه فریاد دارید بر سرم بکشید.
جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۸۷یک پیام کوتاه به دستم رسید که مجبورم کرد این مطلب را بنویسم:
” در سفره هفتسین امسال جایی هم برای «سید» بگذارید. او با بهار میآید تا خاتمی باشد بر زمستان.”
به عنوان یک متن ادبی، بدک نیست، اما به نظرم رشد نیافتگی ما خیلی از وقتها در پس همین “بدک نیست”ها پنهان شده است.
در تقسیم بندی جوامع، ابتداییترین جوامع همانهایی هستند که در آنها نقش افراد (در تصیمگیریهای بزرگ) پررنگتر است. در جوامع کمی پیشرفتهتر، این رخدادها هستند که نقش پررنگتری دارند و در جوامع پیشرفتهتر، تصمیمات و ایدهها، نقش مهمتری دارند.
کاملا روشن است و همین پیام کوتاه بالا نمونهای است برای اینکه بدانیم ما جزو کدامیک از جوامع هستیم. و بدنیست یادآوری کنیم ما همانهایی هستیم که تمدنمان را به رخ همهی دنیا میکشیم.
دیگر اینکه، همین پیام کوتاه، نشان میدهد که یکی دیگر از نشانههای رشدنیافتگی ما، ضعف حافظه تاریخی و البته میل بسیار شدیدمان به خودفریبی است.
با جسارت میگویم که فرهنگ ایرانی، بازنشسته شده. میدانم و میدانم و میدانم که هیچ کس نمیخواهد این حرف را باور کند…چرا که میل ما به خودفریبی است.










