آرشیو ‘روز نوشت’

به امید دیدار

شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۹

پیش‌نوشت: دو دل بودم به هند سفر کنم یا نه. امروز، ۱۱ سپتامبر، می‌روم. یک‌ماه دیگر شاید که برگردم.

ابتدا از همه‌ی دوستانی که بابت دوسالگی این سایت ابراز لطف کردند، سپاس‌گزاری می‌کنم.

دیگر این‌که چهار روز گذشته در یک سفر سخت سپری شد. در گرمای تابستان خوزستان، روزی حداقل ۱۶ ساعت کار کردیم. سعی می‌کنم یک گزارش تصویری از این سفر در روزهای آتی ارائه دهم.

و این‌که نیم ساعت است به خانه رسیده‌ام. از حالا ۶ ساعت وقت دارم: ۱- به ایمیل‌هایم جواب بدهم، ۲- سایتم را به‌روز کنم، ۳- حمام کنم، ۴- چمدانم را ببندم و ۵- به فرودگاه بروم. نکته این‌جاست که ۱- در چهار روز گذشته فقط روزی ۳ الی ۴ ساعت خوابیده‌ام، ۲- پاسپورت و ویزا و بلیطم پیش خودم نیست، ۳- … دیرم شد، بروم.

پی‌نوشت: برای درک پیش‌نوشت این نوشته به پی‌نوشت این نوشته http://nooraghayee.com/?p=8325 رجوع کنید.

۹۱۱

یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۹

کسی مثل من که نه خانه‌ای ساخته و نه درختی را به ثمر رسانده، هیچ میراث قابل توجهی ندارد. اما شاید بتوان گفت این سایت میراث دیجیتال کوچک من است.

این متن، نهصد و یازدهمین (۹۱۱) نوشته‌‌ام در این سایت است. جالب است که ما را یاد ۱۱ سپتامبر می‌اندازد (آن واقعه یازدهمین روز از نهمین ماه بود).

در اولین ساعات ۱۴ شهریور برایتان می‌نویسم، وقتی‌که سایتم دوساله می‌شود.

این سایت بخشی از من را به من بازگرداند و بخشی را گرفت. شادی‌هایی را به قلبم بخشید و تلخی‌هایی را به کامم فرو کرد.

چون همه‌ام را، همه‌ی خودم را این‌جا می‌نویسم، در معرض دید تیز قرار دارم و قبلا فکر می‌کردم که باکی نیست، ولی حالا می‌اندیشم که می‌ترسم.

من ذهنم را از این‌جا آویزان کردم تا با نور اندیشه‌های دیگران روشن شود و با نسیم افکار زیبا برقصد. من آبرویم را این‌جا به امانت گذاشتم تا همچون یک کالای زینتی در پس هزاران انبار پنهان نماند.

اکنون، این من تنها نیستم که این‌جا بودم، شما هم بودید. این‌که ذهنمان به کجا رفت و آبرویمان چه شد، همه با هم در پاسخ به آن سهیم هستیم…   

دیگر این‌که، تاکنون ۴۷۰۲ کامنت از خوانندگان این سایت داشته‌ام که ۴۶۳۲ کامنت را تایید کرده‌ام و ۷۰ تایید نشده دارم که یا بد و بیراه است یا …  

 به هر حال، این سایت دو ساله شد.

باد هنوز هم می‌وزد

جمعه ۱۲ شهریور ۱۳۸۹

امشب باد می‌وزید…

من قدم می‌زدم و همراه و همسو با من یک کیسه پلاستیکی، از همان‌ها که در همه‌ی شهرمان پراکنده است، می‌دوید…

به یقین اختیار او در دویدن بی‌وقفه‌اش بیش از من بود، به مقصدی که به سمتش کشیده می‌شدم…

او را نمی‌دانم که به چه فکر می‌کرد، اما من در این اندیشه بودم که چرا ون‌گوک راه می‌رفت و راه می‌رفت و راه می‌رفت و گوشش را برید.

Stephen Hawking changes his view on God

جمعه ۱۲ شهریور ۱۳۸۹

LONDON (Reuters) – God did not create the universe and the “Big Bang” was an inevitable consequence of the laws of physics, the eminent British theoretical physicist Stephen Hawking argues in a new book

“Because there is a law such as gravity, the universe can and will create itself from nothing. Spontaneous creation is the reason there is something rather than nothing, why the universe exists, why we exist,” Hawking writes

فکر می‌کنم اگر انیشتین هم زنده بود به جمع ما می‌پیوست. کتاب «تاریخچه‌ی زمان» از آقای استفان هاوکینگ، یکی از کتاب‌های پرفروش در دنیا بود که به تعداد زیادی در چندین چاپ در ایران هم به فروش رسید. اما احتمالا این نظریه و کتاب جدیدش دیگر در ایران جایی نخواهد داشت.

پی‌نوشت ۱: سال‌هایی بود که به شدت به دنبال حل مسائل هندسه، فیزیک و ریاضی بودم. هنوز هم گاهی که دلم تنگ می‌شود، سراغ کتاب‌های آن دوران -در کتابخانه‌ام دارم- را می‌گیرم. حالا، یکی از حسرت‌های بزرگ زندگی‌ام این است که نتوانستم هندسه بخوانم. با این حال گاهی کتاب‌هایی با موضوعات فلسفه-ریاضی، فلسفه-فیزیک می‌خوانم. معمولا در محتوای این کتاب‌ها مطالبی هست که به خاطر خارج از فهم عامه بودنشان، از سانسور (این سانسور فقط به حکومت برنمی‌گردد بلکه در این زمینه مردم با اعتقادات جزم‌اندیشانه‌اشان بزرگترین سانسورچی‌ها هستند) جان سالم به در برده است.

پی‌نوشت ۲: ممکن است به خاطر دفاعم از گفته‌ی استفان هاوکینگ و نوشتن پی‌نوشت ۱، مورد لعن و نفرین و فحش و ناسزا و یا حتی ترحم (چون فکر می‌کنند نمی‌فهمم و در آتش جهنم گرفتار خواهم شد) برخی از خوانندگان قرار گیرم. با جان و دل خریدارم و در این زمینه، هیچ توقع خوشایندی ندارم. به نظرم بهترین چیز در این دنیا پهلوان بودن در عرصه‌ی آگاهی است.

در جستجوی زمان از دست رفته

جمعه ۱۲ شهریور ۱۳۸۹

امروز خیلی در خودم سیر می‌کردم و حرف نمی‌زدم. با نوشتن و خواندن و قدم‌زدن هم، هیچ از طپش قلبم که یک عارضه‌ی جدید است کم نمی‌شد. یک ساعت پیش به متنی از «مارسل پروست» برخوردم که خیلی با حال و هوای این روزهایم جور درمی‌آید. با این‌که خیلی اهل نقل قول نیستم، می‌نویسمش:

“همه معتقدیم باید همیشه بی‌رودربایستی هر چیزی را گفت و از سوءتفاهم جلوگیری کرد. اما زندگی اغلب این سوءتفاهم‌ها را به صورتی درمی‌آورد که برای رفع آن‌ها -در موارد نادری که این کار شدنی باشد- باید یا نکته‌ای را فاش کنی که دوستت را حتی بیش‌تر از ناروایی که می‌پندارد در حقش کرده‌ای می‌رنجاند، یا رازی را برملا کنی که آشکارشدنش از خودٍ آن سوءتفاهم بدتر است.”

مراسم چای با نشئگی دیوار

یکشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۹

حتما ساعت‌های شنی را دیده‌اید که دوسرشان پهن و میانه‌اشان باریک است. همان‌ها که شن متراکم در بخش بالایی، از آن راه باریک می‌گذرد و در بخش پایینی تجمع می‌کند. با خودم اندیشیدم ذهن نویسنده و قلم نوشتن و متن نوشته‌شده بخش‌های مختلف همین ساعت شنی هستند. ذهن نویسنده پر می‌شود از افکار، بعد از راه باریک قلم، گذر می‌کند و نهایتا در یک متن نوشته شده، تجمع می‌یابد. همه‌اش چیزی نیست جز گذر زمان و نیاز به تخلیه شدن. نوشتن همچون زمین جاذبه دارد. جاذبه‌ی زمین است که شن را مجبور می‌کند از بخش بالایی به پایینی بیاید و جاذبه‌ی نوشتن است که افکار بالای دست را از طریق قلم به نوشته‌ای در زیر دست منتقل می‌کند.

به امید بلوغ

شنبه ۶ شهریور ۱۳۸۹

با احترام، استدعا می‌کنم مطلبی که در آدرس زیر نوشته شده را بازخوانی کنید. در ضمن سیاست جدیدی را برای پذیرش یا عدم پذیرش کامنت‌ها در پیش گرفته‌ام که بعدتر متوجه خواهید شد:

http://nooraghayee.com/?page_id=1648

فرق این دو

پنجشنبه ۴ شهریور ۱۳۸۹

آرزو، سنگ شهابی

امید، کرم شب‌تابی

بعد

چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸۹

زندگی باید چیزی فراتر از راه رفتن در ظهر تابستان، زیر پل چوبی خیابان انقلاب تهران باشد.

زندگی احتمالا در دودلی حادثه‌ی ۱۱ سپتامبر نهفته است.

   

پی‌نوشت: پی‌نوشت این نوشته را بعدا در پیش‌نوشت یک نوشته‌ی دیگر خواهید یافت.

کارهایی که باید به پایان برسند

دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۹

دیروز چاپ دوم کتاب عدد، نماد، اسطوره به دستم رسید. دوستانی که سراغ کتاب را می‌گرفتند می‌توانند به کتاب‌فروشی‌ها مراجعه کنند یا مستقیما از نشر افکار خرید کنند: ۷۷۵۱۰۹۸۳-۷۷۶۰۳۲۱۲

دیگر این‌که احتمالا کتاب‌های ۱- میراث معنوی، ترجمه‌‌ و تالیف سمیه مهدوی‌نیا و همکارانش، ۲- حافظه جهانی، ترجمه‌ی خانم‌ها جعفرخان و سعادتیان و ۳- میراث جهانی، تالیف پرتو حسنی‌زاده و بنده در سال جاری به چاپ خواهد رسید.

پی‌نوشت: قبلا از اظهار لطف دوستان سپاسگزاری می‌کنم.