کلا یک روز و نیم در دهلی و چند ساعت در آگرا بودیم. گزارش مختصری از سفر به این شهرها تقدیم میکنم:
آرشیو ‘سفر به هند’
دهلی - آگرا… هند ۲۴
یکشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۹هند ۲۳
یکشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۹آمدهایم به دهلی و دیروز به آگرا رفتیم تا «تاج محل» را ببینیم و دیدیم. چون در رابطه با دهلی و تاج محل عکس و اطلاعات زیاد است، من چندان چیزی برای اضافه کردن ندارم. اما بد نیست بدانید برگشتن از آرامش دارامسالا و کشمیر و فرورفتن در شلوغی دهلی شوک بزرگی بود.
تاکنون از زیباییهای هند بسیار گفتهام و از آنجا که یک نوشتار معرفی مکان یا به قولی سفرنوشت، باید بتواند از زوایای مختلف به موضوع بنگرد، باید عرض کنم که با احترام به تمام هندیها، من بسیاری از مردم این کشور را تنبل، رشوهگیر، بیمسئولیت و وقتنشنانس یافتم.
کشمیر، هیمالیا، سِند… هند ۲۲
پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۹کشمیر یک منطقهی وسیع شامل شهرها و روستاها و کوهها و درهها و رودهای بسیار است. به پیشنهاد آقایی که در خانه-قایق او اقامت داریم و نامش «هلال» است، قرار شد به سمت کوهستانهای اطراف برویم و کمی بیشتر از زیباییهای کشمیر را ببینیم.
هرچه از سفر خواستهام، داده است… هند ۲۱
چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۹قبل از هرچیز: نوشتهای با عنوان ۱۰/۱۰/۱۰ را یادتان هست؟ یک مرتبهی دیگر ببینید: http://nooraghayee.com/?p=8782 محتوای آن پرانتز، عنوان این نوشته است.
…………………………………………
همیشه دوست داشتم به کشمیر بیایم، میدانستم زیباست، اما هرگز در این تصور نبودم که همچنین مکانی هم ممکن است در دنیا وجود داشته باشد. در باورتان نمیگنجد چه میگویم. فقط قبل از اینکه دیگر نتوانید از این دنیا لذت ببرید، به همهی دغدغههای مزخرف زندگی پشتپا بزنید و به دیدار این شهر بیایید.
من هرچه از سفر خواستهام گرفتهام. خدایگان من، نیرویی است که من را به سفرهای ناشناخته تشویق میکند.
……………………………………….
ما بعد از ۱۴ ساعت رانندگی نهایتا به منطقهی کشمیر رسیدیم. نام این شهر Srinigar و مرکز کشمیر است. در شهر حکومت نظامی برقرار است، اما ما با کمال آرامش از این شهر بینظیر لذت میبریم.
هند ۲۰
سه شنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۹۱- ظاهرا در اینجا (دارامسالا) هیچ کس اطلاعات دقیقی از اینکه دالایی لاما کجاست، ندارد. با اینحال تقریبا متوجه شدم همان دیروز که ما به «دارامسالا» آمدیم، او به آمریکا رفته است. با این حال از صومعهای که او در آنجا صحبت یا به قولی تدریس میکند و همچنین از در ورودی محل اقامتش عکسهایی گرفتهام.
۲- باز هم برنامهامان تغییر کرد و ما شبانه با یک جیپ به طرف کشمیر حرکت میکنیم و ۱۰ ساعت در راه خواهیم بود. احتمال میدهم که با صحنههای جالبی روبرو شویم.
۳- به خوانندگان سفرنامهی هند، یک عذرخواهی بدهکارم. گاهی اطلاعات اشتباه ارائه میکنم و این به خاطر این است که اطلاعات اشتباه دریافت میکنم. بنابراین ببخشید. اما نگران نباشید، همیشه سعی میکنم در وهلهی بعد اطلاعاتم را دقیق کنم. دیگر اینکه برنامههایم مدام تغییر میکند و حرفهایم دو تا و چند تا میشود. از آنجا که این سفرنامه آنلاین ارائه میشود و من میخواهم شما از انواع تصمیمها و دغدغهها و هیجانات سفرمان باخبر باشید، نسبت به این تغییرات چالش جدی ندارم و اتفاقا آن را به انعطاف در سفر نسبت میدهم. بنابراین از کسانی که با این نوع تغییرات ناگهانی مشکل دارند، عذرخواهی میکنم.
و اما بقیهی داستان ما…
تبت کوچک… هند ۱۹
دوشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۹صبح با هواپیما آمدیم (ما سه نفر هستیم) به منطقهای که به نام «جامو و کشمیر» معروف است. هنوز با کشمیر فاصله داشتیم که یکدفعه تصمیم گرفتیم به جای رفتن به شمال و نزدیک شدن به کشمیر، به سمت جنوب برویم و بعد به کشمیر برگردیم. اما حالا که اینجا هستیم شاید سفر کشمیر را به روزگاری دیگر واگذار کنیم.
حتما میپرسید چرا؟
اولا من از این اخلاقها دارم و از این تصمیمات میگیرم و خیلی جای پرسش ندارد. اما دلیل دیگر و مهمتر این است که به «تبت» آمدهام. خودم هم باورم نمیشود، چه برسد به شما. اینجایی که من هستم به نام «تبت کوچک» معروف است. در واقع تبت هند است نه تبت چین. از همهی اینها مهمتر، من حالا در یک کیلومتری «دالایی لاما» هستم و احتمال دارد که فردا یا در روزهای آینده او را ببینم. نام این دهکدهی کوهستانی «دارامسالا» Dharamsala و پر از راهب و راهبههای بودایی است که قیافهاشان شبیه هندیهایی که میشناسید نیست و همانند تبتیها هستند.
محبوبا محبوبا… هند ۱۸
یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۹امشب هم به مراسم فستیوال Navratri رفتم. یکی از خوانندگان، آهنگ «محبوبا محبوبا» را خواند و همهی مردم به وجد آمدند و حسابی رقصیدند. یادتان هست کجا این آهنگ را شنیدهاید؟
این مردم رقصنده رقصنده رقصنده… هند ۱۷
یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۹پیشنوشت: قرار بود ۱۰ اکتبر به کشمیر پرواز کنم، فعلا پرواز یک روز به تاخیر افتاده.
حالا ببینیم بمبئی چه خبر است…
یعنی اگر میشد زمان زندگی را تعیین کرد، هند تنها جایی بود که من حاضر بودم در ۲۰۰۰ سال قبل این کشور زندگی کنم. انگار این مردم با همهی گذشتهاشان اینجا حضور دارند.
نام فستیوالی که این شبها در بمبئی و در دیگر شهرهای هند برقرار است، Navratri است و به زبان هندی «نُه شب» معنی میدهد. نام رقص دایرهوارشان، Garba است. این جشن بعد از فصل بارانهای موسمی و در هنگام شروع فصل خرمن برگزار میشود.
هند هم بَر دارد و هم رو … هند ۱۶
جمعه ۱۶ مهر ۱۳۸۹هندیها دوباره جشن به راه انداختهاند. حدود ۲۰ روز از پایان فستیوال بلندمدت قبلی -که برایتان نوشتم و نشانتان دادم- میگذرد و از امشب یک جشنواره دیگر شروع شده است. باز هم چراغانی و موسیقی و رقص در راه است.
هنوز از چند و چون این جشنواره چیزی نمیدانم. فردا آخرین روز کاریام است و بعد از آن هند را کمی بیشتر میکاوم و از این جشن نیز برایتان خواهم نوشت.
تمام شد… هند ۱۵
چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹نه…
اشتباه برداشت نکنید. سفر هند تمام نشد.
اولین فیلم من تمام شد و هند مکانی شد برای برآورده کردن یک هدف.
یک فیلم حدود ۵ دقیقهای از جشنواره «گانیش» ساختم.
برای اولین مرتبه دوربین فیلمبرداری در دست گرفتم، سه ساعت فیلمبرداری کردم، حدود ۱۰ ساعت با کمک یک دوست «راش»ها را ویرایش کردیم، نهایتا یک فیلم ۵ دقیقهای از کار درآمد.
وقتی به ایران برگردم، در جلسهی انجمن صنفی راهنمایان گردشگری نمایشش خواهم داد. به عنوان اولین کارم، بد نیست.
دیگر اینکه این اتفاق، با دایی شدنم در یکروز همزمان شد.





