آرشیو ‘سفر به اندونزي’

۱۹

جمعه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹

امروز صبح «بالی» را ترک کردیم. حدود ۲ ساعت پرواز کردیم تا از «بالی» به «جاکارتا» برسیم و من اکنون در فرودگاه «جاکارتا» این گزارش را می‌نویسم.

ادامه مطلب …

۱۸

چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

مسابقات تمام شد و با برخی از اعضای تیم به «بالی» آمده‌ایم. دوشب این‌جا می‌مانیم و بعد به ایران برمی‌گردیم. از شهر Wonosobo یک ساعت در راه بودیم تا به شهر Yogyakarta برسیم. از آن‌جا هم با یک ساعت پرواز، خودمان را به بالی رساندیم. قابل ذکر است که زمان جزیره بالی از جزیره «جاوا» یک ساعت جلوتر است. لطفا چند عکس ببینید:

ادامه مطلب …

۱۷

سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۸۹

ساعت ۱۱ شب است. به درختی تکیه داده‌ام و به روبرو خیره شده‌ام. باران می‌بارد و قطراتش بعد از برخورد به شاخ و برگ درخت، به سر و صورتم می‌چکد. دو لامپ کم‌سو هاله‌ی مبهمی ایجاد می‌کنند از معبد بودایی که در فاصله‌ی ۱۰ متری‌ام قرار دارد.

تا چند دقیقه پیش در حال قدم زدن بودم و حالا می‌خواهم کمی بیندیشم، اما باران نمی‌گذارد. صفحه‌ی ذهنم را خط خطی می‌کند انگار.  

قطره‌ی بارانی به پیشانی‌ام می‌خورد و می‌فهمم آن‌چه در اندونزی برایم جالب بود این است که مردم این کشور خودشان را، فرهنگشان را و طبیعتشان را تحمیل نمی‌کنند. من چین را دیده‌ام، ایتالیا را هم، و هر دو برایم جالب بوده‌اند، اما آن‌ها خودشان را تحمیل می‌کنند. ایران هم به طرز اغراق‌آمیزی فرهنگ نخ‌نما شده و طبیعت له شده‌اش را تحمیل می‌کند. اما اندونزی فقط هست، بدون هیچ آرایش.

امروز در کنار جاده، مردی را دیدم که در حیاط خانه‌اش با تبر چوب‌ها را می‌شکست. دوست داشتم جای او باشم.

زیر باران تنه‌ی درخت را لمس کردم و از خودم پرسیدم اگر به فرض بخواهم این‌جا و در این کشور بمانم، چه چیزی مانع است. قبلا همیشه موانع خلاصه می‌شد در مسائل عاطفی و دانسته‌هایی که فقط در ایران به دردم می‌خورد.

حالا، تنها، در تاریکی، زیر باران، روبروی معبد بودا، کنار درخت، به این نتیجه رسیدم که می‌توانم موانع را نادیده بگیرم.

یک قدم رفتم جلو، اما مانده هنوز.

۱۶

سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۸۹

امروز مسابقات رفتینگ Down River برگزار شد. باز هم بانوان ایرانی بعد از تیم‌های ۱ و ۲ اندونزی به مقام سوم رسید و در مجموع نیز مقام سومی به بانوان ایران رسید. آقایان مدالی کسب نکردند.

ادامه مطلب …

۱۵

دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۹

امروز شهر Wonosobo را به مقصد شهر Magelang ترک کردیم. با اتوبوس‌های نیروی دریایی ارتش سه ساعت در راه بودیم تا به کمپی که در نزدیکی رودخانه Progo قرار دارد برسیم. فردا آخرین روز مسابقات است.

ادامه مطلب …

۱۴

یکشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۹

۱- از آن‌جا که گاهی وقت نمی‌شود تا جواب محبت همه‌ی دوستان را بدهم، همین‌جا از تمام کسانی که اظهار لطف دارند تشکر می‌کنم.

۲- از این‌که گزارش سایت در این چند روز از یک روند بدون تنوع برخوردار بوده، عذر خواهی می‌کنم. این موضوع به این خاطر است که بنده می‌بایستی در محل برگزاری مسابقات می‌ماندم و گزارش تهیه می‌کردم، بنابراین وقت چندانی برای گشت و گذار در اطراف نداشتم. با این حال جبران خواهم کرد.

ادامه مطلب …

۱۳

شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۹

امروز مسابقات «رفتینگ» در دو بخش Sprint و Head to Head آغاز شد و به انجام رسید. تیم مردان ایران به مقام قابل توجهی نرسید اما تیم بانوان در هر دو رشته به مقام سوم رسید.

ادامه مطلب …

۱۲

جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
از شنبه (فردا، ۲۴ آوریل) مسابقات «رفتینگ» آغاز می‌‌شود و به همین منظور برگزارکنندگان از شرکت‌کنندگان درخواست کردند تا امروز در تمرینات نمایشی و بعد از آن در مراسم افتتاحیه شرکت کنند. گزارش تصویری را تقدیم می‌کنم:

مسابقات تحت نظر نیروی دریایی اندونزی برگزار می‌شود و آن‌ها واقعا سنگ تمام گذاشته‌اند. دیشب یکی از اعضای تیم گوش‌درد گرفت، لیدرهایی که همراه هر تیمی هستند دو مرتبه برای او دکتر آوردند و صبح امروز هم داروهای لازم را به دستش رساندند. در تصویر دو لیدر (یکی برای تیم خانم‌ها و یکی برای تیم آقایان) و همچنین اتوبوس نیروی دریایی مخصوص حمل و نقل ورزشکاران را می‌بینید.

بچه‌های مدرسه را در تصویر می‌بینید. به این عکس ربطی ندارد، اما دیده‌اید وقتی یک خارجی به کشور ما می‌آید ما نظر او را در مورد کشورمان و این‌که آیا او فکر می‌کند ایرانیان تروریست هستند، می‌پرسیم. مردم اندونزی هم دقیقا همین سوال را از ما می‌پرسند. این مردم مهربان نگران این هستند که دیگران در مورد آن‌ها چه فکری می‌کنند. دیگر این‌که اندونزیایی‌‌ها ایران را در یک کلمه توصیف می‌کنند: احمدی نژاد

اعضای تیم خانم‌ها

اعضای تیم آقایان

اعضای تیم با بچه‌های مدرسه دست می‌دهند.

تمرین می‌کنند.

به سوی رودخانه می‌روند تا تمرین را آغاز کنند.

بدون شرح

این وسیله‌ نامش Kentongan است و سردر خانه‌‌های اندونزیایی‌ها آویزان بوده و هر وقت اتفاقی می‌افتاده آن را به صدا درمی‌آوردند. خبرهای فوت، حمله‌ی دشمنان، آتش‌سوزی و … از این طریق به گوش همه‌ی اهالی روستا می‌رسیده.

قبلا توضیح دادم که صندلی‌های تماشاگران را با مصالح بومی، به ویژه چوب بامبو درست کرده‌اند. اتاقک‌های غذاخوری و همچنین نمازخانه را هم به این شکل ساخته‌اند. مردم اندونزی توانسته‌اند یک اکوتوریسم ماجراجویانه را طبق استاندارهای محیطزیستی و به بهترین نحو طراحی و اجرا کنند.

پذیرایی ناهار از ورزشکاران بعد از تمرین

این‌ها که روی قایق و پشت به دوربین نشسته‌اند، اعضای بانوان تیم ایران هستند که دیگران می‌خواهند از آن‌ها عکس بگیرند. «کیانوش محرابی»، سرپرست تیم از خانم‌ها خواسته بود که هر کدامشان لباس بومی یکی از اقوام ایرانی را با خودش به اندونزی بیاورد تا در مراسم افتتاحییه به تن کنند. این ابتکار «کیانوش» باعث شد که فقط تیم ایران لباس محلی داشته باشد و بدون اغراق در میان همه‌ی تیم‌ها، محبوب‌ترین بود.

این هم تیم خانم‌های ایرانی و لباس‌هایشان

در مراسم افتتاحیه که در شهر Banjarnegara برگزار می‌شد، همه‌ی تیم‌ها در میان تشویق مردم، دور پارک-میدان شهر رژه رفتند.

بدون شرح

هر تیم را یک گروه از نوازندگان همراهی می‌کرد.

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

در هنگام رژه، هر تیم با یک قایق همراه بود.

همان توضیح بالا

بدون شرح

بدون شرح

یکی از موزیسین‌ها

آن‌قدر مراسم جذاب و متنوع بود که آدم فکر می‌کرد در افتتاحیه بازی‌های المپیک حضور دارد. هیچ‌کس انتظار چنین افتتاحیه‌‌ی زیبایی را نداشت.

بدون شرح

همه‌ی شهر آمده بودند.

هیئت ژوری (هیئت داوران)

واقعا همه‌ی شهر آمده بودند

بدون شرح

استقبال از تیم ایران

بدون شرح

امروز همچنین جوایز مسابقات «کایاک» دیروز را دادند. در مجموع «حیدر حیدری» اول شد، یک اندونزیایی دوم و «آریا جعفری» به مقام سوم رسید.

ادامه‌ی مراسم در میان پارک شهر

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

نام این پرنده‌ی بومی که بالای کلاه این افسر می‌بینید Cenderawasih و پرنده‌ی مختص اندونزی است. فکرش را بکنید که بالای کلاه افسر ایرانی، «زاغ بور» بگذارند. شرط می‌بندم که در کل ایران ۱۰ افسر هم یافت نمی‌شود که نام «زاغ بور» را حتی شنیده باشد.

هنرنمایی نیروهای پلیس

همان توضیح بالا

بدون شرح

بعد از مراسم افتتاحیه و قبل از صرف شام، بازار عکس گرفتن تیم‌ها با هم داغ بود.

آخرین عکس

پی‌نوشت: برای گزارش تصویری امشب، با سرعت کم اینترنت و مشکلی که برای سایتم پیش آمد، حدود ۳ ساعت وقت گذاشتم. ساعت ۱ بامداد است، همه خوابیده‌اند و من حتی وقت نکردم شام بخورم (به علت سردرد در مراسم شام حضور نداشتم). دوست ندارم شما چشم‌انتظار بمانید برای همین هرجوری بود سایت را به‌روز کردم. این را برای این گفتم که بگویم قدر محبت‌هایتان را می‌دانم و سپاسگزارم.

۱۱

پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۹

امروز، ۵‌شنبه ۲۲ آوریل، روز افتتاحیه و شروع مسابقات بود. از اعضای تیم ایران، «حیدر حیدری» و «آریا جعفری» در مسابقات کایاک آب‌های خروشان شرکت کردند. بعد از مسابقه، ما و همچنین بقیه تیم‌های شرکت‌کننده از شهر Banjarnegara و کمپی که در آن اقامت داشتیم به شهر Wonosobo نقل مکان کردیم.

ادامه مطلب …

۱۰

چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

Dwi نام همان پسری است که در این چند روز راهنمای تیم ما بوده و کارهای بچه‌ها را انجام داده است. او سعی می‌کند که فارسی یاد بگیرد، بسیار خوش‌اخلاق است و همه‌ی ما دوستش داریم. امشب او یک کار جالب انجام داد:

برای این‌که خاطره‌ی تیم ایران را ثبت کند، اعضای تیم را در حال رفتینگ نقاشی کرده است.

این نقاشی چهره‌ی چند نفر از دختران تیم است.

این هم تصویر بنده که با دوربین و لپ‌تاپ نشان داده شده‌ام.

این هم خود Dwi نقاش