آرشیو ‘سفرنامه’

اردبیل: ادامه‌ی گیلان

چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۹

سفر ما از گیلان به سوی اردبیل ادامه یافت. قبل از این‌که به اردبیل برسیم با دوست عزیزم، اسماعیل اسماعیل‌نسب تماس گرفتم و از او برای اقامت در یک خانه‌ی محلی (و نه هتل) راهنمایی خواستم و همچنین برای اجرای برنامه‌هایی (مربوط به تلویزیون) که در اردبیل داشتم تقاضای همکاری کردم. اسماعیل یک خانه‌ی محلی در یکی از روستاهای نزدیک سرعین برای ما در نظر گرفت و قصه‌ی ما شروع شد.

 

وقتی به روستا (نامش در خاطرم نیست) رسیدیم، شب دیروقت بود و تنها وقت کردیم برنامه‌ی روز بعد را مرور کنیم و بخوابیم. فردا صبح، این زن (همسایه‌ی خانه‌ای که شب را در آن سپری کردیم) برایمان شیر گاو دوشید و با عسلی که از کندوی صاحب‌خانه برداشت کردیم، تازه‌ترین و ناب‌ترین صبحانه‌ی عمرمان (نان تازه پخته شده، شیر تازه دوشیده شده، عسل تازه از کندو درآمده و تازه‌ترین پنیر و ماست ) را خوردیم.

در دامنه‌های سبلان بودیم.

وقتی برای برداشت عسل به سمت کندوها رفته بودیم، یک زنبور انگشتم را نیش زد و خودش گویا مُرد.

در خوزستان وقتی که سنگ‌ها را روی هم می‌گذارند معنی خاصی دارد، اما در این منطقه وقتی در یک محوطه‌ی کوچک سنگ‌ها را به این صورت بر روی هم قرار می‌دهند به معنی این است که دیگران حق ندارند دام‌هایشان را در این‌جا بچرانند. یعنی این‌جا صاحب دارد.

در پشت روستا غارهای متعددی در انتهای دره پیدا بود که من فکر می‌کنم روزگاری جزو معابد مهری بوده است. هرگز قبلا از این مکان هیچ نشنیده بودم و هیچ عکسی ندیده بودم.

 

وقتی به درون غارها رفتم چند نمونه از این نقش‌ها پیدا کردم. این نقش‌ها بسیار شبیه به نقش‌هایی بود که قبلا در ارتفاعات کوه‌‌های اطراف میمند کرمان و اطراف اندیکا در خوزستان دیده بودم. شاید فکر می‌کنید که این نقش قدیمی نیست و البته در وهله‌ی اول این‌طور به نظر می‌رسد. اما وقتی خوب به نقش‌ها دقت کردم، متوجه شدم که لایه‌ی قبلی این نقش بسیار قدیمی است و تنها در سال‌های اخیر کسانی که به داخل این غارها رفته‌اند، روی این نقش‌ها خراش جدید ایجاد کرده‌اند. فکر نمی‌کنم تاکنون هیچ باستان‌شناس یا کاوشگری از این نقش‌ها اطلاعی کسب کرده باشد.

این عکس را از داخل یکی از غارها گرفتم.

بعد از صبحانه در اطراف روستا گشت زدیم و از آن غارها عکس و فیلم گرفتیم. بعد به سمت ارتفاعات سبلان ادامه‌ی مسیر دادیم تا یک روز را با عشایر شاهسون سپری کنیم.

با نیسان این آقا به سوی عشایر رفتیم. او می‌گفت هر کدام از این حیواناتی که در آغوش دارد ۸۰۰۰۰۰ تومان می‌ارزند.

سبلان: وقتی که تهران در تب ۴۱ درجه‌ی تیرماه گرفتار بود، ساعت ۱۲ ظهر در این‌جا، ۲۳ درجه بود.

 

بدون شرح

بدون شرح

وقتی به عشایر رسیدیم حدود ساعت ۱۲ ظهر بود و آن‌ها در حال دوشیدن شیر گوسفندها و میش‌هایشان بودند. بعد برای ناهار نان پختند.

همان توضیح بالا

 

بدون شرح

چه دست‌پختی داشت این زن!

سایه‌ی موتور هم غنیمت است.

بدون شرح

نان-بانو

هماهنگی این جاری‌ها کم‌نظیر بود.

فکر می‌کنید این سه تا می‌خواستند با هم عکس یادگاری بیندازند؟

فکر می‌کنم متوجه شدید قضییه از چه قرار است.

آخرسر این استاد موفق شد.

و در آخر، چای با طعم خوشبختی

پی‌نوشت: همان‌طور که قبلا هم نوشتم، این‌روزها در کشور چین و حالا که می‌نویسم در شانگهای هستم. دسترسی به اینترنت برایم خیلی گران تمام می‌شود با این حال از این به بعد سعی می‌کنم هرچه تازگی در چین ببینم (که قبلا نگفته باشم) برایتان بنویسم. کلا چهار هفته در چین اقامت خواهم داشت که یک هفته‌ی آن فردا سپری می‌شود. در این چهار هفته همه‌اش در شهرهای پکن و شانگهای تردد خواهم کرد و راهنمای گردشگران ایرانی خواهم بود.

سفرنامه‌ی لوکیشن: گیلان

یکشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۹

این که می‌بینید و می‌خوانید گزارش تصویری سفر اخیر بنده و همکارانم به گیلان است در حالی‌که اکنون در پکن هستم:

ادامه مطلب …

ابیانه

جمعه ۱ مرداد ۱۳۸۹

چند عکس از ابیانه ببینیم:

می‌دانم که همه‌اتان از این چشم‌زخم‌ها در همه جای ایران و بیش‌تر از همه در شهرهای کویری دیده‌اید، با این همه گفتنی‌هایی در این مورد هست. در این چشم‌زخم‌ها از گیاه اسفند استفاده می‌شود که همین واژه‌ی «اسفند»، به معنی «مقدس» است. دیگر این‌که نه تنها از گیاه اسفند به این نحو برای چشم‌زخم استفاده می‌کنند بلکه از دود دادن آن هم به همین منظور بهره‌برداری می‌شود و قرار است که دود اسفند به چشم بدخواه برود و از طرفی یک حریم نامریی اطراف شما را احاطه کند. احتمالا تا این‌جا چیزی به اطلاعاتتان اضافه نکرده‌ام، اما درباره‌ی شکل لوزی چه می‌‌دانید؟ اگر دقت کنید همه‌ی این‌گونه چشم‌زخم‌ها لوزی شکل هستند، هرچند که ممکن است اندازه‌اشان با هم متفاوت باشد. این‌که چشم‌زخم‌ها را به صورت دایره، مربع، مستطیل و یا اشکال دیگر نمی‌سازند دلیل دارد که شاید امروزه خود سازندگان چشم‌زخم‌ها از این موضوع مطلع نباشند. لوزی بودن چشم‌زخم در واقع تداعی‌گر «چشم» است. یک لحظه در آیینه به حدقه‌ی چشمتان نگاه کنید، آن را بیش از هر شکلی آن را به صورت لوزی می‌بینید. این‌که درون این لوزی چند رنگ وجود دارد برای این است که بخش‌های مختلف چشم (سفیدی چشم و مردمک) را تداعی کنند تا هرچه بیش‌تر به چشم شباهت پیدا کند. یک نظریه دیگر وجود دارد که شکل لوزی به خاطر شباهت آن به شکل «رَحِم» انتخاب می‌شود که ظاهرا آن هم فلسفه‌ی خودش را دارد.

یکی از کوچه‌باغ‌های ابیانه

خیلی از گردشگرانی که به ابیانه سفر می‌کنند، زحمت پیاده‌روی به آن سوی رودخانه را به خودشان نمی‌دهند (یا اطلاع ندارند) و از دیدار معبد «هینزا» محروم می‌شوند. بر روی این تابلو از معبد هینزا با عنوان «بارگاه بی‌بی زبیده خاتون» یاد شده است. ما دقیقا نمی‌دانیم که معبد «هینزا» یک معبد «مهری بوده یا مکانی برای ستایش «آناهیتا». موضوعی که برای بنده اهمیت دارد این است که در ایران چند مکان شبیه این معبد هست که همگی ویژگی‌های مشترک» دارند. اشکفت سلمان در ایذه‌ی خوزستان، پیرغار در فارسان چهارمحال و بختیاری و پیر سبز در اردکان یزد از این جمله‌اند. ویژگی مشترک همه‌ی این‌ها، وجود غار در دل کوه، حضور رودخانه در کنار یا وجود چشمه و آب در داخل غار، حضور درختان مقدس از جمله چنار و سرو و گاهی وجود کتیبه در نزدیکی آن‌هاست. جالب این‌که از همه‌ی این‌ها با عنوان معبد یاد می‌‌شود و مردم در داخلشان شمع روشن می‌کنند و برایشان مقدس است. دیگر این که این معابد در مکان‌هایی قرار دارند که تا همین امروز هم دور از شهرها و مردم هستند و مکان دنجی تلقی می‌شوند.

کسی که برای دیدن معبد هینزا می‌رود امکان این را دارد که همه‌ی روستای ابیانه را در قاب دوربینش به تصویر بکشد.

داخل معبد هینزا

جزیی از نقش یکی از درهای روستای ابیانه  

بَرزُک BARZOK

دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۹

خاطرات یک سفر یک روزه:

باز هم سفر به چهار محال و بختیاری

شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۹

در یک تور سه روزه، به عنوان راهنما به استان «چهار محال و بختیاری» سفر کردم. موضوع قابل توجهی برای تعریف کردن وجود ندارد. با این حال:

ادامه مطلب …

زنجان - قزوین

جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

برای همان برنامه تلویزیونی «غیرمنتظره» که قبلا درباره‌اش صحبت کردم، یک سفر سه روزه به استان‌های زنجان و قزوین طراحی کردیم. در زیر عکس‌ها را ببینید و توضیحات را بخوانید:  ادامه مطلب …

سلام (گزارش تصویری از سفر اورامان)

شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

نبودم. اینترنت هم نداشتم. ببخشید.

آرزو کرده بودم که امسال هم در اردیبهشت ماه به اورامان سفر کنم و از شقایق‌ها یاد کنم، این آرزویم برآورده شد. شقایق‌ها چندان نبودند که انتظار داشتم، اما بهار خوب آمده بود.

قرار است بنده به عنوان «راهنما» در یک برنامه تلویزیونی به نام «غیرمنتظره» که به زودی ساعت ۲۰ از شبکه ۲ پخش خواهد شد، حضور داشته باشم. برای تولید این برنامه با یک گروه سفر می‌کنیم: فیلم‌بردار، صدابردار، کارگردان و بنده. اولین برنامه مربوط به استان کردستان و منطقه اورامان است و سفر بنده به کردستان به همین منظور بود.

ادامه مطلب …

سفر به قشم - بندرعباس (۲)

دوشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۸

فرشاد تهمورثی، امیرجعفری و من برای اجرای یک تور با تعداد مسافران ۸۰ نفر به بندرعباس و قشم سفر کرده‌ایم. روز اول، روز دیدار از بندرعباس و اطراف بود که عکس‌هایش را در بخش اول این سفرنامه می‌توان دید. روز دوم را به دیدار از قشم اختصاص دادیم و برای روز سوم به جزیره هرمز رفتیم. امروز روز چهارم و آخرین روز تور (چند ساعت مانده به اتمام برنامه) است که این سفرنامه تصویری را می‌نویسم.

ادامه مطلب …

سفر به قشم - بندرعباس (۱)

جمعه ۲۳ بهمن ۱۳۸۸

در همه‌ی سفرهای هوایی داخلی یک جمله‌ی نفرت‌انگیز به شدت آزارم می‌دهد:

“از این‌که پرواز شما با تاخیر انجام می‌شود، پوزش می‌خواهیم.”

بگذریم…

ادامه مطلب …

تحفه‌ی یزد

یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸

بیش‌تر به عنوان یک مسافر و نه یک راهنما در سفر چهار روزه به شهر یزد و برای دیدار از جشن سده شرکت کرده بودم. زیاده برای گفتن ندارم با این حال…

این تصویر برای من نماد «ایران» است: تا می‌آیی زیبایی‌اش را بستایی، با زخم‌هایی عمیقی روبرو می‌شوی که نهادت را پر می‌کند از افسوس. 

بدون شرح

 

خرانق

تصویری در نزدیکی «پیر سبز»

این‌جا زیارتگاه «پیر هریشت»، یکی از پنج زیارتگاه زرتشتیان در استان یزد و در نزدیکی شهر «اردکان» است. در تصویر، تکه‌سنگی محصور در یک محفظه شیشه‌ای دیده می‌شود که خود بخشی از صخره‌های محیط است. زرتشتیان برای زیارت این سنگ می‌‌آیند و همچون بقیه‌ی زیارتگاه‌ها برایش داستانی دارند (این مورد در تمام فرهنگ‌ها و ادیان دیده می‌شود) و معتقدند که روزگاری بر روی این تکه‌سنگ تصویر مادری با بچه‌ای در بغل مشهود بوده است.  وقتی این مکان را دیدم، بلافاصله به یاد تکه‌سنگ مقدس موجود در نزدیکی مقبره‌ی پیر شالیار (در اورامان) و همچنین تکه‌سنگ مقدس در نزدیکی مقبره‌ی شیخ احمد جام (در شهر تربت‌جام) افتادم. وقتی کوه مقدس است به تبع آن غار (اشکفت‌ها) و همچنین صخره‌ها و تکه‌سنگ‌های مقدس هم داریم. من قبلا در مقاله‌‌ی “فر و کوه” از قداست کوه گفته‌ام، در مورد قداست غارها (اشکفت‌ها) کافی است اشکفت سلمان (ایذه)، پیر غار (فارسان)، معبد هینزا (ابیانه)، پیر سبز (در نزدیکی اردکان) و … را به یاد بیاوریم. در مورد اهمیت سنگ هم باید به یاد بیاوریم که در بسیاری از زیارتگاه‌ها و مکان‌های مقدس، چسبیدن سنگ‌ها به دیواره‌ها از برآورده شدن حاجت‌ها سخن می‌گویند. این مورد را در مقبر‌ه‌ی پیر شالیار و همچنین در برخی از زیارتگاه‌های شهر مهاباد و اطراف می‌توان به روشنی دید. این موضوع جای بحث بیشتری دارد که عجالتا از آن می‌گذرم.

بدون شرح

این خانم در کنار بوته‌‌هایی که برای آتش جشن سده جمع شده‌اند، نشسته و سیگار می‌کشد. گویی آتش را قبل از تولد در خود در می‌کشد.

یک زن زرتشتی در حال خواندن کتاب، همزمان با برگزاری جشن

در این‌جا نان می‌پختند و به همراه پشمک به مهمانان تعارف می‌کردند.

بدون شرح

نمایی از سرو چم. سروهای مشهوری که من تاکنون در ایران دیده‌ام عبارتند از: سرو هرزویل، سرو سیرچ، سرو ابرقو، سرو روستای مُنگ‌آباد، سرو راین، سرو چم

موبد زرتشتی در هنگام مراسم جشن سده

 

آتش جشن سده

آتش سده «سبز» شد از حضور «خس و خاشاک»