من و سَندرُم‌هایم

یک اندام خیالی دارم که درد دارد،  در عین حال قصد دارد از من کنده شود و برود…
با خودم فکر کرده‌ام چه بهتر که راهش را بِکِشد و برود.
اما لعنتی نمی‌رود. عوضش درد دارد.

این اندام دردمند از من مهاجرت نمی‌کند ولی “سندرم اولیس” را برایم به ارمغان آورده، جایی نرفته ولی ارمغان آورده. همان درد را. همان درد سرگشتگی اودیسه (اولیس) را.
در مقابل، من هم یک سندرم برایش رو کرده‌ام، “سندرم ونگوک”.
به زودی قطعش می‌کنم آن اندام را.

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *