فردوسی که پنهان شد.

حکیم حکم “۹۳” شاه را که دریافت کرد قدم زنان خودش را رساند به بیابانی در نزدیکی. در فکر کلاهی بود که به سرش رفته، که ناگهان نگاهش به سمت “کلاه میرحسن” که در آن بیابان روییده بود، چرخید.

درنگی کرد و نشست. دستی پیش برد و به سَر گل کشید، که خاری دستش را گزید.

در این لحظه عزم کرد که از لطف هر “شاهزاده کج گردنی” دست بشوید و در عوض خاک پای “آزادکوه” را طلب کند و “گِل حکمتی” ترتیب دهد و کوزه‌ای بسازد و شاهنامه را در آن بنهد.

تصمیمی بود به مثابه “جنگ جَمَلی” با خودش.

کرد آن‌چه اندیشیده بود: بدین‌سان دوباره هفت خوان را پشت سر گذاشت و به “قلعه اژدها” رسید، و بعد از آن همه رنج، دوباره گنج را با جُمَلی طلسم کرد و ماده تاریخی بر کوزه نهاد و پنهان نمود نوشته‌هایش را.

دیدگاه ها

  1. سیما سلمان‌زاده

    بالاخره آخرای پاییزه و وقت شمردن جوجه‌های پادشاه…
    …………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  2. حسین

    میدون ارگ سمنان با تمام میدون ارگ های دوران قاجار فرق داره . یه تصویر از دیو و رستم تو میدون ارگ سمنان است به خاطر این که هنگامی که رستم از سیستان به سمت شمال حرکت میکند از دژ چرمنه عبور میکند که این دژ در محلات سمنان است . و تو شاهنامه بهش اشاره شده است .
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از ارائه اطلاعات.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *