باید رفت

در آن دریای سیاه

یک جزیره سفید هست.

پاشنه‌ام را ورخواهم کشید،

تا بروم.

اما لامصب!

داستان این پاشنه را همه می‌دانند.

با این وجود!

می‌روم،

و می‌دانم که آشیل وجودم همان‌جا جانش درخواهد رفت.

دیدگاه ها

  1. سیما سلمان زاده

    خود راه بگویدت که چون باید رفت…
    شما بمان بزرگوار
    رفتنی بسیار است…
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. زنده باشی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *