قصه‌های تاکسی ۱۲

به راننده تاکسی گفتم: همان‌جایی که اون خانوم ایستاده، پیاده می‌شم.

راننده ایستاد.

۵۰۰۰ تومان به او دادم و در حالی که در ماشین را باز می‌کردم که پیاده شوم، متوجه آن خانم سالخورده و دهان کم دندانش شدم.

خانم رو به راننده پرسید: جیحون می‌ری؟

راننده گفت: سر جیحون

خانم سالخورده رو به من -که حالا پیاده شده بودم و منتظر بودم بقیه پولم را بگیرم- کرد و با یک شیطنت خاص گفت: سرش یا توش، چه فرقی داره.

خانم که نشست، راننده بقیه پولم را به سمتم دراز کرد. دو تا دوهزار تومنی بود.

خانم سالخورده هر دو دوهزار تومنی را گرفت و فقط یکی را به من داد و همزمان گفت: یکیش مال من.

راننده به خانم گفت: پول آقا رو بده بهش.

خانم سرش را به سمت راننده گرفت و گفت: به تو چه!

راننده مبهوت نگاهم کرد.

من که انگار در یک لحظه تمام ویژگی اخلاقی پیرزن را حدس زده بودم، لبخندی زدم و از تاکسی دور شدم.

 

دیدگاه ها

  1. گندم

    برای این نوشته باید اول مکث کرد -۱ ثانیه کافیه – بعد کمی چشمها را گرد کرد یک نفس کوتاه و لب را گزید و بعد کلی داستان برایش نوشت . بازار پسند
    ………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس از توجه.

  2. سیما سلمان زاده

    درود
    عجب اتفاقی پیش آوردین😅
    منم لبخند زدم ولی ذهنم از اون تاکسی دور نشد
    باید دیالوگ جالبی بین راننده و اون خانم مسن سرگرفته باشه
    ………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. احتمالا همینطوره.

  3. یاسمن

    درود
    تمام ویژگی اخلاقی پیرزن، یعنی شامل چه چیزهایی؟!
    “”””” قضاوت ممنوع “”””
    ………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. چشم.

  4. مریم ناوی

    تو این بلبشوی تغییرات رفتاری و گفتاری نسل جدید انگار که نسل قدیم هم بی نصیب نمونده!
    ………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. شاید، نمی‌دونم.

  5. آرتا

    بعضی برای اینکه دردهاشون یادشون بره، ترجیح میدن یه دیوونه باشن تا یه عاقل
    ……………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. احتمالا همینطوره

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *