و همه این‌ها با هم

پدر یکی از دوستان دوران دبیرستان فوت کرده.

معلم و همسایه دوران ابتدایی در بیمارستان بستری شده.

دوستی یک‌ساله در گیر و دار آزمایشات بیمارستانی است.

 

دیگری راه افتاده و پیش هر رفیق و نارفیقی خزعبلات ذهنش را بیرون می‌ریزد و بدگویی می‌کند.

 

بدعهدی دیگران و سوزاندن فرصت‌ها،

وضعیت معیشتی افتضاح،

ویران شدن بسیاری از چیزهایی که در گذشته ساخته‌ام،

بروز ناامیدی برای آینده کاری

و به اختصار بسیار، این است وضعیت بی‌مهری روزگار در این روزها

دیدگاه ها

  1. سیما سلمان زاده

    درود و بلا دور
    شما همه “اینها” رو گفتی
    ما همه “آنها” رو هم می بینیم
    و به اختصار بسیار، روزگار بسیار هم بد نیست!
    به قول سهراب:

    هنوز خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی دارید
    مادری دارید، بهتر از برگ درخت .
    دوستانی ، بهتر از آب روان .

    و خدایی که در این نزدیکی است

    چترها را باید بست
    زیر باران باید رفت

    روشنی را بچشیم

    و بیاریم سبد
    ببریم این همه سرخ، این همه سبز.

    و نپرسیم که فواره اقبال کجاست

    بازهم بگم؟😊
    شکر که سلامتی هست
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. زنده باد شما.

  2. ستاره

    سلام
    آدمی ست دیگر
    بعد از مردنش، خوب میشود
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

  3. م.ق

    خیلی وقت بود خوشحال بودیم که استاد خوبن و انرژیشون دوباره مثبت و شاد شده 🙂
    اما دوباره اطراف غلبه کرده !:(
    نامهربانی و منفی ها روز به روز زیادتر میشوند چون یاد و توکل و حضور خدا در زندگی ها کمرنگ شده !اما تجربه بهم ثابت کرده اگه برعکس اونا باشم هم خودم شاد و آرامم و هم خدا هواموبیشتر داره و هم اونایی که هنوز کورسویی از امید و انرژی را خواهان کمی امیدوار میشوند .
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس از شما.

  4. دیرآشنا

    گفتا ز چه نالیم که از ماست که بر ماست!
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

  5. وحيد فرجي

    ادراک (شاید قضاوت) من این است که توانایی هایتان را برای به کم ترین قیمت ممکن و برای بیشترین حجم مخاطب (قطعا بعضا به سطحی ترین حالت قضاوت شده اید) در معرض قرار داده، می دهید و خواهید داد و درصدی برای رویای شخصی (حداقل از سال ٩٣ که دورادور و بعدا از نزدیک شما را شناختم، نگذاشته اید) ١٠٠ در مقابل ٠.
    دغدغه فرهنگی تان قابل ستایش است ولی استمرار آن این است که انرژی تان هم مستمر برای خودتان و کارتان صرف شود. حداقل ده سال کانون، سه یا حتی چهار کنوانسیون، پس لرزه های آن، جلسات هایی که برای دیگران وقت گذاشتید و برایتان نگذاشتند. صرف انرژی برای همه و … و میراثی که بیشتر اذیت تان کرده تا خوشحالتان کند… شاید نتیجه قربانی کردن تمایلات و لذت هایی است که با سو تفاهم های مکرر تصادف کرده…
    دو سطح رابطه ای که همیشه برایتان چالش ایجاد کرده: علاقه به و انتظار از شما، بازگشت این علاقه و انتظار شما به دیگران.
    مدیریت اولی محال است ولی دومی را می توان در سطحی مدیریت کرد که حداقل سو تفاهم ها پیش آید.
    بی شک ناسپاسی ها تکرار خواهد شد ولی من نگران اینم که این ١۵ سالی که این تمایلات شخصی رو کشته اید باز هم تکرار شوند…
    جسارتم را ببخشید
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس بابت تلنگر.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *