واگویه‌های شب‌های زمستان

هر شب

به امیدی

نگاهی به زاویه‌ای از هیچ

و در آخر

هیچ!

…………………………………

این جلاد که خود، خویش است،

که پاره می‌کند و پراکنده وجود را،

و نمی‌گذارد “همه” باشد،

خود قربانی جلاد دیگری است که او نیز خود وجودی دیگری است در آستانه تکثری بی مقدار

……………………………………

لب فشرده‌ام تا سخن نگویم، اما دندان از درون همه سکوت ذهن را گاز می‌زند.

…………………………………….

هر شب این همه ستاره

به خواب زمین می‌آید

که هر روز به خورشید تعبیرش می‌کند.

………………………………………….

دانستم که
رویای بئاتریس کمدی الهی دانته
در تجربه انسان وحشی امیل زولا،
به جنس دوم سیمون دوبووار
و نهایتا لولیتای ناباکوف تبدیل می‌شود.

…………………………………………..

سرودها را خواندم؛

از آن گردآورنده ابرها تا آن لرزاننده زمین،

از او که دیدگان فروزان دارد تا او که هزار چاره‌گری می‌داند،

از آن دوراندیش تا آن نامور،

همه را خواندم!

اما در نهایت ملکه دوزخ تا سرزمین افسانه ردّم را گرفت و سحر رویایم را باطل کرد.

………………………………………………

در جغرافیای این اتاق، یک تاریخ هر شب تکرار می‌شود؛ تناسخ یک من دیگر

دیدگاه ها

  1. سیما سلمان زاده

    درود
    دیگه اینجا فقط می نویسم
    “این نیز می گذرد…”

    شادباش و دیر زی
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس فراوان.

  2. از طرف یه هموطن

    سلام. من اتفاقی با سایت شما و نوع کارتان آشنا شدم.به نظرم گردشگری کار جذاب و شادی آفرینی هست که من شرایط انجامش رو ندارم. بخاطر همین نوشته هاتون رو خوندم و لذت بردم. چون یکی از ارزوهام گردشگری بود که بهش نرسیدم اما برای شما آرزو می کنم که در کارتان پرنشاط و امیدوار قدم بردارید.
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس و به امید بهروزی و پیروزی برای شما.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *