بازگشت به صفحه نخست

در آرزوی تلخی یک قهوه تنهایی

فردا بعد از سپری کردن یک سفر ۲۹ روزه به ایران بر‌می‌گردم.

برگزاری تور یک ماهه کار ساده‌ای نیست. درواقع، اگر بخواهی هم حقوق مسافران را رعایت کنی، هم دریچه‌ای باز کنی برای دنیای بهتر و آینده روشن‌تر، سفر با همسفران کار ساده‌ای نیست. اما اگر در فکر جیب و سود و ایجاد لحظه‌های سطحی باشی، داستان خیلی هم پیچیده نیست.

دوست دارم بنویسم، اما آن‌قدر ناامیدی در فرجام درست رویدادها در فضای ذهنم چگالی دارد که دستم به نوشتن نمی‌رود.

نوشتن روزی درمان دردهایم بود، حالا وجودم خاصیت این درمان را هم نمی‌پذیرد.

اصولا چند وقتی است که چیزی راضی‌ام نمی‌کند، چیزی انگیزه‌ام را نمی‌جنباند.

احتمالا بیش از آن‌که بدانم، خسته‌ام یا شاید هم چشمه‌ای دارد می‌خشکد.

۱۶ نظر در “در آرزوی تلخی یک قهوه تنهایی”

  1. یه قدیمی نوشته است:

    تو که خیلی سفرها رفته‌ای
    تو که خیلی دشت‌ها را کوه‌ها را جنگل‌ها پشت سر گذاشته‌ای
    تو که خیلی آدم‌ها دیده‌ای،
    آرزوهاشان امیدهاشان افق‌های نگاه‌‌هاشان تماشا کرده‌ای
    بر سر سفره‌ها نشسته‌ای
    نیازها را نازها را، نمایش‌ها را جنگیدن برای دیده‌شدن‌ها را نظاره کرده‌ای
    تو که دردها را رنج‌ها را، فرصت‌های از دست‌رفته را، آه‌ها را افسوس‌ها را تا عمق جان تجربه کرده‌ای
    شایدسوال کنند، تو دیگر چرا…
    اما اتفاقا تو
    که همه اینها را در خانهٔ جانت، حک کرده‌ای؛
    چون‌ حک کرده‌ای
    در خسته‌ترین تن‌ها تنها مانده‌ای

    پس، تو که دنیاها دیده‌ای،
    چطور انتظار داری که مثل آن قبل‌ها، نوشتن درمان دردهایت باشد، مگر وجودت هنوز همان وجود است؟
    چطور انتظار داری انگیزه‌ت با همان بادها جنبیده شود
    چطور انتظار داری چشمه همان چشمه باشد و آب همان آب …
    که شاید نخواهد که نخشکد؟
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس که برایم نوشتی.

  2. شاهین نوشته است:

    …. ناامیدی ،خستگی” یا شاید هم چشمه ای دارد می خشکد”
    سلام برشما.
    من هیچوقت فکر نکرده ام نویسنده ام حتی آماتور… اما واقعا نوشتن گاهی آدم رو خالی میکنه ممنون بابت این یادداشت که حرف دلم من هم بود.
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از شما.

  3. Maryam نوشته است:

    سلام به استاد گرامی
    بعد از مدتها فرصت شد که به این سایت سر بزنم. مثل همیشه فعال و پر از ایده و مطالب جدید.
    وقتی از جایی دیدن می کنم که قبلا مطلبی در مورد آن را در سایت شما مطالعه کرده ام یا در کلاس از شما آموخته ام، یاد شما و درسهای شما می افتم.
    تشکر می کنم به خاطر همه چیزهایی که با ما به اشتراک گذاشتبد.
    خیلی خوب است که خاطرات خوش و ارزشمندی از خودتان در ذهن ما باقی گذاشته اید.
    امیدوارم که همیشه موفق و سربلند باشید و از خداوند برایتان آرامش و تندرستی آرزوم می کنم.
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. ارادتمندم. موفقیت شما را آرزو می کنم.

  4. علی میرفتاح نوشته است:

    سلام آرش جان
    بعد از حدود یک سال امشب به وبسایتت سر زدم و خیلی خوشحال شدم که هنوزم اینجا مینویسی
    بازم بنویس لطفا
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام بر تو رفیق. ارادتمندم. چشم.

  5. مریم نوشته است:

    سلام آرش

    یه روز کلمه ها می تونست بیان کنه ولی شاید الان سرعت تحلیل و نتیجه خیلی بیشتر از سرعت عملکرد ذهنته.انقدر بیشتر که تا بخوای واژه به واژه بچینی دیگه از گفتن و نوشتنش پشیمون شی. برای من که اینطوریه الان

    به نظرم به میزان متنابهی اسودگی نیاز داری از اون جنس که رها باشی توو یه سکوت و بی مزاحمتی عمیق و با خودت خلوت کنی. روحت گرفتاره خیلی چیزهاست که لازمه این بار رو سبک کنی از روو دووشش.

    ولی مگه موجی که تو باشی میتونه اروم بگیره؟

    خوب و خوش باشی و پایدار
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. تو همیشه محبت داری. به زودی باید تغییراتی ایجاد کنم.

  6. محمود نوشته است:

    با سلام
    ازدواج کن. وقتی ازدواج می کنی اینقدر مشکلات زندگی میآد سراغت که دیگه به اینجور مسائل فکر نمی کنی. ازدواج کن جانم ازدواج
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  7. م.معظم نوشته است:

    سلام
    امید است امید و انگیزه های جدیدی در شما فوران کند تا این روزهای یاس و …. را از شما استاد گرامی هیچوقت نبینیم و نشنویم

    سپاس

    شاد و سلامت باشید :)
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. لطف شما پایداره. سپاس.

  8. مریم ناوی نوشته است:

    نوشتن چیزی نیست که به قول سهراب سپهری عزیز لب تاقچه عادت از یادت برود. این احوالات مزاحم خواهند رفت و دست از سرت بر خواهند داشت و آن به قول عرفا “حال” باز عارضت خواهد شد که بتوانی دوباره در گوشه دنج و نیمه تاریک یک کافه قلمت را به دست بگیری، قهوه تلخت را جرعه جرعه بنوشی و بنویسی و بنویسی و بنویسی! دلخوش باش به چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند! قید های آینده ی این فعل های “خواهند رفت” و “خواهند آمد “وقتی که حال شدند باز حال دلت، حال قلمت، حال چشمه جوشانت،حال تنهایی ات شفا خواهد گرفت! فقط این که بگذرد این روزها، بگذرد این روزها، بگذرد!
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. در این مورد، “این نیز بگذرد” باید مطلبی بنویسم.

  9. S نوشته است:

    salam man ke asheghe neveshtehatoonam. be nazare man ke shoma nevisandeh binaziri hastid. faghat nemidonam chera roman neminevisid man bekhoonam lezzat bebaram?! any way shoma bayad kheily bishtar az inha ghavi bashid ke albateh hastid….inke khastehid kamelan tabieeyeh.yekam esterahat konid. wish you the best.C U.
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. ۶ ماه دوم سال جاری (۹۵) که تموم بشه، خیلی چیزها برای من تموم میشه و شاید یک چیزهایی شروع بشه. شاید اون وقت بهتر بشم.

  10. سوفی نوشته است:

    در این حوالی تردید بیداد می کند
    ….. تلخ بنوش “آرش” ولی به تلخی عادت نکن…..
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. جمله خوبی بود. چشم.

  11. سولماز نوشته است:

    خسته نباشید !
    اما کاش باز هم بنویسید !!!!
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. چشم.

  12. فلورا نوشته است:

    تجربه به من میگه که این احوال و افکار به پایان نمیرسه، تا وقتی که شما تصمیم بگیرین یکبار با خودتون صادقانه روبرو بشین و خودتون رو محاسبه کنین و در هر صورت چه از خودتون راضی هستین و چه ناراضی، با خودتون به صلح برسین! این ” به صلح رسیدن” کلید آرامش در سنین ۴۰ تا ۴۵ سالگی هست!
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس.

  13. رضا نوشته است:

    آرش جان سلام
    دیشب برای بارها و بارها داستان آرش در قلمرو تردید نادر ابراهیمی را می خواندم.یاد شما افتادم.
    در قسمت آخر قشم هم از شما نوشتم
    درمانت دسته منه
    پا میشی میای کرج، خونه ما، می شینیم یه چای بهاره لاهیجان می نوشیم و گپ نمی زنیم و استراحت می کنیم:)خوبه
    حالت بهتر بشه، حال ما هم خوبه
    ما دوست داریم
    شاد باشی
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. عالی. کی بیام؟

  14. رضا نوشته است:

    آرش عزیز
    هر روز اراده کنی ما در خدمتیم:)
    ارادتمند شما
    رضا
    …………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. قربان محبت شما. بعد از سفر، امیدوارم بشه.

  15. بهارنار نوشته است:

    روح آدم مثل روح جهان میمونه… همون قدر که بهار جزئی از ذاتش هست خزان هم جزئی از ذاتشه… فقط باید فرصت بدی تا رها روال عادی خودش رو طی کنه… دوباره جوونه میزنه… شکوفا میشه… من به بهار ایمان دارم…
    …………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس. به بهار ایمان داشته باش، آدم خوبیه.

  16. میثم نوشته است:

    خدا قوت. مشتاق دیدار
    ………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. محبت داری. من هم مشتاق دیدارم.

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت:


برای جلوگیری از فرستادن هرزنامه،‌کاراکتر های روبرو را در زیر وارد نمایید در صورت ناخوانا بودن اینجا را کلیک کنید
Click to hear an audio file of the anti-spam word