بازگشت به صفحه نخست

بی اعتقادی، ره آورد سفر

وقتی فقط یک چیز یاد گرفته باشی، به همان اعتقاد داری.

وقتی فقط یک نوع غذا خورده باشی، به همان غذا اعتقاد داری.

وقتی فقط یک رفیق داشته باشی، به همان رفیق اعتقاد داری.

وقتی فقط یک کتاب خوانده باشی، به همان کتاب اعتقاد داری.

وقتی فقط یک شهر را دیده باشی، به همان شهر اعتقاد داری.

وقتی فقط یک آموزگار داشته باشی، به همان آموزگار اعتقاد داری.

وقتی فقط یک فکر داشته باشی، به همان فکر اعتقاد داری.

اگر این عدد “یک” در جمله‌های پایه بالا، دو یا سه یا بیشتر بشود، احتمالا جمله‌های پیرو بالا نیز، تغییراتی خواهند کرد.

این است که به این اندیشه رسیدم، “چرا اساسا باید اعتقاد داشته باشیم؟”

وقتی دنیای آدم وسعت می‌یابد، اعتقادش هم تغییر می‌کند.

اعتقاد می‌تواند متغیر باشد و به نظرم باید هم متغیر باشد. ویژگی اعتقاد این باید باشد، نه آن‌که امروز می‌پنداریم.

“اعتقاد” این روزها خوب است. در طول تاریخ خوب بوده. اما پیش بینی می‌کنم روزی خواهد رسید که اندیشه “اعتقاد” دچار تزلزل جدی بشود.

این‌که چه چیزی جایگزین آن خواهد شد را نمی‌دانم. اما بشر روزی آن را خواهد دانست.

شاید این اندیشه ربط داشته باشد به گالیله که این روزها هم محل تولدش را دیدم (پیزا)، هم محل دفنش را (فلورانس).

او اعتقاد را به سخره گرفت تا خودش مسخره نباشد.

۸ نظر در “بی اعتقادی، ره آورد سفر”

  1. فرشته نوشته است:

    خوشحالم که باز رفتی فلورانس و خودت شدی!
    …………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. لطف داری.

  2. شمیل نوشته است:

    سلام

    آفرین،
    زنده باد،
    درود بر شما.

    پیشکش به شما البته با اجازه ی استاد شفیعی کدکنی که نوجو است و نوجویان را دوست دارد:

    نوجویی
    (از کتاب غزلیات شمس تبریز، مولانا جلال‌الدین محمد بلخی. مقدمه، گزینش و تفسیر: محمدرضا شفیعی کدکنی)

    بگیر و پاره کن این شعر را چون شعر کهن
    که فارغ‌اند معانی ز حرف و باد و هوا.
    دیوان کبیر، غزل ۲۲۹

    در روزگار ما هر کس دو ورق روزنامه خوانده باشد دم از نوآوری می‌زند و در بی‌ارجی کهنه‌ها داد سخن می‌دهد. در قدیم نیز کم‌وبیش شاعرانی داریم که ستایشگر “طرز” نو و “شیوه‌ی” نو اند یا دم از “شیوه‌ی خاص” می‌زنند. حد نوجویی این گونه پیشاهنگان تجدد، غالبن در حد تازگی استعاره‌ها یا دایره‌ی تشبیهات است. اما مولانا وقتی دم از “نو” می‌زند، مقصودش هماهنگ شدن با نظام هستی است که هر لحظه در حال دگرگونی و “شدن” است.

    در این چشم‌انداز، هم “شاعر” و هم “شعر” و هم “حالات گوینده” باید “نو” باشد و هم “شنونده” و “گوش” او.

    بگفتمش خبر نو شنیده‌ای؟ او گفت
    حدیث نو نرود در شکاف گوش کهن.
    دیوان کبیر، غزل ۲۰۸۵

    مولانا عقیده دارد که شعر او را، باید، در همان لحظه‌ی سرودن و با همان حال و هوای طبیعی الهام، چشید و لذت برد و گرنه با تغییراتی که در احوال او روی می‌دهد، شعری دیگر و دنیایی دیگر باید طلب کرد.

    شعر من، نان مصر را ماند
    شب برو بگذرد نتانی خورد
    آن زمانش بخور که تازه بود
    پیش از آن که برو نشیند گرد.
    دیوان‌کبیر، غزل ۹۸۱
    …………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس.

  3. سمیه نوشته است:

    سلام
    مطلب قابل تاملی بود. اعتقاد داشتن زمانی دچار تزلزل میشه که با تعصب همراه بشه. انسان همیشه باید در فکر و ذهنش روزنه هایی رو باز بگذاره که بتونه به جلو حرکت کنه وگرنه مثل مردابی میمونه که آب جریان نداره و بوی متعفنش همه رو خفه میکنه. یادمه خودت اون روز گفتی اعتقاد داشتن خوبه چون به آدم یه چارچوبی میده و من هم موافقم چون هر چیزی رو در هستی میبینم چارچوب داره و این باعث نظم میشه پس خوبه که انسان هم چارچوبی برای خودش داشته باشه ولی حتما باید راه این چارچوب رو باز بگذاره که اگه شرایط تغییر پیش اومد راهش بسته نباشه. و اینکه انتخاب بی اعتقادی هم باز انتخاب یه چارچوبه. یعنی اینکه باز انسان داره برای خودش یه قالبی رو در نظر میگیره که اون طور باشه. پس انسان ذاتا بدون قالب نمیتونه زندگی کنه ولی باید این قالب انعطاف پذیر باشه مثل گلی که روی دستگاه سفالگری قرار میگیره و میتونه به هر شکلی دربیاد و تنها زمانی شکل نهایی رو پیدا میکنه که سفالگر درموردش اطمینان پیدا میکنه.
    …………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس.

  4. رامین پاک نژاد نوشته است:

    باید به شک اعتقاد و به اعتقاد شک کرد.
    …………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. عالیه این جمله.

  5. رئوف نوشته است:

    تنها و تنها یک چیز در جهان ثابت است
    و آن «تغییر » است
    …………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از تو.

  6. Sima salmanzadeh نوشته است:

    درود و خداقوت
    چقدر خوبه که همیشه سفر و حتی سفر تکراری هم بتونه نگاه جدید ایجاد کنه…
    اینطوری دیگه حس بازگشت از سفر کمرنگ میشه
    اصلا دیگه سفری تکراری نمیشه
    راستش به نظرم اعتقاد، منشا بسیاری از خرافات و تعصباته و هیچ چیز به اندازه تعصب مغز رو زایل نمی کنه
    باورهای ما انسانها مهمترین وجه تمایزمونه و کاش فقط باور داشته باشیم که “من هستم، پس می خواهم…”
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از شما که همیشه حرفهای خوبی برای گفتن دارید.

  7. مه مطهر نوشته است:

    دوست دارم وقتی از خودت می نویسی، میشه حرف زد باهات و لذت برد.
    اساسا به نظر تفاوت بین اعتقاد و تعصب وجود داره، بشر نمی تونه اعتقاد نداشته باشه ولی حرکت از یک اعتقاد به اعتقاد دیگر مثل کاری که گالیله کرد ناشی از عدم وجود تعصبه. آدم آزاده تعصب نداره و می پذیره که ممکنه نیاز به تغییر اعتقادش وجود داشته باشه. پس اندیشش همیشه فعاله تا اعتقاد پیشین رو به اعتقاد نوتری تبدیل کنه.
    تکبیر
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از تو.

  8. زیبا پسندی نوشته است:

    سلام جناب نور آقایی
    طی فراخوان سومین جشنواره گردشگری و به دنبال آدرسی و یا شماره تماسی برای برقراری ارتباط با این جشنواره گذرم به خانه ی مجازی شما افتاد . از افرادی هستم که در جشنواره مذکور در بخش سفرنامه نویسی شرکت کردم ، اما هیچ ایملی و یا جوابی مبنی بر تایید ارسال و یا رسیدن مقاله به دستشان به دستم نرسید و چون در سایت هیچ شماره و ایملی که بتوانم مستقیم با جشنواره در تماس باشم وجود نداشت ، از این رو با سرچ در قسمت داوران به وبلاگ شما بر خوردم و نمی دانم هنوز اینجا را می خوانید یا نه ؛ اگر خواندید کمی راهنمایم باشید
    با مهر
    زیبا پسندی
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. در ایمیلی که ارسال کرده بودید، جواب دادم. موفق باشید.

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت:


برای جلوگیری از فرستادن هرزنامه،‌کاراکتر های روبرو را در زیر وارد نمایید در صورت ناخوانا بودن اینجا را کلیک کنید
Click to hear an audio file of the anti-spam word