بازگشت به صفحه نخست

۸- روز آزاد

هایکو از باشو:

چه قدر تحسین برانگیز است

کسی که فکر نمی کند “زندگی ناپایدار است”

وقتی آذرخشی را می بیند!

………………………………………………..

در روز آزادی که در “توکیو” در اختیار داشتیم به همراه همسفرانم به مرکز شهر رفتیم. طبق معمول اولین درخواست بازدید از مرکز خرید بود. بنابراین آن ها را به مرکز خرید بردم و تنهایشان با فروشگاه های گران قیمت تنهایشان گذاشتم و خودم سوار مترو شدم تا گشتی در شهر بزنم.

خودم را به ایستگاه متروی Tsukiji رساندم.

در تصویر نمونه ای از بلیط متروی شهر “توکیو” را می بینید. قیمت بلیط مترو در توکیو با توجه به مسیری که قرار است طی بشود، متفاوت است. کمترین هزینه ۱۷۰ ین (تقریبا معادل ۵۰۰۰ تومان) است.

بازار روز و بازار ماهی توکیو در نزدیکی همین ایستگاه مترو قرار گرفته. سعی کردم فضای این بازار را به تصویر بکشم. بنابراین شما را دعوت می کنم به دیدن این عکس و عکس های بعدی.

بدون شرح

سفره ماهی؟ خشک شده

انواع میوه

توت فرنگی زرد!

تصویری از چند غذای بومی ژاپنی

رژیم غذایی ژاپن یکی از مکتب های معروف آشپزی در دنیاست.

نقش ماهی و کلا آبزیان در آشپزخانه ژاپنی ها پررنگ است.

فکر می کنید جوشکاری می کند؟!

البته که نه

بلکه به روش نوینی غذای دریایی سرخ می کند!

شکار خوبی کردم!

نمایی از یکی از خیابان هایی که بازار روز در آنجا برپا می شود.

بدون شرح

بدون شرح

خوردن گوشت خام (بیشتر انواع ماهی) در ژاپن رواج دارد.

وقت ناهار و شام تقریبا جلوی همه رستوران ها صف ایجاد می شود. انگار ژاپنی ها علاقه فراوانی دارند که پشت در رستوران ها در صف بایستند.

بدون شرح

ماهی و بقیه آبزیان به صورت خشک شده هم در بازار ماهی فراوان دیده می شود.

نوعی خوردنی

حضور انواع گیاهان و سبزی ها در غذاهای ژاپنی امری عادی و شاید بتوان گفت ضروری است.

خیار

پیاز

در انتهای محوطه بازار روز یک معبد هم وجود داشت. به آنجا هم سر زدم.

در این معبد، فال ها یا آرزوها -که در گزارش “توکیو” به آن اشاره کردم- را به درخت گره می زنند.

در اطراف مجسمه بزرگ، کلی عروسک کوچک قرار داده شده بود. هنوز نمی دانم این عروسک ها چه مفهومی دارند.

نمای نزدیکتر از عروسک هایی که کنار مجسمه قرار داده شده اند را در تصویر می بینید.

همان توضیح بالا

در گوشه ای از حیاط معبد این ها را دیدم!

اینها چیزی نبودند جز چند مجسمه کوچک سنگی از روباه؟! که پوشش قرمز به تن داشتند. معنی این را هم نمی دانم.

در اینجا هم چند ستون سنگی با نقش حیوان (چهارپایان مختلفی بر روی ستون ها حک شده بودند) دیده می شد. در پایین هر ستون یک کاسه پر از “تیله های رنگی” دیده می شد. فلسفه این ها را هم نفهمیدم هنوز.

نمای نزدیکتر از “تیله های رنگی”

از عکس هایی که بر روی دیوار معبد نصب شده بود، دانستم که در مراسم ویژه ای مردم مجسمه های بزرگ این معبد (و احتمالا معابد دیگر) را بر دوش خود سوار می کنند و در شهر می گردانند (مثل مراسم نخل گردانی ما).

همان توضیح بالا

در تصویر نمایی از یکی از شلوغ ترین (و شاید شلوغ ترین) چهار راه دنیا را می بینید. این مکان در نزدیکی ایستگاه متروی “شیبویا” Shibuya قرار گرفته.

منطقه “شیبویا” هم به دلیل قرار گرفتن ایستگاه راه آهن، هم به دلیل حضور مراکز خرید و مُد، هم به خاطر تفریحات شبانه، هم به دلیل اینکه مکان میزبانی جشنواره فیلم توکیوست و هم به علت زیر معروف است…

… ایستگاه “شیبویا” به علت حضور مجسمه این سگ! (هاچیکو) در اینجا معروف است.

قصه هاچیکو:

“هاچیکو” سگ سفید نری از نژاد “آکیتا” در “اوداته” ژاپن در نوامبر سال ۱۹۲۳ به دنیا آمد.

زمانی که “هاچیکو” دو ماه داشت به وسیلۀ قطار اوداته به توکیو فرستاده شد. زمانی که قطار به ایستگاه شیبویا رسید قفسش از روی باربر به پائین افتاد و آدرسی که قرار بود هاچیکو به آنجا برود گم شد. او از قفس بیرون آمد و تنها در ایستگاه به این سو و آن سو می رفت. در همین زمان یکی از مسافران هاچیکو را پیدا کرد و با خود به منزل برد و به نگهداری از او پرداخت.

این فرد پرفسور دانشگاه توکیو دکتر “شابرو اوئنو” بود. پرفسور به قدری به این سگ دلبسته می شود که بیشتر وقت خود را به نگهداری از این سگ اختصاص می دهد. دور گردن هاچیکو قلاده ای بود که روی آن عدد ۸ نوشته شده بود (عدد هشت در زبان ژاپنی “هاچی” بیان می شود و نماد شانس و موفقیت است) و پرفسور نام او را هاچیکو می گذارد.

منزل پرفسور در حومۀ شهر توکیو قرار داشت و هر روز برای رفتن به دانشگاه به ایستگاه قطار شیبویا می رفت و ساعت ۴ برمی گشت. هاچیکو یک روز به دنبال پرفسور به ایستگاه می آید و هرچه “شابرو” از او می خواهد که به خانه برگرداند هاچیکو نمی رود و او مجبور می شود که خود هاچیکو را به منزل برساند و از قطار آن روز جا می ماند.

در زمان بازگشت از دانشگاه با تعجب می بیند هاچیکو روبروی در ورودی ایستگاه به انتظارش نشسته و با هم به خانه برمی گردند. از آن تاریخ به بعد هر روز هاچیکو و پرفسور با هم به ایستگاه قطار می رفتند و ساعت ۴ هاچیکو جلوی در ایستگاه منتظر بازگشت او می ماند. تمام فروشندگان و حتی مسافران هاچیکو را می شناختند و با تعجب به این رابطه دوستانه نگاه می کردند.

در سال ۱۹۲۵ دکتر “شابرو اوئنو” در سر کلاس درس بر اثر سکتۀ قلبی از دنیا می رود، آن روز هاچیکو که ۱۸ ماه داشت تا شب روبروی در ایستگاه به انتظار صاحبش می نشیند. خانوادۀ پرفسور به دنبالش آمده و به خانه می برندش. اما روز بعد نیز مثل گذشته هاچیکو به ایستگاه رفته و به منتظر بازگشت صاحبش می ماند. هربار که خانوادۀ پرفسور جلوی رفتنش را می گرفتند هاچیکو فرار می کرد و به هر طریقی بود خود را راس ساعت ۴ به ایستگاه می رساند.

این رفتار هاچیکو خبرنگاران و افراد زیادی را به ایستگاه شیبویا می کشاند. و در روزنامه ها اخبار زیادی دربارۀ او نوشته می شد و همه می خواستند از نزدیک با این سگ باوفا آشنا شوند. هاچیکو خانوادۀ پرفسور را ترک کرد و شب ها در زیر قطار فرسوده ای می خوابید. فروشندگان و مسافران برایش غذا می آوردند و او ۹ سال هر بعد از ظهر روبروی در ایستگاه منتظر بازگشت صاحب عزیزش می ماند. در هیچ شرایطی از این انتظار دلسرد نشد و تا زمان مرگش در مارچ ۱۹۳۴ در سن ۱۱سال و ۴ ماهگی منتظر صاحب مورد علاقه اش باقی ماند.

وفاداری هاچیکو در سراسر ژاپن پیچید و در سال ۱۹۳۵ تندیس یادبودی روبروی در ایستگاه قطار شیبویا از او ساخته شد. تا امروز تندیس برنزی هاچیکو همچنان در ایستگاه شیبویا منتظر بازگشت پرفسور است.

در زمان جنگ جهانی دوم تندیس تخریب شد و در سال ۱۹۴۷ دوباره تندیس جدیدی از هاچیکو در وعدگاه همیشگی اش بنا شد. اگرچه این بنا حالت ایستاده داشت و به زیبایی تندیس اول نبود، اما یادبودی بود از وفاداری و عشق زیبای هاچیکو برای مردم ژاپن.

در سال ۱۹۶۴ تندیس دیگری از هاچیکو همراه با خانواده ای که هرگز، انتظار و عشق اجازۀ داشتنش را به او نداده بود در “اوداته” روبروی زادگاه هاش بنا شد. آقای “جیتارو ناکاگاوا”، رئیس جمهور ژاپن انجمن برای حفظ و پرورش نژاد آکیتا به وجود آورد و تندیسی به یادبود هاچیکو بنا نهاد.

دفعه بعد که توکیو بیایم سعی خواهم کرد به سر مزار “هاچیکو” و “پروفسور” بروم.

نمایی از یکی از ساختمان های شبکه تلویزیونی NHK

بدون شرح

نمایی از استادیوم المپیک توکیو که برای بازی های سال ۱۹۶۴ میلادی ساخته شد.

همان توضیح بالا

نمایی از یکی از خیابان های توکیو در نزدیکی پارک Yoyogi

“ساکورا” (شکوفه های گیلاس) و جوانان شاد ژاپنی

فکر کرده ام آمده اند سیزده به در

در ورودی معبد “میجی” Meiji

معبد “میجی” Meiji یک باغ - معبد شینتویی است که در سال ۱۹۲۰ برای آرامش روح امپراتور “میجی” (درگذشته به سال ۱۹۱۲ میلادی) و همسرش “شوکن” ساخته شد. گل های زنبق این معبد شهرت دارند.

نمایی از داخل حیاط معبد

همان توضیح بالا

برگزاری مراسم ازدواج (شبیه عقد) در حیاط معبد “میجی”

همان توضیح بالا

عروس و داماد

نمایی از منطقه “گینزا” Ginza که یکی از مناطق خرید Shopping در شهر توکیوست. اینجا همان جایی است که همسفرانم را صبح همین روز (روز آزاد در توکیو) تنها گذاشتم و خودم برای گشت به بازار ماهی رفتم. اما در دیدار از “شیبویا” و معبد “میجی” دوباره همگی با هم بودیم.

این عکس را در شب گرفتم، چون دوباره به خاطر یکی از همسفران به اینجا برگشتیم.

۱۸ نظر در “۸- روز آزاد”

  1. م.معظم نوشته است:

    سلام
    سپاس از اینهمه عکس و خبر:)
    خوراکی های انها هم مثل مال چینی ها بوی بد میده!؟یادمه همیشه آرزوم بود غذاو کوفته برنجی های تو فیلمهارو تست کنم اما در سفر به چین از بوی بد آنها حتی نتونستم بهشون نزدیک بشم !
    عاشق مراسم چای و چاپستیک آنهام (کل چشم بادامی ها و البته در ÷اپن مفصل تره و هر دختری باید بلد باشه , و البته کیمونو )
    بقیه سفر به خییر و سلامتی و شادی
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. اتفاقا با اینکه غذاهای ژاپن به چین شباهت داره، ولی واقعا بو نمیده. من تجربه غذافروشی های چین رو دارم، ژاپن (حداقل در نظر من) اونطوری نیست.
    سپاس از توجه شما.

  2. نسرین عالیخانی نوشته است:

    درود استاد جان
    عکس ها و نتوشته تان زیبا و خواندنی بودند . یک سوال : آیا ‍ژاپنی ها با این علاقه زیاد به ماهی و سبزیجات ، جدای از آبزیان دریایی ، مواد ارگانیک مصرف می کنند یا مانند ما اسیر سموم شیمیایی هستند ؟!!!
    ……………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. راستش مطمئن نیستم. اما احتمالا به ارگانیک بودن مواد غذایی هم توجه کافی می کنن. در مورد ایران هم باید بگم، هنوز مواد غذایی ارگانیک در این خیلی زیاده، فقط ما عادت کردیم به همه کارهامون با تحقیر نگاه کنیم و برای ارزش های خودمون و کشورمون اهمیت قائل نشیم.

  3. دوست نوشته است:

    سلام.آقای نورآقایی …عکس های فوق العاده از ىک مکان نوستالژی( البته برای من، ،در رویای من)دل آدم رو می بره عکس آخر.شکوفه ها ی گلاس فکر کنم مثل کوه فوجی واسه اون ها افتخار ىا نماد باشه؟؟ بازارشان هم خوشمزه است هه هه
    تیله ها واسه قشنگ بودن مجسمه س.نمای ساختمان ها جالب می باشد …چشمانم به نگاهت حسودی می کنند
    خوب ها دوست داشتنی اند و شما
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. بله، ژاپنهی ها هم برای “ساکورا” و هم برای “فوجی” خیلی احترام و ارزش قائل هستند. سپاس از محبت شما.

  4. دوست نوشته است:

    لطف کنید اگر کامنت من مناسب نیست نمایش ندهید.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. من موضوع نامناسبی در کامنت شما ندیدم.

  5. حامد نوشته است:

    با سلا و احترام

    جناب اقای نوراقایی نمی دانم با چه زبانی سپاسگذار زحماتی که برای نوشتن و به تصویر کشیدن سفرهای زیبایتان متقبل میشوید بیان کنم از صمیم قلب ضمن تبریک سال نو و ارزوی سالی همراه سلامتی برای شما و خانواده محترمتان امید وارم همچنان مارا شریک سفرهایتانمایید
    یک نکته اینکه حکومت ژاپن امپراطوری است ودولت ان دارای سیستم پارلمانی است و نخست وزیر مسوول اجرایی کشور است لذا فاقد رییس جمهر میباشد
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس برای ۱- محبت و توجه شما ۲- ارائه اطلاعات

  6. ایران نوشته است:

    سلام

    چه خوب که باز میشه گزارشات سفر آرش نورآقایی خوند و یاد گرفت و لذت برد. حس زندگی داشت بازار ماهی .
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از محبت و توجه همیشگی تو.

  7. مژگان نوشته است:

    سلام وتشکر از شما .امیدوارم سفرخوبی داشته باشید.من همیشه دوست داشتم به ژاپن سفرکنم.بادیدن این گزارش ها دیگه علاقه ای ندارم.نمیدونم چرا.این کشور رو خیلی سرد و بیروح یافتم.درمقایسه با چین بایدبگم چین چیز دیگری بود.شاید حس نادرستی باشه.نمیدونم
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. بله، به نظر من هم چین نوستالژیک تره. فکر کنم داستان اینه که روح ژاپن در مدرنیته حلول کرده و اینه که نمی تونیم با نگاه سنتی اون رو درک کنیم. به نظرم ژاپن پای کار داره تا درک بشه.

  8. فرشته نوشته است:

    سلام آرش جان.
    خیلی ممنون که به رغم مسئولیتها و خستگی هات گزارش سفرت اینقدر کامله. خسته نباشی.
    میخواستم در سکوت بخونم و صبر کنم تا بیشتر ژاپن رو بشکافی و تحلیل کنی اما دیگه نمیشه!
    مرسی بابت عکس مجسمه هاچیکو… فکر نمیکردم توی توکیو هم مجسمه داشته باشه! چند سال پیش که راجع بهش خوندم تصمیم گرفتم اگر گذرم به ژاپن افتاد حتما برم سراغش. دیدن عکس مجسمه حس خوبی داشت.
    اون خوراکی که زیرش نوشتی: “نوعی خوردنی” دامپلینگه. تو کره بهش میگن ماندو. دلمه بخارپزی هست که با آرد درست میشه و انواع مختلف داره. اگر باز دیدی، جای من امتحانش کن…
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از تو، فرشته عزیز. دانسته ها در مورد ژاپن روز به روز بیشتر میشه، اما واقعا وقت نمیشه که بنویسم. فکر کنم در اولین فرصت یک جلسه معرفی ژاپن بزارم.

  9. بابای ماهان نوشته است:

    سلام جناب نورآقایی در توضیح مجسمه روباه: روباه یکی از مهمترین و مقدسترین کامی های ژاپنی است و کامی روح مقدسی است که در همه پدیده ها وجود دارد و نقش خدا را بازی می کند و همچون خداست. بسیاری از معابد در ژاپن به کامی روباه اختصاص دارد. برای کسب اطلاعات بیشتر: ادیان خاور دور، دکتر فیاض قرایی بخش شینتو. شاد و سرفراز باشید
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از محبت شما. زنده باد.

  10. آسی نوشته است:

    سلام. ممکنه از همسفرانتان هم عکس بگذارید؟ سپاس
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. ترجیح میدم این کار رو نکنم. ببخشید.

  11. بهار نوشته است:

    بسیار عالی. ممنون
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. ارادتمند.

  12. گندم نوشته است:

    بازارهای محلی خودِ زندگی اند یک جریان شاد و نوعی شلوغی که دوست داشتنی است .
    توی این بازارها هم از فریاد فروشندگان و بدو اینور بازار خبری هست ؟
    - این روباه‌ها مثل تندیس بچه ها پیشبند قرمز داشتند.
    - به این فکر می کنم اگه ایران بود تیله‌ها در ظرف باقی می ماند ؟ شاید یک تابوی قوی پشتش هست که بچه ای جرات دست زدن نداشته تا به حال
    خوش بگذرد و سلامت برگردید
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. بله، در بازارهای اینجا هم بازار گرمی هست. مردم ژاپن خیلی مودب هستند، بنابراین بچه ها هم مودب هستند. سپاس از توجه شما.

  13. خاطره نوشته است:

    سپاس از تو ارش عزیز که باز هم.ما رو همسفر خودت در ژاپن کردی
    نمیدونم چرا هنوز حس میکنم.این کشور روح ندارد!!!!
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. شاید این حس تو و خیلی از دوستان دیگه به این دلیله که ما ژاپن رو بر اساس یک تحلیل سنتی و درک نوستالژیک می شناسیم. اما من فهمیدم که فهم ژاپن باید متفاوت باشه. به نظرم سنت های ژاپن ماهیت خودشون رو حفظ کردن ولی همین سنت ها مدرن شده اند. ما در ایران همیشه بحث داریم که در گذر از سنت به مدرنیته هستیم و واقعا نمی دونیم که این گذر کی تموم میشه. اما ژاپن یک پل زده و از سنت به سمت مدرنتیه عبور کرده.
    من فهمیدم مشکلات (مشکلات مدرنیته) و همچنین موانع جغرافیایی ژاپن خیلی خیلی بیشتر از ایرانه، اما اون ها از صبر و استفامت که در سنتشون هست استفاده کردند و کشور رو مدیریت می کنند. ترافیک اینجا وحشتناکه، فضای خالی برای نفس کشیدن کمه، کار زیاده، و … اما اینها براش راه حل پیدا می کنند، غر نمی زنند. دارند فعالیت می کنند، جلوی فعالیت نمی ایستند. فرمانبردارند، فرمانده نیستند و …

  14. مریم ناوی نوشته است:

    سلام استاد
    چون تخصص من ادیانه با اجازتون مطالبی در مورد خدای ایناری یعنی همون معبدی که عکس هاش را گذاشتین ذکر می کنم:
    ایناری یکی از هفت خدای خوش شانسی دین شینتو است که به شکل مردی با ریش بلند ترسیم می شود که معمولا پیام آوری داره که به شکل روباه در نظر گرفته می شود. این روباه ها را در زبان ژاپنی کیتسونه می گویند و چون ارتباط ایناری با کیستونه ضعیف شده معمولا این معابد تحت تاثیر قرار گرفته اند و کل معبد به کیتسونه اختصاص می یابد. و همه جا مجسمه های روباه دیده می شود. دو نوع کیتسونه وجود دارد: زنکو یا روباه های خیرخواه و ملکوتی که با روح ایناری در ارتباطند و دوم یاکو یا نوگیتسونه که روباه های بدجنسن. وقتی کیتسونه نهمین دم خود را به دست می اورد موی او سفید یا طلایی شده و به نام کیویی نوکیتسونه یا روباه نه دم نامیده می شود که توانایی ویژه برای دیدن و شنیدن در هر نقطه جهان را دارد. استفاده از ژیش بند قرمز همانند ان چیزی که برای مجسمه های جیزو استفاده می گردد نوعی توسل جستن به این خدایان برای یاری رسانی است و رنگ قرمز در اساطیر ژاپن نماد قدرت و برتری است. تیله های رنگی در پای مجسمه های کیتسونه احتمالا هوشی نوماتا یا جواهرات ایناری نامیده می شوند یک باور بر اینست که وقتی کیتسونه تغییر شکل می دهد این جواهرات بخشی از قدرت او را ذخیره می کند که اگر به مدت طولانی از این جواهرات یا هوشی نوماتا ها جدا شود خواهد مرد. البته اینکه تیله های رنگی در عکس نمادی از این جواهرات هستند نیاز به تحقیق بیشتر دارد.
    ………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. بسیار سپاسگزارم از شما بایت ارائه این اطلاعات.

  15. saeid signal نوشته است:

    سلام آقای نورآقایی
    از عکس ها و نوشته های شما بسیار لذت بردم خصوصا قصه ی هاچیکو ممنون .
    ………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. ارادتمندم.

  16. مریم ناوی نوشته است:

    برداشت بنده در مورد این پیش بندهای قرمز که بر گردن خدایان گوناگون در معابد ژاپنی بسته می شود تقریبا یک چیزی تو مایه همون نخ های سبز رنگی است که بر شبکه های فلزی امامزاده ها و یا درخت های حاجت توسط زایرین در کشور خودمون بسته می شه! به نوعی توسل جستن به قدرت ماورایی الهه ها یا امامزاده هاست.
    ………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. اما من چنینی برداشتی ندارم. به هر حال باید پرسید و خواند و دانست.

  17. خاطره نوشته است:

    سپاس ارش جان بخاطر تحلیل کاملت.
    امید به روزی که ما نیز صبرمان اندکی بیشتر شود.غر نزنیم و کمی مهربان تر باشیم……
    ………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. تحلیل کامل و احتمالا عاری اشتباه که نبود، ولی این اندک رو من فعلا درک کردم.
    موفق باشی.

  18. سعید نوشته است:

    با سلام و تشکر
    وسایل الکتریکی در ژاپن ارزان است یا گران؟؟؟؟؟
    …………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. خیر، ارزان نیست آن طور که احتمالا تصور می کنید.

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت:


برای جلوگیری از فرستادن هرزنامه،‌کاراکتر های روبرو را در زیر وارد نمایید در صورت ناخوانا بودن اینجا را کلیک کنید
Click to hear an audio file of the anti-spam word