بازگشت به صفحه نخست

متن ناتمام

در هنگامه مستی که افسانه می سرودم از آبادی های کهن

هیچ نمی دانستم که در زمان خماری

به گوژپشتی بدل خواهم شد در شهر ملال

تازه دانستم

حادثه خارق العاده ای نبود آن فرتوت که افسونگر می پنداشتمش

تازه دانستم

سرنوشتمان بر باد رفته بود از همان آغاز

شگفت نبود، شکوه نداشت

پیروز نبود، درخشش نداشت

بلکه گمشده ای بود در شب، آمیخته به خطاهای تکبر

تازه دانستم

خفته در گورستانیم، همه

لنگرهامان پوسیده، شهوتمان رنگ تقدس مالیده

قلمروهایمان به بلوا آلوده، همیشه

قریحه امان تنگ آمده، فکرمان به جفنگ آمده

به برکت انتظار، گشته ایم بیمار

گشته ایم بیمار، گشته ایم بیمار.

۷ نظر در “متن ناتمام”

  1. مریم نوشته است:

    آرش تو با این آبادیهای کهن آمیخته ای، لحظه ای نیست که از شوق روز بهتر برای این خاک اهورایی چشمات برق نزنه.
    و دور نیست که یه امیدی یه انگیزه ای یه نیروی مضاعفی دوباره دلتو پر از شور و نشاط کنه، بنویس هر چی دل تنگت میخواد. ما با دلمون گوش میدیم رفیق؛ هم شادی هاتو هم خستگیهاتو
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. از صدق محبت و لطف نوازش دوستانی مثل تو خجالت می کشم.

  2. مهدیس نوشته است:

    سلام. نمی دونم تا چند وقت دیگه این شعر سایه و سوز نغمه پرویز مشکاتیان، آن سرو آزاد، بعد از هر بار شنیدن بر قلبم چنگ میندازه. جلوی پای ایده های من که روزی راه حل می‌پنداشتمشون، سد بزرگ … وجود داره که از هر طرف می‌خورم بهش. انگار باید تبدیل به یک مته بشی. خرد بشی تا یه سوراخ قد یه بند انگشت توش ایجاد کنی. تازه اگر یک عده که کم هم نیستن نیان و انگشتشون نکنن تو اون سوراخ و پنبه هات رو رشته نکنن. دیگه نمی تونم خودم رو گول بزنم. دیگه نمی تونم خودم رو به خواب بزنم. از پا ننشستم ولی مسیرم ۱۸۰ درجه عوض شده.
    http://www.youtube.com/watch?v=gXYM1h0HvaI
    در ضمن این متن بسیار زیبا بود.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس.

  3. وحیده نوشته است:

    گریستم از درد ، بسیار
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. ببخشید.

  4. saeid ayoubi نوشته است:

    آرش عزیز ، هر دردی را مرهمی
    تو ای بزرگ مرد ، مرهم کهنه زخم پیکر گردشگریه کشوری
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. اینطور نیست سعید عزیز، این فقط لطف توست.

  5. نسرین نصوحی نوشته است:

    و من را دانشم کم بود
    و این تنها گناهم بود…
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. واقعا ندانستن گناهه گاهی.

  6. مریم نوشته است:

    سلام آرش خان
    در عین زیبایی حکایتی است از دردی عمیق .تا جایی که اشک را جاری می سازد و بر دل می نشیند.ممنون
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. ببخشید که مکدر شدید.

  7. suzan نوشته است:

    Salam :) chera inghadr sakht migirid?! ghabl az hame be khodetoon albateh ,kheili vaght ha gozasht o cheshm pooshi lazeme tooye har zamineh ii,va be nazare man behtare adam be nimeye pore livan bishtar tavajoh kone :) shoma hamishe ostade man hastid vali kheili kheili kheili sakhtgir :) omidvaram hamishe khoshbakht bashid
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس از محبت شما. امیدوارم موفق و پیروز باشید.

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت:


برای جلوگیری از فرستادن هرزنامه،‌کاراکتر های روبرو را در زیر وارد نمایید در صورت ناخوانا بودن اینجا را کلیک کنید
Click to hear an audio file of the anti-spam word