‌قصه‌های تاکسی 10

با اشاره دستم، اتومبیل پراید جلوی پایم ترمز کرد.

مقصد را گفتم، سر قیمت توافق کردیم و سوار شدم.

راننده: همه چی زوره

من فقط نگاهش کردم.

راننده: همه چی زوره، حالا چه فرقی داره که چقدر کرایه بگیرم.

من هنوز تصمیم نگرفته بودم سر صحبت را باز کنم.

راننده: من مهندسم باید کرایه کشی کنم، یه عمله هم میاد کرایه کشی می کنه.

بعد رو به من کرد و پرسید: درست می گم؟

من سرم را تکان دادم و گفتم: نمی دونم.

راننده با لحنی تحکم آمیز: نمی دونی؟

بعد با خودش نجوا کرد: من مهندسم باید بیام با این ماشین دنبال مسافر بگردم و یه عمله با پنج کلاس سواد هم میاد مسافر کشی می کنه، بعد تو می گی، نمی دونی.

بعد ادامه داد: واقعا این درسته؟

من سعی کردم آرام باشم و جواب دادم: نادرست اینه که شما به نیروی تولید و کار در جامعه می گی “عمله”! به نظرت این درسته؟

راننده که انگار انتظار نداشت چنین جوابی بدهم، کمی مکث کرد و گفت: باشه من حرفم رو درست می کنم. دیگه نمی گم “عمله”، اما سواد ندارن ولی من سواد دارم.

بعد از وضعیت خودش و مجرد بودنش حرف زد. در صحبت هایش گفت: من خیلی آرامش دارم و …

راننده همین طور برای خودش حرف می زد و من هم فقط گوش می کردم.

در جایی از صحبت هایش گفت: با اجازتون من “فرا درمانگرم”. حالا هم دارم یک بیمار سرطانی را شفا می دم.

بعد ادامه داد: از سرطان چیزی می دونی؟

من: احتمالا نه به اندازه شما.

راننده: من هیچ وقت سرطان نمی گیرم. چون دارم یه بیمار سرطانی رو شفا می دم. اگر من سرطان بگیرم عدل خدا میره زیر سوال.

من باز هم تمایلی برای ادامه صحبت نداشتم.

راننده باز هم از عدل خدا حرف زد و از توانایی خودش که با شبکه های کیهانی در ارتباط است، سخن گفت.

این دفعه رو به من کرد و گفت: احساسم میگه شما آرامش نداری و چیزی در درونت آزارت میده.

من: ولی وقتی من سوار ماشین شدم، شما داشتید از روزگار شکایت می کردید. من که حرفی نزدم.

راننده که باز هم یکه خورده بود سوال کرد: تو عدل خدا رو باور نداری؟ اصلا خدا رو چه جوری می بینی؟

من: داریم می رسیم، وقت نیست در این مورد حرف بزنیم.

دیدگاه ها

  1. مهدیس

    والا منم بودم تمایلی برای صحبت نداشتم. ولی همون دو تا جوابی که بهش دادین بسش بود.
    ……………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. اینم یه جورشه دیگه.

  2. fafa

    شبیه این داستان این اتفاق واسه اکثر ماها پیش اومده.اما حد اقل من مث شما صبوری نکردم.:) میدونین یه وقتایی حق میدم بهشون تا حدودی.یکم ناراحت شدم دقیق نمیدونم چراشو.
    ……………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. آره، اینکه چی باید احساس کنیم و چه واکنشی داشته باشیم، خیلی مشخص نیست.

  3. محمد

    درجاتی از اسکیزوفرنی(شیزوفرنی)…فکر کنم به جای پالم داروهای اعصاب و روان اضافه کنن کمک بزرگی به سلامت کند
    ……………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. بله دکتر.

  4. مژگان

    اینجاهمه باسوادند؛بقیه بیسواد؛همه ذیحق؛بقیه ظالم؛همه فعال؛بقیه بیکاره؛همه آگاه وکارشناس؛بقیه نادان؛نمیدانم این بقیه کیند؛اصلا اینجاکجاست؟؟
    ……………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. جالب بود. موافقم.

  5. نادره

    عجب
    گاهی فقط بایستی به چندنقطه بسنده کرد
    ………….
    ……………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. آره.

  6. پسر اردیبهشتی

    بنده هم زیاد توی این موقعیت ها قرار می گیرم. گاهی سکوت می کنم و گاهی هم حرفایی میزنم که اغلب به مزاجشون خوش نمیاد.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام.

  7. م.الف.گندم

    من در این آدم یک مرداب دیدم که گاه و بیگاه سنگی در آن می افتد یک مرداب کم عمق
    آب اگر جاری باشد راه خودش را پیدا می کند و اینچنین به گرد خودش نمی گردد و دنیای محدودش را به نیت گشایش به کیهان پیوند نمی زند
    ………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. نمی دونم. شاید.

  8. سعیده

    برمیگرده به اون مطلبتون که نوشتین همه تو این جامعه خوبن و …
    ………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. آره.

  9. ایران

    خیلی هم جالب…
    امروز تو تاکسی ، یه پسری بود که از عرفان کیهانی و حلقه حرف میزد…. اینقدر حرف زد تا حواس راننده رو پرت کرد و تصادف کردیم و ….
    بعد هم چون واکنشی از طرف ما ندید گفت: شما اصلا نمیدونین این عرفان چقدر خوبه و میشه سرطان و درمان کرد و خیلی از پیشامد ها رو میشه پیشگویی کرد . جو عرفان همه گیر شده و اونا آگاه تراز مابیسوادان.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. دقیقا.

  10. بهار

    خدای من.خیلی خوبه که بتونیم آروم بمونیم و سر صحبت رو باز نکنیم.خیلی خوبه.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  11. بهار

    راستی در مورد عرفان حلقه.یکی از همکارهای خواهرم دائما در این کلاسهاست.و البته مثنوی خوانی و کلاس های روانشناسی و از این چیزهای تئوری که فقط میرون گوش میدن و برمیگردن خونشون.بعد از سر حسادت و رقابت در کار نسبت به خواهر من،دوستی ده سالشون رو زیر پاهاش له کرد و سه سال آزگاره که جگر خواهر من رو به هر نحوی جویده یا تکه کرده و باد داده آفتاب خشک بشه.یعنی دیوانمون کرده.نهایت کلاس عرفانش این بود که در آدمها دقیق بشه ببینه مخاطبش الان، بعد از کلی آزار و اذیتی که از جانبش دیده،نسبت بهش چه حسی داره.یعنی ادم هیچی از این چیزها ندونه بهتره والا.گاهی وقتها فکر میکنم خواهرم از دستش سکته نکرد برای این بود که خدایی که بهش اعتقاد دارم خیلی دوستش داشته و کمکش کرده این آدم روانی رو تحمل کنه.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. این کلاس ها معمولا فقط برای خر کردن مردمه. یک راه جدید برای این مورد.

  12. رضا

    مست بوده انگار
    ………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. شاید.

  13. saeid signal

    وای که چه سخته توی این شرایط بشه به طرف مقابل فهموند آقا تو رو خدا پاتو از ذهن من بکش بیرون .
    ………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. آره.

  14. مریم.ص

    سکوت ،تامل،سکوت ،تبسم،سکوت…( کاری که من میکنم)
    از تامل در حرف های ما آدما میشه دنیای درونمون رو تا حدودی شناخت حتی نوع چینش کلماتمون اینرو نشون میده،.
    خیلی وقته که دیگه نمی خوام چیزی رو به کسی ثابت کنم یا به خیال خودم کسی رو آگاه کنم و خیلی وقت نیست که سعی میکنم کسی رو قضاوت نکنم(البته زیاد قضاوت نکنم:-) این یکی خیلی سخته ) و تا جاییکه میتونم شنونده باشم شاید آدما با لاف زدن ،شکایت کردن ،یا بدو بیراه گفتن دردشون کم شه و خالی شن.
    نوشته های سایتتون که البته لطف بسیار داره اما خواندن متن مخاطباتون هم برام خالی از لطف نیست، بالاخره به ان ازه همه ما آدما دنیا ها وجود داره،ممنون.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. موافقم باهاتون.

  15. یک آشنا

    سلام
    این برخوردها دیگه خاص یه قشر خاصی نیست. وزیر و وکیل و مسوول و با سواد و بی سواد و راننده و غیر راننده نمیشناسه. خیلی ها الان اینجوری هستن. مگه شما تلویزیون نمی بینی؟
    ………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. شاید اینطوری باشه. شاید. نمی دونم.

  16. عباس محجوب

    سلام
    از چه زاویه ای بهش نگاه کردی یا دربارش فکر کردی یا جوابش رو دادی؟
    ………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. در هر دو داستان، مردی هست که وارد حریم خانه ای می شود که یک زن و یک دختر نوجوان در آن حضور دارند. اما رفتار دو مرد در دو داستان متفاوت است، هرچند که شاید در ناخودآگاه به یک موضوع می اندیشند.

  17. علی حلوایی

    سلام
    از دیدگاه اجتماعی :
    به نظر من شما به عنوان یک شخص شخیص دنیا دیده در حق هم وطن خود کوتاهی کردی ! و راهنمایی اش نکردی!
    ساده ترین حالت می توانستی برایش شنونده خوبی باشی و بگویی آره شما درست می گویی!
    عموی من در 50-60سال پیش که جوان 21-22ساله بود به عنوان راننده تاکسی (راننده تاکسی با تاکسی برادر) در تهران عین همین صحنه شما برایش اتفاق افتاد و طرف مقابل شخصی بود که در مسیر فرودگاه برای پرواز به آم ریکا عازم بود وقتی درد دلهای عموی من را که الان 80ساله و بازنشسته است . شنید گفت هفته دیگر که من از سفر بر می گردم بیا شرکت نفت بگو فلانی را می خواهم
    وقتی عموی من رفته بود منشی به او گفته بود مراجعین از هفته ها جلوتر وقت می گیرند شما چطور نیامده می خواهی بروی داخل ! که خود آن شخص به منشی می گوید بگذار بیاید داخل و از همان روز عموی من به عنوان راننده مدیر کل پالایشگاه نفت تهران استخدام می شود و پس از مدتی درس را ادامه می دهد و با عنوان رئیس یکی از بخشهای مهم شرکت نفت تهران بازنشسته می شود
    الآن هم که الآن است نقل کلامش آن روز و آن مسافر رویایی است و موفقیت خود را مدیون آن مسافر می داند.
    از دیدگاه مذهبی :
    آقای قرائتی در سخنرانی تلویزیونی می گفت:حضرت محمد (ص) با همراهان از راهی عبور می کردند که جنازه سگ مرده ای کنار آن راه بود , همراهان ایشان وقتی جنازه سگ مرده را دیدند , از بوی تعفن جنازه سگ حرف زدند و دماغ خود را گرفته بودند اما ایشان گفت: ببینید چه دندانهای سفیدی دارد ! این یعنی مثبت اندیشی که حتی در هنگام دیدن مردار متعفن سگ هم بتوان حرف خوب زد .
    به نظر من شما می توانستید برای او راهنمای خوبی باشید و حتی کار جور کنید .
    ………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

  18. و.ک

    مطمئنم حوصله کافی نداشتین وگرنه شما مهربان تر ازین هستین که به افرادی اینچنین کمک نکنید .
    ………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. نه. من کلا مهربان نیستم. و البته این آدم هم به کمک من احتیاج نداشت. یا من اصولا در فکرم و توانم نبود که به او کمک بکنم.

  19. فاطمه

    17000تومان!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    راستش چند روز پیش داشتیم با خاهرم حرف میزدیم گفت دوست بابا رو بگو الان 50 و خورده ای سالشه وقتی 18 سالش بوده رفته کنکور داده و مطمئنم بوده قبول میشه ولی بخاطر کشاورزی نرفته جواب کنکورشو بگیره و الانم چهار پنج تا بچه مث دسته گل داره …
    اون سی سال پیش ایران بود که هرکی خاست با علم به جایی برسه شد چمران و دکتر آوینی و …
    اینم اوضاع الان ایرانه که چه درس بخونی چه کشاورزی کنی فرقی نمیکنه در هر صورت به آرزو و رویات نمیرسی…
    چی شد چرا شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  20. سوفی

    سلام دوستان
    میشه به منم یاد بدید چگونه از پس آن بحران به چنین آرامش و سکونی رسیدید؟؟؟؟؟؟! تا دنیا دنیاست سپاسگزارتان خواهم بود.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس. من به هیچ آرامشی نرسیدم. اون سکوت هم موقتی بوده. هنوز مشکل دارم با خودم.

  21. اچ.عظيمي

    دقت كردي تحمل انتقاد نداري هر كي كه كامنت تيزهوشانه يا بر خلاف تو را رو نوشت همچي اذيت مي شي. زرت مي نويسي سلام سپاس تا كي دوست داري آدمهاي اطراف تاييدت كن. همش تاييد…همش تاييد ..خسته نشدي داداش يه ذره هيجان برات لازمه نقدت كنن تو هم بدون قهر وغيض جواب بدي همش تاييد يه بار تو بقيه رو تاييد كن يه بار تو عاشق باش يه ذره هيجان بده به خودت يه بار تو خواهش كن اه اه . قسم مي خورم اگه تا به حال عاشق شدي كه با توجه به شخصييت حتما شدي يه كلوم نگفني منتظر بودي اون بياد التماس كنه .آقا كيف داره آدم بعضي وقتا ذليل باشه يك كيفي داره ..خودتو امتحان كن بچه سلام سپاس يه رفيق جوني
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. در مورد سلام و سپاس …
    – در ابتداری هر کامنتی اول “سلام” می کنم که هیچ ربطی به کامنت موافق و مخالف نداره.
    – برای بسیاری از کامنت ها هم از واژه “سپاس” استفاده می کنم که باز هم ربطی به نظرهای موافق یا مخالف نداره.
    – وقتی فقط می نویسم: “سلام. سپاس”. یعنی: نظر خاصی ندارم. و این هم ربطی به اینکه دیگران من رو تایید کنند نداره.

  22. احسان حلاجان

    درود
    من هم زیاد با این مسئله روبرو میشم.
    یادمه چند وقت پیش در تاکسی بودم که سه نفر مسافر دیگه سر قیمت ،جامعه خراب ،زندگی و….داشتند با راننده بحث می کردند با خودم گفتم که باید یه کاری کنم والا تا آخر مسیر باید تحملشون کنم!خلاصه گفتم:(من هر روز حداقل دو بار تاکسی سوار میشم نمیدونم چرا همیشه یا راننده دوست داره از مشکلاتش تعریف کنه یا سایر مسافرین دوست دارند مشکلاتشون رو عنوان کنند تا بقیه هم بی نصیب نمونند! ) ،بله این کلامم موثر واقع شد و من تا آخر مسیر در آرامش بسر بردم.
    ((هر چند که موارد زیادی هم بوده که حریف راننده یا مسافرین حراف و پرچونه که مشکل دارند نشدم))
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. تاکسی یه پاتوقه و در پاتوق همه جور حرفی زده میشه.

  23. فریبا معلمی

    جالب بود .با خوندنش ناخوداگاه یاد نوشته های ایرج پزشکزاد افتادم .مردم ابنقدر درگیری دارن که گاهی فقط دلشون میخواد یه ریز حرف بزنن و بقیه گوش کنن .هممون شاید گاهی تو این شرایط قرار گرفته باشیم .امیدواره هممون به هر طریق ممکن راه رسیدن به ارامش درون را بیابیم.به امید دیدارتون
    …………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. به امید دیدار.

  24. zahra

    ﺳﻼﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ

    ﻗﺼﻪ ﻫﺎﻱ ﺗﺎﻛﺴﻲ ﺭﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻳﻦ ﻟﻄﻔﺎً

    ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﻴﻪ

    ﻣﻤﻨﻮﻧﻴﻢ
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سعی می کنم. سپاس.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *