بازگشت به صفحه نخست

وبلاگ دارم، پس هستم!

می دانید، …

از اینکه در زمانی که بسیاری از بلاگرها بلاگشان را واگذشته اند و چسبیده اند به فیس بوک، من اما فیس بوک را واگذاشته ام و به نوشتن در اینجا چسبیده ام، …

خوشحالم.

هرچند که هنوز حس و حالم کاملا سر جایش برنگشته، هرچند می دانم این روزها تلخ شده ام، هرچند که درونم تهی است و ایده ای ندارم برای روزهای آینده، اما از این که اینجا مانده ام، راضی ام.

اینجا فریاد می زنم.حتی گاهی نعره مستانه می زنم. اینجا، جای خالی میخانه ای -که این شهر ندارد- را برایم پر می کند.

آدم باید داد بزند. اما باید حرمت داد زدن خودش را نگه دارد. در میان هزازان هیاهو، هیاهو کردن، مثل خاک بر سری کردن است. آن طور ارزش ندارد.

امیدوارم در روزهای آینده با جادوی یک متن، یک عکس یا یک خیال، برگردم. آن وقت شَهدبازی می کنیم.

۱۸ نظر در “وبلاگ دارم، پس هستم!”

  1. مونا گلناز نوشته است:

    گوشه ی میخانه در غوغای مستان یاخچی دی
    “شهریار”
    ……………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام.

  2. 000000 نوشته است:

    تازه خود فیس بوک چسبیده به اینستاگرام
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  3. آناهیتا نوشته است:

    دوباره بر می گردید ولی این بار به اطراف دقت بیشتری داشته باشید .
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. بله.

  4. مریم نوشته است:

    سلام آرش جان. مهرگانت شاد. روزگارت خوش
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

  5. mina نوشته است:

    منم نمیدونم این وبلاگ شما چه افسونی داره که خیلی وقته چسبیدم بهش…..فیس بوک برام هیچوقت مثه وبلاگ جذاب نبوده….پاینده باشید
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. شما لطف دارید. سپاس از توجهتون.

  6. ایران نوشته است:

    امیدواریم حس و حالتان سر جایش برگردد،آنگاه صدا بزنید از اعماق وجودت تمام ناممکناتی را که میشود ممکن ساخت…

    منتظر یک عکس و چندین خیالت هستیم…
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. قربان محبتت.

  7. سحر موسوی - سفری دیگر نوشته است:

    به آرامی آغاز به مردن می کنی
    اگر سفر نکنی
    اگر کتابی نخوانی
    اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
    اگر از خودت قدردانی نکنی

    به آرامی آغاز به مردن می کنی
    زمانی که خودباوری را در خودت بکشی
    وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

    به آرامی آغاز به مردن می کنی
    اگر برده عادات خود شوی
    اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
    اگر روزمرگی را تغییر ندهی
    اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی
    یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

    به آرامی آغاز به مردن می کنی
    اگر هنگامی که با شغلت با عشقت شاد نیستی
    اگر برای مطمئن در نامطمئن خطا نکنی
    اگر ورای رویاها نروی
    اگر به خودت اجازه ندهی,
    که حداقل یک بار در تمام زندگیت
    ورای مصلحت اندیشی بروی

    تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
    امروز زندگی را آغاز کن
    امروز مخاطره کن
    امروز کاری کن
    نگذار که به آرامی بمیری
    شادی را فراموش نکن
    ……………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس.

  8. پایان نامه نوشته است:

    خیلی هم عالیه. همیشه موفق باشید
    ……………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس.

  9. و.ک نوشته است:

    سلام .

    ای وای از آن شهر که دیوانه ندارد

    صد عقل به مسجد شد و خمخانه ندارد

    در حسرت یک نعره ی مستانه بمردیم

    ویران شود این شهر که میخانه ندارد

    درخویش تپیدیم ولی داد فزون شد

    بیداد ز دادی که غم خانه ندارد

    دیوانه ترین مردم شهرم ، توکجایی؟

    تا فاش بگویم چوتو افسانه ندارد

    گیسوی بلندت همه شب ماه نهان کرد

    آن مو که تورا هست دمی شانه ندارد؟

    نغزی به مثل گفت همان طره ی زلفت

    گر روز شود شمع تو پروانه ندارد

    ما دلشدگان خیل اسیران شماییم

    این خیل دریغ از تن و کاشانه ندارد

    چون باز کنی پرده ز رخسار بگویی:

    این دام پر از صید چرا دانه ندارد

    رضا جمشیدی
    ……………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس.

  10. saeid ayoubi نوشته است:

    آرش مرد …
    من هم خوشحالم که هستی و ادامه میدهی
    درود بر تو
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. ارادتمندم رفیق.

  11. بک خواننده نوشته است:

    :-)
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام.

  12. م.معظم نوشته است:

    سلام
    امیدوارم عاقبت وبلاگ مانند فیس بوک نشود
    تاتر ” بر پهنه دریا ” تماشاخانه پارک خانه هنرمندان را اگه وقت کردید ببینید جالب است
    موفق و سلامت باشید
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس از اطلاع رسانی. شما هم موفق باشید.

  13. مینا مهدی نیا نوشته است:

    آقای نور آقایی اگه شما که پیش کسوت مایید خسته بشید و ایده ای نداشته باشید که حال ما تازه واردا زار میشه…
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام به شما. ۱- من پیش کسوت نیستم. ۲- اتفاقا ایده ها بیشتر از ذهن تازه واردها بیرون میاد. بنابراین شروع کنید.

  14. شبنم نوشته است:

    تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده گزند مباد
    سلامت همه آفاق در سلامت توست به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
    درین چمن چو درآید خزان به یغمایی رهش به سرو سهی قامت بلند مباد
    در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد مجال طعنه بدبین و بدپسند مباد
    شفا زگفته شکرفشان حافظ جوی که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد!
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس.

  15. نیلوفر نوشته است:

    روزهای آینده شاد و خوبی رو براتون آرزو دارم
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاسگزارم.

  16. کیجا نوشته است:

    برای من هم هیچ کجا وبلاگم نمیشه احساس میکنم تنها در اینجا حریم خصوصی خودم رو دارم
    احساس میکنم فقط در وبلاگم آدم هایی هستند که میان به خاطر خودم
    نوشته هام رو هر چی که باشه میخونن و ابراز همدردی میکنند یا با من همسفر میشن
    فیسبوک فقط یه گذر آنی هست برای لحظه ای دوستی رو میبینی و میره گاهی این دیدار اونقدر کوتاهه فقط در حر یک کلیک (لایک)
    اما وبلاگ هر آنچه که از دل برخاسته باشه خونده میشه
    ……………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. خیلی هم خوب. زنده باد.

  17. مهدیس نوشته است:

    سلام. در ییلاق پدریم، قبرستانی هست چند صد ساله با چناری تنومند که شاخ و برگش رنگ همه این سالیان دارد. اما این قبرستان برای بازدید کننده دقیق و کنجکاو یک معما ایجاد می کند ” سال ۱۳۳۶ اینجا چه اتفاقی افتاده؟ ” گورهای زیادی در این تاریخ در قبرستان کنده شده اند. جواب معما، زلزله است. زلزله ای که خاطراتش هنوز با پدرم که آن زمان تنها ۳ سال داشت همراه است.
    دیر گاهی نیست که مخاطب پر و پا قرص وبلاگ ها شده ام. اما سال ۱۳۸۹ برای بسیاری از این وبلاگ ها سال خاموشی است. برخی هاشان تا سال ۹۱ خود را رسانده اند. اما بعد از این ریزش دوم تک و توک وبلاگی را می یابی که نویسنده اش با جدیت به کار ثبت و انتشار در این تریبونِ این روزها سنتی، مشغول باشد. گاه گداری آن هم متن هایی کوتاه و نه چندان روزآمد. نمی دانم چرا فیس بوک جایگزین شده است، چون کارکردهایشان از نظر من متفاوت است. بحثش طولانی است. مطلبی نوشته بودم برای ” فیس بوکی های وبلاگی تبار” باید همان فیس بوک بگذارم تا بخوانندش. البته اگر فرصت کنم، اگر فرصت کنند.
    به هر حال امیدوارم درست شود. امیدوارم حداقل به قدر آخر هفته ای دوستان جان و اهل اندیشه را در خانه ای قدیمی بدور از هیاهو و روزمرگی و شتاب زندگی این روزها به استکانی چای و چند سطری گفتنی های ناب دعوت کردن درست شود.
    ………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از متنی که نوشتی.

  18. مهناز نوشته است:

    سلام
    سایت خوبیه
    تشکر از مدیر محترم

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت:


برای جلوگیری از فرستادن هرزنامه،‌کاراکتر های روبرو را در زیر وارد نمایید در صورت ناخوانا بودن اینجا را کلیک کنید
Click to hear an audio file of the anti-spam word