بازگشت به صفحه نخست

هزار و یک فریم

اگر بخواهیم ساختار قصه های هزار و یک شب را به یک سازه معماری تبدیل کنیم، بی گمان به فضای مجموعه یک بازار خواهیم رسید که راسته اصلی و راسته های فرعی و دالان ها و چهارسو ها و تیمچه ها و حجره هایی دارد.

حال اگر هر یک از فنون بیسیک فیلمبرداری با دوربین را با عناصر بازار متناسب کنیم، یعنی اینکه توانسته ایم عناصر قصه های هزار و یک شب را با استفاده از مدیوم بازار به دوربین تحمیل کنیم.

به نظرم اینگونه ما به یک تکنیک خاص در فیلمبرداری و فیلم سازی دست خواهیم بافت که حتی می توان نام جدیدی برایش انتخاب کرد.

در ذهنم به سفر یک دوربین تنها در بازاری عاری از خریداران و فروشندگان می اندیشم. از دید دوربین که راسته ای را می پیماید هر حجره یک فریم با هویت کاملا مستقل است و در پی اش، حجره بعدی و بعدی و بعدی اتفاق می افتد. همین جا ما با نمایش این فریم ها به ایده اساسی سینما رسیده ایم. در ادامه، با پیمودن راسته های دیگر، دالان ها، تیمچه ها، کاروانسراها و چهارسو ها، دکوپاژها، میزانسن ها و قاب های تصویری متفاوت و مختلفی تجربه خواهد شد که حاصل آن یک فیلم خواهد بود با ویژگی های منحصر به فرد.

هرچند توضیحش برایم مشکل است ولی اگر بخواهم ایده ای که در ذهنم بال بال می زند را در بستر کلمات بیان کنم، اینطور باید بگویم که:

شاید بشود یکی از قصه های هزار و یک شب را در لوکیشن بازار به تصویر کشید تا با نمایش تصویر در تصویر به مفهوم روایت قصه در قصه نزدیک شد.

در پرانتز: نمی دانم توانسته ام منظورم را برسانم یا نه، به هر حال این موضوع شاید فقط یک متن کوچک برای دیگران باشد، ولی یک دریافت بزرگ است برای من.

پی نوشت: قبلا این ایده به ذهنم خطور کرده بود که شاید بشود مردم را در بستر خشک شده زاینده رود نشاند و آن ها را به تماشای یک انیمیشن دعوت کرد که هر یک از فریم هایش در یکی از بخش های ۳۳ پل شکل می گیرد.

حالا به این فکر می کنم که هر فریم و فریم بعدی از این انیمیشن باید یک مرحله و مرحله بعدی از حماقت ما برای خشکاندن این سرزمین را نشان بدهد.

۶ نظر در “هزار و یک فریم”

  1. Nassim نوشته است:

    سلام در نایین بازاری متروک است درست همانطور که شما می گویی عاری از خریدار و فروشنده ولی وقتی در ان قدم میزنی دقیقا همین حس را داری فکر می کنی سند باد و علی بابا الان پیدایشان می شود من ۵ سال پیش به نایین رفتم نمی دانم هنوز بازار متروک است یا فکری برایش کرده اند اما اگر هنوز متروک باشد برای لوکیشن فیلم شما جای مناسبی خواهد بود هر چند که داستانهای ١٠٠١ شب پر از عشق و عاشقی و خیانت است که اگر بخواهیم حذفشان کنیم چیزی ازش باقی نخواهد ماند اما اگر روزی بازار را مانند حمام وکیل با مجسمه هایی با لباسهای قدیمی پر کنند و چند شتر و چند نفر شبیه سند باد در ان رها کنن می توانند پول خوبی در بیاورند
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس از شما.

  2. شفق نوشته است:

    خب راستش من فکر می کنم ما در هزارو یک شب دو تا قصه موازی داریم…هزار و یک قصه شهرزاد قصه گو و یک قصه به بلندی هزارو یک شب…قصه”زنده موندن”که در نوع خودش ماجرای سیمرغ.همونطور که ۳۰ تا مرغ به جاودانگی می رسن و از بُعد مکان می گذرن و در زمان سفر می کنن.سفری که ادامه داره تا وقتی که ماها می شناسیمشون،شهرزاد هم با مردم کوچه و بازاری که نقلشون می گه هم به این جاودانگی رسیده …به نظر من سازمان فضایی بازار با همون دیاگرامی که توصیف فرمودین فقط کالبد قصه رو به مدد ابزار سینما جا می ندازه.راستش من وقتی ایده رو خوندم اولین جایی که به ذهنم اومد خانه عباسیهای کاشان بود.اینجا اگر چه خونه ست ولی به مدد معماریش از یه سازمان فضایی بی نظیر برخورداره و قابلیت اینو داره که توش گم شید و هر بار از اتاقی سر در بیارید و از پنجره ای به حیاطی نگاه کنید که قبلا ندیدید،بازی سایه ها…در هم تنیدگی فضاها…عالیه.بماند که گچبری های خود بنا در نوع خودش قابلیت پرده خوانی مستقل داره و علاوه بر اون تو بنا ما سطح به سطح تجربه حرکت عمودی داریم…گودال باغچه،ایوان،مهتابی،بهارخواب و …. تو یه حرکت عمودی می شه تجربه ۴فصل داشت…وجه اشتراک این ۲ تا ، تکاپویی که در روح بنا و روح قصه وجود داره…
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

  3. محمد نوشته است:

    درود بر ذهن ارش…..خوشحالم خستگی رو از تن به در کردی
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس از محبتت.

  4. مهدیس نوشته است:

    سلام. با تجربه‌ای که از خوندن داستانهای هزار و یک شب دارم یک لوکیشنی مثل بازار عالی جواب می‌ده. البته همانطور که خودتون هم فرمودید آنچه در اندیشه دارید در واژه نمی گنجه به همین خاطر من دقیقاً اون چیزی رو که شما می بینید، ندیدم. خصوصا نمی دونم چرا بازار بدون خریدار و فروشنده؟ آخه من در هزار و یک شب یه جور ازدحام می بینم. به هر روی امیدوارم هر چه زودتر ساخته بشه چون مشتاقم ببینمش و کلی لذت ببرم.
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. خالی بودن رو برای این نوشتم که کاراکترهای قصه بتونن در اون محیط درج بشن. شاید هم نباید خالی باشه.

  5. فاضلی نوشته است:

    بله جالب ه. در سالهای اخیر که سریالهای عمدتا هالیوودی به بازار می ایند و بیشتر از فیلم های سینمایی طرفدار دارند داستانهای هزار و یک.صدها سال سناریوی یک سریال جذاب را با داستانها و فرم های جالب در نگاه خود داشته است. با مزه است بازار تعبیر جالبی برای فرمول یک سریال است.
    ……………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس.

  6. محسن نوشته است:

    با سلام و تشکر
    در یکی از پست هایتان کتاب حاجی بابای اصفهانی را معرفی کرده بودید خریدم و خواندمش خیلی خوب بود. لازم بود از شما به خاطر معرفی کتاب تشکر کنم.
    ……………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از شما. موفق باشید.

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت:


برای جلوگیری از فرستادن هرزنامه،‌کاراکتر های روبرو را در زیر وارد نمایید در صورت ناخوانا بودن اینجا را کلیک کنید
Click to hear an audio file of the anti-spam word