بازگشت به صفحه نخست

از قول پرتو

“پرتو حسنی زاده” برایم ایمیل زد و نوشت:

“دکتر ستوده مراسم و جمعیت را خیلی دوست داشت. نمایشگاه عکس و کتابهایش را که دید خوشحال شد. وقتی سوار ماشین شد که برگردد ازشون پرسیدم چطور بود، گفت: چنین غوغایی ندیده بودم!”

۷ نظر در “از قول پرتو”

  1. سامین نوشته است:

    جاتون خیلـــــــــــــــی خالی بود
    کلی یادتون کردیم!!!
    عالی بــــــــــود!
    ……………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس از محبت شما. موفق باشید.

  2. سعید نوشته است:

    عالی بوووود :)
    پاینده باشید …
    ………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس. شما هم.

  3. مجتباگهستونی نوشته است:

    و شما مطمئن باشید که این غوغا در درون دیگران هم بوجود آمد. من از عکس هایی که در سایت گذاشتی کاملا این غوغا را درک کردم. زنده باد.
    ………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. به امید دیدار مجتبی گهستونی در برنامه های بسیار بعدی.

  4. حسین زندی نوشته است:

    زنده باد
    ……………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. قربانت.

  5. فرشته نوشته است:

    واقعا همگی خسته نباشید.
    می‌دونم نبودن در مراسمی که انقدر براش زحمت کشیدی چقدر کلافه کننده بوده. ولی خوشحالم که همه چیز به خوبی پیش رفت. تبریک می‌گم.
    ……………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس فرشته عزیز.

  6. ♥☆ЯдНд☆♥ نوشته است:

    سپاس از زحمات شما و دوستانتان که لبخند را به لب استاد نشاندید…
    ……………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. قربان شما.

  7. حساممیر نوشته است:

    آرش عزیز
    با خوندن این متن، لرزش قلبم رو احساس کردم. چه قدر خوب که دکتر ستوده از مراسم خوششون اومده. مرسی از تو و همه همراهانت که این کار با ارزش رو انجام دادین
    ……………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. قربان محبت شما.

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت:


برای جلوگیری از فرستادن هرزنامه،‌کاراکتر های روبرو را در زیر وارد نمایید در صورت ناخوانا بودن اینجا را کلیک کنید
Click to hear an audio file of the anti-spam word