قصه‌های تاکسی 6

با دستم اشاره می‌کنم، اتومبیل پراید ترمز می‌کند…

من: دهکده المپیک، دربست.

راننده: چند؟

من: موقع اومدن 4000 تومن دادم.

راننده: 5000 تومن بده سوار شو.

من: زیاده

راننده: دشت آخر شب بهم نمی‌دی؟

سوار شدم. دست راستم را روی پیشانی‌ گذاشتم. سردرد داشتم.

راننده رو به من کرد و گفت: غصه داری؟

بدون این‌که نگاهش کنم، گفتم: سرم درد می‌کنه.

انگار به حرفم گوش نداد و زمرمه کرد: هیچ‌کس به اندازه‌ی من غصه نداره.

و در ادامه پرسید: چند سالته؟

قبل از اینکه جواب دهم، گفت: من 23 سالمه، تو باید حدود 30 سالت باشه.

سکوت کردم و او ادامه داد: با این‌که از من بزرگتری اما به اندازه‌ی من تجربه نداری.

و گفتگویش را آغاز کرد:

راننده: مجردی؟

من: بله.

راننده: من زن گرفتم و طلاق دادم.

من: کِی زن گرفتی، کِی طلاق دادی؟

راننده: حدود دو سال پیش زن گرفتم، 6 ماه بعدش طلاق دادم.

من: چرا؟

راننده: زنم فراری بود. باهاش ازدواج کردم، فکر کردم آدم میشه. نشد.

من: یعنی چی؟

راننده: یعنی دختر فراری بود. ازدواج که کردیم، 20 روز بعد از خونه‌ی منم فرار کرد. دنبالش گشتم، پیداش کردم، بهش گفتم چرا فرار کردی؟، بهم گفت: می‌خواستم باهات ازدواج کنم تا از دست بابام راحت شم. حالا طلاق می‌خوام.

سکوت کردم. راننده نگاهی به من انداخت و ادامه داد:

این یه تجربه. تجربه دیگه این‌که وقتی سربازی رفتم فرار کردم، 12 شب زمستون تو شیراز روی صندلی پارک خوابیدم. تجربه دیگه این‌که همه جور خلافی کردم. همه جور عشق و حال کردم. تو حتی به خوابت هم ندیدی. تو “متل‌ قو” خونه مجردی داشتم. بهترین کوک و کریستال رو مصرف کردم. بهترین “تکیلا” دو کِرمه سه کِرمه خوردم. تو تا حالا خوردی؟

همچنان سکوت کرده بودم. فرصت نمی‌داد. این دفعه شروع کرد به نصیحت:

راننده: از من می‌شنوی، به هیچ کس اعتماد نکن. نه به داداشت، نه به بابات، نه به زنت، نه به رفیقت. فکر می‌کنی زنم تو اون 20 روز که فراری بود کجا رفته بود؟

من: کجا بود؟

راننده: چهارشنبه سوری پارسال رفیقم دست زنم رو گرفت آورد تو محل پُز می‌داد.

من: یعنی چی؟

راننده: یعنی زنم رفته بود خونه رفیقم. همون رفیقی که با هم نون و نمک خورده بودیم.

باز هم سکوت کردم. به مقصد نزدیک شدیم. 5000 تومان را به سمتش گرفتم. به عنوان آخرین کلام گفت:

دیدی؟ حالا غصه‌های کی بیشتره؟ اما من همه جور عشق و حالی کردم. حتی دماغم رو عمل کردم…

پیاده شدم.

دیدگاه ها

  1. محمود

    خیلی سایت باحالی داری همه وره باهات خال می کنم بازم از این مطالب بزار مطالبت باعث میشه یک خورده از این زندگیه روزمره دور شیم و یک لبخندکی بزنیم
    بازم ممنون
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس.

  2. hory

    سلام و درود به جناب آرش گل.من یه 6 ماهی میشه که با شما همسفرم و لی نظر نمیذارم. اما این بار تلخی این گفتگو منو وادار کرد که بگم وای بر فرداها… چه کسانی پاسدار پاکی ها، ارزشها ، جوانمرد ها و … خواهند بود؟ البته شما بعنوان محقق، مولف و راهنمای تور دید وسیع تری نسبت به جامعه دارید و از قدیم هم گفته اند آدمارو در سفر بشناس. سلامت و شاد باشید و همچنان تاثیرگذار و مرسی که به من یاد میدید که افق دیدمو تا دوردستا امتداد بدم.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از توجه و محبت شما.

  3. شاهین

    سلام ؛
    کمی مرتبط : شاید برای مادر هر کجااز ایران که باشیم خیلی دور نباشد روزگاری که شاهد پسران ودختران جوان ایرانی باشیم که بعد از سن قانونی که به تبع فرهنگ مهاجم 18+ است تمام رسم ورسومات ازدواج راکه مریض و کژدار به این نسل رسیده ، بشکنند وبه یکباره از خانواده هاشان جدا و تشکیل خانواده بدهند وبعد از مدتی / مدتها زندگی مشترک برای ادامه زندگی تصمیم بگیرند که آیا ازدواجشان را ثبت کنند یا از هم جدا بشند…. روشنه که بحث درست یا نادرست بودن آن نیست بلکه همخوانی نداشتن این فرهنگ جدید که شاید گریزی از آن نباشد با بستر فرهنگی جامعست.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام.

  4. ماهی

    سکوت
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام.

  5. نعیمه

    ای وای…
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام.

  6. منصوره

    سلام
    مسئولیت ما به عنوان یه ادم چیه تو این شرایط؟ کجا بودیم؟ کجا هستیم؟ کجا میریم؟
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. الان قایق ما داره خودش سرگردان میره، بادبان و پارو ندارم، مقصد معلوم نیست.

  7. کاوه

    مرسی آرش جان ، مثل همیشه گیرا ، تاثیر گذار بود. تو با قلم روان و پر مفهومت خواننده رو بدون هیچ غلو کردنی به دنبال خودت می کشونی. مرسی
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. از محبت شما سپاسگزارم.

  8. م.معظم

    سلام .امیدوارم راننده ماشینه شخصی باشه و تاکسی نباشه !امثال او در جامعه خطرناکن مخصوصا اگه به عنوان راننده وسایل عمومی با جون و مال مردم در ارتباط باشند متاسفانه مشاوره و روانکاوی هنوز برای خیلی هاناشناخته و عجیب و غریبه !
    و زیادن ادمایی که چه بخوای چه نخوای دوست دارند در د و دل کنند بدون اینکه توجه کنند آیا دوست داری بشنوی یا نه !؟
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. موافقم.

  9. علی

    سلام.ممنون که این تجربیات رو با ما هم به اشتراک گذاشتی .چیزای به درد بخوری که تو هیچ کتابی پیدا نمیشن
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. کار خاصی نکردم. موفق باشید.

  10. رضا

    مذهبی نیستم اما یک جمله تو قرآن هست که خیلی امروزیه میگه وقتی نادان تورا مخاطب قرار داد فقط بگو سلام علیکم
    …………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام.

  11. رزا

    با سلام
    چقدر بعضي آدما دل پردردي دارند كه در هر فرصتي ميخوان با گفتن مشكلاتشون به ديگران ؛ مسكني هر چند خيلي كوتاه براي غصه هاشون پيدا كنن .
    بعضي از اين قصه ها خودش يه كتابه . ممنون از دلنوشته هاي جالبتون .

    موفق باشيد
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. ارادتمندم.

  12. شراره

    خیلی جالب بود خوشم امد مرسی
    …………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. ارادتمندم.

  13. suzan

    salam,fek konam ranandehe yekam dooroogh ham ghatiye harfash karde,che khabare akhe?mage jange?be jar haal age hamash rast bashe,entekhabe khodesh boode,omidvaram hamishe shad bashid:)
    …………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس.

  14. نغمه

    ما نسل دهه 50 و 60 هر کدوم یک کتابیم
    …………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. بقیه نسل ها چی هستن؟

  15. فرزانه

    من چند ماهی هست که با نوشته های شما زندگی میکنم..هر وقت خیلی شادم یا دلم گرفته حتما باید یه سری اینجا بزنم…بعد از سالها تونستم کسی و جایی را پیدا کنم که احساس امنیت،آرامش و دوستی بهم میده…بینهایت از قلم زیباتون ممنونم..
    …………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. ارادتمندم.

  16. فرزاد

    اندر احوالات “یکی” از هفتاد میلیون بیمار ایرانی …
    ……………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام.

  17. سمیه

    سلام
    واقعا نمیدونم چی بگم. فقط دلم میخواد بدونم این کاروانی که داره به ناکجا آباد میره بالاخره کی متوقف میشه
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. متوقف نمیشه. میشه؟

  18. بهزاد

    نمیدوانم درد با تجربه تر است یا خطا!!
    …………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. بنده هم نمی دونم بهزاد جان.

  19. سميه

    سلام
    كاروان اين دنيا كه بالاخره يه روزي متوقف ميشه ولي زندگي انسانها قطعا ادامه داره
    ……………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. از کجا می دونی که کاروان این دنیا یه روزی متوقف میشه؟

  20. سمیه

    به همون اندازه که تو باور داری این دنیا متوقف نمیشه منم به همون اندازه باور دارم که متوقف میشه
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. پس مساوی هستیم.

  21. مینا

    بامزه بود. دماغشم تازه عمل کرده بوده این وسط مسطا :)))
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. بله.

  22. م.ا.گندم

    فقط خندیدم و اولین کلمه ای که به ذهنم رسید این بود بند انگشتی ،شاید منظور کلمه این بود که چقدر دنیای حقیری داشت
    چه ادم کوچکی بود و افق دیدش تا نوک دماغش بیشتر وسعت نداشت خدایا از این آدمای کوچیک زیاد داری ؟ نکنه من هم یک جور دیگه کوچیک باشم تو نگاه بزرگ تو و خدایا تو چه دل گنده ای داری که ای همه آدم کوچیک را توش جا دادی!
    تشکر
    ………………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. موفق باشید.

  23. مائده

    برای سردرد هاتون:
    چند وقت پیش سر یکی از دوستان درد می کرد، یکی براش دارچین رو با آب خمیر کرد و مالید روی پیشونیش. به قول دوستم درد رو میکشه (mikeshe). دوستمون هم کلی خنک شده بود و سرش هم خوب شد.

    میدونم سردرد هاتون با این چیزا خوب نمیشه، ولی ضرر هم که نداره. ی بار امتحان کنید. هم خنکه هم خوشبو 🙂
    ……………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. خیلی ممنونم. امتحان می کنم.

  24. المیرا

    آرش جان من هم خاطره جالبی از تاکسی گردی ام را نقل می کنم …
    اوایل شب وارد یک تاکسی پراید داغون شدم حوالی میدان ازادی تهران…پسر30 ساله ای بود به نظرم ..ماشینش بوی اشغال وته مانده دود سیگار داشت خودش را رو صندلی رها کرده بود و…صدای ضبط بسیار عالی ومرغوبش ..تمام اتمسفر وفضا را گرفته بود …تا استخوان رسوخ می کرد اهنگی از ابی عزیز….تو چشات مهتااااّبــــــــــــــــــــــــــ نشینه ..به تو می خوام افتــــــــــــاب نرسه …خلاصه این پسر تو اون ماشین قراضه واون دود سیگارمدامش برای من یک دیسکو تک عظیم به پا کرده بود یک حس زمینی واسمانی توامان ….پسری خسته در ماشینی فرسوده .. لمیده ورهاشده از تمام مشکلاتش پک عمیقی به سیگارش میزد وبا کیفیت ضبط عالی وصدای محشر ابی حـــــــــــــــال می کرد وبه تنها چیزی که فکر نمی کرد حضور من بود…. وهمین حالت بی تفاوتی اش به حضور من عحب ارامش وامنیتی برای من ایجاد کرد من هم رها شده ودر خلسه در ان فضای معلق وبکر غوطه خوردم وبا همه نفرتم به دود سیگار …دود ارامش بخش مرد جوان را فرو دادم وتمام دنیا را فراموش کردم …کرایه 1000 تومنی را درمیدان انقلاب دادم وبا لبخندی بی قید ورها خداحافظی کردم با من ودوباره دور زد ……اما من فکر کردم کرایه این ماشین ارزشش صدها هزارتومن بود…هنوز هم این اهنک ابی مرا یاد ان شب بهاری می اندازد وان خلسه ..
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. هم قصه خیلی خوب بود و هم قلم شما عالی.

  25. المیرا

    خیلی خوشحال شدم از تعریفت …واقعا برام ارزشمند بود….دوست داشتم راهی به سوی نویسندگی پیدا کنم …نمی دونم از کجا وچه جوری شروع کنم شما اطلاعاتی دارید؟؟
    ……………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. خیلی بخونید و خیلی بنویسید. میتونید کلاس هم برید که من خیلی باهاش موافق نیستم، اما شاید خوب باشه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *