بازگشت به صفحه نخست

نمایش‌نامه

- مرد در اتاق را باز می‌کند و وارد می‌شود.

- لباس‌هایش را درمی‌آورد.

- یک‌راست به سمت تختخواب دو نفره‌ با بالش و ملحفه‌های سفید رنگ می‌رود.

- زنی منتظرش است.

- مرد به وظیفه تولید مثل عمل می‌کند.

- سپس برمی‌خیزد که به سمت حمام برود.

- زن ملحفه‌ای را به سمتش پرت می‌کند.

- مرد تامل می‌کند.

- بعد به سمت حمام می‌رود. اما دوش نمی‌گیرد. خودش را با ملحفه دار می‌زند.

۲۶ نظر در “نمایش‌نامه”

  1. محجوب نوشته است:

    سلام
    خوش به حالش راحت شد وگرنه انجام وظیفه ی پی در پی جانش را می گرفت.
    تازه اون زنه حالا مجبوره ملحفه را خودش بشوره!
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. اوهوم.

  2. مریم نوشته است:

    سلام-اما من از دار زدن اونم با ملحفه میترسم ریزریز طول میکشه تا بمیری-ترجیح میدم سیانور یا قرص خواب بخورم…
    قربانت مریم
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. هر طور میل شماست.

  3. آیدا نوشته است:

    سلام ،قابل تامل بود
    تصویری از مرگ روح و مرگ جسم
    مرگ تدریجی روح با رابطه جنسی بدون عاطفه که تعبیر به “وظیفه تولید مثل” می شود و مرگ خودخواسته با ملحفه و ذره ذره جان دادن جسم..
    مرگ انسان از دو بعد متفاوت..
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. اوهوم.

  4. paina نوشته است:

    سلام
    چقدر متفاوت درجه تحمل آدما….
    یه تامل، بعد مرگ …..این مرگ، تدریجی نیست
    تامل …در نگاه لحظه روز شب ماه سال و سالها و سالها و سالها………این است مرگ تدریجی ..
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. اوهوم.

  5. گشتاسب شهی زاده نوشته است:

    عجب کار بکری کرده مرد؛البته قسمت دار زدنش…:-)
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. این کاره ای ها.

  6. الهام نوشته است:

    رفتنی از جنس خواستن برای نماندنی از جنس وظیفه………..
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. جالبه.

  7. ستوده نوشته است:

    آن زن “ایران” است و آن مرد افکار انسان هایی است که مدام در آن تولید مثل نه از نوع جسمانی بلکه از نوع معنوی می کنند بی آنکه امیدی به آینده و نتیجه و سرانجام آن داشته باشند.
    مرد اسپرم افکار خود را درون رحم ایران دخت بی هیچ آینده ای برای آن می ریزد؛ در حالیکه زن که تعبیری از ایران است برای آینده این کودکان بلاتکلیف و سرگردان نگران است و از زایش آنها بدون هم آغوشی عاشقانه که نتیجه اش فقط تنازع بقاست نه آینده ای که او و فرزندانش به آن امیدوار باشند احساس خطر می کند. مرد این احساس را می فهمد و سرانجام به این تولید مثل عادت گونه خاتمه می دهد. این تنها یک برداشت آزاد بود.
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. تعبیر قابل توجهی بود.

  8. دیدگاه http://www.didgah13.blogfa.com نوشته است:

    خیلی جالب بود
    ملحفه را که پرت کرد تامل کرد و فهمید چه باید بکند.
    میدانید که خیلی ها فرق ملحفه ،حوله یا هوله و پرت کردن یا نکردن را نمیفهمند.
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. فرقی با هم دارند؟

  9. هما پاپیان نوشته است:

    سلام به شما آقای نورآقایی. امروز کتابتون رو می خوندم(عدد، نماد، اسطوره) ، جالب و مختصر و مفید بود.
    به نظر من هم وقتی عشق پرورده نشه این اتفاق می افته. امیدوارم این نمایشنامه جور دیگه ای بازنویسی شه. مثلا اینبار کسی که قرار بوده بمیره با عشق به زندگی برمی گرده …
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. موفق باشید.

  10. نغمه نوشته است:

    چه بد
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. ؟

  11. علیرضا نوشته است:

    بی‌ربط:
    http://khabaronline.ir/detail/272431/society/tourism
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. خبر جالبی بود. سپاس.

  12. بیتا نوشته است:

    سلام
    من این متن رو امروز صبح خوندم ، عجیب بود، خیلی بهش فکر کردم و همین طور نظر آیدا، الان اومدم دوباره بخونمش و بگم که مدتها بود تولید مثل رو وظیفه ندیده بودم، وظیفه من رو یاده طبیعت می ندازه که انگار از وجوده ما آدمها پاک نمی شه
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. اوهوم.

  13. صالحی نوشته است:

    سلام استاد.
    شاید بهترین کارو کرده. چون آدما یه جایی نتیجه اشتباهاتشونو میبینن( شاید در آینده محصول این کاشت بی عشق آفت میشد) و چون آدمن میفهمنن و چون آدمن نمیخوان بازخواست بشن. پس بهترین راه شاید حذف سوالات احتمالی بوسیله حذف فیزیکی بوده.
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. همه این ها شاید.

  14. امیر گوهرشناس نوشته است:

    سلام
    جالب بود
    در جواب ستوده میگویم؛
    برداشت خوبی بود. اما آیا اصلاحی وجود ندارد، فهمیدن و پایان یعنی پاک کردن صورت مسئله؟
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  15. شاهین نوشته است:

    مرد این نمایش آدمی است خشک و متعصب و به شدت سنتی با قدرت بیان زیاد برای دختران آفتاب مهتاب ندیده … اما طرف مقابل زنی ست با شخصیت چند جنبه ای گاهی اجتماعی ، گاهی سنتی ومتعصب چون مردان خشن ، گاهی شاد وبا طراوت وطنازو گاهی هم روشنفکروغرب زده!!!. با اینکه روحیه هر دو متفاوت بود اما دریک جواحساسی، زندگی مشترکشان با صددرصد توافق (تقریبی)شکل گرفت… بعد سالها وبا گذشت زمان تحت تاثیر تعامل با دیگران به لحاظ بینش ، اعتقاد وروحیات فاصله ش روز به روز از شوهرش بیشتر میشد ، فهمیده بود که ملاک های روز اولش که برروی آن توافق داشت با تغییراتی که صورت گرفته نه تنها ضامن خوشبختی نیست که نتیجه عکس هم میدهد از اون طرف شوهرش هم پیشتر از پیش خشکتر وسنتی تر وناسازگارترشده جوری که طاقتش طاق شده بود ودلش پر از کینه ونفرت .کار از کار گذشته میدونست که درخواست طلاق معنی ندارد قانون دستش را بسته است ومرد هم به هیچ عنوان حاضر به طلاق این گوهر گرانبها نیست . جرات اعتراض هم نداشت چون هروقت صداش در میومد در خانه بررویش بسته میشد یا تهمت بارش میشد …مرگ یه بار و شیون یه بار میخواست دلش رو به دریا بزنه وبا هرترفندی شده تحقیر (پرتاب ملحغه) قور ، تهدید ، بی اعتقادات به باورهاش و… آن مرد رو از زندگی خودش بدور کنه میدونست که این کارها برای مرد مغروری چون او همچون طنابی می شود برگردنش (طناب در این نمایش به ملحفه تعبیر میشود )که عرصه را هرروز بهش تنگتر میکند و اورا نجات خواهد داد….بالاخره همینطور هم شد
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. خوشم اومد. مرسی.

  16. بماند نوشته است:

    هنر بسیار متنوع شده و هنرمند بسیار
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. اوهوم.

  17. مریم نوشته است:

    سلام

    شاهین عزیز
    تفسیر جالبی کردی اما سوالی که برای من ایجاد شد این بود که چطور به این تفاسیر رسیدی؟ البته متن چنان نوشته شده بود که جا برای تفاسیر مختلف باز باشد اما فکر میکنم باید به ارجاعات متنی هم توجه شود. خواننده درباره چهره مرد یا زن چیزی نمیداند حتی گفتگویی بین آنها ایجاد نمیشد ( که البته همین قابل تأمل است) اما کلمه ای که آرش عزیز انتخاب کرده کلمه ای است که فضای تفاسیر مختلف را ایجاد میکند: وظیفه. من بالشخصه با این کلمه مخالفم چون بنظرم عدم گفتگو میان زن و مرد و نهایتا تأملی که مرد میکند خود بیانگر بسیاری از مفاهیم است.
    ……………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  18. ستوده نوشته است:

    آقای گوهرشناس عزیز منظورم از نوشتن برداشتم از این نمایشنامه این بود که در واقع تولید مثل بدون عشق ثمری نخواهد داد یا دست کم ثمره اش خیلی پر بار نخواهد بود و یا اینطور بگویم که تولید مثل بدون عشق خطراتش به مراتب بیشتر از عشق بدون تولید مثل است.
    ……………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  19. شاهین نوشته است:

    سلام ؛
    مریم عزیز
    این برداشت که از واقعیت الهام گرفته شده است یکی از هزاران برداشتی است که می توان از متن این نمایش داشت.
    ……………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  20. جمال نوشته است:

    آیا میشه اینجوری هم نگاه کرد:
    مرد نماد روحی هست که رسالتی دارد . و آن مرد رسالت خود را انجام داد .آن زن ممکن است نماد آگاهی باشد یا نا آگاهی.شاید با آن کار خود از روی نا آگاهی این شرایط بوجود آمد که مرد رسالت خود را به پایان نرساند و قسمت دوم رسالت مرد کمک به رشد فرزندش بوده که ناقص ماند.اما زن با نپذیرفتن این رسالت کار رابر خود دشوار کرد.و شاید زن هم آگاه بوده…
    ……………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. داره جالب میشه.

  21. ایمان نوشته است:

    چیزی که اینقدر همه رو مشتاق به نوشتن کرده راجع به این نوشته کرده چیه … واقعا؟
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. به نظر بنده، احساسی که در همه ی ما انسان ها وجود داره و مخفی شده.

  22. پگاه نوشته است:

    سلام. به نظر من تجاوز به روح و جسم زن بود تا وظیفه تولید مثل.
    …………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. جدی؟

  23. نجمه نوشته است:

    -زن تنها و منتظر روی تختخواب دونفره با بالش و ملحفه های سفید رنگ دراز کشیده است
    -مردی در اتاق را باز می کند
    -زن یخ کرده است ، یاد گرمای فراموش شده آرامش می کند
    -مرد لباس هایش را در می آورد.
    -زن یخ زده و امیدوار تماشایش می کند ، خاطرات رژه می روند ، داغ می شود ، یخ می زند، نا امید می شود.
    -مرد یکراست به سمت تختخواب می آید
    -زن می پذیرتش، در اوج نا امیدی
    -مرد به وظیفه تولید مثل عمل می کند
    -زن با چشمان بسته تاراج می شود
    -مرد برمی خیزد که به سمت حمام برود
    -زن می میرد
    -مرد هرگز نمی فهمد که زن مرده
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. جالب بود. ارادتمندم.

  24. نهال نوشته است:

    عجب
    اکشن رمانتیکی!
    ……………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. اوهوم.

  25. المیرا نوشته است:

    مرد هم مردهای قدیم!!!!!!
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. دور از جون ما.

  26. المیرا نوشته است:

    تفسیری که دوست دارم داشته باشم …..آخرین همخوابگی

    یعنی مرد به هزاران دلیل قصد مرگ کرده …وبرای آخرین بار عشق نخ نمای کهنه اش را …مقهور می کند تا طعم گس اش را دیگر بار مزه مزه کند..
    و برای زن توفیری نمی کند به قصد تولید مثل است یا عشق یا شهوت ….مرد مرد است..جوهره قدرت وتولد…
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. جالبه.

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت:


برای جلوگیری از فرستادن هرزنامه،‌کاراکتر های روبرو را در زیر وارد نمایید در صورت ناخوانا بودن اینجا را کلیک کنید
Click to hear an audio file of the anti-spam word