9) یک ماه بعد از سفر

دیروز (9 شهریور)، راس ساعت 18، در کنج یک کافه، فرصتی ناگهانی پیش آمد تا با استاد “محمود دولت آبادی” دیدار کنیم.

همنشینی شیرین و در عین حال دردناکی بود.

ایشان از ویرانی خانه ی پدری اش، دل آزرده بود. پشت هم سیگار می کشید و ضمنا به حرف های بنده و بقیه دوستان گوش می کرد.

درد دل فراوان داشت…

یک جایی در میان حرف هایش، محکم با دست چپ به روی زانوی راستم زد و گفت: “آرش خان، نمی فهمند…”

و ادامه داد…

و اشاراتی کرد به دردهای پنهان وجود آدمی…

من دیگر ساکت شدم.

برخی از انگیزه هایم برای همایش گردشگری ادبی به هزاران دلیل که نمی توانم اینجا بنویسم از بین رفته است و دیروز هم…

دیدگاه ها

  1. مریم

    سلام منم با نظر استاد دولت آبادی موافقم و خیلی وقته که به این نتیجه رسیده ام …………………نمی فهمند.
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. شاید…

  2. نغمه

    سلام درد همیشه بوده و هست و خواهد بود تازه نیست
    مهم حرکت به جلو هست استاد عزیز این همایش برگزار بشه یا نشه شما در هدفتون موفق بودید ذهن خیلی از راهنما ها با موضوع گردشگری ادبی درگیر شده و در آینده نزدیک باز تابش رو میبینید
    زمان نعمت بزرگیه و به مرور زمان همه چی درست میشه امیدوار باشید
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سپاس.

  3. علیرضا

    استاد دولت‌آبادی در کتاب وزین «نون نوشتن» فوق‌العاده فراوان و زیبا درباره کلیدر نوشته‌اند.
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. متاسفانه نخوندم.

  4. behzad

    دیشب این پیامکز دریافت کردم:
    ما از نسلی هستیم که از کودکی برای تنبیه مان خودکار لای انگشتانمان میگذاشتند
    و ما حال برای تنبیه ….سیگار لای انگشتان میگذاریم
    حالا که این گزارش رو خوندم فهمیدم سیگار لای انگشتان خیلی به درد ربط دارد ..
    5سال پیش به کتابخانه میرفتم تا شب زنده داری هایم را پر کنم وقتی از مسول کتابخانه یک رمان تاریخی خواستم کلیدر را به من پیشنهاد کرد انقدر پادرد و ان بیماری نا علاج برایم شگفت انگیز بود تا اینکه پارسال همون درد اومد سراغم و یاد کلیدر افتادم متاسفانه به دلیل کم بودن وقت امانت گرفتن کتابها دور کتابخونه رو خط کشیدم اینم یک درد دیگه!!
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. بهزاد عزیز. بهزاد عزیز. بهزاد عزیز.

  5. ماندانا زندی

    برای بسیاری چون من نشستن در سکوت وگوش سپردن به کسی چون دولت آبادی یک رویاست. چنانکه در شانزده سالگی برایم پیش آمد اما زود بود. اولین بار ست از سایت شما دیدن میکنم نوشته هایتان برایم بسیار جالب است. چون من هم به سفر وهنر وموزه بسیار علاقه مند هستم.
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. امیدوارم پیروز و پر از انگیزه بمانید.

  6. ایران زمین

    سلام
    این دردهایی که اشاره کردید دردهای جدیدی نیستن که شما بی انگیزه شدید ! حداقل شما که بسیار سفر رفتید و پخته شدید باید قوی تر باشید . جنبه مثبت این ملاقات رو ببینید که همانا دیدار ” محمود دولت آبادی ” ست… به امید موفقیت روزافزون
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. سعی می کنم، چشم.

  7. شیرین

    درود

    اکنون در قرن بیست و یکم هنوز هم زخم هایی هست که مثل خوره روح را در انزوا می خورد و می تراشد:
    تخریب خانه ی فروغ فرّخ زاد، فراموش شدن وصیت ژازه در تبدیل گالری اش به موزه، خروج خانه ی پروین اعتصامی از فهرست میراث ملّی، سرگردان ماندن آثار تناولی در میان احکام دیوان عدالت اداری، تبدیل خانه ی ملک الشّعرا ی بهار به انبار، وضعیت نابسامان خانه ی مهدی اخوان ثالث ، زباله های خانه ی حسین منزوی وانتظارتبدیل شدن آن به آپارتمان، مهد کودک صادق هدایت،فراموشی خانه های بنان،نوری،ذبیح الله منصوری،علی حاتمی،پروین،نیما در تهران، این جا سهم حسین بهزاد از خانه اش تنها یک کاشی روی دیوار است و… بسیارند بسیار…
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. امیدوارم دوستانی مثل شما بتوانند یک کارهایی انجام دهند. فکر کنم، پایان نامه شما (همون موضوعی که با هم حرف زدیم) در این زمینه خیلی راهگشا باشه. لطفا انجامش بدید.

  8. حامد رحمانی

    سلام ! آرش جان چه راست فرمودند استاد دولت آبادی که نمیفهمند … و جه دردهایی که نمیتوان بازگفت ! باز تورا خواهم دید… آرش جان
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. قربانت.

  9. گوارا

    آرش خان نمی فهمند…
    آه شیرین! گفتی.
    گروهی منتظرند تمدنی بمیرد تا زیر تابوتش را بگیرند و تا گورستان همراهی اش کنند… نباید غمگین شد باید ایستاد و جنگید. امید امید امید
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. امیدوار خواهیم ماند.

  10. ريحانه

    تو رو خدا نگيد كه ميخواد كنسل شه، از همون اولى كه حرف از گردشگرى ادبى و مرد كليدرى و… شد ما سراپا شوقيم و روز شمارى ميكنيم براى شركت تو همايش و پخش شدن فيلماى كليدرى و هزارتا ماجراى هيجان انگيز ديگه… نذاريد كه كنسل شه خواهشاً…
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. نمی خواهیم که کنسل بشه، اما زمان و مکانش رو تغییر می دهیم.

  11. مهدی زارعی

    درود برادر آرش…
    در کنار تمام تلخ و شیرین های مقدمات برگزاری همایش گردشگری ادبی ؛ دیدار با کسانی که حتی نفهمیدند منظور از گردشگری ادبی چیست و به کجا می رود ؛ و همچنین ملاقات با کسانی که منتهای آمالشان دیدن چنین محافلی بود؛ دیدار با آقای دولت آبادی اما شاید کمی التیام بخش دردهای درون باشد….شما در این مقطع بیشتر با جامعه ات و کسانی که قدرت و ثروت دارند اما میراث ادبی برایشان نامفهوم است را در کنار کسانی که دغدغه ماندگاری و حفظ ادبیات نیمه جان میهن شان همانند کابوسی روز و شبشان را به هم پیچیده ؛ آشنا شدید.این تجربه گرانسنگی است که من هم از آن درس گرفتم.اما برادرم…زنده باش که فردایی دگر در راه است.بلکه تو را محتاج باشد .دوشادوش تو در این همایش مردان و شیرزنانی ایستاده اند که هر کدام به تنهایی یک نماد هستند.کسانی که همراه تو داغ نشدن را به سینه می کشند و امید به فردایی دارند که راه را با تو هموار کنند.پیروز باشی و استوار.
    ………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام بر مهدی عزیز. تا همین جا هم که پیش رفتیم مدیون انگیزه، همکاری و لطف دوستانی همچون تو و همسرت بوده. به امید موفقیت و پیروزی برای همه ی کسانی که دلشان برای پیشرفت بشر می تپد.

  12. افسانه احسانی

    زمان التیام دهنده دردهاست
    ………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. زمان از این جهت التیام میده که فراموشی میاره. حالا این خوبه یا بد، خودش یک مساله دیگه است.

  13. نیلوفر

    سلام.اول بسیار معذرت می خواهم که بی ربط به مطلب فوق می نویسم.اما سوالی شخصی داشتم.ایا شما اژانس مسافرتی یا شرکتی رادر ایران می شناسید که از طریق انجا بشود در کشورهای دیگر “هتل اپارتمان” رزرو کرد_البته به غیر از” زورق”- اکثر اژانس ها فقط هتل ارایه می دهند و با عبارت “هتل اپارتمان” بیگانه هستند.بسیار بسیار از لطف تان ممنونم.
    ………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. همون زورق رو می شناسم.

  14. زهره

    در خانه اگر کس است/ یک حرف بس است… این اتفاق، اتفاق تازه ای نیست مهم اینه که دولت آبادی در قالب کتاباش زنده می مونه و خونه و فضایی که درش به دنیا اومده رو تو کتاباش تصویر کرده…ماییم دیگه حافظه تاریخی نداریم
    ………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام به تو.

  15. ليلا

    درد هميشه هست…
    درسته كه خيلي مشكلات بوده و هست و خواهد بود ولي چه كنيم؟بايد اين راه رو به هر زحمت و به هر قيمتي هست جلو بريم…
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. بله، شاید.

  16. محجوب

    سلام
    آرش جان بازم گل كاشتي به همراه دوستانت كه اين سفرنامه ادبي را پي گرفته ايد
    واقعا احساسات آدم برانگيخته مي شود از اين همه ديدني و شنيدني!
    من رمان كليدر را نخوانده اما به نظرم كار شما هم دست كمي از آن رمان شايد نداشته باشد از نظر اثر گذاري عاطفي و گرفتن درس براي زندگي.
    واقعا با ديدن همين مختصر كه وقت كرده اي بنماياني اثر خوبي بر مخاطب مي گذاري
    اما افسوس كه همه اين ها با افسوس به اتمام مي رسد يا شايد هم به اتمام نرسيده و افسوس هاي ديگري در راه اند.
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام عباس عزیز. سپاس از محبتی که داری و به امید موفقیت.

  17. کوروش

    تو این کار را فقط به سرانجام آن کونه که مد نظر داشتی شاید نرسانی. فکر می کنم یکی از هدف های مهم برکزاری یک همایش این است که محورهای آن به گونه ای در جامعه مطرح و دیده شود که از این منظر تا حدی انجام شده است اگر همایش برگزار نمی شود تا حدودی به این خاطر بوده که جوانب کار و مقیاس آن درست اندازه گیری و محاسبه نشده بود. وضعیت کنونی دولت چنین برنامه هایی را در این اندازه نمی پذیرد و در موارد محدودی آن هم از طریق لابی گری می توان این گونه برنامه ها را پیش برد. نظر شخصی من این است که گردشگری ادبی برای آن که به جایگاه شایسته ی خود در ایران برسد می باید گام های کوچک و اهداف کوچک ولی مستمر و پایدار را انتخاب نمود تا هم در این مسیر دلسرد نشد و هم امیدوارانه هدف را دنبال نمود هرچند می دانم که دلسردی کنونی تان کوتاه و موقتی است و باز پی این جریان را خواهی گرفت. همان طور که خودتان گفتید بهتر است مکان و زمان آن تغییر کند. این مطب را هم بگویم که من در جریان کامل یک همایش غیرگردشگری و موافق با آرمان های دولت هم بودم که نتوانستند آن را راحت برگزار کنند و در همایش چهارم شان توانستند خوب برگزار کنند. خیلی از همایش ها در ایران وضعیت شان این گونه است حال گردشگری جای خود دارد همین مقدار کار بسیار ارزشمند است ….
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. کوروش عزیز، حضورت رو غنیمت می دونم و آرزوی موفقیت در کارها رو برات دارم.

  18. امیرحسین ایمانی زاده

    درود و خداقوت
    تمام سفرنامه رو به دقت خوندم
    بسیار جالب بود و استفاده بردم.
    قرار بود راجب عکس اعدامی ها توضیح بیشتری بدید ولی گویا ندادید.
    در نهایت این رمان نقش یک تبلیغ ماندگار برای این منطقه رو بازی می کنه و من فکر میکنم در طول زمان این منطقه میزبان کتابخونهای زیادی خواهد بود. توریستهایی که کتابخونن و این خیلی خوبه.

    نکته ئی که باید رعایت کرد حساسیت احتمالی برخی هایی که از گلمحمد واقعی زخم خوردن نسبت به تمجید از اون و حضور مسافرای علاقه مند به اونه!!! به این باید دقت کرد و کسایی که می رن باید حواسشون باشه مبادا تنشی درست شه مثلن بین بازمانده های ارباب قلعه چمن یا خرسف با توریستها.
    برای مسافرها باید تبیین شه که شخصیت واقعی گلمحد ممکنه چیز دیگه ئی جدای از شخصیت محبوب داخل رمان بوده باشه و اونو در قالب همون داستان ببینن و سر گل محمد واقعی یک وقت با کسی جدلی نکنن!
    …………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از شما.

  19. م. الف. گندم

    بعد از خواندن نوشته های شما این نظرات دوستان هم جای تامل داره و خیلی قابل توجه
    چقدر خوبه که که ادم فقط یکی نباشه و این همه یار صادق و راست کردار داشته باشه خیلی خوبه خیلی خوبه
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام.

  20. م. الف. گندم

    سلام این اشعار را آقای کرامتی هم شهری خوبمان از اهالی کوهسرخ سروده اند بعد از خواندن رمان کلیدر

    يك سايه ی شكسته ، دو زانو ميان شب

    پاشيده زهر هق هق خود را به جان شب .

    هي ضجه ، هي به دور خودش دور مي زند .

    خنجر دويده در تن بي استخوان شب .

    در خود خلاصه مي شود و شال سبز را

    پرتاب مي كند به ته بي نشان شب .

    يك آه بي مضايقه ، سم ضربه ، پرسه ، پارس

    همراه با مسافري از كاروان شب .

    آن شب كنار آب روان عشق سايه داشت

    نازل شدي براي من از آسمان شب .

    پا را ركاب كردم و بي پا گشا شدي

    پشت سرم سوار ـ تو ـ بر ماديان شب .

    قلعه صداي قلب تو را خوب مي شنيد .

    جشن عروسي دو نفر در امان شب .

    لبريز از تو مي شدم و خالي از خودم

    وقتي كه مي رسيد به لب استكان شب .

    ته مانده هاي یاد تو تا شد ، شکست ، ریخت .

    کم کم کبود می شودآتشفشان شب .

    « شيرو» تمام دار و ندارم شكسته ، گنگ

    گم شد ميان تيرگي بي شبان شب .

    اين آسمان ستاره ندارد ، دروغ محض .

    چرکاب می چکد فقط از ناودان شب .

    حالا تمام باور من سرخ ، دود ، سرد

    خاموش می چکد به سر دیگدان شب .

    این اتفاق نیست که افتاد این من است

    مگذار تا مچاله شود زیر ران شب .

    □□

    دستي به روي شانه ، صدا سخت آشناست

    از جا پريده بود دلش با تكان شب :

    اين قدر دست و پنجه مكن نرم با خودت

    پا شو! بايست . چشم به نامهربان شب .

    تنها تو نيستي كه دلت … سال هاي سال

    افتاده است طعم خوشي از دهان شب .

    يك اتفاق سربي ، كرسي ، چاي داغ

    باريده روي « قلعه چمن» ناگهان شب .

    مرد تفنگ ، كوه ، قره آت ، انتقام !

    آتش بزن به گستره ي ديو خان شب .

    دارند زنده زنده مرا دار مي زنند

    با جرم احتياج ـ شديداً ـ به نان شب .

    سعید کرامتی تولایی

    پانزدهم مهر ماه 83 ـ تولا – وبلاگ شوچره
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از ارسال این شعر زیبا.

  21. محمد

    فقط اين که : ارزومه که بتونم استادرو ببينم..
    خوشا به حالت
    همين.
    ………………………………………………………………………………………………………………
    جواب: سلام. امیدوارم که بتونید ببینید ایشون رو.

  22. mina

    من این کتاب رو 7سال قبل خوندم از کتابخانه دانشگاه گرفتم مسئول کتابخانه بهم گفت جه نویسنده ی علافی که داستان به این بلندی نوشته تو هم از اون علاف تری که میخوای بخونی. تو اولین نفری که تو این چند سال میخوای این کتاب رو قرض بگیری.
    چرا ننوشتین که خانواده ی گل محمد درباره اش چی گفتن؟ با سپاس
    …………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. خوشحالم که کتاب رو خوندید. خیلی حرف ها بوده که نشده که بنویسم. نوشتن خیلی هم ساده نیست. موفق باشید.

  23. شیوا

    با سلام و سپاس

    با توجه به نگارش سفرنامه که در سال 1391 اتفاق افتاده شاید ارائه این مطلب کمی دیر به نظر برسه . اما فکر میکنم خوبه که نکات به ظاهر کم اهمیت هم روشن بشه . در مطالبتون متوجه شدم که تاریخ کشته شدن گل محمد رو با شناسنامه دخترشون مطابق نمی دونین . اگر به جلد اخر کتاب کلید مراجعه کنید صحبت از سوقصد به محمدرضا پهلوی و اشاره به 15 بهمن است مصادف با اخرین روز ماموریت سرگرد فرح بخش که گل محمد رو دوست داشته و امدن سرهنگ بکتاش برای از بین بردن گل محمد. این اتفاق در سال 1327 روی داده. و بلافاصله هم گل محمد کشته میشه یعنی دقیقا در همون سال . پس به دنیا امدن دخترش هم در سال 1326 منطقی است شاید ایشون بیش از شش ماه داشتن .
    اما موردی که باعث کنجکاوی من شده اینه که چه در داستان و چه د ریخشی از تحقیقاتتون اشاره به فرزند پسر گل محمد شده در حالیکه شما با دختر ایشون ملاقات داشتین . کاش میشد از استاد دولت آبادی در موردش سوال کرد .
    از دغدغه هایی که برای ادبیات ، جغرافیا و فرهنگ کشورمون دارین سپاسگزارم و به قول گل محمد قدر آن را میدانم
    ……………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. ارادتمند شما هم هستم با این توجه و لطفتون. استاد دولت ابادی ظاهرا داستانی که در میان مردم منطقه رواج داشته رو با روایت های خودش درامیخته و یک رمان جذاب نوشته. کلا و لزوما همه موارد کتاب با واقعیت مطابقت نداره.

  24. بشیر

    درود بر شما
    من در ماه گذشته مغازه چاپ بنری باز باز کردم و از روی علاقه اسمش را کلیدر گذاشتم.
    از شما درخواست داشتم اگر با اقای دولت ابادی ارتباط دارید این موضوع را به ایشان اطلاع دهید و اجازه این کار را از او بگیرید.
    با سپاس فراوان.
    خواهشا با ایمیل به بنده اطلاع دهید
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. زنده باد شما برای این اخلاق گرایی. اگر روزی ایشان را دیدم و یادم بود، خواهم گفت. اما فعلا ارتباطی با ایشان ندارم. موفق باشید.

  25. مهدیس

    یک مطلب جالبی رو همین امشب ازش مطلع شدم که دوست داشتم اینجا با شما در میان بگذارمش. آقای کیهان کلهر در گفتگویی در یکی از جلسه‌های آنلاین آکادمی گردون گفتند که آلبوم “شب، سکوت، کویر” رو بعد از خواندن رمان کلیدر ساختند. مطلبی که به گفته خودشون تا حالا در جایی عنوان نکرده بودنش. برای من خیلی جالب بود. خیلی. من درباره کلیدر زیاد خوندم ولی خود رمان رو هیچوقت نخوندم. ولی همیشه برام مسجل بود که پشت نت‌های “شب، سکوت، کویر” یک داستان هست و امشب از شنیدن این موضوع واقعاً به وجد اومدم.
    اگر وقت داشتید این قست آکادمی رو گوش کنید. اول یک داستان خونده می‌شه و بعد دربارش صحبت می‌کنن. رفرنس این مطلبی هم که عنوان کردم همین قسمته آکادمیه.
    https://clyp.it/qdyfvukc
    …………………………………………………………………………………………………………………………….
    جواب: سلام. سپاس. جالب بود.

  26. زهره چراغی

    سلام – خیلی خیلی خییلی ممنونم ازتون … چون خیلی بهم کمک کردید با این توضیحاتتون – من کتاب کلیدر رو سه ماهه شروع کردم به خوندن… واقعا از خوندش لذت میبرم… براتون آرزوی موفقیت روزافزون دارم و باز هم ممنون
    ………………………………………………………………………………………………………………………..
    جواب: سلام. سپاس از توجه و لطف شما.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *